سياست خلفا در حمايت معاويه رومي و تبعات شوم آن :

 

 

هميشه سنگ اول وخشت اول مهمترند چرا كه اگر كج بناشودند تا ثريا ديوار كج ميرود !

اگر ابوبكر و عمر وعثمان از ابوسفيان وپسرانش آنقدر حمايت نميكردند آيا معاويه آنقدر قدرت ميگرفت كه با مولا علي ع بجنگدو امام حسن ع را مجبور به صلح كند و يزيد هم امام حسين ع را بكشد ؟!

 

سياست تجهيل وتحميق كه از طرف حاكمان ناشايست درباره امت مسلمان ، خصوصا مردم شام اعمال مى شد :

 

. قال المسعودي: وذكر بعض الأخباريين أنه قال لرجل من أهل الشام من زعمائهم وأهل الرأي والعقل منهم: مَنْ أبو تراب هذا الذي يلعنه الإمام على المنبر؟ قال: أراه لصاً من لصوص الفتن.

 

شخصى از يكى از رهبران و صاحب نظران و انديشمندان شام پرسيد: اين ابوتراب (لقب مولا علي ع )كه امام مسجد بالاى منبر او را لعن مى كند كيست ؟ در پاسخ گفت : فكر مى كنم يكى از دزدان و راهزنان فتنه گر باشد ؟!!

 

در جنگ صفين ، هاشم مرقال از يكى از سپاهيان معاويه پرسيد كه چرا در جنگ شركت كرده اى ؟ گفت : به من خبر داده اند كه على نماز نمى خواند.

 

 

به معاويه خبر رسيد كه عده اى از اهالى شام با مالك اشتر و دوستانش ‍ مى نشينند و به بحث و استفاضه مى پردازند. به عثمان نوشت :

 

((كسانى را پيش من فرستاده اى كه شهر و ديار خود را فاسد كرده و شورانده اند. خاطرم هيچ آسوده نيست كه مردم تحت فرمانم را به نافرمانى واندارند و چيزهايى به آنها نياموزند كه هنوز نمى دانند ؟! و در نتيجه به افراد ياغى و سركش تبديل شوند و امنيت موجود، جاى خود را به شورش بدهد))

 

وقد كان عبد اللّه بن علي حين خرج في طلب مروان إلى الشام، وكان من قصة مروان ومقتله ما قد ذكر، ونزل عبد اللهّ بن علي الشام، ووجه إلى أبي العباس السفاح أشياخاً من أهل الشام من أرباب النعم والرياسة من سائر أجناد الشام فحلفوا لأبي العباس السفاح أنهم ما علموا لرسول اللّه صلى الله عليه وسلم، قرابة ولا أهل بيت يرثونه غير بني أمية حتى وليتم الخلافة،..مسعودي

 

قال في (تجارب السلف) ما هذا معربه: (وحلف سبعون نفرا من مشايخ دمشق بالطلاق والعتاق والحج أنا لا نعرف نبيا غير يزيد، ثم اعتذروا عن زين العابدين عليه السلام وتضرعوا، فعفا عليه السلام عنهم جميعا

همچنين مى گويند: هفتاد كس از مشايخ دمشق به طلاق و عتاق و حج سوگند خوردند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله را به غير از يزيد خويشى نمى دانستيم ، و همه از امام زين العابدين عليه السلام عذر خواستند و زارى كردند، و او نيز همه را عفو فرمود

 

هندو شاه صاحبى نخجوانى در كتاب تجارب السلف كه در سال (472 ه‍) آن را به انجام رسانيده ، در پايان سخنان پيرمرد شامى با امام سجّاد عليه السلام چنين مى گويد:

به خدا سوگند من هرگز ندانستم (محمد صلى الله عليه و آله ) را به غير از يزيد و خويشان او خويشاوندى ديگر هست ؟؟!!

آنگاه بگريست و از امام زين العابدين عليه السلام عذر خواست

 

وروى أبو الحسن المدائني قال: حدثنى رجل قال: كنت بالشام فجعلت لا أسمع أحدا يسمي أحدا أو يناديه يا علي أو يا حسن أو يا حسين، وإنما أسمع معاوية والوليد ويزيد، حتى مررت برجل فاستقيته ماء فجعل ينادي: يا علي يا حسن يا حسين، فقلت: يا هذا إن أهل الشام لا يسمون بهذه الأسماء ! قال: صدقت، إنهم يسمون ابنائهم بأسماء الخلفاء، فإذا لعن أحدهم ولده أو شتمه فقد لعن اسم بعض الخلفاء، وأنا سميت أولادي بأسماء أعداء الله، فإذا شتمت أحدهم أو لعنته فإنما ألعن أعداء الله ؟؟!!!ابن ابي الحديد

 

 

 

كنت يوماً بجامع واسط وإذا برجل قد اجتمع عليه الناس، فدنوت منه فإذا هو يقول حدثنا فلان عن فلان عن النبي صلى الله عليه وسلم إن الله يدني معاوية يوم القيامة فيجلسه إلى جنبه ويغلفه بيده ثم يجلوه على الخلق كالعروس، فقلت له بماذا بمحاربته علياً رضي الله عن معاوية، وكذبت أنت يا ضال، فقال: خذوا هذا الرافضي فاقبل الناس علي فعرفني بعض الكتبة فكركرهم عني. الكتاب : أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم

المؤلف : المقدسي البشاري

درجامع واسط يكي از پيغمبر (ص) حديث مي گفت كه: روز قيامت خدا معاويه را نزد خودش آورد و چون عروس به مردم بنماياند. مقدسي از وي پرسيده بود معاويه اين فضيلت را از كجا يافت؟ گفت از آنجا كه با علي (ع) جنگ كرد. و چون آن مرد اعتراض كرد بانگ زد بگيريد كه اين رافضي است و او بزحمت از آن ميان جان سالم بدر برد .

 



همچنين در قرن چهارم در اصفهان يكي را كه به زهد و عبادت شهرتي داشت ديده بود كه مي گفت معاويه پيغمبر مرسل است و چون اين معني را انكار كرد كار بجاي باريك كشيد و اگر قافله بموقع حركت نمي كرد و جان وي در خطر بود..

 

نزديك بود معاويه پيامبر شود ؟! :

قال رسول الله ( صلى الله عليه و سلم ) إن الله ائتمن على وحيه جبريل وأنا ومعاوية وكاد أن يبعث معاوية نبيا من كثرة حلمه وائتمانه على كلام ربي فغفر لمعاوية ذنوبه ووفاه حسابه وعلمه كتابه وجعله هاديا مهديا .تاريخ دمشق

 

بعضيا هم گفتند يزيد از انبياء بود :‌

 

بلكه بعضي ادعا كرده‌اند كه يزيد از صحابه، و از خلفاء راشدين مهديين و يا از أنبياء بوده است.

ر. ك. منهاج السنة، ابن تيمية، ج 4، ص 549 به بعد

ابن ابی الحدید درباره سختگیری معاویه و سایر امویان بر ضد علی(ع) و خاندان وی آورده است که آنان صریحا اعلام می کردند: «لا صلاة الا بلعن ابی تراب »; (1) نمازی که خالی از لعن علی باشد نماز نیست. مورخ دیگر می نویسد: «الا یجیزوا لاحد من شیعة علی و اهل بیته شهادة »; (2) معاویه به عمالش بخشنامه کرد که گواهی هیچ یک از خاندان و پیروان علی(ع) را روانشمرند.»

امام حسین(ع) به وی نوشت که تو «زیاد» را بر عراق حاکم کردی، در حالی که دست و پای مسلمانان را قطع می کرد، چشمانشان را کور می نمود و آنها را بر شاخه های نخل به دار می آویخت. تو به او نوشتی که هر کس بر دین علی است او رابکش و او نیزآنها رابه امر تو کشت و مثله کرد3.

1- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث العربی،1387 ق، ج 2، ص 202

2- محمد بن جریر الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 6، بیروت، دارالتراث،1387، ص 146

3- محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج 5، بیروت، دارالکتب العلمیه ، ص

 

يعني شدت تبليغات امويان آنچنان عميق وموثر بود كه شاميان فكر ميكردند امام حسين ع وپدرش يك خارجي دشمن رسول خدا ص هستند ومعاويه ويزيد تنها فاميل رسول خدا و جانشين بحق وي ؟!

 

در حاليكه يزيد ومعاويه اصلا عرب وقريشي نبودند بلكه از نسل يك برده بي بته بنام اميه كه غلام وفرزند خوانده عبد شمس بود بودند .

 

معاویه فرزند ابوسفیان فرزند حرب فرزند امیّه فرزند خوانده عبد شمس فرزند عبد مناف است.

 

 

ثم قال (عليه السلام): ولا يوم كيوم الحسين (عليه السلام) ازدلف إليه ثلاثون ألف رجل يزعمون أنهم من هذه الامة كل يتقرب إلى الله عزوجل بدمه وهو بالله يذكرهم فلا يتعظون، حتى قتلوه بغيا وظلما وعدوانا.امالي صدوق ره ومقتل ابي مخنف

هيچ روزى چون روز حسين «ع »نيست،كه سى هزار نفربر ضد او گرد آمدند كه همه خود را از اين امت مى پنداشتند و همه با ريختن خون او به خدا تقرب مى جستند.او آنان را به ياد خدا مى انداخت،اما آنان پند نمى گرفتند،تا آنكه اورا از روى ستم و تجاوز و دشمنى كشتند.

بهمين علت در كربلا به امام حسين ع ميگفتند بر امامت يزيد خروج كردي و مستحق كشتي وهمگان با كشتن حسين ع ميخواستند بخدا تقرب جويند ؟!

 

 

معاویه برای این هدف از شخصیت‏های دینی و روحانی وابسته استفاده كرد تا به خیال خود زمینه كم رنگ شدن احادیث نبوی در مورد علی علیه السلام را فراهم سازد. لذا او بارها از كارگزاران خود می‏خواست:

 ابن ابی الحدید شافعی نوشته :

وروى أبو الحسن علي بن محمد بن أبي سيف المدائني في كتاب الأحداث قال كتب معاوية نسخة واحدة إلى عماله بعد عام الجماعة أن برئت الذمة ممن روى شيئا من فضل أبي تراب وأهل بيته فقامت الخطباء في كل كورة وعلى كل منبر يلعنون عليا ويبرءون منه ويقعون فيه وفي أهل بيته وكان أشد الناس بلاء حينئذ أهل الكوفة لكثرة من بها من شيعة علي ع فاستعمل عليهم زياد ابن سمية وضم إليه البصرة فكان يتتبع الشيعة وهو بهم عارف لأنه كان منهم أيام علي ع فقتلهم تحت كل حجر ومدر وأخافهم وقطع الأيدي والأرجل وسمل العيون وصلبهم على جذوع النخل وطرفهم وشردهم عن العراق فلم يبق بها معروف منهم وكتب معاوية إلى عماله في جميع الآفاق ألا يجيزوا لأحد من شيعة علي وأهل بيته شهادة وكتب إليهم أن انظروا من قبلكم من شيعة عثمان ومحبيه وأهل ولايته والذين يروون فضائله ومناقبه فادنوا مجالسهم وقربوهم وأكرموهم واكتبوا لي بكل ما يروي كل رجل منهم واسمه واسم أبيه وعشيرته . ففعلوا ذلك حتى أكثروا في فضائل عثمان ومناقبه لما كان يبعثه إليهم معاوية من الصلات والكساء والحباء والقطائع ويفيضه في العرب منهم والموالي فكثر ذلك في كل مصر وتنافسوا في المنازل والدنيا فليس يجي ء أحد مردود من الناس عاملا من  عمال معاوية فيروي في عثمان فضيلة أو منقبة إلا كتب اسمه وقربه وشفعه فلبثوا بذلك حينا . ثم كتب إلى عماله أن الحديث في عثمان قد كثر وفشا في كل مصر وفي كل وجه وناحية فإذا جاءكم كتابي هذا فادعوا الناس إلى الرواية في فضائل الصحابة والخلفاء الأولين ولا تتركوا خبرا يرويه أحد من المسلمين في أبي تراب إلا وتأتوني بمناقض له في الصحابة فإن هذا أحب إلى وأقر لعيني وأدحض لحجة أبي تراب وشيعته وأشد عليهم من مناقب عثمان وفضله . فقرئت كتبه على الناس فرويت أخبار كثيرة في مناقب الصحابة مفتعلة لا حقيقة لها وجد الناس في رواية ما يجري هذا المجرى حتى أشادوا بذكر ذلك على المنابر وألقي إلى معلمي الكتاتيب فعلموا صبيانهم وغلمانهم من ذلك الكثير الواسع حتى رووه وتعلموه كما يتعلمون القرآن وحتى علموه بناتهم ونساءهم وخدمهم وحشمهم فلبثوا بذلك ما شاء الله . ثم كتب إلى عماله نسخة واحدة إلى جميع البلدان انظروا من قامت عليه البينة أنه يحب عليا وأهل بيته فامحوه من الديوان وأسقطوا عطاءه ورزقه وشفع ذلك بنسخة أخرى من اتهمتموه بمولاه هؤلاء القوم فنكلوا به وأهدموا داره فلم يكن البلاء أشد ولا أكثر منه بالعراق ولا سيما بالكوفة حتى أن الرجل من شيعة علي ع ليأتيه من يثق به فيدخل بيته فيلقي إليه سره ويخاف من خادمه ومملوكه ولا يحدثه حتى يأخذ عليه الأيمان الغليظة ليكتمن عليه فظهر حديث كثير موضوع وبهتان منتشر ومضى على ذلك الفقهاء والقضاة والولاة وكان أعظم الناس في ذلك بلية القراء المراءون والمستضعفون الذين يظهرون الخشوع والنسك فيفتعلون الأحاديث ليحظوا بذلك عند ولاتهم ويقربوا مجالسهم ويصيبوا به الأموال والضياع


معاویه بعد از سال خشکسالی ، نامه ای به یکی از کارگزاران خویش نوشت که هرکس که چیزی از فضیلت های ابو تراب ( امیر مومنان علی علیه السلام ) و خاندان او را نقل کند ، در مقابل او هیچ گونه مسئولیتی شما را تهدید نمی کند ( هرچه با وی کردید جایز است ) ؛ پس سخنرانان در هر منطقه و بر هر منبری علی را لعن کرده واز او بیزای می جستند و به او و اهل بیت او دشنام می دادند ؛ و بیچاره ترین مردمان در آن زمان مردم کوفه بودند ؛ زیرا شیعه علی علیه السلام در آن شهر زیاد بود ؛ پس معاویه زیاد بن سمیه را حاکم بر آنجا قرار داده و بصره را نیز تحت امر او قرار داد ؛ او به دنبال شیعیان می گشت – او شیعیان را می شناخت ، زیرا در زمان خلافت علی علیه السلام از طرفداران او بود – پس ایشان را حتی در زیر هر سنگ و کلوخی پیدا کرده و می کشت ؛ و یا تهدید می کرد ؛ و دست ها و پا ها را جدا کرده و چشم ها را کور می نمود ؛ و ایشان را بر تنه های درخت خرما به دار می کشید ؛ و یا از عراق بیرون می کرد ؛ تا جایی که کسی از شیعیان شناخته شده در عراق باقی نماند .

 

پسر هند جگرخوار گفت : «با كمال دقت راویانی را كه طرفدار عثمان هستند و در فضایل او سخن می‏گویند، شناسایی كنید و در مجامع شركت دهید و بزرگ بدارید و نام آنان را به همراه روایات و احادیث آن‏ها درباره عثمان و پدرش برای من بفرستید.»

به این ترتیب در مدت زمانی اندك احادیث متنوعی در مورد ابوبکر وعمر وعثمان خلق شد ؟! که همانها امروز باعث ضلالت اهل سنت شده است .

او همچنین به كار گزارانش فرمان داد چون روایات درباره عثمان زیاد شده، از این پس به گویندگان و نویسندگان بگویید درباره ابوبكر و عمر و دیگر صحابه حدیث‏بسازند. هر حدیثی را كه درباره ابوتراب شنیدید، آن را رها نكنید، مگر این كه حدیثی از صحابه در رد آن برای من نقل كنید. چنین روایاتی چشم مرا روشن و ادله و حجت مربوط به ابوتراب را كم رنگ‏تر می‏كند و حجت‏شان را باطل می‏سازد.»

این سیاست چنان پیش رفت كه هر كسی حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می‏كرد، دیگر به حدیث او با شك و تردید نگاه می‏كردند. امام باقر علیه السلام در مجلسی برای آگاهی مردم از این گونه احادیث‏بیش از صد مورد را خواند و فرمود:

«مردم گمان می‏كنند این گونه احادیث صحیح است. آن گاه فرمود: هی والله كلها كذب و زور; این‏ها همه به خدا قسم، دروغ و بهتان است.»

 

وجدت في كتاب سليم بن قيس الهلالي أن أبان بن أبي عياش

راوي الكتاب قال: قال أبو جعفر الباقر عليه السلام: لم نزل أهل البيت منذ قبض رسول

الله صلى الله عليه واله نذل ونقصي ونحرم ونقتل ونطرد، ووجد الكذابون لكذبهم موضعا

يتقربون إلى أوليائهم وقضاتهم وعمالهم في كل بلدة يحدثون عدونا وولاتهم الماضين

بالأحاديث الكاذبة الباطلة، ويحدثون ويروون عنا ما لم نقل، تهجينا منهم لنا، وكذبا

منهم علينا، وتقربا إلى ولاتهم وقضاتهم بالزور والكذب، وكان عظم ذلك وكثرته في زمن

معاوية بعد موت الحسن عليه السلام، ثم قال عليه السلام: - بعد كلام تركناه - وربما

رأيت الرجل يذكر بالخير ولعله يكون ورعا صدوقا، يحدث بأحاديث عظيمة عجيبة من تفضيل

بعض من قد مضى من الولاة لم يخلق الله منها شيئا قط، وهو يحسب أنها حق لكثرة من قد

سمعها منه ممن لا يعرف بكذب ولا بقلة ورع، ويروون عن علي عليه السلام أشياء قبيحة،

وعن الحسن والحسين عليهما السلام ما يعلم الله أنهم رووا في ذلك الباطل والكذب

والزور. قلت له: أصلحك الله سم لي من ذلك شيئا قال: روايتهم هما سيدا كهول أهل

الجنة، وأن عمر محدث، وأن الملك يلقنه، وأن السكينة تنطق على لسانه، وأن عثمان

الملائكة تستحيي منه، وأثبت حرى فما عليك إلا نبي وصديق وشهيد، حتى عدد أبو جعفر

عليه السلام أكثر من مائتي رواية  يحسبون أنها حق، فقال: هي والله كلها كذب

وزور، قلت: أصلحك

الله لم يكن منها شئ ؟ قال: منها موضوع، ومنها محرف، فأما المحرف فإنما عنى أن عليك

نبي وصديق وشهيد - يعني عليا عليه السلام - ومثله وكيف لا يبارك لك وقد علاك نبي

وصديق شهيد - يعني عليا عليه السلام - وعامها كذب وزور وباطل .بحار

 

ابان بن تغلب می‏گوید: «خدمت امام باقر علیه السلام عرض كردم: بعضی از آن احادیث را بیان فرمایید امام فرمود: رووا ان سیدی كهول اهل الجنة ابوبكر و عمر و ان عمر محدث و ان الملك یلقنه و ان السكینة تنطلق علی لسانه و ان عثمان الملائكة تستحیی منه...;

روایت می‏كنند كه ابوبكر و عمر دو آقای پیران اهل بهشت هستند و می‏گویند عمر از ملائكه خبر می‏گرفت و ملائكه مطالب را به وی تلقین می‏كردند و آرامش و وقار بر زبانش جاری می‏شد و می‏گویند عثمان كسی است كه ملائكه از او حیا می‏كنند... پس امام فرمود: به خدا قسم همه این‏ها دروغ است.»

 

وقال في آخر كلامه، اختموا مجلسنا بلعن أبي تراب. فسألت: من أبو تراب؟ فقيل: علي بن أبي طالب، أول الناس إسلاماً، وابن عم رسول الله صلى الله عليه وسلم، وزوج ابنته، وأبو الحسن والحسين، فوالله يا أمير المؤمنين لو ذكر هذا قرابة لك بمثل هذا الذكر ولعنه هذه اللعنة لأحللت به الذي أحللت به، فكيف لا أغضب لصهر رسول الله صلى الله عليه وسلم وزوج ابنته؟! قال: فقال هشام: بئس ما صنع.تاریخ دمشق


هشام گفت : چه کسی با تو چنین کرده است ؟ پس من به هشام نظر کردم – در حالیکه بزرگان مردم در کنار او بودند – پس ابو یحیی به من گفت : کی آمدی ؟ گفتم دیروز ؛ و می خواستم به نزد امیر المومنین بیایم ؛ پس به نماز جمعه رسیدم ؛ نماز را خواندم و به سوی درب درج رفتم ؛ که این پیرمرد را دیدم که ایستاده داستان تعریف می کند ؛ پس نشستم و گوش فرا دادیم ؛ پس به آخرت دعوت نمود و ما نیز به آخرت میل پیدا کردیم ؛ و از عذاب ترسانید و دعا کرد ؛ پس ما نیز آمین گفتیم ؛ اما در انتهای کلام خویش گفت : محلس خویش را با لعن ابو تراب پایان برید ؛ پس سوال کردم ابو تراب کیست ؟ گفتند : او علی بن ابی طالب اولین کسی است که اسلام آورد و پسر عموی رسول خدا و پدر حسن و حسین و شوهر دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است ؛ پس قسم به خدا که ای امیر المومنین اگر یکی از بستگان شما چنین فامیلی را در نزد شما یاد نماید و چنین او را لعن کند ، شما نیز برای آن شخص همین کار را جایز می دانستی ؛ پس چگونه برای داماد رسول خدا و شوهر دختر او خشمگین نشوم ؟

 

ببینید سفاکان خون آشام اموی جه بسر شیعیان مولا ع میدادند :

فبعث زياد فأتى به، فقال: يا عدو الله، ما تقول في أبي تراب؟ قال: ما أعرف أبا تراب. قال: ما أعرفَك به! قال: ما أعرفه. قال:أما تعرف علي بن أبي طالب؟ قال: بلى. قال: فذاك أبو تراب. قال: كلا، ذاك أبو الحسن والحسين. فقال له صاحب شرطته: يقول لك الأمير: هو أبو تراب، وتقول أنت لا؟! قال: وإن كذب الأمير، أريد أن أكذب. أو أشهد له على باطل كما شهد؟! قال له زياد: وهذا أيضاً مع ذنبك علي بالعصا، فأُتي بها وقال: ما قولك في علي؟ قال: أحسن قول أنا قائله في عبد من عباد الله المؤمنين. قال: اضربوا عاتقه بالعصا حتى يلصق بالأرض، فضربوه حتى لصق بالأرض ثم قال: أقلعوا عنه. إيه، ما قولك في علي؟ قال: والله لو شرحتني بالمواسي والمُدى ما قلت في علي إلا ما سمعتَ مني. قال: أتلعنَنَّه أو لأضربن عنقك؟ قال: إذن تضربها والله قبل ذلك، فإن أبيت إلا أن تضربها رضيت بالله، وشقيت أنت. قال: ادفعوا في رقبته. ثم قال: أوقِروه حديداً وألقُوه في السجن.

قتل صيفي في سنة إحدى وخمسين مع حجر بن عدي، ومحرز بن شهاب، وقبيصة بن حرملة، وقيل: في سنة ثلاث وخمسين.تاریخ دمشق

 

فكتب إِلَيْهِ مُعَاوِيَة: أنه زعم انه طعن عثمان ابن عَفَّانَ تسع طعنات بمشاقص كَانَتْ مَعَهُ، وإنا لا نريد أن نعتدي عَلَيْهِ، فأطعنه تسع طعنات كما طعن عُثْمَان، فأخرج فطعن تسع طعنات، فمات فِي الأولى منهن أو الثانية ..طبري

 

 

وأتي زياد بكريم بن عفيف الخثعمي فقال: ما اسمك؟ قال: انا كريم ابن عفيف، قَالَ: ويحك، أو ويلك! مَا أحسن اسمك واسم أبيك، وأسوأ عملك ورأيك! قَالَ: أما وَاللَّهِ إن عهدك برأيي لمنذ قريب، ثُمَّ بعث زياد إِلَى أَصْحَاب حجر حَتَّى جمع اثني عشر رجلا فِي السجن ثُمَّ إنه دعا رءوس الأرباع، فَقَالَ: اشهدوا عَلَى حجر بِمَا رأيتم مِنْهُ- وَكَانَ رءوس الأرباع يَوْمَئِذٍ: عَمْرو بن حريث عَلَى ربع أهل الْمَدِينَة، وخالد بن عرفطة عَلَى ربع تميم وهمدان، وقيس بن الْوَلِيد بن عبد شمس بن الْمُغِيرَة عَلَى ربع رَبِيعَة وكندة، وأبو بردة بن أبي مُوسَى عَلَى مذحج وأسد- فشهد هَؤُلاءِ الأربعة أن حجرا جمع إِلَيْهِ الجموع، وأظهر شتم الخليفة، ودعا إِلَى حرب أَمِير الْمُؤْمِنِينَ، وزعم أن هَذَا الأمر لا يصلح إلا فِي آل أبي طالب، ووثب بالمصر وأخرج عامل أَمِير الْمُؤْمِنِينَ، وأظهر عذر أبي تراب والترحم عَلَيْهِ، والبراءة من عدوه وأهل حربه، وأن هَؤُلاءِ النفر الَّذِينَ مَعَهُ هم رءوس أَصْحَابه، وعلى مثل رأيه وأمره ثُمَّ أمر بهم ليخرجوا، فأتاه قيس بن الْوَلِيد فَقَالَ: إنه قَدْ بلغني أن هَؤُلاءِ إذا خرج بهم عرض لَهُمْ فبعث زياد إِلَى الكناسة فابتاع إبلا صعابا، فشد عَلَيْهَا المحامل، ثُمَّ حملهم عَلَيْهَا فِي الرحبة أول النهار، حَتَّى إذا كَانَ العشاء قَالَ زياد: من شاء فليعرض، فلم يتحرك مِنَ النَّاسِ أحد، ونظر زياد فِي شهادة الشهود فَقَالَ: مَا أظن هَذِهِ الشهادة قاطعة، وإني لأحب أن يكون الشهود أكثر من أربعة.طبري

..... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا شهد عَلَيْهِ أَبُو بردة بن أبي مُوسَى لِلَّهِ رب العالمين، شهد أن حجر بن عدي خلع الطاعة، وفارق الجماعة، ولعن الخليفة (يعني حجر معاويه را لعن كرده)، ودعا إِلَى الحرب والفتنة، وجمع إِلَيْهِ الجموع يدعوهم إِلَى نكث البيعة وخلع أَمِير الْمُؤْمِنِينَ مُعَاوِيَة، وكفر بِاللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ كفرة صلعاء.طبري

حجر بن عدي صحابي  پيامبر :

 

ابن جبلة بن عدي بن ربيعة بن معاوية الأكرمين بن الحارث بن معاوية بن ثور بن مرتع بن كندي، وهو حجر الخير، وأبوه عدي الأدبر طعن موليا فسمي الأدبر. وكان حجر بن عدي جاهليا إسلاميا. قال وذكر بعض رواة العلم أنه وفد إلى النبي، صلى الله عليه وسلم، مع أخيه هانئ بن عدي، وشهد حجر القادسية وهو الذي افتتح مرج عذرى، وكان في ألفين وخمسمائة من العطاء.طبقات ابن سعد

 

 حدثني بكر بن الهيثم حدثني عبد الله بن صالح عن ابن لهيعة عن خالد بن يزيد عن سعيد بن أبي هلال أن عائشة قالت لمعاوية، ودخل عليها بالمدينة: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: يقتل بعذراء سبعة نفر يغضب الله وأهل السماء من قتلهم.بلاذري

 

فقال الوليد بن عقبة بن أبي معيط: ألا إن خير الناس نفساً ووالداً ... سعيد بن عثمانٍ قتيل الأعاجم ؟ بلاذري

 

المدائني قال: قال معاوية ذات يوم: إن الله بعث رسوله بفضل بين فلم يرد الدنيا ولم ترده، وكان بعده أبو بكر وعمر فلم يرداها ولم تردهما، ثم كان عثمان فنال منها ونالت منه، ثم آتانا الله هذا الأمر(معاويه ميگويد خداوند مرا امارت داد ) والمال فأعطينا كل ذي حق حقه، وفضل مال كثير عاث فيه أهل معاوية، فإن يغفر الله لهم فأهل ذاك هو، وإن يعذبهم فأهل ذاك هم.

المدائني قال: قال معاوية لسعية بن عريض اليهودي: أنشدني مرثية أبيك نفسه، فأنشده:

ياليت شعري حين أندب هالكاً ... ماذا تؤبنني به أنواحي

ولقد حملت على العشيرة ثقلها ... ولقد أخذت الحق غير ملاح

إن امرءاً أمن الحوادث جاهلاً ... ورجا الخلود كضاربٍ بقداح

فقال معاوية: صدق، وتغرغرت عيناه.

وزعموا أن معاوية كتب إلى علي رضي الله تعالى عنهما: يا أبا الحسن، إن لي فضائل كثيرة، كان أبي سيداً في الجاهلية، وولاني عمر في الإسلام، وأنا صهر رسول الله صلى الله عليه وسلم وخال المؤمنين، وأحد كتاب الوحي، فلما قرأ علي كتابه قال: أبا لفضائل يفخر علي ابن آكلة الأكباد؟! يا غلام اكتب، فكتب:

محمد النبي أخي وصهري ... وحمزة سيد الشهداء عمي

وجعفر الذي يمسي ويضحي ... يطير مع الملائكة ابن أمي

وبنت محمدٍ سكني وعرسي ... مسوط لحمها بدمي ولحمي

وسبطا أحمدٍ ولداي منها ... فأيكم له سهم كسهمي

سبقتكم إلى الإسلام طراً ... غلاماً قبل حين أوان حلمي

فلما قرأه معاوية قال: يا غلام مزق الكتاب لئلا يقرأه أهل الشام فيميلوا إليه دوني.(نابودش كن كه اگر مردم شام ببينند اين نامه علي ع را بسوي علي ع متمايل ميشوند) قالوا: وانتحل السيد الحميري هذه الأبيات فأدخلها في شعره. لكتاب : أنساب الأشراف

 

معاويه وعلي و عمار و الفئة الباغية

 

قال الله تعالي

 

 

اِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ



 قوله تعالي الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه
البيان



جاء في صحيح البخاري بلفظ ويح عمار تقتله الفئة الباغية، يدعوهم إلى الجنة، ويدعونه إلى النار ، كما جاء أيضاً بلفظ ويح عمار، تقتله الفئة الباغية يدعوهم إلى الله، ويدعونه إلى النار وجاء في صحيح مسلم بلفظ بؤس ابن سمية تقتله فئة باغية ، وبلفظ تقتلك الفئة الباغية

 

 و من طرفين التخاصم احدهم حزب الله(الحق)  و احدهم حزب الشيطان (الباطل) عقلا و منطقا ؟

 

قال الترمذي :

فقال ائذنوا له مرحبا بالطيب المطيب (يعني عمار) قال هذا حديث حسن صحيح



إن أهل الشام قد قتلوا عماراً صحابي جليل في صفين - فكانوا هم الفئة الباغية - وعلى رأسهم معاوية بن أبي سفيان



اما ان  قلت أن كل منهما   معاويه و علي  اجتهد برأيه فاختلفا , فمن أصاب منهما فله أجران ومن أخطأ فله أجر واحد



انا اقول كان ابليس اجتهد برايه ولم يسجد لادم ولو كان اخطآ فله اجر واحد هل هذا صحيح ؟؟؟ , وكل مجرم يقول اجتهد
ت؟؟


قال رسول الله

صلى الله عليه وسلم

ما خير عمار بين أمرين

إلا أختار أسدهمارواه
الترمذي



انظر ايضا الي حديث الصحيح : كنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم فانقطعت نعله فتخلف علي يخصفها فمشى قليلا ثم
قال إن منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله فاستشرف لها القوم وفيهم أبو بكر وعمر رضي الله عنهما قال أبو بكر أنا هو ؟ قال لا قال عمر أنا هو ؟ قال لا ، ولكن خاصف النعل يعني
علياً فأتيناه فبشرناه فلم يرفع به رأسه كأنه قد كان سمعه من رسول الله صلى الله عليه وسلم ) (قال الحلبي في سيرته السيرة الحلبية و الحاكم و قال الذهبي في تلخيص المستدرك : ( على شرط البخاري ومسلم) و صححه ابن حبان و وأخرج أبو يعلى في مسنده وأخرجه النسائي إسناده حسن ، والحديث صحيح في كتابه السنن الكبرى والبيهقي)

( رواه أبو يعلى ورجاله رجال الصحيح)

وقال الشيخ الألباني في سلسلته الصحيحة 5/640 برقم : 2487 بعد أن تكلم على بعض أسانيد الحديث : (
فالحديث صحيح لا ريب فيه
)

 

وقال عمار في معركة الصفين :  نحن ضربناكم علي تنزيله       فاليوم نضربكم علي تأ ويله



يا علي ستقاتلك الفأة الباغية و انت علي الحق فمن لم ينصرك يو ميذ فليس مني ( ابن عساكر عن عمار بن ياسر)

من اذي عليا فقد اذاني (بخاري
 في تاريخه  و الحاكم و احمد عن عمربن شاوس الاسلمي و ابويعلي و البزاز عن سعد  وصححه الذهبي )

من قاتل عليا علي الخلافة فا قتلوه كاينا من كان
(امام احمد و الديلمي عن ابي ذر و اخرجه المناوي)



وكما نعلم ان الرسول الاعظم صلي الله عليه واله وسلم قاتل الكفار و المشركين علي تنزيل القرآن و عليا قاتل المنافقين علي تأ ويله


ولما  قتل عمار( بيد ابو غادية المزني)   دفنه علي (ع) في ثيابه و لم يغسله و روي اهل الكوفة انه صلي عليه  و هو مذهبهم  في الشهداء  انهم لا يغسلون  ولكن يصلي عليهم (ابن عبد البر  في استيعاب )

 

 


قال رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏

من خرج من الطاعة وفارق الجماعة ثم مات مات

ميتة جاهلية ومن قتل تحت راية ‏ ‏عمية ‏ ‏يغضب ‏ ‏للعصبة ‏ ‏ويقاتل ‏ ‏للعصبة
‏ ‏

فليس من أمتي ومن خرج من أمتي على أمتي يضرب برها وفاجرها لا ‏ ‏يتحاش ‏ ‏من

مؤمنها ولا يفي بذي عهدها فليس مني (رواه المسلم في صحيحه وغيره)



واورد المسلم في باب من لعنه النبي (ص) قال لمعاوية لا اشبع الله بطنه
ولهذا هو حريص شديد علي الدنيا و مقامه وامارته و نحن قرأنا في الاحاديث اللهم اني اعوذ بك من نفس لا تشبع




قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم):

إنه ستكون هنات

وهنات فمن أراد أن يفرق أمر هذه الأمة وهم جميع، فاضربوه بالسيف
كائنا من كان( رواه المسلم
)

هذا حكم الله ورسوله على معاوية، فكيف أصبح خليفة شرعيا؟



قال (صلى الله عليه وآله وسلم):
إذا بويع لخليفتين فاقتلوا الآخر منهما رواه المسلم


في ميزان الاعتدال ج3 ذكر حديثا وقد يصرح بصحته عن ابي برزه قال تغني معاويه وعمروعاص فقال النبي (ص) اللهم اركسهما في الفتنة ركسا ودعهما في النار وايضا رواه الطبراني


وان النبي (ص) لعن معاوية و عمرو والمغيره كما رواه الهيثمي في مجمعه و الطبراني

وقول النبي (ص) ان عليا وقومه آية
الجنة و معاوية وقومه آية النار رواه الهيثمي في مجمعه و ابن عساكر

قال رسول الله (ص) اذا رأيتم معاويه علي منبري فاقتلوه ( ميزان الاعتدال ج2 ومصرح بصحته)

ان النبي (ص) اري بني امية (شجرة الملعونة )علي منبره فسائه ذلك فنزلت انا اعطيناك الكوثر يا محمد يعني نهرا في الجنة و نزلت انا انزلناه في ليلة القدر .... ليلة القدر خير من الف شهر. .. يملكها بنو امية يا محمد قال القاسم فعددناها فاذا هي الف شهر لا يزيد يوم ولا ينقص رواه الترمذي و الحاكم وصححه و ابن جرير في تفسيره و السيوطي

 

قوله تعالي وما جعلنا الرؤيا التي أ ريناك الا فتنة للناس  في تفسيره اخرج ابن ابي حاتم و ابن مردويه و البيهقي في الدلايل  و ابن عساكر  عن سعيد بن المسيب  قال راي رسول الله (ص) بني امية علي المنابر  فسأله ذلك فاوحي الله اليه  انما هي دنيا اعطوها  فقرت عينه .  وفي بعض الروايات بني امية ينزون علي منبره نزو القرد قد وردت في بني الحكم بن ابي العاص وانهم شجرة الملعونة  في القران  وان مروان بن الحكم  هو الوزغ بن الوزغ والملعون بن الملعون  وان النبي (ص) لعن الحكم و ما يخرج من صلبه الي يوم القيامة .



قال رسول الله لا تقوم الساعة حتي يخرج ثلاثون كذابا ...
و شر قبائل العرب بنو امية و بنو حنيفة رواه الذهبي في ميزان الاعتدال وصححه



قال البخاري في الصحيحه (ج9 كتاب الفتن)هلا ك امتي علي يدي اغليمة سفهاء  او هلكة  امتي علي يدي غلمة من قريش  فقال مروان لعنة الله عليهم غلمة  فقال ابوهريره لو شئت ان اقول بني فلان و بني فلان لفعلت  فكنت اخرج مع جدي الي بني مروان حين ملكوا باالشام  فاذا راهم غلمانا احداثا  قال لنا عسي هؤلاء ان يكونوا منهم قلنا انت اعلم       يقول الشارح ابن حجر : ان ابا هريرة كان يمشي في السوق و يقول : اللهم لا تدركني سنة  ستين و لا امارة الصبيان  و في هذا اشارة الي ان اول الاغيلمة كان في سنة  ستين و هو كذلك فان يزيد بن معاويه استخلف فيها و بقي الس سنة 64 هجري .

 


وروي الامام احمد حنبل في مسنده عن عبد الله بن بريدة قال دخلت انا وابي علي المعاوية فا جلسنا علي الفراش ثم اتينا بالطعام فاكلنا ثم اتينا بالشراب فشرب معاويه ثمن اول ابي فقال ما شربته منذ حرمه رسول الله(ص) و ايضا يؤيد هذاالحديث ما ذكره ابن حجر العسقلاني في اصابته ج4 .


و ان الله يغضب لقتل حجر و هكذا اهل السماء و قد قتله معاوية وندم عند الموت كما رواه ابن عساكر


وكفاك ان تعلم : قال ابن حجر في الصواعق كان السبب لوفات الحسن ابن رسول الله(ص)(احدي سيدي شباب اهل الجنة )ان زوجته جعده
بنت الاشعث بن قيس الكندي دس اليها يزيد ان تسمه و يتزوجها و بذل لها مئة الف درهم ففعلت فمرض اربعين يوما فلما مات بعثت الي يزيد تسأله الوفاء بما وعدها فقال لها انا لم نرضك للحسن فنر ضاك لانفسنا ثم قال ابن حجر و بموته مسموما شهيدا جزم غير واحد من المتقدمين كقتادة و ابي بكر بن حفص و ....... ويزيد قتل الحسين في الرض  كربلا . وايضا رواه ابن عبد البر في استيعابه   ج1  و سبط ابن الجوزي في تذكره  ص 121   وابو الحسن مدائني  و ابوالفرج اصفهاني .


و اورد ابن قتيبه في الامامة والسياسة(  ص 144 ج 1 ) و ابن عبد ربه في عقد الفريد و زمخشري في ربيع الابرار  و راغب اصفهاني في المحاضرات  و دميري  في حيات الحيوان  لما  بلغ  خبر شهادة الحسن (ع) بماوية   اظهر فرحا و سرورا حتي سجد و سجد من كان معه !!!!!!!!!

 

وقال له ابن عباس : قد بلغني الذي اظهرت من الفرح و السرور لوفاته . اما والله ما سد جسده حفرتك ولا زاد نقصان اجله في عمرك ، ولقد مات و هو خير منك و لئن اصبنا به لقد اصبنا بمن  كان خيرا منه جده رسول الله (ص)  فجبر الله مصيبته و خلف علينا من بعده احسن الخلافة  ثم شهق ابن عباس وبكي     وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون .

 

 

وروي في نهج البلاغة  ابن ابي الحديد  و ابوالفرج اصفهاني في المقاتل الطالبيين  واراد المعاوية  البيعة لابنه يزيد فلم يكن عليه شيئ اثقل من امرالحسن ابن علي و سعد ابي وقاص  فدس اليهما سما فماتا منه.

 



معاوية يستلحق زيادا!

ولد

زياد بن أبيه على فراش عبيد مولى ثقيف، ومع ذلك استلحقه معاوية معه خلافا للإسلام.

يقول الرسول (صلى الله عليه وآله وسلم):
الولد للفراش، وللعاهر الحجر (1) وقال

(صلى الله عليه وآله وسلم):



من ادعى أبا في الإسلام غير أبيه، فالجنة عليه

حرام ( 2 )مسند احمد




1 - صحيح البخاري: كتاب البيوع، رقم الحديث 1912.
2 - مسند أحمد: 5 / 46. و صحيح البخاري والمسلم  و النسايي  و االترمذي و ابو داوود ( الا ومن ادعي
الي غير ابيه او تولي غير مواليه رغبة  عنهم فعليه لعنة الله و الملائكة  والناس اجمعين  و لا يقبل منه صرف  ولا عدل .

معاوية يقاتل عليا عليه السلام :

حين قتل عثمان كان معاوية متأمرا على الشام. وفي المدينة بايع الناس عليا، إلا معاوية فقد رفض البيعة، بالإضافة الى أنه اتهم عليا بقتل عثمان، وجعل من هذه التهمة سلما ليصل به إلى مآربه. وأخذ يحرض الناس على علي.
وبعد أن هزم علي أهل الجمل، التقى مع معاوية وجيشه في صفين، وقتل من الفريقين مائة ألف نفس!! بسبب معاوية!
وبعد أن استولى معاوية على الحكم بطرقه الملتوية، لم يقم بالانتقام من قتلة عثمان. وهذا يدلك على ان قصده هو الخلافة فقط.أهل السنة يعتبرون معاوية خليفة شرعيا، ومجتهدا بخروجه على الإمام علي، ولكن ما هو حكم معاوية عند الله ورسوله؟

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم): إنه ستكون هنات وهنات فمن أراد أن يفرق أمر هذه الأمة وهم جميع، فاضربوه بالسيف كائنا من كان (1). هذا حكم الله ورسوله على معاوية، فكيف أصبح خليفة شرعيا؟!

وقال (صلى الله عليه وآله وسلم): إذا بويع لخليفتين فاقتلوا الآخر منهما (2) والآخر هنا هو معاوية.

فكيف يعد خليفة، من حكمه عند الله القتل؟

وعن أبي ذر قال، قال (صلى الله عليه وآله وسلم):
من فارق الجماعة قيد شبر فقد خلع ربقة الإسلام من عنقه (3).
فمن خرج من السلطان شبرا مات ميتة جاهلية كما ورد في صحيح البخاري.

المصادر :
1 - صحيح مسلم: كتاب الإمارة، باب حكم من فرق أمر المسلمين وهو مجتمع.
2 - المصدر السابق، باب إذا بويع لخليفتين.
3 - مستدرك الحاكم: 1 / 117.


 

ومن أطاع أميري فقد أطاعني. ومن عصى أميري فقد عصاني (بخاري) 

 

 

 

وقد نعت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) معاوية وحزبه بالقاسطين، فعن أبي أيوب الأنصاري قال: أمر رسول الله علي بن أبي طالب بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين (1).
فالناكثون، أصحاب الجمل، والقاسطون، معاوية وحزبه، والمارقون، الخوارج (وأما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا) (2)! (ومن أحسن من الله حكما لقوم يوقنون) (3)؟!

 


وَسَيْفٌ قَاتَلَ بِهِ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ الْمَارِقِينَ وَالنَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ وَهَكَذَا رُوِيَ عَنْهُ قَالَ { أُمِرْتُ بِقِتَالِ الْمَارِقِينَ وَالنَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ } قَالَ اللَّهُ تَعَالَى { فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إلَى أَمْرِ اللَّهِ }

 

http://feqh.al-islam.com/Display.asp?Mode=1&DocID=13&MaksamID=1030&ParagraphID=3636&Sharh=0&HitNo=12&Source=1&SearchString=G%241%23%C7%E1%DE%C7%D3%D8%ED%E4%230%231%230%23%23%23%23%23

 

تلخيص الحبير ابن حجر عسقلاني



 


وبالإضافة الى ذلك نأخذ قول النبي (صلى الله عليه وآله وسلم): حرب علي حربي، وسلم علي سلمي (4)، وقوله عدو علي عدوي (5)،

 


المصادر :
- راجع ترجمة الإمام من تاريخ دمشق، ابن عساكر: 3 / 168. المناقب، الخوارزمي الحنفي: ص 110 و 122 و 125. ميزان الاعتدال، الذهبي: 1 / 271 و 584. مجمع الزوائد: 5 / 186 و 6 / 135 و 7 / 138. شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد: 3 / 245. ينابيع المودة، القندوزي الحنفي: ص 128. النهاية، ابن الأثير الجزري: 4 / 60. لسان العرب، ابن منظور: 3 / 18 و 9 / 253.
تاج العروس، الزبيدي: 1 / 651 و 5 / 206. كفاية الطالب، الكنجي الشافعي: ص 169. أسد الغابة: 4 / 33. منتخب كنز العمال بهامش مسند أحمد: 5 / 435 و 437 و 451. كنز العمال: 15 / 98.
الاستيعاب بهامش الإصابة: 3 / 53. فرائد السمطين، الحمويني: 1 / 150 و 279 و 281 - 283 و 285 و 332، وذكره في إحقاق الحق: 6 / 60 عن تنزيه الشريعة المرفوعة، الكناني: 1 / 387. مفتاح النجا، البدخشي: ص 68 مخطوط. أرجح المطالب، الشيخ عبيدالله الحنفي: ص 602 - 624. تاريخ بغداد: 8 / 340 و 13 / 186. موضح أوهام الجمع والتفريق، الخطيب البغدادي: 1 / 386.
شرح المقاصد، التفتازاني: 2 / 217. شرح ديوان أمير المؤمنين، المبيدي: ص 209 (مخطوط)، الروض الأزهر: ص 389، ونقله في الغدير عن تاريخ ابن كثير: 7 / 306. الخصائص للسيوطي: 2 / 138، راجع ملحق المراجعات: ص 397.
2 - الجن: 15.
3 - المائدة: 50.
4 و 5 - سبق تخريجهما.

معاوية يلعن عليا عليه السلام :

وقوله: من آذى عليا فقد آذاني (1)




كان معاوية يلعن عليا، ويقنت بذلك في صلاته، واتخذ لعنه سنة في الجمع

والأعياد. وبقي شيعة معاوية يلعنون عليا نحو ستين عاما، حتى منع ذلك عمر بن عبد العزيز.
يقول ابن أبي الحديد: لعنته الشام ستين عاما *



أخرج مسلم من طريق عامر بن سعد بن أبي وقاص عن أبيه قال: أمر

معاوية ابن أبي سفيان سعدا فقال: ما منعك أن تسب أبا التراب، فقال: أما ما ذكرت

ثلاثا قالهن له رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) فلن اسبه، لأن تكون لي واحدة

منهن أحب إلي من حمر النعم
المصادر :

1 - المستدرك للحاكم: 3 / 122 وصححه وكذا الذهبي. مسند أحمد بن حنبل: 3 / 483. ترجمة الإمام علي من تاريخ دمشق، ابن عساكر: 1 / 389. شواهد التنزيل، الحاكم الحسكاني الحنفي: 2 / 98. كفاية الطالب، الكنجي الشافعي: ص 276. مناقب علي بن أبي طالب، ابن المغازلي الشافعي: ص 52.
المناقب، الخوارزمي الحنفي: ص 92. مجمع الزوائد: 9 / 129. نور الأبصار، الشبلنجي: ص 73.
الاستيعاب بهامش الإصابة: 3 / 37. الإصابة: 2 / 543. الصواعق المحرقة: 73 / 74. أنساب الأشراف: 2 / 146. كنوز الحقائق، المناوي: ص 144. كنز العمال: 15 / 125. منتخب كنز العمال بهامش مسند أحمد: 5 / 30. الجامع الصغير، السيوطي: 2 / 135. تذكرة الخواص: ص 44. الرياض النضرة: 2 / 218... ملحق المراجعات: ص 391 - 392.
2 - صحيح مسلم: كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل علي بن أبي طالب. سنن الترمذي: 5 / 638.

وكذلك أيضا ..

يقول الحجوي - في ترجمة معاوية -: ومن اقبح ما

يذكر في تاريخه سبه لعلي - كرم الله وجهه -، ولولا أنه في (صحيح مسلم) ماصدقت

بوقوعه منه، ما أدري ما وجه اجتهاده فيه حتى كان سنة من بعده، والله يغفر له، وليست

العصمة إلا للأنبياء (1).

صحيح، إن العصمة للأنبياء، ولكن هذا الأمر لا

يحتاج إلى عصمة. فسب المسلم محرم وهذا يعرفه القاصي والداني!



وقال ابن عساكر: كان أول عمل عمله معاوية - بعد ان استولى على الحكم - أن كتب لعماله في جميع الآفاق بأن يلعنوا عليا على المنابر (2).

ولما مات الحسن بن علي (عليهما السلام) حج معاوية فدخل المدينة وأراد أن يلعن عليا على منبر رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) فقيل له: إن ههنا سعد بن أبي وقاص ولا نراه يرضى بهذا (3)، فابعث إليه وخذ رأيه، فأرسل إليه وذكر ذلك فقال: إن فعلت لأخرجن من المسجد ثم لا أعود إليه، فأمسك معاوية عن لعنه حتى مات سعد، فلما مات، لعنه على المنبر، وكتب إلى عماله أن يلعنوه على المنابر، ففعلوا... (4).

المصادر :

1 - الفكر السامي: 1 / 276 نقلناه عن تاريخ التشريع للفضلي: ص 85.
2 - تاريخ ابن عساكر: 2 / 47، وراجع المستدرك للحاكم: 1 / 385 و 1 / 358. تاريخ الطبري: 4 / 188 - 168. الكامل في التاريخ، ابن الأثير: 3 / 413. تاريخ الخلفاء، السيوطي: ص 190. شرح النهج، ابن أبي الحديد: 1 / 356 و 361. العقد الفريد: 4 / 365، ونقله في الغدير: 26410 عن إرشاد الساري في شرح صحيح البخاري للقسطلاني: 4 / 368. تحفة الباري في شرح صحيح البخاري، الأنصاري (مطبوع) بذيل إرشاد الساري.
3 - العجب من أهل القرون الأولى كيف يوافقون معاوية في لعنه عليا (عليه السلام)؟ ولماذا لم ينهوه؟ وأين هم من قول الله * (كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر) *؟!
سورة آل عمران 110.
4 - العقد الفريد: 2 / 301 و 2 / 144. المستطرف: 1 / 54.

اقرأ يا ابو فاطمة اقرأ

يشتمون عليا رضي الله عنه وأرضاه، ويقعون فيه... (1).
وسمع عامر بن عبد الله بن الزبير ابنه ينال من علي (عليه السلام)، فقال: يا بني إياك وذكر علي (رضي الله عنه) فإن بني أمية تنقصته ستين عاما، فما زاده الله بذلك إلا رفعة (2).
قال ابن حجر عن علي (عليه السلام): واتخذوا لعنه على المنابر سنة (3).
وقال العقاد: وإذا لم يرجح من أخبار هذه الفترة، إلا الخبر الراجح عن لعن علي على المنابر بأمر من معاوية، لكان فيه الكفاية لإثبات ما عداه، ما يتم به الترجيح بين كفتي الميزان (4).
ننا نترك الحكم لله ورسوله - قارئنا العزيز - ولعلماء أهل السنة هذه المرة!

مر ابن عباس بقوم يسبون عليا (عليه السلام) فقال لقائده: أما سمعت هؤلاء ما يقولون؟ قال: سبوا عليا. قال: فردني إليهم. فرده فقال: أيكم الساب لرسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم)؟ قالوا:سبحان الله، من سب رسول الله فقد كفر!! فقال: أيكم الساب لعلي؟ قالوا: أما هذا فقد كان قال ابن عباس: فأنا أشهد بالله لسمعت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) يقول: من سب عليا فقد سبني، ومن سبني فقد سب الله ومن سب الله (5) اكبه الله على منخريه في النار (6).

المصادر :

1 - أسد الغابة: 1 / 134، وانظر الإصابة: 1 / 77.
2 - المحاسن والمساوي، البيهقي: 1 / 40، وراجع لعن معاوية عليا وأمره بذلك في صحيح الترمذي: 5 / 301. المستدرك على الصحيحين: 3 / 109. ترجمة الإمام من تاريخ دمشق: 1 / 206.
خصائص أمير المؤمنين، النسائي: ص 48 و 81. السنة: ابن أبي عاصم، 2 / 588. نظم درر السمطين: ص 107. كفاية الطالب، الكنجي الشافعي: ص 84 - 86، المناقب، الخوارزمي الحنفي: ص 59، وقعة صفين، نصر بن مزاحم: ص 92 و 82، شرح النهج، ابن أبي الحديد: 1 / 256 و 361. تذكرة الخواص: ص 63... ملحق المراجعات: 423.
3 - فضائل الصحابة من فتح الباري، تحقيق عبدالفتاح شيل: ص 142.
4 - معاوية في الميزان. وراجع شيخ المضيرة: ص 180، والغدير ج 10.
5 - خصائص النسائي: ص 24. الرياض النضرة: 2 / 219. وانظر المستدرك: 3 / 121 - 122. مسند أحمد: 6 / 323 وقد سبق لنا تخريج مثل هذا اللفظ.

 

 

قدم ‏ ‏معاوية ‏ ‏في بعض حجاته فدخل عليه ‏ ‏سعد ‏ ‏فذكروا ‏ ‏عليا ‏ ‏فنال منه فغضب ‏ ‏سعد ‏ ‏وقال تقول هذا لرجل سمعت رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏يقول ‏ ‏ من كنت ‏ ‏ مولاه ‏ ‏فعلي ‏ ‏مولاه ‏ ‏وسمعته يقول أنت مني بمنزلة ‏ ‏هارون ‏ ‏من ‏ ‏موسى ‏ ‏إلا أنه لا نبي بعدي وسمعته يقول لأعطين الراية اليوم رجلا يحب الله ورسوله

 

http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=118&doc=5&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB

 

عن عبد الله بن مسعود رضي الله عنه أن النبي ص قال (سباب المسلم فسوق وقتاله كفر) . في الصحيحين.

 

 

 

 

إذن فهذه هي النتيجة: معاوية سب عليا، وسب علي يعني سب الرسول، وسب الرسول يعني سب الله، وسب الله يعني.. اسأل النص!! ومن أرعد وأبرق فليحاسب النص أو يسلم له!

مجموعة جرائم لمعاوية:

كان معاوية يلبس الذهب والحرير (1)، ضاربا بذلك أقوال الرسول (صلى الله عليه وآله وسلم) في تحريمهما عرض الجدار. ولما مات علي (عليه السلام) قال معاوية: الحمد لله الذي أمات عليا (2). وكأن معاوية لم يسمع قول الرسول (صلى الله عليه وآله وسلم)
لعلي لا يحبك إلا مؤمن، ولا يبغضك إلا منافق
(3).
ودس معاوية السم للحسن بن علي (4)، والحسن سبط الرسول، وهو والحسين سيدا شباب أهل الجنة. ولما بلغ معاوية موت الحسن خر ساجدا لله (5).
وقتل كثيرا من الصحابة الأخيار مثل: عمرو بن الحمق الخزاعي، وحجر بن عدي، ومالك الأشتر (6).
ولما قتل محمد بن أبي بكر رضوان الله عليه، ألقاه في جيفة حمار ثم أحرقه بالنار، فلما بلغ ذلك عائشة جزعت عليه جزعا شديدا، وقنتت عليه في دبر الصلاة تدعو على معاوية وعمرو (7).
وقبل أن يموت معاوية، استخلف ابنه يزيد - وما أدراك ما يزيد هذا -، شارب الخمور، استخلفه على أمة محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) وعلى كبار الصحابة، فقتل الحسين، ورمى الكعبة بالمنجنيق، واستباح المدينة لجيشه!!

المصادر :

1 - سنن أبي داود: 2 / 186.
2 - البداية والنهاية.
3 - قريب منه في صحيح مسلم كتاب الإيمان، باب الدليل على أن حب الأنصار وعلي من الإيمان
.
4 - الاستيعاب: 1 / 141. تاريخ ابن عساكر: 4 / 229. طبقات ابن سعد.
5 - العقد الفريد: 2 / 298.
6 - عيون الأخبار، ابن قتيبة: 1 / 201. تاريخ الطبري: 6 / 54.
7 - تاريخ الطبري: 6 / 58 - 61. الكامل في التاريخ: 3 / 154. تاريخ ابن كثير: 7 / 313.

 

اخرج ابن جرير و ابن المنذر و ابن مردويه  و الحاكم و صححه و الطبراني في الاوسط  و البخاري في تاريخه عن عمر بن الخطاب  في قوله تعالي  : الم تر الي الذين بدلوا نعمة الله كفرا  : قال هما الافجران من قريش بنو امية و بنو المغيرة  ، فاما بنو المغيرة فقطع الله دابرهم يوم البدر و اما بنو امية فمتعوا الي حين  وفي لفظ حاكم بنو امية وبنو مخزوم رهط ابي جهل.

 

 

 

اخرج نعيم بن حماد في الفتن (ج7 ص 142)  عن ابن مسعود  قال لكل دين آفة وآفة هذا الدين بنوامية .

 


شهادات في معاوية:

رأى النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) أبا سفيان مقبلا على حمار ومعاوية يقود به، ويزيد ابنه يسوق، فقال (صلى الله عليه وآله وسلم):
لعن الله القائد والراكب والسائق (1) وقال (صلى الله عليه وآله وسلم): يطلع عليكم من هذا الفج رجل من أمتي، يحشر على غير ملتي فطلع معاوية (2).
وهكذا كان يضع النبي علامات الاستفهام على هذا الخط الأموي بقيادة معاوية، ولتبقى أبد الآبدين منارا للباحثين.
وعن الحسن البصري قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم): إذا رأيتم معاوية على منبري، فاقتلوه فتركوا أمره، فلم يفلحوا ولم ينجحوا (3).
وقال الأسود بن يزيد: قلت لعائشة: ألا تعجبين لرجل من الطلقاء ينازع أصحاب رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) في الخلافة؟ فقالت: وما تعجب من ذلك؟ هو سلطان الله يؤتيه البر والفاجر، وقد ملك فرعون أهل مصر أربعمائة سنة، وكذلك غيره من الكفار (4).
ومن كلام لعمار بن ياسر يوم صفين: يا أهل الإسلام؟ أتريدون أن تنظروا إلى من عادى الله ورسوله وجاهدهما، وبغى على المسلمين، وظاهر المشركين، فلما أراد الله أن يظهر دينه وينصر رسوله اتى النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) وهو والله فيما يرى راهب غير راغب، وقبض الله رسوله (صلى الله عليه وآله وسلم) وإنا والله لنعرفه بعداوة المسلم ومودة المحرم؟ ألا إنه معاوية،

المصادر :

1 - و (5) تاريخ الطبري: 1 / 357.
3 - رواه البلاذري في تاريخه الكبير ورجاله رجال الصحاح. وأخرجه ابن حجر في تهذيب التهذيب:
7 / 324 بالإسناد إلى أبي سعيد الخدري بطريق رجاله كلهم ثقات فراجع الغدير: 10 / 142. وروى هذا الحديث الطبري في تاريخه: 11 / 357. تاريخ الخطيب: 12 / 181. كنوز الحقائق، المناوي: ص 10.
شرح النهج: 1 / 348.
4 - تاريخ ابن كثير: 8 / 131 قال: أخرجه أبو داود الطيالسي وابن عساكر.



قال رسول الله : ولد الحكم ملعونون  اخرجه ابن عساكر و الطبراني  عن ابن الزبير

 

 

 

 

هذا الكلام ...


ووجه محمد بن أبي بكر رسالة إلى معاوية ومما جاء فيها: ... وأنت اللعين ابن اللعين لم تزل انت وابوك تبغيان لرسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) الغوائل، وتجهدان في إطفاء نور الله، تجمعان على ذلك الجموع، وتبذلان فيه المال، وتؤلبان عليه القبائل، وعلى ذلك مات أبوك، وعليه خلفته (2).
وقال الحسن البصري: أربع خصال كن في معاوية، لو لم تكن فيه منهن إلا واحدة، لكانت موبقة: انتزاؤه على هذه الأمة بالسفهاء، حتى ابتزها أمرها بغير مشورة منهم، وفيهم بقايا الصحابة وذوو الفضيلة، واستخلافه ابنه من بعده، سكيرا خميرا يلبس الحرير ويضرب بالطنابير، وادعاؤه زيادا، وقد قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم): الولد للفراش وللعاهر الحجر ، وقتله حجرا، ويلا له من حجر وأصحاب حجر. قالها مرتين
(3).
وروي عن الشافعي أنه أسر إلى الربيع أن لا تقبل شهادة أربعة من الصحابة وهم: معاوية... (4).
أما (فضائل) معاوية فكلها من أكاذيب المتزلفين الضالين. هذا إسحاق بن راهويه الذي يقول عنه البخاري: ما
استصغرت نفسي عند أحد إلا عند إسحاق يقول: لا يصح عن النبي في فضل معاوية شئ
(5).
وقد سئل النسائي عن فضائل معاوية فقال: لا أعلم له فضيلة إلا لا أشبع الله

المصادر :

1 - تاريخ الطبري: 6 / 7. الكامل في التاريخ: 3 / 136 - كتاب صفين، راجع الغدير: 2 / 163.
2 - مروج الذهب: 3 / 11.
3 - تاريخ ابن عساكر: 2 / 381. تاريخ الطبري: 6 / 157. الكامل في التاريخ: 4 / 209. تاريخ ابن كثير: 8 / 130. محاضرات الراغب: 2 / 214. النجوم الزاهرة: 1 / 141.
4 - تاريخ الطبري - حوادث سنة 51. ابن الأثير: 2023 - 209. ابن عساكر: 2 / 379.
5 - الموضوعات، ابن الجوزي. سير أعلام النبلاء: 3 / 132

معاوية مبلغ عن الله!!

هذا هو معاوية( ابن هند  اكلة الاكباد) (ابن حمامة ) يعتبر من جملة الصحابة الذين يريد السلفية منا أن نتبعهم ونحبهم!
يشرب الخمر، يأكل الربا، يلبس الذهب والحرير، يلعن عليا (عليه السلام) ويقنت بذلك في صلاته وقد حمل الناس على لعنه، وسم الحسن بن علي (عليهما السلام) ريحانة رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم).
وخرج على الإمام الشرعي فتسبب بقتل مائة ألف إنسان... و... و...

فبأي شئ من سيرته نقتدي؟! أبشرب الخمر أم أكل الربا، أم قتل الأبرياء، أم سم الأولياء؟!!
ومع كل هذا نرى السلفية يترضون عنه، ويعدلونه، فنسأل الله ان يمتعنا بعقولنا.
إن الإنسان يقف حائرا أمام موقفهم هذا. فمتى حصل أن شرب العادل الخمر أو أكل الربا أو لبس الذهب والحرير أو سب أولياء الله أو سفك دماء الأبرياء؟! متى حدث ذلك وفي أي زمن وعلى أي كوكب؟!!
وعليك أن تصدق - عزيزي القارئ - بأن أهل السنة يأخذون الإسلام عن معاوية (3المصادر :
1 - سير أعلام النبلاء: 14 / 132.
2 - الفوائد المجموعة في الأحاديث الموضوعة.
3 - وصل إلينا عن معاوية 163 حديثا، راجع أسماء الصحابة الرواة: ص 55.

 

 

 

وأخرج الحاكم وصحَّحه على شرط الشيخين، عن عبادة بن الصامت، أنه قام قائماً في وسط دار عثمان بن عفان رضي الله عنه، فقال: إني سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم محمداً أبا القاسم يقول: (سيلي أموركم من بعدي رجال يعرفونكم ما تنكرون، وينكرون عليكم ما تعرفون، فلا طاعة لمن عصى الله، فلا تعتبوا أنفسكم)، فوالذي نفسي بيده إن معاوية من أولئك. فما راجعه عثمان حرفاً واحداً(2) .المستدرك على الصحيحين 3|357

 

 

وأخرج مسلم في الصحيح عن عبد الرحمن بن عبد رب الكعبة ـ في حديث طويل قال: فقلت له ـ أي لعبد الله بن عمرو بن العاص ـ: هذا ابن عمك معاوية يأمرنا أن نأكل أموالنا بيننا بالباطل ونقتل أنفسنا، والله يقول (يا أيها الذين آمنوا لا تأكلوا أموالكم بينكم بالباطل إلا أن تكون تجارة عن تراضٍ منكم ولا تقتلوا أنفسكم إن الله كان بكم رحيماً) . قال: فسكت ساعة، ثم قال: أطعه في طاعة الله، واعصِه في معصية الله (1) .صحيح مسلم 3|1472. كتاب الامارة، باب وجوب الوفاء ببيعة الخلفاء الأول فالاول

 

 

 


وفي سنن الترمذي: قال سعيد: فقلت له [ أي لسفينة راوي الحديث ]إن بني أمية يزعمون أن الخلافة فيهم. قال: كذبوا بنو الزرقاء، بل هم ملوك من شر الملوك.


وفي سنن أبي داود: قلت لسفينة: إن هؤلاء يزعمون أن علياً لم يكن بخليفة. قال: كذبت أستاه بني الزرقاء ـ يعني بني مروان(1) سنن أبي داود 4|210. وصححه الألباني في صحيح سنن أبي داود 3|879




وقد روي فيما يدلِّل ذلك الكثير، ومنه ما روي عن سعيد بن سويد، قال: صلى بنا معاوية بالنخيلة ـ يعني خارج الكوفة ـ الجمعة في الضحى، ثم خطبنا فقال: ما قاتلتكم لتصوموا ولا لتصلّوا ولا لتحجّوا ولا لتزكّوا، قد عرفت أنكم تفعلون ذلك، ولكن إنما قاتلتكم لأتأمَّر عليكم، فقد أعطاني الله ذلك وأنتم كارهون(1) . البداية والنهاية 8|134

قال رسول الله (ص) اذا رايتموهما (يعني معاويه وعمروبن العاصي) جميعا ففرقوا بينهما  فوالله ما اجتمعا الا علي غدرة فأحببت أنافرق بينكما  (رواه الطبراني  و الهيثمي (ج7 ص 248) وابن عساكر )

 

 

 

قول شيخ الإسلام ابن تيمية أن أهل السنة تركوا الإمام علي

و ايضا قال شيخ الإسلام ابن تيمية: إننا لم نأخذ عن أهل البيت؟ ـ


قال الإمام الصنعاني: إنما كان المحدثون في زمن بني أمية لا يصلون على أهل البيت النبوي, تقية وخوفاً من بني أمية.ألا يحتمل أنهم تركوا مذهب أهل البيت خوفاً من بني أمية
فهذا ابن تيمية يقول: لم نأخذ بفقه علي أمير المؤمنين, وأخذنا رأي غيره من الصحابة والتابعين.

 


قال سعيد بن جبير قال كنت مع ابن عباس بعرفات فقال ما لي لا أسمع الناس يلبون قلت يخافون من معاويه فخرج ابن عباس من فسطاطه فقا  لبيك الهم لبيك  لبيك فانهم  تركوا السنة من بغض علي (رواه النسايي ج2 سنن ص 45  والبيهقي ج5 سنن ص 113) و  قالوا في شرح هذا الحديث : ان عليا  كان متقيدا بالسنن و منها التلبية في عرفات  فتركوها خوفا من معاويه  لانه كان يبغض عليا   .  وايضا يسبه و عدوا لشيعته.

فاسمعوا يا إخواني ما جاء في الصحيحين وما جاء في الكتب (الستة), وبعض كتب المحدثين عن دور بني أمية(وبني العباس) في إجبار الناس على لعن أهل البيت, فضلاً عن إجبارهم على ترك مذهب أهل البيت, يا أخي, إذا كان قد ذكر لنا أئمة أهل السنة أنهم أجبروا الناس على لعن أهل البيت, ألا تتصور ـ ولو واحد في الألف ـ أنهم سيجبرون الناس على ترك أهل البيت؟ لاسيما مع عبارات ابن تيمية والصنعاني والشوكاني والعسقلاني وغيرهم.

 

 

و اخرج ابن جرير في تاريخه (ج6 ص 80)  و ابن اثير جرزي (ج3 ص 192)  و ابن حجر عسقلاني في (ج1 ص 152) اصابته  و ابن عبدالبر في استيعابه   بعث معاويه  بسرا  في جيش كثير و امره  ان يقتل كل من كان في طاعة علي (ع)  فقتل خلقا كثيرا   و قال  فمن ابي عن سب علي  فاقتله  واقتل شيعة  علي حيث كانوا   ..

 

وقتل بسر في مسيره ذلك  جماعة  من شيعة  علي با ليمن .

 

 

وقال الحافظ ابن كثير الدمشقي  في البداية والنهاية   ويقال ان بسرا قتل خلقا من شيعة علي في مسيره هذا  و هذا الخبر مشهور عند الاصحاب المغازي والسير .

 

 

روي امام احمد حنبل في المسند عن محمدابن جعفرثنا سعيد عن قتاده عن شهر بن حوشب عن عبد الرحمن ابن غنم عن ابي مالك اشعري قال لقومه  اجتمعوا صلي بكم صلاة رسو ل الله (ص) فلما اجتمعوا              قال هل فيكم أحد من غيركم قالوا لا ( من خوف حكام  ) ابن اخت لنا  قال ابن اخت القوم منهم، فدعا بجفنة فيها ماء فتوضأ و مضمض و استنشق و غسل وجهه ثلاثا و ذراعيه ثلاثا  ومسح براسه و ظهر قدمه ثم صلي بهم. (المسند ج5 ص432). وكل الرواة هذا الحديث صحيح.

 

    

)؟! فهل نصدق بأن الله اختار معاوية - كما يزعمون - ليبلغ سنة نبيه (صلى الله عليه وآله وسلم) للناس؟!
هل يختار الله شارب الخمر؟! هل يختار الله آكل الربا؟! هل يختار الله زعيم الفئة

و الباغية التي أمر بقتالها في قرآنه؟! هل يختار الله من يسبه ويسب رسوله؟! هل يختار الله من يلبس الذهب والحرير؟! هل يختار الله لحمل سنة نبيه من يقتل الأبرياء ويسم سيد شباب أهل الجنة؟ وهل... وهل... (1)؟! إني أعجب والله من الإنسان الذي يريد أن يفكر ليجيب عن هذه الأسئلة؟ أتحتاج هذه الأسئلة لجواب عند المسلم؟ ومع كل ذلك، من قال إن الله انتدب معاوية ليكون سفيرا له، وهذا من غير المعقول فإنا لله وإنا إليه راجعون!!

ولنقف قليلا عند هذه الأسئلة لنحدد مرجعيتنا بعد النبي (صلى الله عليه وآله وسلم). هذه أحاديث معاوية، منتشرة في كتب السنن، ويعمل بها. إذن فلنترك أحاديث معاوية والوليد والمغيرة وخالد وابن عمر... ونأخذ أحاديث النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) من منبعها الصحيح كما أمرنا الرسول (صلى الله عليه وآله وسلم) بذلك.


وهذا الحمدلله رب العالمين والصلاة والسلام على خير الأنبياء والمرسلين أبي القاسم محمد ( اللهم صل وسلم على محمد وآل محمد

 

 

 http://hojjah.googlepages.com/moavi.zip