اسلام ناب نبوي علوي در مقابل اسلام عمري اموي

 

سوختن وآتش زدن مردم توسط حزب ‫#‏سقیفه در مقابل محبت ومهربانی امیر المومنین ع در گرفتن زکات :

همانطور که میدانیم اسلام نبوی علوی با اسلام عمری اموی تفاوتهای اساسی دارد وتوسط حزب  یهودی سقیفه خشونت یهودیان اسلام را یهودی نمود مثلا در جریان اعزام خالد بن ولید برای اخذ زکات در زمان ابوبکر وقتل مالک وکشتار فجیع یارانش وتجاوز به زنش کجا و سیره علی ع کجا :

يك نمونه در گرفتن زكات بشيوه عمري و ديگري بشيوه علوي ببينيم وقضاوت با شما :

مرحوم کلینی باسناد صحیح روایت کرده : علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد بن عيسى، عن حريز، عن بريد بن معاوية قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول: بعث أمير المؤمنين صلوات الله عليه مصدقا من الكوفة إلى باديتها فقال له: ياعبدالله انطلق وعليك بتقوى الله وحده لا شريك له ولا تؤثرن دنياك على آخرتك وكن حافظا لما ائتمنتك عليه، راعيا لحق الله فيه حتى تأتي نادي بني فلان (2) فإذا قدمت فأنزل بمائهم من غير أن تخالط أبياتهم ثم امض إليهم بسكينة ووقار حتى تقوم بينهم وتسلم عليهم ثم قل لهم: ياعباد الله أرسلني إليكم ولي الله لآخذ منكم حق الله في أموالكم فهل لله في أموالكم من حق فتؤدون إلى وليه فإن قال لك قائل: لا فلا تراجعه (3) وإن أنعم لك منهم منعم فانطلق معه من غير أن تخيفه أو تعده إلا خيرا، فإذا أتيت ماله فلا تدخله إلا باذنه فإن أكثره له، فقل: ياعبدالله أتأذن لي في دخول مالك، فإن أذن لك فلا تدخله دخول متسلط عليه فيه و لا عنف به فاصدع المال صدعين (4) ثم خيره أي الصدعين شاء فإيهما اختار فلا تعرض له ثم اصدع الباقي صدعين ثم خيره فإيهما اختار فلا تعرض له ولا تزال كذلك حتى

يبقى ما فيه وفاء لحق الله تبارك وتعالى من ماله فإذا بقي ذلك فاقبض حق الله منه و إن استقالك فأقله (1)، ثم اخلطها واصنع مثل الذي صنعت أولا حتى تأخذ حق الله في ماله فإذا قبضته فلا توكل (2) به إلا ناصحا شفيقا أمينا حفيظا غير معنف لشئ منها ثم احدر كل ما اجتمع عندك من كل ناد إلينا نصيره حيث أمر الله عزوجل فإذا انحدر بها رسولك فأوعز إليه (3) أن لا يحول بين ناقة وبين فصيلها (بین شتر وبچه اش جدایی نیندازد) ولا يفرق بينهما ولا يمصرن لبنها (4) فيضر ذلك بفصيلها ولا يجهد بها ركوبا وليعدل بينهن في ذلك و ليوردهن كل ماء يمر به ولا يعدل بهن عن نبت الارض إلى جواد الطريق في الساعة التي فيها تربح وتغبق (5) وليرفق بهن جهده حتى يأتينا بإذن الله سحاحا سمانا (لاغرشان نکند در اثر آزارو اذیت)

غير متعبات ولا مجهدات فيقسمن بإذن الله على كتاب الله وسنة نبيه (صلى الله عليه وآله) على أولياء الله فإن ذلك أعظم لاجرك وأقرب لرشدك ينظر الله إليها وإليك وإلى جهدك و نصيحتك لمن بعثك وبعثت في حاجته فإن رسول الله (صلى الله عليه وآله) قال: ما ينظر الله إلى ولي لهيجهد نفسه بالطاعة والنصيحة له ولامامه إلا كان معنا في الرفيق الاعلى، قال: ثم بكى أبوعبدالله (عليه السلام)، ثم قال: يابريد والله ما بقيت لله حرمة إلا انتهكت ولا عمل بكتاب الله ولا سنة نبيه في هذا العالم ولا اقيم في هذا الخلق حد منذ قبض الله أمير المؤمنين صلوات وسلامه عليه ولا عمل بشئ من الحق إلى يوم الناس هذا، ثم قال:  أما والله لا تذهب الايام والليالي حتى يحيي الله الموتى  ويميت الاحياء ويرد الله الحق إلى أهله ويقيم دينه الذي ارتضاه لنفسه ونبيه فأبشروا ثم أبشروا ثم أبشروا فوالله ما الحق إلا في أيديكمأما والله لا تذهب الايام والليالي حتى يحيي الله الموتى (1) ويميت الاحياء ويرد الله الحق إلى أهله ويقيم دينه الذي ارتضاه لنفسه ونبيه فأبشروا ثم أبشروا ثم أبشروا فوالله ما الحق إلا في أيديكم .كافي .

 

حريز ، از بريد بن معاويه ، از امام صادق ( عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود :

 

 

امير مومنان ع ماموروصول زکاتی را به اطراف کوفه گسیل داشت و به او فرمود :


با تقوا و احساس مسئولیت در برابر خداوند یگانه و بی همتا، حرکت کن دنیا را به آخرت ترجیح مده ! مسلمانی را مترسان!و بر سرزمین او اگر راضی نباشد مران! و بیش از حق خدا از مال وی از مال وی مستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه‏هایشان وارد مشو! پس آهسته و آرام به سوی ایشان برو، تا به میان آنان رسی، سلامشان کن و در اظهار تحیت کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا، آیا در مالهای شما حقی هست تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه! متعرض او مشو؛ و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آنکه او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سخت‏گیری یا کار را بر او سخت گردانی!...

 

اگر کسی از آنها گفت نه دیگر سخن خود را دوباره تکرار نکن .

 

 

 

 آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصت و اجازه او میان آنها مرو که بیشتر آن رمه از آن اوست؛ و آنگاه که به رمه رسیدی، همچون کسی به میانشان مرو که به رمه تسلط و چیرگی دارد یا در پی آن است که آنها را بیازارد؛ و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با صاحب آن رمه در گرفتن حق خدا بدرفتاری مکن! پس مال را دو بخش کن و صاحب مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده مگیر. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخشی را که برداشت متعرض او مشو. پس پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی می‏آید، حق خدا را ادا کردن شاید. پس حق خدا را از او بگیر - و اگر گمان زیان کند - و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر.

 

به فرستاده ات سفارش کن بین بچه شتر ومادرش جدایی نیندازد و شیر ماده شتر را بیش از حد نگیرد که به بچه شتر آسیب برسد ! وزیادی به انها بار ننهد ... هر گاه به آبی رسید آنها را بنوشاند و استراحتشان بدهد و بچراندشان .

 

 

واقعا انسان لذت میبرد از سیره انسانی و محبت شاه مردان علی ع :

 


اساس راه نمودن مردمان و هدایت کردن آنان بر امور فطری و به دور از سختگیری و درشتخویی است، زیرا جز بر مبنای تسهیل و تیسیر تربیت پذیری حاصل نمی‏شود و زیر پا گذاشتن این اصل نتیجه‏ای جز تربیت گریزی ندارد.

 

اما در آخرش امام صادق ع شکوه میکنند :

 

 

اى بريد ، بخدا سوگند براى خدا حرمتى باقى نمانده وبه كتاب خدا وسنت پيامبر صلى الله عليه وآله در اين جهان عمل نشده است وهرگز در ميان مردم از زمان رحلت امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه حدى ( از حدود اسلامى ) بپا نشده و هرگز تا امروز به حق عمل نشده است . سپس فرمود : بدان بخدا سوگند شبها و روزها نخواهند گذشت تا آنكه خدا مرده ها را زنده و زنده ها را بميراند و حق را به اهلش باز گردانده و دينى را كه مورد رضاى خود او وپيامبر او صلى الله عليه وآله باشد برپا نمايد . پس مژده باد بر شما ، مژده باد بر شما ، مژده باد بر شما بخدا سوگند حق جز در دستان شما نمى باشد .

 

 

 

«والله ما بقیت لله حرمة الا انتهکت... و لا عُمل بشیء من الحق.»

این جملات بسیار سنگین و کوبنده بود و چونان پتکی «همه چیز» را نابود می کرد، از یک سو امام اهل اغراق‌گوئی و سیاه نمائی و گزافه سرائی نبود، و از سوی دیگر مگر می توان همه چیز را «سیاه» دید و برهمه افتخارات رژیم، مهر بطلان زد؟

فهم این معما برای «بُرید» دشوار نبود ولی برای ساده انگارانی که در رونق مساجد و در رواج زیارت خانه ی خدا،" اوج دینداری" را می دیدند، چنین قضاوتی شگفت آور و باورنکردنی بود. آنها در پس ذهن و خیال خود درگیر این مسأله بودند که چرا امام صادق (ع) این همه خدمت دولت عباسی را نمی بیند و برتلاش آنان در عزت بخشیدن به اسلام در جهان ارج نمی نهد؟!

 

 

عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن علي بن أسباط، عن أحمد بن معمر

قال: أخبرني أبوالحسن العرني قال: حدثني إسماعيل بن إبراهيم، عن مهاجر، عن رجل من ثقيف قال: استعملني علي بن أبي طالب (عليه السلام) على بانقيا وسواد من سواد الكوفة فقال لي والناس حضور: انظر خراجك فجد فيه ولا تترك منه درهما فإذا أردت أن تتوجه إلى عملك فمر بي، قال: فأتيته فقال لي: إن الذي سمعت مني خدعة  إياك أن تضرب مسلما أو يهوديا أو نصرانيا في درهم خراج أو تبيع دابة عمل في درهم فإنما أمرنا أن نأخذ منهم العفو.کافی

مردی از قبیله ثقیف گوید: امیر المؤمنین علیه السلام مرا به عنوان مأمور جمع آوری خراج، به برخی نواحی کوفه فرستاد و در مقابل مردم گفت:

به دقت، در مورد خراج بررسی کن و در آن بکوش و از یک درهم هم نگذر! وقتی خواستی به سوی محل کار خود، بروی نزد من بیا!

او گفت: هنگام حرکت، به خدمت حضرت رفتم.به من فرمود: آنچه شنیدی خدعه بود.مبادا مسلمانی یا یهودی یا مسیحی ای را برای خراج بزنی یا حیوان کاری را به خاطر مالیات بفروشی! زیرا ما مأموریم که مازاد را از آنان بگیریم نه اصل مال را.الکافی، ج 1، ص 152، وسائل الشیعة، ج 4، ص .90

 

امیرمومنان (علیه السلام) در سفارشی به عبدالله بن عباس هنگامی که او را در بصره به جای خود گمارد، چنین فرموده است:
سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک، و ایاک و الغضب فانه طیره من الشیطان. و اعلم أن ما قربک من الله یباعدک من النار، و ما باعدک من الله یقربک من النار.. نهج البلاغه
با مردم گشاده‏رو باش آن گاه که آنان را ببینی، یا درباره آنان حکمی دهی، یا در مجلس ایشان نشینی. از خشم بپرهیز که نشانه سبکی سر است و شیطان آن را راهبر است. و بدان آنچه تو را به خدا نزدیک کند از آتش دور سازد، و آنچه تو را از خدا دور سازد به آتشت دراندازد.
همچنین آن حضرت در نامه‏ای به حارث همدانی نوشته است:
و اکظم الغیظ، و تجاوز عند المقدره، و احلم عند الغضب، و اصفح مع الدوله، تکن لک العاقبه .نهج البلاغة: الكتاب 69.


خشم خود را فرو خور، و به وقت توانایی درگذر. و گاه خشم در بردباری بکوش و به هنگام قدرت - از گناه - چشم پوش تا عاقبت تو را باشد.

 

اما جنايات خالد :

در تفسير قمي دارد كه وي از

پدرش ابراهيم بن هاشم ، از ابن أبي عمير ، از عثمان بن عيسي و حماد بن عيسي

از امام صادق عليه السلام نقل كرده است . اين روايت هر چند از نظر سند مشكلي

ندارد ؛ اما از نظر دلالت چيز ديگري را ثابت مي‌كند .

روايت در تفسير قمي اين چنين آمده است :

حضر المسجد ووقف خلف أبى بكر وصلّى لنفسه .

در مسجد حاضر مي‌شد و پشت أبي بكر مي‌ايستاد ؛ اما نماز را فرادي مي‌خواند .

ثالثاً : در خود همين روايت آمده است كه ابوبكر با مشورت عمر به خالد بن وليد دستور

داده بودند كه هنگام سلام نماز ، علي را با شمشير بكشد ؛ ولي ابوبكر در حين خواندن

نما پشيمان شد و قبل از دادن سلام گفت :

يا خالد لا تفعل ما أمرتك به .

وروى عنه حديث أبى بكر رضي الله عنه أنه قال: لا يفعل خالد ما أمر به، سألت الشريف عمر بن إبراهيم الحسيني بالكوفة عن معنى هذا الأثر فقال: كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل عليا ثم ندم بعد ذلك فنهى

(الأنساب ج6 ص176 المؤلف: عبد الكريم بن محمد بن منصور التميمي السمعاني المروزي، أبو سعد (المتوفى: 562هـ)، المحقق: عبد الرحمن بن يحيى المعلمي اليماني وغيره، الناشر: مجلس دائرة المعارف العثمانية، حيدر آباد، الطبعة: الأولى، 1382 هـ - 1962 م، عدد الأجزاء: 1)

سمعاني گفته است :

از او ( يعقوب رواجني استاد بخاري) کلام ابو بکر روايت شده است که گفت : "خالد آنچه را به او دستور داده شده است انجام ندهد" از سيد عمر بن ابراهيم حسيني در کوفه پرسيدم که معني اين روايت چيست؟ او گفت : به خالد دستور داده بود که علي را بکشد ؛ اما از اين کار پشيمان شده و از آن نهي کرد .

سمعاني سپس در مضمون اين روايت و سند آن اشکال نمي گيرد و اين بدان معني است که وي مضمون اين روايت را قبول کرده است .

                         

 

وقد روى أصحابنا  أن مالكا إنما منع أبا بكر الزكاة لان

رسول الله صلى الله عليه وآله قال له - لما سأل أن يعلمه الايمان -: هذا وصيي من

بعدي - وأشار إلى علي بن أبي طالب عليه السلام - فلما توفي رسول الله صلى الله عليه

وآله رجع في بني تميم إلى المدينة فرأى أبا بكر على منبر رسول الله صلى الله عليه

وآله فتقدم إليه، وقال: من أرقاك هذا المنبر وقد جعل رسول الله صلى الله عليه وآله

عليا عليه السلام وصيه، وأمرني بموالاته ؟ !. فأمر أبو بكر بإخراجه من المسجد،

فأخرجه قنفذ بن عمير وخالد بن الوليد، ثم وجه أبو بكرخالدا وقال له: لقد علمت ما

قال: ولست آمن أن يتفق علينا فتقا لا يلتئم فاقتله، فقتله خالد وتزوج بامرأته في ليلته. بحار

 

 

روز جمعه وارد شدند در حالی که ابوبکر بر منبر خطبه می‌خواند. مالک پرسید: چه شد آن وصیی که رسول خدا به من امر کرده است موالات او را؟ گفتند: ای اعرابی امر تازه‌ای به وجود آمده است؟ مالک گفت: «به خدا سوگند امر تازه ای به وجود نیامده است بلکه شما مردم به خدا و رسولش خیانت کرده‌اید».

سپس به طرف ابوبکر رو کرده و گفت: «چه کسی تو را بالای این منبر برده در حالی که وصیش نشسته»؟ ابوبکر او را دشنام داد و گفت: او را از مسجد بیرون کنید. قنفذ و خالد گردن او را گرفتند و او را از مسجد بیرون انداختند. خالد پس از این جریان گفت که از فتنه مالک در امان نیستیم .

 

 

 

اما علت قتل وي ؛ تشيعيش بود ...مالك به طرف ابوبکر رو کرده و گفت: «چه کسی تو را بالای این منبر برده در حالی که وصیش نشسته»؟ ابوبکر او را دشنام داد و گفت: او را از مسجد بیرون کنید. قنفذ و خالد گردن او را گرفتند و او را از مسجد بیرون انداختند. خالد پس از این جریان گفت که از فتنه مالک در امان نیستیم . الفضائل، شاذان بن جبرئيل القمي، ص 75 – 76.

 

حتي كرامتي هم از خود تا ابد بجاي گذاشت :

و ابن هم ترجمه عبارت تاریخ طبری از ابوالقاسم پاینده:

http://www.ghbook.ir/index.php?name=...id=214&lang=fa

ترجمه ابوالقاسم پاينده --- تاريخ‏ الطبري/ترجمه،ج‏4،ص:1409
سويد گويد: مالك بن نويره از همه كشتگان بيشتر موى داشت و مردم سپاه خالد با سر كشتگان اجاق ساختند و پوست همه سرها از آتش آسيب ديد مگر سر مالك كه ديگ پخته شد اما سر وى از آتش نسوخت از بس موى كه داشت و موى انبوه پوست سر وى را از حرارت آتش محفوظ داشته بود.

... عن الزبير بن بكار عن ابن شهاب : إن مالك بن نويرة كان كثير شعر الرأس فلما قتل ، أمر خالد برأسه فنصب أثفية فنضج ما فيها قبل أن يخلص النار إلى شئون رأسه.

  الاصابة 3 / 337

 

 ... مالک بن نويره در سرش مو زياد داشت ؛ وقتي که کشته شد خالد دستور داد که سر وي را به عنوان پايه ديگ قرار دهند ( تا بسوزد) ؛ اما غذاي داخل ديگ قبل از رسيدن آتش به پوست سر وي پخته شد !!!

 

 

 

 


آیا جالب نیست که تاکید میکند دیک پخته شد اما سر مالک پخته نشد! موی زیاد او نگذاشت حرارت آتش به سرش برسد! (در ترجمه، نضج دوم را به سوختن ترجمه کرده)، آیا از کسی که در کتب شیعه آمده پیامبر خدا مژده بهشت به او دادند این امر دور است؟:

http://lib.eshia.ir/71860/30/343

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏30، ص: 343
فلما بعد عن رسول الله صلى الله عليه و آله قال صلى الله عليه و آله: من أحب أن ينظر إلى رجل من أهل الجنة فلينظر إلى هذا الرجل‏

 

در متن بالا از کتاب ابن عبدالوهاب رئیس وهابیت خواندیم که خالد بن ولید عهد کرد سر مالک بن نویره را سنگهای اجاق دیک کند! و همین کار را هم کرد: ليجعلن هامته أثفية للقدر .... وأمر برأس مالك فجعل أثفية للقدر! اما نمیگوید بعد چه شد؟ بعدش را طبری در تاریخش نقل میکند، میگوید: سایر سرها، موهایشان سوخت و آتش به پوست سر آنها رسید، اما مالک بن نویره از بس که موهای سرش زیاد بود دیک پخته شد اما سر مالک پخته نشد !!!!

 

در کتاب مختصر سیره رهبر وهابیت محمد بن عبدالوهاب این شعر او بیاید؟! آیا جالب نیست که وقتی امروزه در قرن پانزدهم در اینترنت از بخش فتاوای الشبکه الاسلامیة سؤال از قتل مالک بن نویرة کنند همین شعر او آنجا ذکر شود؟ اما ندانند که چگونه او پیامش را برای وقتش در این شعر گذاشته است!

دوست گرامی، خواهش میکنم به این فتوای الشبکة الاسلامیة مراجعه کنید و شعرش را ببینید:

http://fatwa.islamweb.net/fatwa/inde...twaId&Id=69729

السؤال
لماذا قتل خالد بن الوليد - رضي الله عنه-مالك بن نويرة؟

الإجابــة
الحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه، أما بعـد:
فمالك بن نويرة كان النبي صلى الله عليه وسلم قد استعمله على صدقات قومه، فلما بلغته وفاة الرسول صلى الله عليه وسلم أمسك الصدقة وفرقها في قومه وقال في ذلك :
فقلت خذوا أموالكم غير خائف****ولا ناظر فيما يجيء من الغد
فإن قام بالدين المحوق قائم****أطعنا وقلنا الدين دين محمد
وورد في سبب قتله له أيضاً أنه كان إذا ذكر النبي صلى الله عليه وسلم قال: ما إخال صاحبكم إلا قال كذا وكذا ، فقال له: أو ما تعده لك صاحباً!! فكان خالد يرى في أقواله هذه أنه ارتد عن الإسلام . ذُكر كل ذلك في الإصابة في تمييز الصحابة .
والله أعلم



این شعر مالک بن نویرة پنج شش بیت است و شهره آفاق در کتب فقه و لغت و تاریخ است، در فتوای این سایت، (قام بالدین المحوق) آمده طبق بعض نسخ الاصابة ابن حجر، اما در کتاب مختصر السیرة ابن عبدالوهاب (قام بالامر المجرد) آمده و موافق کتب پیشین مثل کتاب الردة واقدی و معجم الشعراء مرزبانی (قام بالامر المخوف) است، به هر حال در مصرع دوم میگوید: (أطعنا وقلنا الدين دين محمد)!

همانطور که گفتم اگر بخواهم تفصیل بدهم از ادامه باز میمانم، فقط عرض میکنم که هر چند طرفداران ابوبکر و خالد بن ولید هر چه خواستند بر علیه این طرفدار نص غدیر دروغ گفتند و او را محکوم کردند اما خدای متعال با ابقای این شعر او، یک سند روشن بر مظلومیت او گذاشته است، گفته‌های نقل شده از او ، تفاوت میکند با شعر متواتر از او، شعرش میگوید دروغ از راست را بشناسید!

چیزی را که همه قبول دارند اینکه مالک بن نویرة از طرف رسول الله منصوب شده بود و متولی امر زکات و صدقات قومش بود، ولی بعد حاضر نشد که نشد زکات را به ابوبکر بدهد! با اینکه همه میگویند اهل نماز بود، که مستند بعدا عرض میکنم.

 

فإن قام بالأمر المجرد قائم ... أطعنا وقلنا: الدين دين محمد

 

 

علت قتل مالک بن نویره :

 

میگویند چون مالک زکاتش را به ابوبکر نداد ، ابوبکر بخالد دستور داد وی را بکشد و .... خالد هم با خیانت وعهد شکنی ایشان را کشت وهمانشب به زنش تجاوز نمود و....

 

اما علت حقیقی قتل مالک #شیعه بودن ان بود :

 

مالک بن نویره انقدر جوانمرد بود که مرحوم مظفر در کتاب سقیفه ( وما ادرک ما السقیفه ) می فرماید در عرب مثل بود فلانی فتی لا کمالک فلانی مرد است اما نه مثل مالک

اومد اسلام اورد وقتی رفت حضرت فرمود هر که می خواهد به مردی از بهشت نگاه کند به این مرد نگاه کند

عمر وابابکر گفتند کی را میگید ؟ جواب نفرمودند

دونفر رفتند دنبال مالک وبشارت دادند او را از قول پیامبر صلی الله علیه واله وسلم به بهشت

#مالک فرمود به ایندو خدا نیکو کند بشارت شمارا اگر هم عقیده هستیم .الا فلا ............

ابوبکر گفت اینطور با ما سخن نگو من پدر عایشه هستم

مالک فرمود "کارتان را بگید مَا حَاجَتُكُمَا؟.

قَالا: إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ الْجَنَّةِ فَاسْتَغْفِرْ لَنَا.

فَقَالَ: لَا غَفَرَ اللَّهُ لَكُمَا، أَنْتُمَا نَدِيمَانِ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ صَاحِبِ‏ «5» الشَّفَاعَةِ وَ تَسْأَلَانِي أَسْتَغْفِرُ لَكُمَا؟

عرض کردند به مالک برای ما استغفارکن

فرمود "خدا شماها را نیامرزد شما ندیم حضرت هستید وحضرت صلی الله علیه واله وسلم صاحب شفاعت هست وشماها از من میخواهید براتون طلب بخشش کنم (المومن ینظر بنورالله مالک خوب نفاق ایند ورا فهمید )

............با ناراحتی برگشتند خدمت حضرت وحضرت فرمود "الْحَقِّ مَغْضَبَةٌ؟! حرف حق مالک شمادو نفر را غضباک کرده

گذشت تا کودتای ننگین سقیفه

مالک جمعه ای امد دید ابوبکر بالای منبراست گفت نص #غدیر چطور

شد ؟

مَنْ أَرْقَاكَ هَذَا الْمِنْبَرَ وَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَالِسٌ؟ کی ترا بالای منبر برده بیا پائین از منبر در حالیکه #وصی رسول الله صلی الله علیه واله وسلم نشسته

 

فضائل ابن شاذان : البراء بن عازب، قال: بينا

رسول الله صلى الله عليه وآله جالسا (2) في أصحابه إذ أتاه وفد من بني تميم، منهم

(3) مالك بن نويرة، فقال: يا رسول الله صلى الله عليه وآله ! علمني الايمان ؟. فقال

رسول الله صلى الله عليه وآله: تشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأني رسول

الله، وتصلي الخمس، وتصوم شهر (4) رمضان، وتؤدي الزكاة، وتحج البيت، وتوالي وصيي

هذا من بعدي - وأشار إلى علي (ع) بيده - ولا تسفك دما، ولا تسرق، ولا تخون، ولا

تأكل مال اليتيم، ولا تشرب الخمر، وتوفي بشرائعي، وتحلل حلالي وتحرم حرامي، وتعطي

الحق من نفسك للضعيف والقوي والكبير والصغير.. حتى عد عليه شرائع الاسلام. فقال: يا

رسول الله صلى الله عليه وآله ! أعد علي فإني رجل نساء، فأعادها عليه فعقدها بيده،

وقام وهو يجر إزاره وهو يقول: تعلمت الايمان ورب الكعبة، فلما بعد عن رسول الله صلى

الله عليه وآله قال صلى الله عليه وآله: من أحب أن ينظر إلى رجل من أهل الجنة

فلينظر إلى هذا الرجل. فقال أبو بكر وعمر: إلى من تشير يا رسول الله (ص) ؟ !. فأطرق

إلى الارض

 

 

فاتخذا (1) في السير فلحقاه، فقالا له (2): البشارة من الله ورسوله بالجنة، فقال:

أحسن الله تعالى بشارتكما إن كنتما ممن يشهد بما شهدت به، فقد علمتما ما علمني

النبي (3) صلى الله عليه وآله، وإن لم تكونا كذلك فلا أحسن الله بشارتكما. فقال أبو

بكر: لا تقل ذلك (4) فأنا أبو عائشة زوجة النبي صلى الله عليه وآله. قال: قلت: ذلك

فما حاجتكما ؟. قالا: إنك من أصحاب الجنة فاستغفر لنا. فقال: لا غفر الله لكما،

أنتما نديمان لرسول الله صلى الله عليه وآله صاحب (5) الشفاعة وتسألاني أستغفر لكما

؟ ! فرجعا والكآبة لائحة في وجهيهما، فلما رآهما رسول الله صلى الله عليه وآله

تبسم، وقال: في (6) الحق مغضبة ؟ !. فلما توفي رسول الله صلى الله عليه وآله ورجع

بنو تميم إلى المدينة ومعهم مالك بن نويرة، فخرج لينظر من قام مقام رسول الله صلى

الله عليه وآله، فدخل يوم الجمعة - وأبو بكر على المنبر يخطب الناس - فنظر إليه

وقالوا (7): أخو تيم ؟. قالوا (8): نعم. قال: ما (9) فعل وصي رسول الله صلى الله

عليه وآله الذي أمرني بموالاته ؟. قالوا: يا أعرابي ! الامر يحدث بعد الامر الآخر.

 

 

فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَخْرِجُوا الْأَعْرَابِيَّ الْبَوَّالَ عَلَى عَقِبَيْهِ مِنْ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ!.

فَقَامَ إِلَيْهِ قُنْفُذُ بْنُ عُمَيْرٍ وَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ فَلَمْ يَزَالا يكذان [يَلْكُزَانِ‏] «4» عُنُقَهُ حَتَّى أَخْرَجَاهُ، فَرَكِبَ رَاحِلَتَهُ وَ أَنْشَأَ يَقُولُ شِعْراً «5»:

أَطَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ مَا كَانَ بَيْنَنَا فَيَا قَوْمُ مَا شَأْنِي وَ شَأْنُ أَبِي بَكْرٍ

إِذَا مَاتَ بَكْرٌ قَامَ‏ «6» عَمْرٌو أَمَامَهُ‏ «7» فَتِلْكَ- وَ بَيْتِ اللَّهِ- قَاصِمَةُ الظُّهْرِ

يُذَبُ‏ «8» وَ يَغْشَاهُ الْعِشَارُ كَأَنَّمَا «9» يُجَاهِدُ جَمّاً «10» أَوْ يَقُومُ عَلَى قَبْرٍ

فَلَوْ طَافَ‏ «11» فِينَا مِنْ قُرَيْشٍ عِصَابَةٌ أَقَمْنَا وَ لَوْ كَانَ‏ «12» الْقِيَامُ عَلَى جَمْرٍ

ابوبکر گفت بیرون کنید از مسجد اعرابی که به پاشنه پاش می شاشد (حالاشد اعرابی همونی که ازش طلب استغفار کردنند )

عمر و#خالد با اهانت بیرونش کردند از مسجد و...............

 

فَلَمَّا اسْتَتَمَّ الْأَمْرُ لِأَبِي بَكْرٍ وَجَّهَ خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ وَ قَالَ لَهُ: قَدْ عَلِمْتَ‏

مقداری که کودتا جا افتاد ابوبکر خالد رو فرستاد وگفت به هر نحوی شد مالک را به #قتل برسان و..............سعد بن عباده را هم که تروریستهای حزب #سقیفه کشتند وبعدا گفتند #اجنه کشتنش !

 

خالد لعين رذلی که زندگی او در این چند خط خلاصه می‌شود: خالد بن‏ وليد مخزومى (م 21 ه) پسر خاله عمر، عنصر نفوذى جاهليت براى تحريف و تخريب نهضت اسلام، فرمانده گارد ضربتى كودتا، مرد شماره 2 در آتش زدن كانون توحيد؛ خانه على (علیه السلام) و فاطمه عليها السّلام. همو بود كه امام على (علیه السلام) را به يارى اوباش به بند كشيد و به بيعت با ابوبكر كشاند. عامل اجراى ترور نافرجام امام على (علیه السلام). در پى كودتا ميان او و عمر بر سر قدرت اختلافى پنهان حاصل شد كه پس از مرگ ابوبكر خود را نشان داد، به همين دليل عمر او را از استاندارى شام بركنار كرد و ابو عبيده را به جاى او گماشت .سيف شيطان وعبد شهوت !

 

 

البته بعدا حديث جعل نمودند از زبان پيامبر رحمت ص تا جنايات كثيفشان را توجيه كنند :

 

اين حديث بخاري :‌فَقَالَ أَلَيْسَ مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ فَقَالَ لَعَلَّ اللَّهَ اطَّلَعَ إِلَى أَهْلِ بَدْرٍ فَقَالَ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ فَقَدْ وَجَبَتْ لَكُمْ الْجَنَّةُ أَوْ فَقَدْ غَفَرْتُ لَكُمْ فَدَمَعَتْ عَيْنَا عُمَرَ وَقَالَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ .بخاری ، #بهشت بر شما واجب شد... ديگه هر هر كاري دلتان خواست بكنيد ...؟؟!!!! ابوبكر و خالدبن وليد و... هم با خيال راحت آنهمه جنايت كردند ...امروز هم داعش و ...هم بفعل صحابه استناد واقتدا ميكنند با خيال راحت !!!

 

عائشه راست ميگه يا صديق اكبر ع  و ام سلمه رض :

 

عجب اضاعي بوده از دروغ وجعل وسانسور وشمشير ؟!

 

مسند أبي يعلى المؤلف: أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الناشر: دار المأمون للتراث – دمشق الطبعة الأولى، 1404 – 1984 تحقيق: حسين سليم أسد عدد الأجزاء: 13 الأحاديث مذيلة بأحكام حسين سليم أسد عليها (جزء 12 – صفحة 404) ح 6968 حدثنا أبو خيثمة حدثنا جرير بن عبد الحميد عن مغير عن أم موسى قالت: قالت أم سلمة: والذي تحلف به أم سلمة (ام سلمه قسم ميخورد كه امام علي ع نزديكترين بود وآخرين فردي كه از #رسول خدا جدا شد ) إن كان أقرب الناس عهدا برسول الله – صلى الله عليه وسلم – علي ،
فقالت لها: كانت غداة قبض فأرسل إليه رسول الله – صلى الله عليه وسلم – وكان – أرى – في حاجة بعثه بها قالت: فجعل غداة بعد غداة يقول: جاء علي؟ ثلاث مرات قالت: فجاء قبل طلوع الشمس فلما أن جاء عرفنا أن له إليه حاجة فخرجنا من البيت وكنا عدنا رسول الله – صلى الله عليه وسلم – في بيت عائشة قالت: فكنت آخر من خرج من البيت ثم جلست أدناهن من الباب فأكب عليه علي وكان آخر الناس به عهدا وجعل يساره ويناجيه قال حسين سليم أسد: إسناده صحيح.

 

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد المؤلف: نور الدين علي بن أبي بكر الهيثمي الناشر: دار الفكر، بيروت – 1412 هـ عدد الأجزاء: 10 (جزء 9 – صفحة 145) ح14662 عن أم سلمة قالت: والذي أحلف به أن كان علي لأقرب الناس عهدا برسول الله صلى الله عليه وسلم. قالت: عدنا رسول الله صلى الله عليه وسلم غداة بعد غداة يقول: “ جاء علي؟ “. مرارا. قالت: وأظنه كان بعثه في حاجة قالت: فجاء بعد فظننت أن له إليه حاجة فخرجنا من البيت فقعدنا عند البيت وكنت من أدناهم إلى الباب فأكب عليه علي فجعل يساره ويناجيه ثم قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم من يومه ذلك وكان أقرب الناس به عهدا رواه أحمد وأبو يعلى إلا أنه قال فيه: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم قبض في بيت عائشة.والطبراني باختصار ورجالهم رجال الصحيح غير أم موسى وهي ثقة

 

سنن النسائي الكبرى المؤلف: أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي الناشر:

 أخبرنا محمد بن قدامة قال حدثنا جرير عن مغيرة عن أم موسى قالت قالت أم سلمة والذي تحلف به أم سلمة إن كان أقرب الناسعهدا برسول الله صلى الله عليه وسلم علي قالت ما كان غداة قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم فأرسل إليه رسول الله صلى الله عليه وسلم وكان أرى في حاجة أظنه بعثه فجعل يقول جاء علي ثلاث مرات قالت فجاء قبل طلوع الشمس فلما أن جاء عرفنا أن له إليه حاجة فخرجنا من البيت وكنا عدنا رسول الله صلى الله عليه وسلم يومئذ في بيت عائشة فكنت في آخر من خرج من البيت ثم جلست أدناهن من الباب فأكب عليه علي فكان آخر الناس به عهدا جعل يساره ويناجيه رضى الله تعالى عنهما ذكر قول النبي صلى الله عليه وسلم علي يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله

 

جامع الأحاديث – (40 / 94)ح43190- عن جميع بن عمير قال: دخلت على عائشة أنا وأمى وخالتى فسألناها كيف كان على عنده فقالت تسألنى عن رجل وضع يده من رسول الله – صلى الله عليه وسلم – موضعا لم يضعها أحد وسالت نفسه فى يده ومسح بها وجهه ومات فقيل أين يدفنوه فقال على ما فى الأرض بقعة أحب إلى الله من بقعة قبض فيها نبيه فدفناه (ابن أبى شيبة) أخرجه ابن أبى شيبة (6/370، رقم 32101).

 

4671 - أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْقَطِيعِيُّ، ثنا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ، حَدَّثَنِي أَبِي، ثنا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ شَيْبَةَ، قَالَ: ثنا جَرِيرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ مُغِيرَةَ، عَنْ أَبِي مُوسَى، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: وَالَّذِي أَحْلِفُ بِهِ إِنْ كَانَ عَلِيٌّ لَأَقْرَبَ النَّاسِ عَهْدًا بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، عُدْنَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَدَاةً وَهُوَ يَقُولُ: «جَاءَ عَلِيٌّ؟ جَاءَ عَلِيٌّ؟» مِرَارًا، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: كَأَنَّكَ بَعَثْتَهُ فِي حَاجَةٍ، قَالَتْ: فَجَاءَ بَعْدُ، قَالَتْ أَبِي سَلَمَةَ: فَظَنَنْتُ أَنَّ لَهُ إِلَيْهِ حَاجَةً، فَخَرَجْنَا مِنَ الْبَيْتِ فَقَعَدْنَا عِنْدَ الْبَابِ، وَكُنْتُ مِنْ أَدْنَاهُمْ إِلَى الْبَابِ، فَأَكَبَّ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَعَلَ يُسَارُّهُ وَيُنَاجِيهِ، ثُمَّ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ يَوْمِهِ ذَلِكَ، فَكَانَ عَلِيٌّ أَقْرَبَ النَّاسِ عَهْدًا «هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ»

[التعليق - من تلخيص الذهبي]

4671 – صحيح

حديث آخر: في معناه قال أبو يعلى: ثنا عبد الرحمن بن صالح، ثنا أبو بكر بن عياش عن صدقة عن جميع بن عمير أن أمه وخالته دخلتا على عائشة فقالتا: يا أم المؤمنين أخبرينا عن علي، قالت: أي شئ تسألن عن رجل وضع يده من رسول الله موضعا فسالت نفسه في يده فمسح بها وجهه ثم اختلفوا في دفنه فقال: إن أحب الاماكن إلى الله مكان قبض فيه نبيه صلى الله عليه وسلم ؟ قالتا: فلم

خرجت عليه ؟ قالت أمر قضي لوددت أني أفديه بما على الارض "

 

 

طريق حبة العرني عن علي قال :

أسندته إلى صدري فسالت نفسه .

فإنها عند الحاكم في "الإكليل" ، قال الحافظ :

"وحبة ضعيف " .

 

 

 

 

1896 - أَخْبَرَنَا جَرِيرٌ، عَنِ الْمُغِيرَةِ بْنِ مِقْسَمٍ الضَّبِّيِّ، عَنْ أُمِّ مُوسَى، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ أَنَّهَا قَالَتْ: وَالَّذِي تَحْلِفُ بِهِ أُمُّ سَلَمَةَ أَنَّ عَلِيًّا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ كَانَ أَقْرَبَ النَّاسِ عَهْدًا بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَلَمَّا كَانَ غَدَاةَ قُبِضَ أَرْسَلَ إِلَيْهِ رَسُولًا، وَأُرَاهُ كَانَ بَعَثَهُ فِي [ص:130] حَاجَةٍ لَهُ قَالَتْ: فَجَعَلَ يَقُولُ غَدَاةً: " أَجَاءَ عَلِيٌّ؟ أَجَاءَ عَلِيٌّ؟ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَجَاءَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَلَمَّا جَاءَ عَرَفْنَا أَنَّ لَهُ إِلَيْهِ حَاجَةً فَخَرَجْنَا مِنَ الْبَيْتِ، وَكُنَّا عُدْنَا يَوْمَئِذٍ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي بَيْتِ عَائِشَةَ، فَكُنْتُ مِنْ آخِرِ مَنْ خَرَجَ مِنَ الْبَيْتِ، ثُمَّ جَلَسْتُ أَدْنَى بِهِنَّ مِنَ الْبَابِ، فَانْكَبَّ عَلَيْهِ عَلِيٌّ فَجَعَلَ يُنَاجِيهِ وَيُسَارُّهُ فَكَانَ أَقْرَبَ النَّاسِ عَهْدًا بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلِيٌّ

 

الكتاب: مسند إسحاق بن راهويه

المؤلف: أبو يعقوب إسحاق بن إبراهيم بن مخلد بن إبراهيم الحنظلي المروزي المعروف بـ ابن راهويه (المتوفى: 238هـ)

المحقق: د. عبد الغفور بن عبد الحق البلوشي

الناشر: مكتبة الإيمان - المدينة المنورة

 

ضمن اينكه اخبار شيعه كه روايت كرده اند كه در آخرين لحظات رسول خدا ص علوم فراواني بعلي ع انتقال دادند معلوم ميشود كه عائشه يا راويان بعديش دروغ گفته است وامام علي ع و ام سلمه راست گفته اند !

 

 

عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَمَّا ثَقُلَ قَالَ: (يَا عَلِيُّ اِئتني بِطَبَقٍ أَكْتُبْ فيه ما لا تضل أمتي) فَخَشِيتُ أَنْ يَسْبِقَنِي فَقُلْتُ: إِنِّي لَأَحْفَظُ مِنْ ذراعي الصحيفة وكان رأسه بين ذراعه وعضدي يُوصِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَقَالَ: كَذَاكَ حَتَّى فَاضَتْ نَفْسُهُ وَأَمَرَهُ بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ مَنْ شَهِدَ بِهِمَا حرِّم عَلَى النَّارِ)

الكتاب: الأدب المفرد بالتعليقات

المؤلف: محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة البخاري، أبو عبد الله (المتوفى: 256هـ)

حققه وقابله على أصوله: سمير بن أمين الزهيري

 

فروي عن ابن عباس أن رسول الله (صلى الله عليه وآله) في ذلك المرض كان يقول: ادعوا لي حبيبي، فجعل يدعى له رجل بعد رجل فيعرض عنه، فقيل لفاطمة (عليها السلام): امضي إلى علي، فما نرى رسول الله (صلى الله عليه وآله) يريد غير علي (عليه السلام)، فبعثت فاطمة إلى علي (عليه السلام) فلما دخل فتح رسول الله (صلى الله عليه وآله) عينيه وتهلل وجهه، ثم قال: إلي يا علي، إلي يا علي، فما زال (صلى الله عليه وآله) يدنيه حتى أخذه بيده، وأجلسه عند رأسه، ثم أغمي عليه، فجاء الحسن والحسين (عليهما السلام) يصيحان ويبكيان حتى وقعا على رسول الله (صلى الله عليه وآله) فأراد علي (عليه السلام) أن ينحيهما عنه، فأفاق رسول الله (صلى الله عليه وآله) ثم قال: يا علي، دعني اشمهما ويشماني، وأتزود منهما ويتزودان مني، أما إنهما سيظلمان بعدي ويقتلان ظلما، فلعنة الله على من يظلمهما، يقول ذلك ثلاثا. ثم مد يده إلى علي (عليه السلام) فجذبه إليه حتى أدخله تحت ثوبه الذي كان عليه، ووضع فاه على فيه، وجعل يناجيه مناجاة طويلة حتى خرجت روحه الطيبة (صلى الله عليه وآله)، فانسل علي (عليه السلام) من تحت ثيابه، وقال: أعظم الله أجوركم في نبيكم، فقد قبضه الله إليه. فارتفعت الاصوات بالضجة والبكاء، فقيل لامير المؤمنين (عليه السلام): ما الذي ناجاك به رسول الله (صلى الله عليه وآله) حين أدخلك تحت ثيابه؟ فقال: علمني ألف باب، يفتح لي كل باب ألف باب .امالي صدوق

 

 

وتصريح امام علي ع بر اينكه رسول خدا ص سرشان بر سينه ايشان بود هنگام رحلت :

 

وَ إِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَى صَدْرِي وَ لَقَدْ سَالَتْ نَفْسُهُ فِي كَفِّي فَأَمْرَرْتُهَا عَلَى وَجْهِي وَ لَقَدْ وُلِّيتُ غُسْلَهُ (صلى الله عليه وآله) وَ الْمَلَائِكَةُ أَعْوَانِي فَضَجَّتِ الدَّارُ وَ الْأَفْنِيَةُ مَلَأٌ يَهْبِطُ وَ مَلَأٌ يَعْرُجُ وَ مَا فَارَقَتْ سَمْعِي هَيْنَمَةٌ مِنْهُمْ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتَّى وَارَيْنَاهُ فِي ضَرِيحِهِ فَمَنْ ذَا أَحَقُّ بِهِ مِنِّي حَيّاً وَ مَيِّتاً فَانْفُذُوا عَلَى بَصَائِرِكُمْ وَ لْتَصْدُقْ ...

 

 

عَنْهَا تَجَلُّدِي إِلَّا أَنَّ فِي التَّأَسِّي لِي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ وَ فَادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى أَنْ يَخْتَارَ اللَّهُ لِي دَارَكَ الَّتِي أَنْتَ بِهَا مُقِيمٌ وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ هَذَا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ.نهج البلاغه

 

وشاهد قوي ومعتبر ديگري كه بر له ماست حديثي است كه رسول خدا ص در آخرين دقائق عمرشان ميگويند علي ع را صدابزنيد بيايد :

 

وحافظ ابن عساكر أورده :

 

عن أرقم بن شرحبيل قال سافرت مع ابن عباس من المدينة (2) إلى الشام فقال إن رسول الله (صلى الله عليه وسلم) مرض مرضه الذي مات فيه كان في بيت عائشة فقال ادعو لي عليا قال أراه قالت عائشة شك محمد ألا ندعو لك أبا بكر قال ادعوه قال فقالت حفصة ألا ندعو عمر قال ادعوه قالت أم الفضل ألا ندعو العباس قال ادعوه فلما حضروه رفع رسول الله (صلى الله عليه وسلم) رأسه لم ير عليا سكت فلم يتكلم وقال عمر قوموا بنا عن رسول الله (صلى الله عليه وسلم) فلو كانت له إلينا حاجة ذكرها حتى فعل ذلك ثلاث مرات ثم قال ليصل بالناس أبو بكر فتقدم أبو بكر ليصلي بالناس فرأى رسول الله (صلى الله عليه وسلم) من نفسه خفة فخرج بين رجلين فلما أحسه الناس سبحوا فذهب أبو بكر يتأخر فأشار إليه رسول الله (صلى الله عليه وسلم) مكانك واستتم رسول الله (صلى الله عليه وسلم) من حيث انتهى أبو بكر من القراءة وأبو بكر قائم ورسول الله (صلى الله عليه وسلم) جالس فأتم أبو بكر برسول الله وأتم رسول الله (صلى الله عليه وسلم) بأبي بكر فما قضى الصلاة حتى ثقل جدا فخرج يهادي بين رجلين وإن رجليه لتخطان بالأرض فمات رسول الله (صلى الله عليه وسلم) ولم يوص

 

 

بنابراین هر عاقلی که در این اخبار  صحیح دقت کند متوجه حقیقت امر میشود  که چگونه رسول خدا را مسخره کردند و هرزن جوش پدرش را میزند !!!!.

 

 

ودر كتاب كافي هم أمده :

 

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْجَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ يَحْيَى بـْنِ مـُعـَمَّرٍ الْعـَطَّارِ عـَنْ بـَشِيرٍالدَّهَّانِ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِىمـَرَضـِهِ الَّذِى تـُوُفِّيَ فـِيـهِ ادْعُوا لِي خَلِيلِي فَأَرْسَلَتَا إِلَىأَبَوَيْهِمَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِمَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَعْرَضَ عَنْهُمَاثُمَّ قَالَ ادْعُوا لِى خَلِيلِى فَأُرْسِلَ إِلَى عَلِيٍّ فَلَمَّا نَظَرَإِلَيْهِ أَكَبَّ عَلَيْهِ يُحَدِّثُهُ فَلَمَّا خَرَجَ لَقِيَاهُ فَقَالَا لَهُمَا حَدَّثَكَ خَلِيلُكَ فَقَالَ حَدَّثَنِى أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ كُلُّ بَابٍأَلْفَ بَابٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 61 رواية 4

ترجمه روايت شريفه :
امـام صـادق عـليـهالسـلام فرمايد: رسولخدا صلى اللّه عليه و آله در مرض ‍ وفات خود فـرمـود: دوسـتـمرا نـزد مـن حـاضـر كـنـيـد، آن دو زن (حـفـصـه و عـايـشـه ) بدنبال پدران خودفرستادند، چون نظر رسولخدا صلى اللّه عليه و آله بر آنها افتاد، رو بـگـردانـيـد وفـرمـود: دوسـتـم را نـزد مـن حـاضـر كـنـيـد پـس بـدنـبال على فرستادند، چون ديدارش بعلى افتاد، باو متوجه شد و حديثش گفت . و چون عـلى بـيـرون آمـد، آنـدونـفـر (ابـوبكر) و عمر را ملاقات كرد، باو گفتند: دوستت بتو چه حديث كرد؟ فرمود: هزار باب بمن حديث كرد كه هر هر بابى مفتاح هزار بايست .

 

 

قال ابن سعد في طبقاتهباب منقال توفي رسول الله ( ص ) في حجر علي بن أبي طالب ، عنالامام علي : " قال : قال رسول الله ، صلى الله عليه وسلم ، في مرضه ادعوا لي أخي ،قال : فدعي له علي فقال : ادن مني ، فدنوت منه فاستندالي فلم يزل مستندا الي وإنه ليكلمنيحتى ان بعض ريق النبي ، صلى الله عليه وسلم ، ليصيبني ثم نزل برسول الله ، صلى اللهعليه وسلم ، وثقل في حجري . . . . "الحديث .

 

 

جالبه كه عائشه دقيقا همين سخنان امام ع كه فرمود سرپيامبر بر سينه ام بود و آب دهانش به من اصابت كرد را شديدتر آورده كه سرپيامبرص را به سينه ام چسباندم و آب دهانش را خوردم و....؟؟؟!!!!!!! 

 

Download

شاه بیت دفتر سقیفه !!!!


یک نکته بسیار مهم در اثبات حقانیت شیعه موضوع ابن مسعود رض است ؛

همانطور که سنی وشیعه روایت کرده اند مقام ابن مسعود نزد رسول خدا ص و اصحاب منتجبینش غیر قابل انکار وهموست که در جنگ بدر ابوجهل را کشت و اولین کسی است که قرآن را در کنار کعبه آشکار بر مشرکین خواند وبروایت مجلسی ره ازجمله خواص اصحابی بود که در تشییع حضرت زهرا س شرکت داشت ... اما نکته هم اینست که بروایت تاریخ دمشق ابن مسعود میگوید من قران را نزد خیرالناس بعد از نبی ص یعنی امام علی ع فراگرفتم وبروایات بخاری ومسلم و... بیش از 70 سوره از دهان رسول خدا شنید وبروایت بخاری ومسلم داناترین صحابه نسبت به قران وعرضه آخر بود و معلم کوفیان در قرائت قران بود و توسط #عمر هم زندانی شد (چرا؟؟!!!) و...اما مهمترین قسمت زندگی ابن مسعود رض زمانی شروع شد که جناب خلیفه سوم قصد تغییر قرائات را نمود (إن عمر بعث ابن مسعود إلى الكوفة معلما فأخذوا بقراءته  #فغير عثمان القراءة) و باسناد صحیحی که ابن حجر در شرح بخاریش آورده ابن مسعود بعد از خبردارشدن نقشه عثمان برای توحید مصاحف ، بروایت بخاری و...خطبه ای بلیغ خواند وگفت مصاحفتان را زنجیر و پنهان کنید اما بزور ازش گرفتند و سوختند وابن مسعود هم فتوای قتل عثمان را بروایت بلاذری وطبری و...داد وبروایت محب طبری علت قتل عثمان نیز همین نابودی مصحف ابن مسعود وابی بود چون ممصحف این دو قران کامل بود .

جالبست که ابی ابن کعب نیز ماجرایی شبیه به ابن مسعود دارد در درگیری با حزب سقیفه وافشای حقایق .


در تاریخ اسلام سرنخهایی جالب وبسیار مفید وجود دارد که دو مورد آن در زندگی ابن مسعود رض وابی بن کعب رض قابل مشاهده است ...ابی بن کعب بن‌ قَيس بن‌ عُبيد بن‌ زيـد انصارى سید الانصار یا سید المسلمین ، دبیر پیامبر ،  از اکابر صحابه و بقول عمر در بخاری قاری ترین صحابه بود اما بعد از رسول خدا بروایات صحیح سنی وشیعه موضوع غدیر #خم و امامت علی ع را فریاد کرد (مانند ابن مسعود ، جالبست که بروایت محب طبری علت قتل عثمان هم نابودی مصحف ابی بن کعب ومصحف ابن مسعود توسط عثمان بود ، حالا چی تومصاحفشان بوده که مایه رسوایی خلفا بوده والله اعلم )  وبهمین سبب توسط جاسوسان حزب سقیفه کشته شد و این مطلب  باسناد صحیح و متعدد در کتب فریقین آمده است من جمله در احتجاج طبرسی و مسترشد طبری و مسند احمد حنبل ومستدرک حاکم و....


چگونه ابی بن کعب رسوا میکند این خلفای سقیفه را :
21301 - حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا سليمان بن داود ووهب بن جرير قالا ثنا شعبة عن أبي حمزة قال سمعت إياس بن قتادة يحدث عن قيس بن عباد قال : أتيت المدينة لألقى أصحاب محمد صلى الله عليه وسلم ولم يكن فيهم رجل ألقاه أحب إلى من أبي فأقيمت الصلاة وخرج عمر مع أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم فقمت في الصف الأول فجاء رجل فنظر في وجوه القوم فعرفهم غيري فنحاني وقام في مكاني فما عقلت صلاتي فلما صلى قال يا بنى لا يسوءك الله فإني لم آتك الذي أتيتك بجهالة ولكن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لنا كونوا في الصف الذي يلينى وإني نظرت في وجوه القوم فعرفتهم غيرك ثم حدث فما رأيت الرجال متخت أعناقها إلى شيء متوجها إليه قال فسمعته يقول هلك أهل #العقدة ورب الكعبة ألا لا عليهم آسى ولكن آسى على من يهلكون من المسلمين وإذا هو أبي والحديث على لفظ سليمان بن داود

تعليق شعيب الأرنؤوط : إسناده صحيح

أخبرنا روح بن عبادة وهوذة بن خليفة قالا أخبرنا عوف عن الحسن قال أخبرنا عتي بن ضمرة قال قلت لأبي بن كعب ما لكم أصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم نأتيكم من البعد نرجو عندكم الخبر أن تعلمونا فإذا أتيناكم استخففتم أمرنا كأنا نهون عليكم فقال والله لئن عشت إلى هذه الجمعة لأقولن فيها قولا لا أبالي استحييتموني عليه أو قتلتموني فلما كان يوم الجمعة من بين الأيام أتيت المدينة فإذا أهلها يموجون بعضهم في بعض في سككهم فقلت ما شأن هؤلاء الناس قال بعضهم أما أنت من أهل هذا البلد قلت لا قال فإنه قد مات سيد المسلمين اليوم أبي بن كعب قلت والله إن رأيت كاليوم في الستر أشد مما ستر هذا الرجل
الكتاب : الطبقات الكبرى
المؤلف : محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري


اگر تا #جمعه زنده باشم قطعا رسوایتان خواهم  کرد ؟؟؟!!!
همچنین در  سیر اعلام نبلاء ذهبی و مزی وابن عساکر هم آمده .



وهذا ابي بن كعب الذى له الدين والسابقة ومعه القرآن يقول في الامة ماذكره اسحق بن ابراهيم قال اخبرني سلمة بن الفضل عن محمد بن اسحق عن عمرو بن عبيد عن الحسن العوفى قال دخلت مسجد رسول الله صلى الله عليه وآله فاذا انا برجل قد تسجى بثوبه وحوله جماعة فسألتهم عن شئ فجبهوني فقلت يا اصحاب محمد تضنون بالعلم قال فكشف الرجل المسجى الثوب عن وجهه فاذا شيخ ابيض الرأس واللحية فقال عن أى هذه الامة تسأل فوالله مازالت هذه الامة مكبوبة على وجهها منذ قبض رسول الله صلى الله عليه وآله وأيم الله لئن بقيت إلى يوم الجمعة لاقومن مقاما اقتل فيه قال وسمعته يقول مثل ذلك ألا هلك اهل العقدة ألا ابعدهم الله والله ما آسى عليهم انما آسى على الذين يهلكون من امة محمد صلى الله عليه وآله قال فلما كان يوم الاربعاء رأيت الناس يموجون فقلت مالكم قالوا مات سيد المسلمين ابي بن كعب قال فقلت سترالله على هذا المسلم حيث لم يقم ذلك المقام فهذا ابي بن كعب يقول في الامة انها مكبوبة على وجهها منذ قبض الله نبيه صلى الله عليه وآله .
الكتاب : ألمسترشد في امامة على بن ابيطالب عليه السلام

ابی بن کعب طبق روایات صحیح عامه وخاصه میگوید ،  از زمانی که رسول خدا ص قبض روح شدند این امت (بواسطه کودتای سقیفه) بد بخت شد و بخدا قسم اگر زنده بگذارنم (چون قطعا میکشنم) ؛ روز جمعه افشا میکنم اهل #عقده (صحیفه ملعونه) که خداوند رحمتشان نکند ، بخدا قسم افسوس بر آنها نمیخورم بلکه تاسف من بر امت محمد ص است که بدست ایشان هلاک میشوند ...اما هنور به روز جمعه نرسیده بود در روز چهار شنبه جسدش را آوردند ؟؟؟!!!!!!!

واین خبر شاه بیت مثنوی سقیفه است !!!!!


وطبرسی در احتجاج آورده :
او در مقام احتجاج بر ابوبكر گفت: اى ابوبكر! حقى را كه خداوند براى غير تو قرار داده، انكار مكن و نخستين كسى نباش كه رسول خدا را در امر وصىّ و برگزيده‌اش نافرمانى كرده، و از امر او سر مى‌ پيچد... ، اُبىّ در ضمن خطبه‌اى مى‌گويد: روزى پيامبر(صلى الله عليه وآله) درباره وصىّ و جانشين بعد از خود برايم سخن گفت و على(عليه السلام)را هدايتگر هدايت شده، خيرخواه امت، احيا‌كننده سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، امام و پيشواى مسلمانان پس از خود معرفى فرمود: «يا اُبّى عَلَيْكَ بِعلىّ فَاِنَّهُ الْهادِىُ الْمَهْدِى، اَلنّاصِحُ لاُِمتى، اَلَْمُحيى لِسُنَّتى وَ هُوَ اِمامُكُمْ بَعْدِىْ فَمَنْ رَضِىَ بِذلِكَ لَقِينى عَلى ما فارَقْتُهُ عَلَيه»

وسیاست عمر را ببینید که چگونه ابی را از سیاست و تولی امور مهم کشور برکنار میدارد اما یهودیان را پستهای اصلی میبخشد :

سلام بن مسكين : حدثنا عمران بن عبد الله ، قال أبي بن كعب لعمر بن الخطاب : مالك لا تستعملني ؟ قال : أكره أن يدنس دينك .
وی در زمان  عمر  اظهار تمایل کرد که کاری به او سپرده شود، ولی عمر در پاسخ گفت: خوش ندارم که دین تو را آلوده سازد !!!!!.ابن سعد

واحتجاج ابی بن کعب ضد حزب سقیفه :

عن علي عليه السلام قال: لما خطب أبو بكر قام أبي بن كعب يوم جمعة - وكان أول يوم من شهر رمضان - فقال: يا معشر المهاجرين الذين هاجروا واتبعوا مرضات الرحمن وأثنى الله عليهم في القرآن، ويا معشر الأنصار الذين تبوؤا الدار والإيمان وأثنى الله عليهم في القرآن، تناسيتم أم نسيتم؟ أم بدلتم أم غيرتم؟ أم خذلتم أم عجزتم؟!
ألستم تعلمون أن رسول الله قام فينا مقاما أقام صلى الله عليه وآله لنا عليا، فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه ومن كنت نبيه فهذا أميره؟
ألستم تعلمون أن رسول الله قال: يا علي أنت مني بمنزلة هارون من موسى طاعتك واجبة على من بعدي؟
أو لستم تعلمون أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال: أوصيكم بأهل بيتي خيرا فقدموهم ولا تتقدموهم وأمروهم ولا تأمروا عليهم؟
أو لستم تعلمون أن رسول الله قال: أهل بيتي الأئمة من بعدي؟
أو لستم تعلمون أن رسول الله قال: أهل بيتي منار الهدى والمدلون على الله؟
أو لستم تعلمون أن رسول الله قال: يا علي أنت الهادي لمن ضل؟

...............................

فقد أعذر من أنذر، وأدى النصيحة من وعظ، وبصر من عمى وتعاشى وردى، فقد سمعتم كما سمعنا، ورأيتم كما رأينا، وشهدتم كما شهدنا.
فقام عبد الرحمن بن عوف وأبو عبيدة بن الجراح ومعاذ بن جبل، فقالوا:
اقعد يا أبي! أصابك خبل أم أصابتك جنة؟ (بروایتی يا أبي! أصابك خبل؟ أم بك جنة) فقال: بل الخبل فيكم، كنت عند رسول الله صلى الله عليه وآله فألفيته يكلم رجلا وأسمع كلامه ولا أرى وجهه.

عبدالرحمان عوف و ابوعبیده جراح و معاذ به ابی گفتند بنشین ای ابی خل شیدی یا مجنون ؟! ابی هم گفت بلکه #خرفتی در شماست من نزد رسول خدا ص بودم  که ...احتجاج

اصل و اساس شيعه ...ثمره خلقت !

میگویند شیعه زمان پیامبرص  نبوده ودین اصیلی نیست وساخته ابن سباء وصفویه و...  الان از صحاح وکتب معتبر اهل سنت ببینید که  ریشه تشیع همان اصل اسلامست وتعدادی از اصحاب رسول الله ص شیعه علی ع بودند ومشهور؛ ومعتقد به برتری امام علی بر شیخین و اما دین سنی بعد از عثمان ودر زمان معاویه درست شد ودر اصل باید گفت دین شیعه و دین عثمان همچنانکه معاویه بسند صحیح به این عباس میگفت تو بر دین علی ع هستی یا دین عثمان ؟؟!!!

 

 

امام ذهبی در سیر اعلام نبلا در مورد صحابی جلیل ابوطفیل آورده که وی شیعه امام علی ع بود وامام بن قتیبه هم گفته وی معتقد به رجعت بود :

 

اسم أبي الطفيل، عامر بن واثلة بن عبد الله بن عمرو الليثي الكناني الحجازي الشيعي.

كان من #شيعة الامام علي.

مولده بعد الهجرة.

رأى النبي صلى الله عليه وسلم وهو في حجة الوداع وهو يستلم الركن بمحجنه، ثم يقبل المحجن .

 

میگوید ابوطفیل نبی اسلام ص را دید در آخرین حجش که عصایش را به رکن کعبه زد بعد دسته عصایش را بوسید !!! (قابل توجه وهابیون)

 

 

وَكَانَ فاضلًا عاقلًا، حاضر الجواب فصيحًا، وَكَانَ متشيعًا فِي علي ويفضله، ويثني عَلَى الشيخين أبي بكر وعمر، ويترحم عَلَى عُثْمَان

الكتاب: الاستيعاب في معرفة الأصحاب ج 4 ص 1697،المؤلف: أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمري القرطبي (المتوفى: 463هـ)،المحقق: علي محمد البجاوي،الناشر: دار الجيل، بيروت،الطبعة: الأولى، 1412 هـ - 1992 م

 

چرا امام بخاري از صحابي ابو طفيل حديثي نياورده ؟  جوابش از خطيب بغدادي بشنويد ميگه چون شيعه بوده است ؟! أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَعْقُوبَ , أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ نُعَيْمٍ الضَّبِّيُّ , قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ بْنَ الْأَخْرَمِ الْحَافِظَ , وَسُئِلَ: لِمَ تَرَكَ الْبُخَارِيُّ حَدِيثَ أَبِي الطُّفَيْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ , قَالَ: «لِأَنَّهُ كَانَ يُفْرِطُ فِي التَّشَيُّعِ»                                   الكتاب: الكفاية في علم الرواية

المؤلف: أبو بكر أحمد بن علي بن ثابت بن أحمد بن مهدي الخطيب البغدادي (المتوفى: 463هـ)

المحقق: أبو عبدالله السورقي , إبراهيم حمدي المدني

الناشر: المكتبة العلمية - المدينة المنورة

2949 - حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، ح وحَدَّثَنَا هَدِيَّةُ بْنُ عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ مُوسَى، قَالَا: حَدَّثَنَا مَعْرُوفُ بْنُ خَرَّبُوذَ الْمَكِّيُّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الطُّفَيْلِ عَامِرَ بْنَ وَاثِلَةَ، قَالَ: «رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَطُوفُ بِالْبَيْتِ، عَلَى رَاحِلَتِهِ، يَسْتَلِمُ الرُّكْنَ بِمِحْجَنِهِ، وَيُقَبِّلُ الْمِحْجَنَ»

__________

 

[حكم الألباني]

صحيح

 

 

 

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الرَّبِيعِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ، حَدَّثَنَا ابْنُ الْأَعْرَابِيِّ، حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ، حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، وَمُحَمَّدُ بْنُ رَافِعٍ الْمُثَنَّى، قَالَا: حَدَّثَنَا أَبُو عَاصِمٍ، عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ الْمَكِّيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو الطُّفَيْلِ، قَالَ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَطُوفُ بِالْبَيْتِ عَلَى رَاحِلَتِهِ، يَسْتَلِمُ الرُّكْنَ بِمِحْجَنِهِ، ثُمَّ يُقَبِّلُهُ، وَزَادَ ابْنُ رَافِعٍ: ثُمَّ خَرَجَ إِلَى الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ، فَطَافَ سَبْعًا عَلَى رَاحِلَتِهِ

الكتاب: حجة الوداع

المؤلف: أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي القرطبي الظاهري (المتوفى: 456هـ)

المحقق: أبو صهيب الكرمي

الناشر: بيت الأفكار الدولية للنشر والتوزيع – الرياض

 

وَحَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ حَدَّثَنَا مَعْرُوفُ بْنُ خَرَّبُوذَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الطُّفَيْلِ يَقُولُ رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَطُوفُ بِالْبَيْتِ وَيَسْتَلِمُ الرُّكْنَ بِمِحْجَنٍ مَعَهُ وَيُقَبِّلُ الْمِحْجَنَ. صحیح مسلم

 

 

 

أبو الطفيل

رضي الله تعالى عنه

هو أبو الطفيل عامر بن واثلة رأى النبي صلى الله عليه وسلم وكان آخر من رآه موتاً ومات بعد سنة مائة وشهد مع علي المشاهد كلها وكان مع المختار صاحب رايته، وكان يؤمن بالرجعة وهو القائل:

وبقيت سهماً في الكنانة واحداً ... سيرمى به أو يكسر السهم كاسره

......

واسامی شیعیان از زبان ابن قتیبه :

#الشيعة: الحرث الأعور. وصعصعة بن صوحان. والأصبغ بن نباتة. وعطية العوفي. وطاوس. والأعمش. وأبو إسحاق السبيعي. وأبو صادق. وسلمة بن كهيل. والحكم بن عتيبة. وسالم بن أبي الجعد. وإبراهيم النخعي. وحبة بن جوين. وحبيب بن أبي ثابت. ومنصور بن المعتمر. وسفيان الثوري، وشعبة بن الحجاج. وقطر بن خليفة. والحسن بن صالح بن حي. وشريك. وأبو إسرائيل الملائي. ومحمد بن فضيل. ووكيع. وحميد الرواسي. وزيد بن الحباب. والفضل بن دكين. والمسعود الأصغر. وعبيد الله بن موسى. وجرير بن عبد الحميد. وعبد الله بن داود. وهشيم. وسليمان التيمي. وعوف الأعرابي. وجعفر الضبيعي. ويحيى بن سعيد القطان. وابن لهيعة. وهشام بن عمار. والمغيرة صاحب إبراهيم. ومعروف بن خربوذ. وعبد الرزاق. ومعمر. وعلي بن الجعد.

المرجئة: إبراهيم التيمي. عمرو بن مرة. در الهمداني. طلق بن حبيب. جماد بن سليمان. أبو حنيفة صاحب الرأي. عبد العزيز بن أبي داود. وابنه عبد الحميد. خارجة بن مصعب. عمرو بن قيس الماصر. أبو معاوية الضرير. ويحيى بن زكريا بن أبي زائدة. أبو يوسف صاحب الرأي. محمد بن الحسن ومحمد بن السائب. مسعر.

 

الكتاب : المعارف

المؤلف : ابن قتيبة الدينوري

 

 

 

همچنین ذهبی حجربن عدی را نیز صحابی شیعه علی ع دانسته است :

 

 

حجر بن عدي * * ابن جبلة بن عدي بن ربيعة بن معاوية الاكرمين بن الحارث بن معاوية الكندي، وهو حجر الخير، وأبوه عدي الادبر.

وكان قد طعن موليا، فسمي الادبر، الكوفي، أبو عبد الرحمن الشهيد.

له صحبة ووفادة.

قال غير واحد: وفد مع أخيه هانئ بن الادبر، ولا رواية له عن النبي صلى الله عليه وسلم.

وسمع من علي وعمار.

روى عنه: مولاه أبو ليلى، وأبو البختري الطائي، وغيرهما.

وكان شريفا، أميرا مطاعا، أمارا بالمعروف، مقدما على الانكار، من #شيعة علي رضي الله عنهما.

 

سعيد بن وهب * (م ن) الهمداني الخيواني الكوفي.

من كبراء شيعة علي.

حدث عن علي، وابن مسعود، ومعاذ بن جبل، وخباب.

أسلم في حياة النبي صلى الله عليه وسلم.

سیر اعلام النبلاء

 

 

امام اوحد ابن حزم گفته که بعضی از اصحاب رسول خدا ص وجماعتی از تابعین وفقهاء معتقد بر افضلیت امام علی ع بر ابوبکر و #عمر بودند : :

 

بِسم الله الرَّحْمَن الرَّحِيم لَا إِلَه إِلَّا الله عدَّة للقائه

الْكَلَام فِي الْإِمَامَة والمفاضلة بِي الصَّحَابَة

قَالَ الْفَقِيه الإِمَام الأوحد أَبُو مُحَمَّد عَليّ بن أَحْمد بن حزم رَضِي الله عَنهُ اتّفق جَمِيع أهل السّنة وَجَمِيع المرجئة وَجَمِيع الشِّيعَة وَجَمِيع الْخَوَارِج على وجوب الْإِمَامَة وَأَن الْأمة وَاجِب عَلَيْهَا الانقياد لإِمَام عَادل يُقيم فيهم أَحْكَام الله ويسوسهم بِأَحْكَام الشَّرِيعَة الَّتِي أَتَى بهَا رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم حاشا النجدات من الْخَوَارِج فَإِنَّهُم قَالُوا لَا يلْزم النَّاس فرض الْإِمَامَة وَإِنَّمَا

 

..............

 

الْكَلَام فِي وُجُوه الْفضل والمفاضلة بَين الصَّحَابَة

(قَالَ أَبُو مُحَمَّد) اخْتلف الْمُسلمُونَ فِيمَن هُوَ أفضل النَّاس بعد الْأَنْبِيَاء عَلَيْهِم السَّلَام فَذهب بعض أهل السّنة وَبَعض أهل الْمُعْتَزلَة وَبَعض المرجئة وَجَمِيع الشِّيعَة إِلَى أَن أفضل الْأمة بعد رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم عَليّ بن أبي طَالب وَقد روينَا هَذَا القَوْل نصا عَن بعض الصَّحَابَة رَضِي الله عَنْهُم وَعَن جمَاعَة من التَّابِعين وَالْفُقَهَاء وَذَهَبت الْخَوَارِج كلهَا وَبَعض أهل السّنة وَبَعض الْمُعْتَزلَة وَبَعض المرجئة إِلَى أَن أفضل الصَّحَابَة بعد رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم أَبُو بكر وَعمر ....

 

 

(قَالَ أَبُو مُحَمَّد) وَأَيْضًا فَإِن يُوسُف ابْن عبد الله النمري حَدثنَا قَالَ حَدثنَا خلف بن قَاسم ثَنَا أَبُو الْعَبَّاس أَحْمد بن إِبْرَاهِيم بن عَليّ الْكِنْدِيّ حَدثنَا مُحَمَّد بن الْعَبَّاس الْبَغْدَادِيّ ثَنَا إِبْرَاهِيم بن مُحَمَّد الْبَصْرِيّ ثَنَا أَبُو أَيُّوب سُلَيْمَان بن دَاوُد الشاذ كوني قَالَ كَانَ عمار بن يَاسر وَالْحسن ابْن عَليّ يفضلان عَليّ بن أبي طَالب على أبي بكر الصّديق وَعمر

 

الكتاب: الفصل في الملل والأهواء والنحل

المؤلف: أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي القرطبي الظاهري (المتوفى: 456هـ)

 

ابن عبدالبر در استیعاب گفته که اختلاف کردند #سلف در تفضیل ابوبکر بر علی ع :

 

واختلف السلف أيضا فِي تفضيل علي وأبى بَكْر، وفي إجماع الجميع الَّذِي وصفنا دليل على أن حديث ابْن عُمَر وهم وغلط، وأنه لا يصح معناه، وإن كَانَ إسناده صحيحا...

الكتاب: الاستيعاب في معرفة الأصحاب

المؤلف: أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمري القرطبي (المتوفى: 463هـ

همچنين الباني وهابي بزرگترين اعتراف عمرش را كرده دردو كتابش در ترجمه موسي بن قيس  انجا كه بصراحت گفته عده زيادي از(كبار) سلف امير المومنين را بر ابوبكر وعمر افضل ميدانستند يعني شيعه بودند :

 

وما رواه عنه أن الثوري قال له : أيهما

أحب إليك أبو بكر أو علي ؟ قال : قلت : علي . فهذا - وإن كنا لا نوافقه عليه -

ليس رفضاً ، فكثير من السلف كانوا يفضلون علياً ، فليس هذا بالذي يقدح فيه ،

 

الكتاب : سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ في الأمة

المؤلف : محمد ناصر الدين بن الحاج نوح الألباني

شهرته : الألباني

دار النشر : دار المعارف

البلد : الرياض - الممكلة العربية السعودية

 

 

كما قد تعقّبه الإمام الألباني (في السلسلة الصحيحة 1: 319، رقم: 166، مكتبة المعارف الرياض) قال:
كلّ ما فيه (=موسى الحضرمي) انه كان يحبّ علياً أكثر من أبي بكر ، وكثير من كبار السلف كانوا كذلك ، كما يعرف من تراجمهم. اهـ

 

 

 

ملا علی قاری در شرح فقه الاکبر آورده است: «وروی عن ابی حنیفة تفضیل علی(علیه السلام) علی عثمان.»

 

محمد بن حسن شیبانی نیز در السیرالکبیر می گوید: «ان نوح بن ابی مریم سأل اباحنیفة عن مذهب اهل السنة فقال: ان تفضل ابابکر وعمر وتحبّ علیّاً(علیه السلام) وعثمان .

 

به نظر من عقيده ابوحنيفه در مبحث خلافت به عقايد شيعه نزديكتر از احمد و مالك و شافعي است .

 

وقال قوم من أهل السنة أن علياً أفضل من عثمان وهو مذهب أكثر أهل الكوفة وإليه ذهب الثوري، وأبو حنيفة في روايته عنه. وتوقف قوم في عثمان وعلي ولم يفضل أحدهما على الآخر وإليه ذهب يحيى القطان، وابن معين، وابن حزم والإمام مالك في أحد قوليه1.

* قال ابن حجر الهيتمي في الصواعق المحرقة: إن الذي أطبق عليه عظماء الملة وعلماء الأمة أن أفضل هذه الأمة أبو بكر الصديق ثم عمر ثم اختلفوا فالأكثرون ومنهم الشافعي، وأحمد وهو المشهور عن مالك أن الأفضل بعدهما عثمان ثم علي. وجزم الكوفيون ومنهم الثوري بتفضيل علي على عثمان.

* وقيل بالوقوف عن التفاضل بينهما وهو رواية عن مالك فقد حكى أبو عبد الله المازري في المدونة أن مالكاً رحمه الله سئل أي الناس أفضل بعد نبيهم فقال أبو بكر ثم عمر ثم قال أو في ذلك شك؟ فقيل له وعلي وعثمان فقال: ما أدركت أحداً ممن اقتدى به يفضل أحدهما على الآخر.

* ثم قال الهيتمي: وتوقفه هذا رجع عنه. فقد حكى القاضي عياض أنه رجع عن التوقف إلى تفضيل عثمان2.

* وقال الخطابي في معالم السنن: وقد ثبت عن سفيان أنه قال في آخر قوليه أبو بكر وعمر وعثمان وعلي رضي الله عنهم3.

 

__________

1 مقالات الإسلاميين 2/131، الفصل: 4/111، معالم السنن 5/ 25، الإرشاد: ص 431، أصول الدين للبغدادي ص 293، فتح الباري 7/16، الصواعق المحرقة ص 58، شرح العقيد ة الطحاوية: ص 548.

2 الصواعق المحرقة ص 57.

3 معالم السنن 5/35.

 

والقول الثالث هو قول من توقف فيهم فلا يقول أن عثمان أفضل ولا يقول أن عليا أفضل لتعارض الأدلة والفضل في حق هذا وهذا ، وممن اختار هذا القول الإمام مالك رحمه الله كما هو مذكور في المدونة وفي غيرها .

 

وجزم الكوفيون ومنهم سفيان الثوري بتفضيل علي على عثمان رضي الله عنهما. وقيل بالوقف على التفضيل بينهما وهو رواية عن مالك فقد حكى أبو بكر المازري من المالكية عن المدونة أن مالكاً سئل أي الناس أفضل بعد نبيهم فقال: أبو بكر ثم عمر رضي الله عنهما ثم قال أوفي ذلك شك؟ فقيل له علي وعثمان رضي الله عنهما؟ فقال: ما أدركت أحداً ممن اقتدي به يفضل أحدهما على الآخر......

 

وَقَدْ نَقَلَ التَّوَقُّفَ ابْنُ عَبْدِ الْبَرِّ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنَ السَّلَفِ مِنْهُمُ الْإِمَامُ مَالِكٌ وَيَحْيَى الْقَطَّانُ وَابْنُ مَعِينٍ ". ... وَانْظُرْ فِي أَمْرِ الْمُفَاضَلَةِ بَيْنَ عُثْمَانَ وَعَلِيٍّ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: فَتْحِ الْبَارِّي 7/14 – 15

 

ابوحنيفه وسفيان ثوري علي ع را بر عثمان برتر ميدانستند و مالك در اين امر متوقف بود !

 

 

 

وبشارت بهشت برای شیعیان امیر المومنین ع از زبان رسول الله :

 

 

وأخرج ابن عساكر عن جابر بن عبد الله قال : « كنا عند النبي صلى الله عليه وسلم فأقبل عليّ فقال النبي صلى الله عليه وسلم : » والذي نفسي بيده إن هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة ، ونزلت { إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية } «

 

 

وأخرج ابن عدي عن ابن عباس قال : « لما نزلت { إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية } قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لعلي : » هو أنت وشيعتك يوم القيامة راضين مرضيين « » .

وأخرج ابن مردويه عن عليّ قال : قال لي رسول الله صلى الله عليه وسلم : « ألم تسمع قول الله : { إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية } أنت و #شيعتك وموعدي وموعدكم الحوض إذا جئت الأمم للحساب تدعون غرّاً محجلين

تحليل علل برگشت به جاهليت توسط خلفا وتغيير دين

با سلام

 

 

 

 

چرا عمر عاشق جاهليت وزنده كردن رسوم مشركين بود ؟! : بسند صحيح نزد بخاري ومسلم و...

 

 

 

کدام صحابی 3 ماه مانده به شهادت حضرت رسول ص در حجة الوداع در مخالفت امر قرآن و رسول خدا ص بروایت صحیح بخاری و مسلم وابن حبان وابوعوانه وامام احمد و... گفت ما بحج بیاییم در حالیکه از آلتمان منی بچکد و آلتش را بدستش گرفت وتکانش میداد :

 

 

 

 

 

 

 

خدای سبحان فرمود :

 

وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلاَ تَحْلِقُواْ رُؤُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضاً أَوْ بِهِ أَذًى مِّن رَّأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِّن صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذَلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ {البقرة/196}

 

 

 

بنابر اين حرف (با) در كلمه (بالعمره ) باى سببيت است ، و سببيت عمره براى تمتع و بهره گيرى ، بدين جهت است كه در حال احرام نمى توانست از زنان و شكار و امثال آن بهره مند شود مگر آنكه از احرام درآيد، و تمتع آدمى را از احرام بيرون مى آورد.

 

 

 

و از عجائب امور اين است كه در متن آيه اى كه حج تمتع را تشريع كرد همان چيزى كه عمر از آن مى ترسيد و از آن كراهت داشت آمده ، مى فرمايد: (فمن تمتع بالعمره الى الحج ، يعنى كسى كه با آوردن عمره تا انجام حج لذت گيرى كند، بايد قربانى كند)، بطوريكه ملاحظه مى فرمائيد قرآن كريم نام اين قسم حج را حج تمتع يعنى (حج لذت گيرى ) نهاده ، چون تمتع جز اين نيست كه زائر خانه خدا بتواند از آنچه كه در احرام بر او حرام بود يعنى از التذاذ با بوى خوش و با آميزش با زنان ، و پوشيدن لباس و غيره ، بهره مند شود، و اين عينا همان است كه عمر از آن مى ترسيد و كراهت مى داشت .

 

 

 

 

 

خلاصه ترجمه روایت بخاری ومسلم ونسایی :عبد الله بن عباس رضي الله عنهما مي گويد: (اعراب دوران جاهليت) معتقد بودند كه عمره نمودن در ايام حج، بدترين گناه روي زمين، بحساب مي آيد: از اينرو، ماه محرّم را صفر، قرار مي دادند و مي گفتند: زماني كه زخم هاي پشت شتر، التيام يابد و اثر پاي آنها از بين برود و ماه صفر به پايان رسد، آن گاه، عمره كردن حلال مي شود. رسول الله ص و يارانش در حالي كه احرام حج بسته بودند، در تاريخ چهارم ذيحجه وارد مكه شدند. آنحضرت  به يارانش دستور داد تا احرام حج را به احرام عمره بدل، نمايند.(تا بتوانند با زنانشان جماع كنند وخود حضرت هم عائشه را بهمراهشان آورده بودند) اين كار براي مردم, قدري دشوار بود، لذا پرسيدند: يا رسول الله! اين چه نوع حلال شدني است؟ رسول الله فرمود: «حلال بجا و كامل».

 

عُمْره: اهلِ جاهلیت از حُمس و حِله و طُلس، به غیر از حج برای عُمره هم به كعبه می آمدند. در عمره خلاف حجّ قبلا حلق كرده و از تلبید خودداری می كردند (همانطور كه بعدا خلفاي غاصب برخلاف سنت پيامبر انجام دادند

 

اما بعدا جناب خلیفه با تحريم متعه در حج  سنت جاهلی را زنده کرد و این در حالی بود که بنابر اظهار ابن عباس، پیامبر (ص) برای آنکه این فکر جاهلی را ریشه کن سازد، دستور به اجرای مراسم عمره در روز چهارم ذی الحجه صادر نمود و به همین منظور همسر خود عایشه را نیز در ماه ذی الحجه به عمره برد و به مردم نیز دستور داد که بعد از اتمام عمره، از حالت حرام در آمده و نزدیکی با همسر را حلال بشمارند. و از اینکه برخی، بر اثر رسوب افکار جاهلی، تمتع و خروج از احرام را کاری ناپسند شمرده و از انجام آن خودداری می ورزیدند ناراحت گردید....

 

 

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ {الحجرات/1}

مومنين بر خدا ورسولش مقدم نميشوند ....

 

 

 

 

 

اللهم العن عمروا والعن

 

معاوية بصدهما عن سبيلك وكذبهما على كتابك واستخفافهما بنبيك صلى الله عليه وآله

 

وكذبهما عليه وعلي. کتاب سلیم

 

 

 

استخفافهما !!!!



يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ {الحجرات/1}

مومنين بر خدا ورسولش مقدم نميشوند ....

  بحول الله متعال علت برگشت به جاهليت را توسط خلفاي سقيفه را از آيات وروايات مرور ميكنيم ...


بنص آيات وروايات مورخين ، در اواخر عمر رسول خدا ص بعلت تحديد آزاديهاي جاهلي اعراب ، دلشان بشدت هواي دوران جاهليت را كرده بود وآماده فوت رسول خدا ص وبرگشت به جاهليت بودند (انقلبتم علي اعقابكم ومهجوريت قرآن وتبديل دين و ....) چرا كه آزاديهاي جاهلي لذت بخش بود مانند شرابخواري وزناو لواط و... همچنين قريش محمد ص را باعث بدبختي وتفرق وفقر عرب ميدانستند و بشدت عاشق تورات و يهوديان ثروتمند ودين #جاهلي بودند كه ردپاي يهود در زمان رسول خدا ص ودر سقيفه ودر دوران خلفا كاملا مشهود است .


چرا عمر متعه حج را ممنوع كرد ؟! چون در جاهليت حرام بود و رسول خدا ص آنرا حلال كرده بودند و چون عمر عاشق جاهليت بود آنرا دوباره مثل جاهليت تحريم كرد ! اما اسناد صحيح اهل سنت در اين باب :

صحيح مسلم : 3006 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى وَابْنُ بَشَّارٍ قَالَ ابْنُ الْمُثَنَّى حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ قَالَ سَمِعْتُ قَتَادَةَ يُحَدِّثُ عَنْ أَبِى نَضْرَةَ قَالَ كَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَأْمُرُ بِالْمُتْعَةِ وَكَانَ ابْنُ الزُّبَيْرِ يَنْهَى عَنْهَا قَالَ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ عَلَى يَدَىَّ دَارَ الْحَدِيثُ تَمَتَّعْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم-.
فَلَمَّا قَامَ عُمَرُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ يُحِلُّ لِرَسُولِهِ مَا شَاءَ بِمَا شَاءَ وَإِنَّ الْقُرْآنَ قَدْ نَزَلَ مَنَازِلَهُ فَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ وَأَبِتُّوا نِكَاحَ هَذِهِ النِّسَاءِ فَلَنْ أُوتَى بِرَجُلٍ نَكَحَ امْرَأَةً إِلَى أَجَلٍ إِلاَّ رَجَمْتُهُ بِالْحِجَارَةِ.
عمر صراحتا اعلام میکند مثل پیامبر ص حکم شرعی وضع میکند ! بنابر روایت صحیح مسلم و .... که قران نزولش تمام شد ومحمد ص مرد و الله برای رسولش هر چه خواست حلال کرد اما من #متعه را حرام میکنم ومرتکبش را سنگسار ...ان الله یحل لرسوله مایشاء !!!


2736 - أخبرنا محمد بن علي بن الحسن بن شقيق قال أنبأنا أبي قال أنبأنا أبو حمزة عن مطرف عن سلمة بن كهيل عن طاوس عن بن عباس قال سمعت عمر : يقول والله إني لأنهاكم عن المتعة وإنها لفي كتاب الله ولقد فعلها رسول الله صلى الله عليه و سلم يعني العمرة في الحج
قال الشيخ الألباني : صحيح الإسناد (وصحیح الاسناد نزد آلبانی یعنی حدیث شروط خمسه صحت رادارد وکاملا صحیح است )

وبروایت صحیح نسایی ابن عباس میگوید:از عمربن الخطاب میشنیدم که میگفت: به خدا قسم،من از متعه نهی میکنم در حالی که #یقینا در کتاب خدا نازل شده و قطعا رسول الله نیز آن را انجام داده ؟؟!!!
.
آیا کفری از این بالاتر که کسی بگوید الله ورسولش کشک هرچي گفتن برا خودشون گفتن ، هرچی من میگم ؟!


1742 - أخبرنا أبو الحسن علي بن عيسى بن إبراهيم ثنا أحمد بن النضر بن عبد الوهاب ثنا يحيى بن أيوب ثنا يحيى بن أيوب ثنا وهب بن جرير ثنا أبي عن محمد بن إسحاق ثنا ابن أبي نجيح عن مجاهد و عطاء عن جابر بن عبد الله قال : كثرت القالة من الناس فخرجنا حجاجا حتى لم يكن بيننا و بين أن نحل إلا ليالي قلائل أمرنا بالإحلال فيروح أحدنا إلى عرفة و فرجه يقطر #منيا فبلغ رسول الله صلى الله عليه و سلم فقام خطيبا فقال : أبالله تعلموني أيها الناس فأنا و الله أعلمكم بالله و أتقاكم له و لو استقبلت من أمري ما استديرت ما سقت هديا و لحللت كما أحلوا فمن لم يكن معه هدي فليصم ثلاثة أيام و سبعة إذا رجع إلى أهله و من وجد هديا فلينحر فكنا ننحر الجزور عن سبعة قال عطاء قال ابن عباس رضي الله عنهما أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قسم يومئذ في أصحابه غنما فأصاب سعد بن أبي وقاص تيس فذبحه عن نفسه فلما وقف رسول الله صلى الله عليه و سلم بعرفة أمر ربيعة بن أمية بن خلف فقام تحت يدي ناقته فقال له النبي صلى الله عليه و سلم : أصرخ أيها الناس هل تدرون أي شهر هذا ؟ قالوا الشهر الحرام قال : فهل تدرون أي بلد هذا ؟ قالوا البلد الحرام ثم قال : هل تدرون أي يوم هذا ؟ قالوا يوم الحج الأكبر فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم : قد حرم الله عليكم دماءكم و أموالكم كحرمة شهركم هذا و كحرمة بلدكم هذا و كحرمة يومكم هذا فقضى رسول الله صلى الله عليه و سلم حجه و قال حين وقف بعرفة هذا الموقف و كل عرفة موقف و قال حين وقف على قزح هذا الموقف و كل المزدلفة موقف.مستدرک حاکم
این حدیث بسیار قابل توجه است زیرا مخالفت تعدادی از اصحاب با امر محکم الله ورسولش را در اواخر عمر ایشان نشان میدهد زیرا خودرا بالاترو داناتر از الله ورسولش میپنداشتند ! وافراط وتندروی بعضی بظاهر مسلمانها را و سخنرانی پیامبر ص و هشدار به ایشان که از من مسلمانتر نشوید و به من دستورات شرع را یاد ندهید چون من از همه شما با تقواتر وبه احکام الله داناترم !!!!!!!!!
حتی الله ورسولش هم قبلا هشدار داده بودند که : لا تقدموا بین یدی الله و رسوله : لطفا مسلمانتر از خدا و رسولش نشوید :

اما تعدادی از اصحابیکه مسلمانتر از رسول الله ص بودند گفتند چطور بیائیم حج واز آلتمان #منی بچکد ؟! پس متعه حج یا حج تمتع را تحریم وتحریف کردند ودر مقابل قرآن وسنت بدعتی بزرگ نهادند که سایر اصحاب نیز با آنها مخالفت کردند....


روایت از جابر، كه او مي گويد:

قيل و قال كنندگان در ميان مردم بواسطه امر رسول خدا به حج تمتع زياد شد ! چون ما براي بجا آوردن حج از مدينه بيرون شديم، تا وقتي كه ديگر بين ما و بين

زماني كه بايد در مني محل شويم و از احرام بيرون آييم، جز چند شب كمي بيشتر نبود، در اين زمان رسول خدا ما را امر فرمود كه از احرام بيرون آييم.

ما گفتيم: چگونه افراد ما به سوي عرفه رهسپار شوند، در حالي كه از آلت آنان #قطرات مني جاري است؟

اين گفتار به رسول خدا رسيد، و براي ايراد خطبه قيام فرمود، و گفت: سوگند به خدا كه اي مردم آيا شما خدا و رسول خدا را #تعليم مي دهيد؟! سوگند به خدا من از همه شما به خدا داناترم، و تقواي من در برابر اوامر او بيشتر است! و اگر من مي دانستم جرياني را كه پيش آمده است، از آنچه را كه گذشته است، با خود هدي نمي آوردم، و من هم همچنان كه مردم محل شدند محل مي شدم، و از احرام بيرون مي آمدم.

پس هر كدام از شما كه هدي ندارد، بايد سه روز روزه بدارد در ايام حج و هفت روز در هنگامي كه به سوي اهل خود مراجعت مي كند، و هر كدام كه هدي بيابد بايد نحر كند.

جابر گويد كه: ما در آن وقت شتري را كه موسم كشتنش رسيده بود، از طرف هفت نفر قرباني مي كرديم.

ودر خبري ديگر رسول خدا ص بعمر گفتند تو هرگز به اين حكم يعني متعه ايمان نخواهي آورد !!!!!

زمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم دستور داد که عمره حج از عمره تمتع جدا شود و در این فاصله حجّ و عمره مقاربت شخص با همسرش را تجویز فرمود. عمر اعتراض شدیدی به آن حضرت کرد و این عبارت بی ادبانه و توهین آمیز را گفت:
«آیا ما در حالی احرام ببندیم که از #عورت ما قطرات منی می چکد؟»(سنن ابی داود، ص 103).

وبروايت دیگری حضرت به او فرمود:
«تو هرگز به این #حکم ایمان نخواهی آورد»


عُمْره: اهلِ #جاهلیت از حُمس و حِله و طُلس، به غیر از حج برای عُمره هم به كعبه می آمدند. در عمره خلاف حجّ قبلا حلق كرده و از تلبید خودداری می كردند.
در ایام حج انجامِ عمره را گناهی بزرگ می شمردند. و عمره در ماه های حج، ذی قعده، ذی حجّه و محرم را [برحسب اعتقاد #جاهلی] بس نابخشودنی می دانستند. می گفتند: «إِذَا بَرَأَ الدُّبُرْ وَعَفَا الْوَبَره، و دَخَلَ صَفَرْ، حُلَّتِ الْعُمْرَةُ لِمَنْ اعْتَمَرْ.
«چون پسین شتر از رنجِ سِفرِ حج پاك شود و پشمش بروید و ماه صفر درآید، عُمره برآنان كه عزم كرده اند، حلال شود.»





794- وكان عند قريش والعرب أن العمرة في أشهر الحج من الكبائر ويقولون: إذا برأ الدبر، وعفا الأثر، وانسلخ صفر فقد حلت العمرة لمن اعتمر.

الكتاب: شرف المصطفى
المؤلف: عبد الملك بن محمد بن إبراهيم النيسابوري الخركوشي، أبو سعد (المتوفى: 407هـ)

الناشر: دار البشائر الإسلامية - مكة

 

 

 

که بعد از تخلف وگستاخی فجیع ، رسول خدا ص بشدت غضبناک شدند بروایت عائشه وجابر و... سخنرانی کوبنده ای نمودند وگفتند من از همه شما با تقواترم وداناترم...

 

عايشه گفته :

 

فدخل عليّ و هو غضبان، فقلت: من أغضبك يا رسول اللّه؟ أدخله اللّه النار .صحیح مسلم.

 

پيامبر(ص) از نحوه ی برخورد صحابه غضبناک شد بر من وارد شد گفتم: چه كسي تو را غضبناك كرده يا رسول الله؟ خداوند او را وارد آتش جهنم كند.

 

احمد در مسندش مي‌گويد پيامبر(ص) فرمود:

 

«انظروا ما آمركم به فافعلوا» فردّوا عليه القول فغضب، ثمّ انطلق حتّى دخل على عائشة غضبان، فرأت الغضب في وجهه فقالت: من أغضبك؟ أغضبه اللّه، قال: «و مالى لا أغضب؟ و أنا آمر بالأمر فلا أُتَّبع

 


واز طريق شيعه : در كتاب كافي دو حديث از امام صادق آمده كه مشابه سنن ابوداود و مستدرك حاكم است كه بجاي #عمر نوشته مردي برخاست وبرسول خدا اعتراض نمود :‌

علي بن إبراهيم، عن أبيه ; ومحمد بن إسماعيل، عن الفضل بن شاذان جميعا عن ابن أبي عمير، عن معاوية بن عمار، عن أبي عبدالله قال: إن رسول الله صلى الله عليه وآله أقام بالمدينة عشر سنين لم يحج ثم أنزل الله عزوجل عليه: " وأذن في الناس بالحج يأتوك رجالا وعلى كل ضامر يأتين من كل فج عميق(2) " فأمر المؤذنين أن يؤذنوا بأعلى أصواتهم بأن رسول الله صلى الله عليه وآله يحج في عامه هذا، فعلم به من حضر المدينة وأهل العوالي والاعراب واجتمعوا لحج رسول الله صلى الله عليه وآله وإنما كانوا تابعين ينظرون ما يؤمرون ويتبعونه أو يصنع شيئا فيصنعونه فخرج رسول الله صلى الله عليه وآله في أربع بقين من .....
فلما فرغ من سعيه وهو على المروة أقبل على الناس بوجهه فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: إن هذا جبرئيل وأومأ بيده إلى خلفه يأمرني أن آمر من لم يسق هديا أن يحل ولو استقبلت من أمري ما استدبرت لصنعت مثل ما أمرتكم ولكني سقت الهدي ولاينبعي لسائق الهدي أن يحل حتى يبلغ الهدي محله ; قال: فقال له رجل من القوم (يعني عمر) : لنخرجن حجاجا ورؤوسنا وشعورنا #تقطرفقال له رسول الله صلى الله عليه وآله: أما إنك لن تؤمن بهذا أبدا ...

علي بن إبراهيم، عن أبيه ; ومحمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد جميعا، عن ابن أبي عمير، عن حماد، عن الحلبي، عن أبي عبدالله قال: إن رسول الله صلى الله عليه وآله حين حج حجة الاسلام خرج في أربع بقين من ذي القعدة حتى أتى الشجرة فصلى بها ثم قاد راحلته حتى أتى البيداء فأحرم منها وأهل بالحج(6) وساق مائة بدنة
وأحرم الناس كلهم بالحج لاينوون عمرة ولايدرون ما المتعة حتى إذا قدم رسول الله صلى الله عليه وآله مكة طاف بالبيت وطاف الناس معه ثم صلى ركعتين عند المقام واستلم الحجر، ثم قال: أبدء بما بدء الله عزوجل به فأتى الصفا فبدء بها ثم طاف بين الصفا والمروة سبعا فلما قضى طوافه عند المروة قام خطيبا فأمرهم أن يحلوا ويجعلوها عمرة وهو شئ أمر الله عزوجل به فأحل الناس وقال رسول الله صلى الله عليه وآله: لو كنت استقبلت من أمري ما استدبرت لفعلت كما أمرتكم ولم يكن يستطيع أن يحل من أجل الهدي الذي كان معه إن الله عزوجل يقول: " ولا تحلقوا رؤسكم حتى يبلغ الهدي محله(1) " فقال سراقة بن مالك بن جعشم الكناني: يارسول الله علمنا كأنا خلقنا اليوم أرأيت هذاالذي أمرتنا به لعامنا هذا أو لكل عام؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: لابل للابد الابد.
وإن رجلا قام فقال: يا رسول الله نخرج حجاجا ورؤوسنا #تقطر؟ ! فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: إنك لن تؤمن بهذا أبدا قال: وأقبل علي من اليمن حتى وافى الحج فوجد فاطمة سلام الله عليها قد أحلت ووجد ريح الطيب، فانطلق إلى رسول الله صلى الله عليه وآله مستفتيا فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: يا علي بأي شئ أهللت؟ فقال: أهللت بماأهل به النبي صلى الله عليه وآله(2) فقال: لاتحل أنت فأشركه في الهدي وجعل له سبعا وثلاثين(3) ونحر رسول الله صلى الله عليه وآله ثلاثا وستين فنحرها بيده ثم أخذ من كل بدنة بضعة فجعلها في قدر واحد ثم أمر به فطبخ فأكل منه وحسا من المرق وقال: قد أكلنا منها الآن جميعا ; والمتعة خير من القارن السائق وخير من الحاج المفرد.
قال: وسألته أليلا أحرم رسول الله صلى الله عليه وآله أم نهارا؟ فقال: نهارا قلت: أية ساعة؟ قال: صلاة الظهر. كافي
معاویة بن عمّار، از حضرت صادق(علیه السلام) نقل کرده: پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) در حجّة الوداع، پس از فراغت از سعی در جنب مروه ایستادند و برای مردم خطبه خواندند. پس حمد الهی به جا آورده، ثنا بر ذات اقدسش گفته، فرمودند:
«ای مردم، این جبرئیل است و ـ با دست به پشت سر اشاره کرد ـ به من امر می کند به کسانی که قربانی نرانده اند، امر کنم مُحلّ شده و از احرام حج خارج شوند و اگر آنچه اکنون آمده، قبلا واقع شده بود و پیش از فرمان جبرئیل قربانی به محلش رسیده بود، من نیز همچون شما به آنچه مأمورتان می کنم عمل می نمودم ولی من قربانی را پیش فرستاده ام، کسی که هَدْی و قربانی را رانده و هنوز به محلّش نرسیده، حق ندارد از احرام بیرون آید.
سراقة بن مالک بن جعشم کنانی از جا برخاست و عرض کرد: یا رسول الله به دین خود آگاه و عالم شدیم، گویی که امروز آفریده شده ایم. آیا آنچه امر فرمودی، اختصاص به امسال دارد یا حکم همیشه همین است؟
پیامبر خدا فرمودند: نه، اختصاص به امسال ندارد، بلکه برای همیشه حکم همین است.
بعد، مردی (#عمر) از جا برخاست و عرض کرد: یا رسول الله، آیا احرام حجّ ببندیم و در حجّ داخل شویم، در حالی که آب #جنابت از سرهای ما می ریزد؟

 

در عوالي الئالي آمده است كه اين شخص، عمر بن خطاب بود:

 

و روى معاوية بن عمار عن الصادق ع قال إن النبي ص عوالي اللآلي ج : 2 ص : 90في حجة الوداع لما بلغ المحرم و هو ذو الحليفة أحرم منه قارنا فلما وقف بالمروة بعد فراغه من السعي أقبل إلى الناس بوجهه فحمد الله و أثنى عليه ثم قال هذا جبرئيل و أومى بيده إلى خلفه يأمرني أن آمر من لم يسق هديا أن يحل و لو استقبلت من أمري ما استدبرت لصنعت مثل ما أمرتكم و لكني سقت الهدي و لا ينبغي لسائق الهدي أن يحل حتى يبلغ الهدي محله فقال له رجل من القوم يعني عمر بن الخطاب أ نخرج حجاجا و رءوسنا تقطر فقال إنك لن تؤمن بهذا ]بها[ أبدا

 

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي عمر  أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ؟؟!!!!

حضرت به او فرمودند: تو هرگز به این #حکم ایمان نخواهی آورد.

 

 

 

- وحَدَّثَني مُحَمَّدُ بْنُ حَاتِمٍ، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ، عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ، أَخْبَرَنِي عَطَاءٌ، قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، فِي نَاسٍ مَعِي قَالَ: أَهْلَلْنَا، أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، بِالْحَجِّ خَالِصًا وَحْدَهُ، قَالَ عَطَاءٌ: قَالَ جَابِرٌ: فَقَدِمَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ صُبْحَ رَابِعَةٍ مَضَتْ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ، فَأَمَرَنَا أَنْ نَحِلَّ، قَالَ عَطَاءٌ: قَالَ "حِلُّوا وَأَصِيبُوا النِّسَاءَ" قَالَ عَطَاءٌ: وَلَمْ يَعْزِمْ عَلَيْهِمْ، وَلَكِنْ أَحَلَّهُنَّ لَهُمْ، فَقُلْنَا: لَمَّا لَمْ يَكُنْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ عَرَفَةَ إِلَّا خَمْسٌ، أَمَرَنَا أَنْ نُفْضِيَ إِلَى نِسَائِنَا، فَنَأْتِيَ عرَفَةَ تَقْطُرُ مَذَاكِيرُنَا الْمَنِيَّ، قَالَ: يَقُولُ جَابِرٌ بِيَدِهِ - كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى قَوْلِهِ بِيَدِهِ يُحَرِّكُهَا - قَالَ: فَقَامَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِينَا، فَقَالَ: "قَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَتْقَاكُمْ لِلَّهِ وَأَصْدَقُكُمْ وَأَبَرُّكُمْ، وَلَوْلَا هَدْيِي لَحَلَلْتُ كَمَا تَحِلُّونَ، وَلَوْ اسْتَقْبَلْتُ مِنْ أَمْرِي مَا اسْتَدْبَرْتُ لَمْ أَسُقِ الْهَدْيَ، فَحِلُّوا" فَحَلَلْنَا وَسَمِعْنَا وَأَطَعْنَا، قَالَ عَطَاءٌ: قَالَ جَابِرٌ: فَقَدِمَ عَلِيٌّ مِنْ سِعَايَتِهِ، فَقَالَ: "بِمَ أَهْلَلْتَ؟ " قَالَ: بِمَا أَهَلَّ بِهِ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: "فَأَهْدِ وَامْكُثْ حَرَامًا" قَالَ: وَأَهْدَى لَهُ عَلِيٌّ هَدْيًا، فَقَالَ سُرَاقَةُ بْنُ مَالِكِ بْنِ جُعْشُمٍ: يَا رَسُولَ اللهِ، أَلِعَامِنَا هَذَا أَمْ لِأَبَدٍ؟ فَقَالَ: "لِأَبَدٍ" .مسلم

 

 

 

 

 

صبحگاه روز چهارم ذي الحجه بود که ما وارد مکه شديم. پيامبر اكرم (ص) دستور داد: از احرام بيرون بيائيد و مي توانيد با همسرانتان هم نزديکي کنيد. عرض کرديم: يا رسول الله! از الان تا عرفه، جز 5 روز فاصله نيست. پيامبر اكرم دستور مي دهد كه ما با زنانمان نزديکي کنيم و به عرفه بيائيم در حالي که از آلتهاي ما مني قطره قطره مي ريزد؟! جابر مي‌گويد (عمر) با دستش هم حرکت مي داد #آلتش را ؟!

 

 


وعلتش را هم عمر اینگونه بیان میکند :
62أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى وَمُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ وَاللَّفْظُ لَهُ قَالَا حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ الْحَكَمِ عَنْ عُمَارَةَ بْنِ عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مُوسَى عَنْ أَبِي مُوسَى أَنَّهُ كَانَ يُفْتِي بِالْمُتْعَةِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ رُوَيْدَكَ بِبَعْضِ فُتْيَاكَ فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي النُّسُكِ بَعْدُ حَتَّى لَقِيتُهُ فَسَأَلْتُهُ فَقَالَ عُمَرُ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ فَعَلَهُ وَلَكِنْ كَرِهْتُ أَنْ يَظَلُّوا مُعَرِّسِينَ بِهِنَّ فِي الْأَرَاكِ ثُمَّ يَرُوحُوا بِالْحَجِّ تَقْطُرُ رُءُوسُهُمْ . نسایی

ودر حديث ديگري از صحيح مسلم هم كه همين عمر در جريان ابوهريره وبشارت اهل لااله الا الله به بهشت بصراحت برسول خدا ص ميگويد : اين #كار را نكن : يعني من كه عمر هستم از توي رسول خدا بهتر ميدانم ؟؟؟!!!!!
حال دانستيد كه پيامبر اهل سنت دراصل حضرت محمد ص نيست بلكه پيامبرشان عمربن خطاب است !!!!!!؟؟؟؟؟

 

 حتي عثمان هم بروايت بخاري ، سنت دوستش عمر را ادامه ميدهد وبا امام علي ع درگير ميشود سر همين موضوع :


حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ حَدَّثَنَا حَجَّاجُ بْنُ مُحَمَّدٍ الأَعْوَرُ عَنْ شُعْبَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ قَالَ اخْتَلَفَ عَلِىٌّ وَعُثْمَانُ - رضى الله عنهما - وَهُمَا بِعُسْفَانَ فِى الْمُتْعَةِ ، فَقَالَ عَلِىٌّ مَا تُرِيدُ إِلاَّ أَنْ تَنْهَى عَنْ أَمْرٍ فَعَلَهُ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - . فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ عَلِىٌّ أَهَلَّ بِهِمَا جَمِيعًا .بخاری

 

وهمچنین اختلاف علیعبا عثمان در متعه حج که در صحیح بخاری ومسلم آمده وامام علی به عثمانمیگوید : من بخاطر هیچکس دست از سنت رسول اللهصبر نمیدارم .وخلاف عثمان اعمال حج را انجام ميدهند!

 

 

 

سوالی که 14 قرن بدون جواب مانده :

تَنْهَى عَنْ أَمْرٍ فَعَلَهُ النَّبِىّ  یعنی چه ؟ چرا عثمان (بدستور عمر) از سنت پيامبر ص نهي ميكرد ؟!  وامير المومنين ع اعتراض ميكنند بعثمان ، بروايت بخاري و مسلم

حالا از کدامیک از اصحاب باید تبعیت کنیم از مولا علی ع یا عثمان وعمر كه سنت پيامبر ص را تغيير دادند ؟

 

 

 

پسر عمر ميگويد سنت عمر را رها كنيد به سنت رسول خدا ص عمل كنيد :

 

حَدَّثَنَا رَوْحٌ، حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ أَبِي الْأَخْضَرِ، حَدَّثَنَا ابْنُ شِهَابٍ، عَنْ سَالِمٍ قَالَ: كَانَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ «يُفْتِي بِالَّذِي أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ الرُّخْصَةِ بِالتَّمَتُّعِ، وَسَنَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِيهِ» ، فَيَقُولُ نَاسٌ لِابْنِ عُمَرَ: كَيْفَ تُخَالِفُ أَبَاكَ وَقَدْ نَهَى عَنْ ذَلِكَ؟ فَيَقُولُ لَهُمْ عَبْدُ اللَّهِ: وَيْلَكُمْ، أَلَا تَتَّقُونَ اللَّهَ، إِنْ كَانَ عُمَرُ نَهَى عَنْ ذَلِكَ فَيَبْتَغِي فِيهِ الْخَيْرَ يَلْتَمِسُ بِهِ تَمَامَ الْعُمْرَةِ، «فَلِمَ تُحَرِّمُونَ ذَلِكَ وَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ وَعَمِلَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ» ، أَفَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَحَقُّ أَنْ تَتَّبِعُوا سُنَّتَهُ، أَمْ سُنَّةَ عُمَرَ؟ إِنَّ عُمَرَ لَمْ يَقُلْ لَكُمْ إِنَّ الْعُمْرَةَ فِي أَشْهُرِ الْحَجِّ حَرَامٌ، وَلَكِنَّهُ قَالَ: إِنَّ أَتَمَّ الْعُمْرَةِ أَنْ تُفْرِدُوهَا مِنْ أَشْهُرِ الْحَجِّ .مسند احمد

 

 

حتي پسر عمر ميگويد بقول پدرم عمل نكنيد چون برخلاف سنت و امر رسول الله ص بود :

 

عن عبد بن حميد، عن يعقوب بن إبراهيم بن سعد، عن أبيه، عن صالح بن كيسان، عن ابن شهاب، أن سالم بن عبد الله حدثه أنه سمع رجلاً من أهل الشام وهو يسألُ عبدَالله بنَ عمر عن التمتع بالعمرة إلى الحج، فقال عبدُالله بن عمر: هي حلال، فقال الشامي: إن أباك قد نهى عنها، فقال عبدُالله بن عمر: أرأيتَ إن كان أبي نهى عنها وصنعها رسولُ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: أمرُ أبي يُتًبَغ أم أمر رسولِ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ فقال الرجلُ: بل أمرُ رسولِ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ. فقال: لقد صنعها رسولُ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ. وإسناده صحيح على شرط مسلم، رجاله ثقات رجال الشيخين غير عبد بن حميد، فمن رجال مسلم، وروى له البخاري تعليقاً. يعقوب بن إبراهيم بن سعد: هو ابن إبراهيم بن عبد الرحمن بن عوف، وقال الترمذي: حديث حسن صحيح. صححه الالباني

 

 

سالم بن عبدالله می گوید: شنیدم که مردی از اهالی شام، از عبدالله بن عمر درباره متعة الحج پرسید: عبدالله بن عمر گفت: حلال است. مرد شامی گفت: ولی پدرت از آن نهی کرده است. عبدالله بن عمر جواب داد: اگر پدر من، از چیزی نهی کند، در حالی که پیغمبر آن را انجام بدهد، آیا ما باید از دستور پدرم اطاعت کنیم یا از دستور پیغمبر؟ مرد شامی گفت: البته از دستور پیغمبر. عبدالله بن عمر گفت: به یقین پیغمبر این کار را انجام داده است.

 

وعن أبي موسى الأشعري عند مسلم (1222) ، والنسائي 5/153، وفيه أن أبا موسى كان يفتي بالمتعة، فقال له رجل: رويدك ببعض فتياك، فإنك لا تدري ما أحدث أميرُ المؤمنين في النسك بعد، حتى لقيه بعد، فسأله، فقال عمر: قد علمتُ أن النبي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قد فعله وأصحابه، ولكن كرهت أن يظلوا مُعْرِسين بهن في الأراك، ثم يروحون في الحج تقطر رؤوسهم.

وعن أبي موسى مطولاً عند النسائي 5/154 أخرجه عن محمد بن المثنى، عن عبد الرحمن بن مهدي، عن سفيِان الثوري، عن قيس بن مسلم الجدلي، عن طارق بن شهاب، عنه. وهذا إسناد صحيح على شرط الشيخين.

عمر با كمال گستاخي ميگويد ميدانم كه رسول خدا ص واصحابش آنرا انجام دادند اما من خوش ندارم كه هنگام حج بواسطه غسل از آميزش از سرشان آب بچكد ؟!

 

ابن عباس میگه  من میگویم رسول خدا ص متعه  کرد شما میگویید ابوبکر وعمر حرامش کردند ؟!  شما هلاک میشوید برای این بدعت : وَأَمّا مَا فِي حَدِيثِ أَبِي الْأَسْوَدِ عَنْ عُرْوَةَ مِنْ فِعْلِ أَبِي بَكْرٍ ، وَعُمَرَ ، وَالْمُهَاجِرِينَ ، وَالْأَنْصَارِ ، وَابْنِ عُمَرَ ، فَقَدْ أَجَابَهُ ابْنُ عَبّاسٍ ، فَأَحْسَنَ جَوَابَهُ [ ص 191 ] بِجَوَابِهِ . فَرَوَى الْأَعْمَشُ ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عَمْرٍو ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ ، عَنْ ابْنِ عَبّاسٍ ، تَمَتّعَ رَسُولُ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَسَلّمَ فَقَالَ عُرْوَةُ : نَهَى أَبُو بَكْر ٍ وَعُمَرُ عَنْ الْمُتْعَةِ . فَقَالَ ابْنُ عَبّاسٍ : أَرَاكُمْ سَتَهْلَكُونَ أَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَسَلّمَ وَتَقُول : قَالَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ وَقَالَ عَبْدُ الرّازِقِ حَدّثَنَا مَعْمَرٌ عَنْ أَيّوبَ قَالَ قَالَ عُرْوَةُ لِابْنِ عَبّاسٍ أَلَا تَتّقِي اللّهَ تُرَخّصُ فِي الْمُتْعَةِ ؟

الكتاب : زاد المعاد في هدي خير العباد

المؤلف : محمد بن أبي بكر أيوب الزرعي أبو عبد الله ابن القيم الجوزية

عن مسند احمد بسند صحیح .

 

 


ونمونه ديگر :


{فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ} وَإِنَّمَا يُبَاحُ الْإِفْطَارُ لِمُسَافِرٍ اسْتَهَلَّ الشَّهْرَ وَهُوَ مُسَافِرٌ، وَهَذَا الْقَوْلُ غَرِيبٌ نَقَلَهُ أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ حَزْمٍ فِي كِتَابِهِ المُحَلى، عَنْ جَمَاعَةٍ مِنَ الصَّحَابَةِ وَالتَّابِعَيْنِ. وَفِيمَا حَكَاهُ عَنْهُمْ نَظَرٌ، وَاللَّهُ أَعْلَمُ. فَإِنَّهُ قَدْ ثَبَتَتِ السُّنَّةُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ خرَجَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ لِغَزْوَةِ الْفَتْحِ، فَسَارَ حَتَّى بَلَغَ الكَديد، ثُمَّ أَفْطَرَ، وَأَمَرَ النَّاسَ بِالْفِطْرِ. أَخْرَجَهُ صَاحِبَا الصَّحِيحِ .

 

حدثنا أبو بكر قال حدثنا أبو خالد عن داود عن الشعبي والحسن وسعيد بن المسيب قالوا كان أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم مسافرين فيصوم الصائم ويفطر المفطر فلا يعيب الصائم على المفطر ولا المفطر على الصائم

 


روز دهم ماه مبارك رمضان در سال 8 هجري، فرمان حركت براي فتح مكه، صادر شد. رسول اكرم(ص) و يارانش از مدينه خارج شدند و پس از طيّ مسافتي، خاتم الانبيا در نقطه‌اي به نام «كديد»، آب خواست و روزه‌اش را افطار كرد و به همه دستور داد كه افطار كنند. بسياري از اصحاب به دستور پيامبر، افطار كردند؛ ولي برخي نيز تصور كردند اگر در حال روزه جهاد كنند، پاداششان افزون‌تر خواهد بود! در نتيجه روزه خود را ادامه دادند. اين افراد ساده لوح، تصور نكردند همان شخص كه دستور داده است تا روزه بگيرند، حالا نيز به افطار امر كرده است ....

 


وَخرج رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي عشرَة آلَاف واستخلف على الْمَدِينَة أَبَا رهم كُلْثُوم3 بْن حُصَيْن الْغِفَارِيّ، وَكَانَ خُرُوجه لعشر خلت من رَمَضَان، فصَام عَلَيْهِ السَّلَام حَتَّى بلغ الكديد بَين عسفان وأمج، ثمَّ أفطر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بعد صَلَاة الْعَصْر، وَشرب على رَاحِلَته عَلَانيَة ليراه النَّاس، وَقَالَ: "تَقَوَّوْا لعدوكم" وَأمر النَّاس بِالْفطرِ، فَأفْطر بَعضهم وَصَامَ بَعضهم، فَلم يعب على الصَّائِم5 وَلَا على الْمُفطر.
الكتاب : الدرر في اختصار المغازي والسير
المؤلف : ابن عبد البر
مصدر الكتاب : موقع الوراق

:


آیا رسول خداص را مایه بدبختی عرب و سبب تفرق جمعشان و مایه فقرشان میدانستند آنجا که میگفتند :

وَعَابَ دِينَنَا، وَفَرَّقَ جَمَاعَتَنَا، وَسَبَّ آلِهَتَنَا،سیره ابن اسحاق وهشام و...
«يا بُنَي! اوصيک بدين الاباء و الاجداد و اياک و دين محمد فانه سبب فقرنا و لا يهولنّک قول محمد من البعث و النشور»؛ ابوسفيان كهف نفاق وشرك گفت : اي فرزندم! تو را به آئين پدران و نياکانت سفارش مي‌کنم و از دين محمد بر حذر مي‌دارم، زيرا اين دين سبب #فقر و بيچارگي ما شده و سخن محمد در باره‌ي حشر و روز قيامت تو را نترساند. - محقق اردبيلي، حديقة الشيعه، ص 355.


چه کسی در جنگ احد فریاد میزد که محمد کشته شد به دین اولتان (دين #جاهليت) برگردید ؟!

احمد بن حنبل مى‏گوید: ابوبکر و عمر در این جنگ فرار کردند. هنگامى که أمیر المؤمنین علیه السّلام در تعقیب فرارى‏ها بود، عمر در حالى که اشک چشمانش را پاک مى‏کرد برگشت و به أمیر المؤمنین علیه السّلام عرض کرد: مرا ببخشید ! أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «آیا تو نبودى که صدا زدى: محمّد کشته شده است، به دین #قبلى خود برگردید ؟!! عمر گفت: این کلام را ابوبکر گفته است ! در اینجا بود که این آیه نازل شد: «ان الذین تؤلوا منکم یوم التقى الجمعان انما استز لهم الشیطان» !.
(سوره آل عمران: آیه ۱۵۵٫ اثبات الهداة: ج ۲، ص ۳۶۴ – ۳۶۵)


چه کسی در جنگ احد فریاد میزد که محمد کشته شد به خانه هایتان (جاهلیت ) برگردید ؟!
وَقَالَ مُنَافِقٌ إنّ رَسُولَ اللّهِ قَدْ قُتِلَ فَارْجِعُوا إلَى قَوْمِكُمْ فَإِنّهُمْ داخلو البيوت.مغازی واقدی
قَالَ إنّ إبْلِيسَ تَصَوّرَ يَوْمَ أُحُدٍ فِي صُورَةِ جُعَالَ بْنِ سُرَاقَةَ الثّعْلَبِيّ فَنَادَى " إنّ مُحَمّدًا قَدْ قُتِلَ" فَتَفَرّقَ النّاسُ فِي كُلّ وَجْهٍ فَقَالَ عُمَرُ: إنّي أَرْقَى فِي الْجَبَلِ كَأَنّي أُرْوِيّةً حَتّى انْتَهَيْت إلَى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ يَنْزِلُ عَلَيْهِ {وَمَا مُحَمّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرّسُلُ}.. الْآيَةُ {وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ} مغازی واقدی

وقال بعض المنافقين: إنْ كان محمّد قد قُتل فارجعوا إلي دينكم #الأوّل، مرّأنس بعمربن الخطاب ومعه جماعة فقال: مايقعدكم! فقالوا: قُتِل رسول اللّه، فقال أنس: اللّهم! إنى أبرأ إليك مما جاء به هؤلاء المشركون، وأعتذر إليك عمّا صنع المسلمون، فشدّ بسيفه علي صفوف الكفّار، ولم يزل يُقاتل حتي قُتِل، فنزلت فيه، وقيل: فى غيره الآية 23 من سورة الأحزاب: مِنَ المؤمنين رِجال صَدَقُوا ما عاهدوا اللّه عليه فمِنْهُمْ مَنْ قضي نحبَهُ ومنهم مَنْ ينتظرُ وما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً.اعلام القران


ـ حدثني المثنى, قال: حدثنا إسحاق, قال: حدثنا أبوزهير, عن جويبر, عن الضحاك, قال: نادى مناد يوم أحد حين هزم أصحاب محمد (: ألا إن محمدا قد قتل, فارجعوا إلى دينكم الأوّل! فأنزل الله عزّ وجلّ: {وَما مُحَمّدٌ إلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرّسُلُ}... الاَية.
حدثت عن الحسين بن الفرج, قال: سمعت أبا معاذ, قال: حدثنا عبيد بن سليمان, قال: سمعت الضحاك يقول في قوله: {وَما مُحَمّدٌ إلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرّسُلُ}... الاَية: ناس من أهل الارتياب والمرض والنفاق, قالوا يوم فرّ الناس عن نبيّ الله ( , وشجّ فوق حاجبه, وكسرت رباعيته: قتل محمد, فالحقوا بدينكم الأوّل! فذلك قوله: {أفَئِنْ ماتَ أوْ قُتِل انْقَلَبْتُمْ على أعْقابِكُمْ}.


قال موسى بن عقبة: لما غاب النبي صلى الله عليه وسلم عن أعين بعض القوم واختلط بعضهم ببعض وسمعوا الصارخ، قال رجال من المنافقين: لو كان لنا من الأمر شيء ما قتلنا ها هنا، وقال بعض منهم: لو كان نبياً ما قُتل فارجعوا إلى #دينكم الأول، وفي ذلك أنزل الله: {وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفإِيْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَبِكُمْ} (آل عمران: 144)،


7949چه كسي مشركين را نميكشت و ميگفت اينان #فاميل ما هستند ؟! - حدثني محمد بن سعد قال، حدثني أبي قال، حدثني عمي قال، حدثني أبي، عن أبيه، عن ابن عباس: أنّ رسول الله صلى الله عليه وسلم اعتزل هو وعصابة معه يومئذ على أكمة، والناس يفرُّون، ورجل قائم على الطريق يسألهم:"ما فعل رسول الله صلى الله عليه وسلم"؟ وجعل كلما مروا عليه يسألهم، فيقولون:"والله ما ندري ما فعل"! فقال:"والذي نفسي بيده، لئن كان النبي صلى الله عليه وسلم قُتل، لنعطينَّهم بأيدينا، إنهم لعشائرنا وإخواننا"! وقالوا:"إن محمدًا إن كان حيًّا لم يهزم، ولكنه قُتل"! فترخَّصوا في الفرار حينئذ. فأنزل الله عز وجل على نبيه صلى الله عليه وسلم:"وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل"، الآية كلها.تفسیر طبری

چه کسی گفت : إنهم لعشائرنا وإخواننا !!!!!!!!!!!

 

 

 

 

چه كسي گفت اين مشركين برادران وفاميل ما هستند چرا بكشيمشان :‌إنهم #لعشائرنا وإخواننا !!!!!!!!!!! وقبلا هم بر مقتولين بدر نوحه خواند :

 

الباب الرابع والسبعون في تحريم الخمر وذمها والنهي عنها قد أنزل الله تعالى في الخمر ثلاث آيات الأولى قوله تعالى ( يسألونك عن الخمر والميسر قل فيهما إثم كبير ومنافع للناس ) الآية فكان من المسلمين من شارب ومن تارك إلى أن شرب رجل فدخل في الصلاة فهجر فنزل قوله تعالى ( يا أيها الذين آمنوا لا تقربوا الصلاة وأنتم سكارى حتى تعلموا ما تقولوا ) فشربها من شربها من المسلمين وتركها من تركها حتى شربها عمر رضي الله تعالى عنه فأخذ بلحى بعير وشج به رأس عبد الرحمن بن عوف ثم قعد ينوح على قتلى بدر بشعر الأسود بن يعفر يقول

 

 ( وكائن بالقليب قليب بدر ... من الفتيان والعرب الكرام )

 

 ( أيوعدني ابن كبشة أن سنحيا ... وكيف حياة أصداء وهام )

 

 ( أيعجز أن يرد الموت عني ... وينشرني إذا بليت عظامي )

 

 ( إلا من مبلغ الرحمن عني ... بأني تارك شهر الصيام )

 

 ( فقل لله يمنعني شرابي... وقل لله يمنعني طعامي ) فبلغ ذلك رسول الله فخرج مغضبا يجر رداءه فرفع شيئا كان في يده فضربه به فقال أعوذ بالله من غضبه وغضب رسوله فأنزل الله تعالى ( إنما يريد الشيطان أن يوقع بينكم العداوة والبغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله وعن الصلاة فهل أنتم منتهون ) فقال عمر رضي الله تعالى عنه انتهينا انتهينا

 

الكتاب : المستطرف في كل فن مستظرف

 

المؤلف : شهاب الدين محمد بن أحمد أبي الفتح الأبشيهي و ربيع الابرار زمخشري و...

 

 

 

چرا ابولهب وعمر ومعاويه وابوسفيان وابي برسول خدا ص ميگفتند ابن ابي كبشه ؟!

 

 

 

 

 

وجالبتر تشابه شعر عمر با شعريزيد است : لََعِبَتْ هَاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلَا    خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحْيٌ نَزَلَ‏

 

لَيْتَ أَشْيَاخِي بِبَدْرٍ شَهِدُوا    جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْأَسَلِ‏

 

لَأَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً    وَ لَقَالُوا يَا يَزِيدُ لَا تَشَلَ‏

 

 

 

وبا توجه به ساير اخباري كه عشق وعلاقه عمر به ابوسفيان وهند ومعاويه را نشان داده اند (مانند قدرداني ابوسفيان و هند از عمربعد از امارت بخشيدن شام توسط عمر بمعاويه بروايت ابن كثير)  معلوم ميشود اين حزب سقيفه كاملا در جهت برگشت به جاهليت عمل میكردند وابوسفيان ومعاويه با اسلام ظاهري كه آوردند بخوبي با عمر همدستان شدند وبا جاسوسي و رابطه حسنه با يهود، تا دين وسنت نبوي را منقلب وتحريف سازند با دفن نام محمد ص و كشتن امام علي ع وشيعيانش در كربلا و ....

 

مناقب: طعن (صلى الله عليه وآله) ابيا في حربان (6) الدرع بعنزة في يوم احد،

 

فاعتنق فرسه فانتهى إلى عسكره وهو يخور خوار الثور، فقال أبو سفيان: ويلك ما أجزعك

 

؟ إنما هو خدش ليس بشئ، فقال: طعنني ابن أبي كبشة،..بحار

 

ثم قال أبو لهب: والله وإن

 

منا نفر يأكل أحدهم الجفرة وما يصلحها فما يكاد يشبعه، ويشرب الفرق من النبيذ فما

 

يرويه، وإن ابن أبي كبشة دعانا على رجل شاة وعس من شراب فشبعنا وروينا، ...بحار

 

 

 

ولقد قال لاصحابه الاربعة

 

- أصحاب الكتاب -: الرأى - والله - ان يدفع محمدا برمته (8) ونسلم من ذلك حين جاء

 

العدو من فوقنا ومن تحتنا كما قال الله تعالى: * (وزلزلوا زلزالا شديدا) * (9) *

 

(وتظنون بالله الظنونا) * (10) * (وإذ يقول المنافقون والذين في قلوبهم مرض ما

 

وعدنا الله ورسوله إلا غرورا) * (11)، فقال صاحبه: لا،

 

 ولكن نتخذ صنما عظيما نعبده، لانا لا نأمن (1) أن يظفر ابن أبي كبشة (يعني محمد ص ) فيكون هلاكنا،(اگر محمد غالب شود هلاك شديم)

 

ولكن يكون هذا الصنم لنا زخرا (2)، فإن ظفرت قريش أظهرنا عبادة هذا الصنم وأعلمناهم

 

أنا لن نفارق ديننا، وإن رجعت دولة ابن أبي كبشة كنا مقيمين على عبادة هذا الصنم

 

سرا، فنزل جبرئيل عليه السلام فأخبر النبي صلى الله عليه وآله وسلم بذلك، ثم خبرني

 

به رسول الله صلى الله عليه وآله بعد قتلي ابن عبد ود،...بحار

 

ببينيد ابوسفيان ضامن ميشود كه دين محمد ص را نابود كند :

 

284 - حدثنا عبد الله قال : حدثنا أبو كريب قال : حدثنا محمد بن الصلت ، عن ابن أبي زائدة ، عن مجالد ، عن الشعبي قال : لما حضر  الوليد بن المغيرة جزع ، فقال له أبو جهل : يا عم ، ما يجزعك ؟ قال : « والله ما بي جزع من الموت ، ولكني أخاف أن يظهر دينابن أبي كبشة بمكة ، قال أبو سفيان : يا عم لا تخف ، أنا ضامن ألا يظهر »

 

الكتاب: المحتضرين

 

المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن عبيد بن سفيان بن قيس البغدادي الأموي القرشي المعروف بابن أبي الدنيا (المتوفى: 281هـ)

 

 

 

ذكر من توفي من المشركين وفي هذه السنة ماتَ من المشركين: العاص بن وائل السهمي، والوليد بن المغيرة.

 

أخبرنا إسماعيل بن أحمد السمرقندي قال: أخبرنا محمد بن هبة الطبري قال: أخبرنا أبو أعلى بن صفوان قال: حدثنا أبو بكر بن عبد الله بن محمد القرشي قال: أخبرنا أبو كريب قال: أخبرنا محمد بن الصلت، عن ابن أبي زائدة، عن مجالد، عن الشعبي قال: لما حضر الوليد بن المغيرة جزع، فقال له أبو جهل: يا عم، ما يجزعك؟ قال: والله ما بي جزع من الموت، ولكني أخاف أن يظهر دين ابن أبي كبشة بمكة، فقال أبو سفيان: يا عم، لا تخف فأنا ضامن أن لا يظهر.

 

الكتاب : المنتظم

 

المؤلف : ابن الجوزي

 

پسرش معاويه هم بروايت مورخ موثق سني در الموفقيات گفت : من نام محمد ص را دفن ميكنم دفن كردني : دفنا دفنا

 

 

 

 

 

قيل: هو جد النبي صلى الله عليه وسلم من قبل أمه، وهو والد أمه آمنة واسمه وهب بن عبد مناف بن زهرة.
وقيل: هو جد النبي صلى الله عيبه وسلم من قبل جدة أبيه، وهو والد سلمى الأنصارية الخزرجية والدة عبد المطلب، وهو ابن عمرو بن زيد بن لبيد الخزرجي.
وقيل: هو الحارث بن عبد العزي السعدي زوج حليمة التي أرضعت النبي صلى الله تعالى عليه وسلم في صغره.
وقيل: هو "جزء بن غالب بن عامر بن الحارث بن غبشان الخزاعي"، أو "وجز بن غالب"، وهو من خزاعة ثم من بني غبشان، أحد أجداد النبي من قبل أمهاته.


سبب تسمية قريش النبي صلى الله عليه وسلم بأبي كبشة:
كان مشركو قريش يسمون النبي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ابن أبي كبشة حين دعا إلى الله وخالف أديانهم، تشبيهاً لأبي كبشة (وجز بن غالب)، الذي خالف قريشاً في عبادة الأوثان فعبد الشعرى (والشعرى هو النجم المضيء الذي يخرج في شدة الحر)، فنسبوه إليه للاشتراك في مطلق المخالفة.
وقيل: إن قريشاً كانت تنسب النبي صلى الله عليه وسلم إلى جد غامض غير معروف تحقيراً له؛ لأن العرب كانت إذا حقرت إنساناً نسبته إلى جدٍ غامض غير معروف في الناس.

 

 

قال أبو سفيان أَمِرَ أَمُرُ ابنُ أبي كَبْشة كان أبو كَبْشة جِدَّ جِدِّ رسولِ اللهِ لأمه وكان رجلاً من خُزَاعةَ يعبدُ الشِّعرى العبور لأنها تقطعُ السماءَ عَرْضاً فلما خَالَفَ قريشاً وخَالَفَهُم رسولُ اللهِ شَبَّهوه به .غريب الحديث ابن الجوزي

 

ذكره الجزري، وقال: كان المشركون ينسبون

 

النبي (صلى الله عليه وآله) إلى أبي كبشة وهو رجل من خزاعة خالف قريشا في عبادة

 

الاوثان، شبهوه به، وقيل: إنه كان كان جد النبي (صلى الله عليه وآله) من قبل امه

 

(2)، فأرادوا أنه نزع في الشبه إليه.

 

 

 

 

 

ابوکبشه . [ اَ ک َ ش َ ] (اِخ ) وجز یا جزء . مردی به روزگار جاهلیت از بنی خزاعه ، پدر قبله و قبله مادر وهب و وهب پدر آمنه مادر رسول صلوات اﷲ علیه . او از عبادت ارباب کثیره ٔ عرب سر باز زد و به پرستش شعری العبور یعنی بنوعی از یگانه پرستی بسنده کرد وآنگاه که حضرت رسول اکرم صلی اﷲ علیه و آله مردمان را به اﷲ واحد قهار میخواند و از پرستش خدایان گوناگون منع می فرمود مشرکین به او علیه السلام کنیت ابن ابی کبشه دادند و این از راه تشبیه او به ابی کبشه در دعوت بتوحید و هم اشارت به نسبت او از سوی مادر به ابی کبشه بود. و اقوال دیگر نیز در وجه این انتساب هست .

 

مثلا تحقير رسول خدا ص .

 

همچنين جناب عمر از اينكه امام علي (ع) سران كفار را در جنگ بدر و ... بقتل رسانده واسلام را پيروز وسرافراز كرده ناراحت بود وبه مردم ميگفت علي (ع) قوم و خويش شما را كشت نه من ! وامام علي (ع) هم خطاب به او گفتند چرا مردم را عليه من ميشوراني ؟! بروايت شيخ مفيد در ارشاد.

 



وروى أبوبكر الهذلى، عن الزهرى، عن صالح بن كيسان، قال: مر عثمان بن عفان بسعيدبن العاص فقال: انطلق بناالى أميرالمؤمنين عمربن الخطاب نتحدث عنده، فانطلقا]
[قال: فأما عثمان فصارالى مجلسه الذي يشتهيه، وأماأنا فملت إلى ناحية القوم، فنظرالى عمر وقال: مالى أراك كأن في نفسك على شيئا أتظن أنى قتلت أباك؟ والله لوددت انى كنت قاتله ولو قتله لم أعتذر من قتل كافر، ولكنى مررت به في يوم بدرفرأيته يبحث للقتال كمايبحث الثور بقرنه واذاشدقاه قدا زبدا كالوزغ فلمارأيت ذلك هبته وزغت عنه، فقال: إلى أين يابن الخطاب؟ و صمد له على فتناوله، فوالله ما رمت مكانى حتى قتله، قال: وكان على عليه السلام حاضرا في المجلس فقال: اللهم غفر اذهب الشرك بمافيه ومحى الاسلام ماتقدن، فمالك تهيج الناس على؟ فكف عمرفقال: سعيداما انه ماكان يسرنى ان يكون قاتل أبى غيرابن عمه على بن ابيطالب عليه السلام، وأنشأ القوم في حديث آخر.ارشاد مفيد


عشق بجاهليت تا كجا ؟

- اهل سنت بیان نموده اند که عمر بن خطاب اولین کسی بوده است که " مقام ابراهیم " در کعبه را جابجا کرد و آن را به جایی برده است که جایگاه زمان #جاهلیت بوده است ....
ما جاء في موضع المقام وكيف رده عمر إلى موضعه هذا: اختلفوا هل كان في عهد النبي صلى الله عليه وسلم ملصقاً بالبيت، أو في موضعه الآن؟ والصحيح أنه كان في عهد النبي صلى الله عليه وسلم ملصقاً بالبيت.

الكتاب : تاريخ مكة المشرفة والمسجد الحرام
المؤلف : ابن الضياء

حدثنا عبدالله بن أبي سلمة قال ثنا عبد الجبار بن سعيد عن ابن أبي سبرة عن موسى بن سعد عن نوفل بن معاوية الديلي قال رأيت المقام في عهد عبد المطلب ملصقا بالبيت مثل المهاة

أخبار مكة في قديم الدهر وحديثه
محمد بن إسحاق بن العباس الفاكهي أبو عبد الله
سنة الولادة 217/ سنة الوفاة 275

یعنی در زمان پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله وسلم ) مقام ابراهیم به خانه کعبه چسبیده بود ولی عمر بن خطاب آن را جابجا کرد .


ولعنت رسول خدا بر صحابه ايكه بعد از ايشان تغيير دادند وتبديل كردند وپيرو شيطان شدند :‌

فقد جاء في الصحيحين عن ابن مسعود رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "أنا فرطكم على الحوض وليختلجن رجال دوني فأقول يارب أصحابي فيقال إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك، إنهم غيروا وبدلوا فيقول النبي صلى الله عليه وسلم سحقا سحقا لمن #غير وبدل"
الكتاب: حقوق النبي صلى الله عليه وسلم على أمته في ضوء الكتاب والسنة
المؤلف: محمد بن خليفة بن علي التميمي
الناشر: أضواء السلف، الرياض، المملكة العربية السعودية

آيات قران واحاديث پيامبر ص هم گفتن كه سنت امتهاي قبل در امت اسلام هم جاري وميشود و73 فرقه و ...اگرآنها داخل سوراخ سوسماري شدند شما هم ميشويد قدم بقد م !!!



وتغييرات ديگري كه اين خلفاي جاهلي ائمه مضلين ( در #جثمان انس بروايت مسلم) در وضو واذان ونماز و حج رسول خدا ص داخل نمودند تا دين اسلام را تحريف و منقلب سازند ....انقلبتم علي اعقابكم .

 

تفصیل :

Download

 

تغيير تدریجی فتاوا در بستر زمان ؟!


اختلاف شدید وتکفیر ائمه سنت را ببیند : امام مالک فتوا به جواز قرائات خارج مصحف داده چون اکابر صحابه مثل عمر وابن مسعود وابی بن کعب هم قرائاتی بر خلاف مصحف عثمان داشتند :
، فقال الزركشي في البرهان ج 1 ص 222: قال:
وذكر ابن وهب في كتاب الترتيب من (جامعه) قال: قيل لمالك:
أترى أن تقرأ مثل ما قرأ عمر بن الخطاب (فامضوا إلى ذكر الله)؟!
قال: جائز، قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (أنزل القرآن على سبعة أحرف فاقرؤوا ما تيسر منه)، ومثل (يعلمون) و (تعلمون)؟ قال مالك: لا أرى باختلافهما بأسا


اما ابن حزم 300 سال بعد آمده وامام مالک را تکفیر کرده که چرا چنین فتوایی دادی ؟! قال ابن وهب قلت لمالك أترى أن يقرأ كذلك قال نعم أرى ذلك واسعا فقيل لمالك أفترى أن يقرأ بمثل ما قرأ عمر بن الخطاب #فامضوا إلى ذكر الله قال
مالك ذلك جائز قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أنزل القرآن على سبعة أحرف فاقرؤوا منه ما تيسر مثل تعلمون يعلمون قال مالك لا أرى في اختلافهم في مثل هذا بأسا ولقد كان الناس ولهم مصاحف والستة الذين أوصى لهم عمر بن الخطاب كانت لهم مصاحف قال أبو محمد فكيف يقولون مثل هذا أيجيزون القراءة هكذا فلعمري لقد هلكوا وأهلكوا وأطلقوا كل بائقة في القرآن أو يمنعون من هذا فيخالفون صاحبهم في أعظم الأشياء وهذا إسناد عنه في غاية الصحة وهو مما أخطأ فيه مالك مما لم يتدبره لكن قاصدا إلى الخير ولو أن أمرا ثبت على هذا وجازه بعد التنبيه له على ما فيه وقيام حجة الله تعالى عليه في ورود القرآن بخلاف هذا لكان #كافرا ونعوذ بالله من الضلال قال أبو محمد فبطل ما قالوه في الإجماع بأوضع بيان والحمد لله رب العالمين
الكتاب: الإحكام في أصول الأحكام
المؤلف: أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي القرطبي الظاهري (المتوفى: 456هـ)


حتی  ابن قدامه هم موافق امام مالک نوشته : فقيه  بزرگ وامام زمان خويش وشيخ الاسلام بقول ذهبي ، ابن قدامه حنبلي درقرن ششم (كه گفتن از نسل عمر بوده)  در كتاب معروف خودش چنين نوشته :

وَكَانَ الصَّحَابَةُ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ - قَبْلَ جَمْعِ عُثْمَانَ الْمُصْحَفَ يَقْرَءُونَ بِقِرَاءَاتٍ لَمْ يُثْبِتْهَا فِي الْمُصْحَفِ، وَيُصَلُّونَ بِهَا، لَا يَرَى أَحَدٌ مِنْهُمْ تَحْرِيمَ ذَلِكَ، وَلَا بُطْلَانَ صَلَاتِهِمْ بِهِ .المغني


بعبارتی قرائات مختلف تا قرن 4 هجري ادامه داشت ومبناي فتاوي فقها مثل ابوحنيفه كه بر اساس قرآن عبدالله فتوا ميداد و امام مالک وامام احمد هم فتوا بجواز قرائت خارج #مصحف مثل عمر در نماز دادند (فامضوا الی ذکر الله) وبگفته مفتي زمان ابن قدامه حنبلي قرائات خارج مصحف عثمان صحيح بود وموجب بطلان نماز صحابه نبود(ولا بطلان صلاتهم به) مثل روايت بخاري از قرائت عمر و ابن مسعود كه قرائت ميكردند فامضوا الي ذكر الله ، و الذكر والانثي و...


واز شیعه هم صاحب حدائق ره برخلاف علمای قبل اعتقادی به قرائات سبعه ندارد ؟! :
و اللازم اما العمل بما قالوه من ان كل ما قرأت به القراء السبعة و ورد عنهم في أعراب أو كلام أو نظام فهو الحق الذي نزل به جبرئيل (عليه السلام) من رب العالمين على سيد المرسلين، و فيه رد لهذه الأخبار على ما هي عليه من الصحة و الصراحة و الاشتهار و هذا مما لا يكاد #يتجرأ عليه المؤمن باللّٰه سبحانه و رسوله (صلى اللّٰه عليه و آله) و الأئمة‌ و اما العمل بهذه الأخبار و بطلان ما قالوه و هو الحق الحقيق بالاتباع لذوي البصائر و الأفكار. و اللّٰه العالم.الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة

 

خلاصه : در شناخت كلمه قرآن و قرائات ،  بدين معني كه آيا اصطلاح وا‍ژه قرآن به مجموعه اي از قرائات وروايات گفته ميشود (اطلاق شده) يا اينكه يكي از اين قرائات ماثور ، همان قران رسول الله ص بوده كه توسط جبرئيل بر زبان رسول الله ص جاري وبه مردم ابلاغ شده است .

 

اصل و هدف رسيدن به قرائت رسول خداست . قرآن مهجور شد نه تحريف .

 

ومهمترين قسمت تاريخي بحث هم همان موضوع جمع عثمان و جنگ وجدال بين عثمان وابن مسعود رض بود كه در صحاح بخاري ومسلم وترمذي وابن ابي داود ، بدان تصريح شده كه اساسا عثمان اين قران را بجهت مقابله با قران ابن مسعود ، جمع نمود تا جلوي انتشار قران ابن مسعود را بگيرد (بنابراخبارصريح من جمله ابن حجر در فتح الباري لِأَنَّ عُثْمَان بَعَثَ إِلَى الْكُوفَة...) .

 

عثمان خطبه خواند وگفت 30 سال است از زمان پیامبر ص  که در قران شک وتردید میکنید و میگویید قرائت ابی وقرائت عبد الله مسعود ....

 

وقال أبو بكر أيضا : حدثنى عمى ثنا أبو رجاء أنا اسرائيل عن أبى إسحق عن مصعب بن سعد قال : قام عثمان فخطب الناس فقال : أيها الناس عهد نبيكم منذ ثلاث عشرة وأنتم تمترون فى القرآن وتقولون قراءة أبى وقراءة عبدالله يقول الرجل : والله ما يقيم قراءتك وأعزم على كل رجل منكم ما كان معه من كتاب الله شىء لما جاء به فكان الرجل يجىء بالورقة والأديم فيه القرآن حتى تجمع من ذلك شىء كثير ثم دخل عثمان فدعاهم رجلا رجلا فناشدهم : لسمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم وهو أملاه عليك فيقول نعم فلما فرغ من ذلك عثمان قيل من أكتب الناس قال كاتب رسول الله صلى الله عليه و سلم زيد بن ثابت قال فأي الناس أعرب قالوا : سعيد بن العاص قال عثمان : فليمل سعيد وليكتب زيد مصاحفا ففرقها - فى الناس فسمعت بعض أصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم يقولون : قد أحسن إسناد صحيح . الكتاب : فضائل القرآن لابن كثير

 

البته به شواهد دیگر ثابت است که هدف اصلی عثمان مقابله با مصحف ابن مسعود رض بود که در ان فضائل اهل بیت ع را نوشته بودو ....

 

 

چون ابن مسعود بنص بخاري ومسلم آگاه ترين صحابه نسبت به قرآن رسول خدا وعرضه آخر بود و در قرانش اسم امام علي ع وآل محمد را نوشته بود .

 

در آخر هم كه ابن مسعود بعلت ممانعت از تسليم مصحفش به عثمان ،  بدست عوامل عثمان شهيد شد و سرانجام اصحاب رسول خدا بروايات صحيح ابن عساكر وابن شبه وابن قتيبه ، انتقام تغيير وتبديل در قران ودين پيامبر را از عثمان گرفتند وريختند و اورا كشتند همچنانكه پسر ابوبكر هنگاميكه ريش عثمان را در لحظات آخر عمرش كشيد و گفت اي نعثل كتاب الله را تغيير دادي وتبديل كردي ؟؟؟!!!!!

 

وقرائات مختلف تا قرن 4 هجري ادامه داشت ومبناي فتاوي فقها مثل ابوحنيفه كه بر اساس قرآن عبدالله فتوا ميداد و امام مالک وامام احمد هم فتوا بجواز قرائت خارج مصحف مثل عمر در نماز دادند (فامضوا الی ذکر الله) وبگفته مفتي زمان ابن قدامه حنبلي قرائات خارج مصحف عثمان صحيح بود وموجب بطلان نماز صحابه نبود(ولا بطلان صلاتهم به) مثل روايت بخاري از قرائت عمر و ابن مسعود كه قرائت ميكردند فامضوا الي ذكر الله ، و الذكر والانثي و... .... تا اينكه عباسيان در قرن 4 ديدند اين قرائات من جمله قرائاتيكه توسط قاريان مشهور مثل ابن شنبوذ قرائت ميشود موجب بطلان خلافت خلفاست (چون اسم علي را مثل ابن مسعود ميخواندند و قرائت ميكردند حتي در نماز ) بكمك ابوبكر مجاهد قرائات را در 7 قرائت محدود و مخالفين را سركوب نمودند .

 

جالبست كه بعدا 3 قرائت وبعدا 4 قرائت ديگر به اين قرائات اضافه كردند زيرا چاره اي از اين امر نبود ! وامروز 14 قرائت داريم فعلا .

 

اما شكر خداي متعال كه وعده حفاظت از قرانش را داده امروز علي رغم همه سركوبها وخفقاني كه بر قرائات و مصاحف مختلف من جمله قرآن ابن مسعود وارد شد ، قرائت ابن مسعود در امهات كتب حديثي و تفسيري اهل سنت حفظ شده وبدست ما رسيده است ، ولله الحمد .

 

وبقول امام علي ع در كتاب سليم اگر همين قران را بگيريد نجات مييابيد ...

قال: فأخبرني عما كتب عمر وعثمان، أقرآن كله أم فيه ما ليس بقرآن؟ قال عليه السلام: بل هو قرآن كله، إن أخذتم بما فيه نجوتم من النار ودخلتم الجنة، فإن فيه حجتنا وبيان أمرنا وحقنا وفرض طاعتنا.سلیم بن قیس