ارتباط تکوین وتشریع !

ارتباط تکوین وتشریع !

یکی از مسائل غامض بحث تقاص ومکافات دیگران است که در قدم اول با عدل شیعی سازگاری ندارد ولی با تامل در ایات وروایات زیر قابل هضم هستند :

نساء وَ لْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللهَ‌ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَديداً [9]

كسانى كه اگر فرزندان ناتوانى از خود به يادگار بگذارند [از ستم ديگران] بر آنان مى‌ترسند، بايد [از ستم درباره‌ی يتيمان مردم] بترسند! و از [مخالفت] خدا بپرهيزند، و سخنى استوار بگويند.

الصّادق (علیه السلام)- عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی مَوْلَی آلِ سَامٍ قَالَ قَالَ أَبُوعَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) مُبْتَدِئاً مَنْ ظَلَمَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِ مَنْ یَظْلِمُهُ {أَوْ عَلَی عَقِبِهِ} أَوْ عَلَی عَقِبِ عَقِبِهِ قُلْتُ هُوَ یَظْلِمُ فَیُسَلِّطُ اللَّهُ عَلَی عَقِبِهِ أَوْ عَلَی عَقِبِ عَقِبِهِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً.

امام صادق (علیه السلام)- عبدالأعلی گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هرکس ظلم و ستمی را روا دارد، خداوند آن مظلوم را بر او و فرزندانش و بر فرزندان فرزندانش چیره و غالب می‌گرداند». با خودم گفتم: «او ظلم می‌کند و مظلوم بر فرزند یا فرزند فرزندش تسلّط خواهد یافت»؟! ایشان [قبل از اینکه من سخنی بگویم]، فرمود: «خداوند می‌فرماید: وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً».

تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۳، ص۴۴

الکافی، ج۲، ص۳۳۲/ بحارالأنوار، ج۷۲، ص۳۲۵/ العیاشی، ج۱، ص۲۲۳/ ثواب الأعمال، ص۲۳۴/ وسایل الشیعهًْ، ج۱۷، ص۲۴۷/ مستدرک الوسایل، ج۱۳، ص۱۹۱/ البرهان

لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ « انبیا23»

او (خداوند) از آنچه انجام مى‌دهد سؤال نمى‌شود، امّا آنها (مردم، در انجام كارهايشان) مورد بازخواست قرار مى‌گيرند.

(و الذی قدر فهدی ) 3 اعلی :(و آنکس که هر چیز را اندازه گیری نمود و بسوی هدفش هدایت فرمود)

ربناالذی اعطی کلی شیء خلقه ثم هدی” 50 طه : پس خداوند برای هر موجودی، نحوه زندگی او را اندازه گرفت (و درهمان راه آنرا به طور تکوینی) و هدایت و رهبری نمود

الصّادق (علیه السلام)- عَنْ مُحَمَّدِ‌بْنِ‌مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی قَالَ لَیْسَ شَیْءٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا وَ هُوَ یُعْرَفُ مِنْ شَکْلِهِ الذَّکَرُ مِنَ الْأُنْثَی قُلْتُ مَا یَعْنِی ثُمَّ هَدی قَالَ هَدَاهُ لِلنِّکَاحِ وَ السِّفَاحِ مِنْ شَکْلِهِ.

امام صادق ( محمّدبن‌مسلم گوید: از امام صادق (درباره‌ی عبارت: أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی سؤال کردم. امام (فرمود: «نر یا ماده‌بودن تمام مخلوقات خدا بدون استثنا، از شکلشان شناخته می‌شود». عرض کردم: «معنای ثُمَّ هَدَی چیست»؟ امام (فرمود: «خدا آن مخلوق را به‌سوی نکاح و تزویج جنس مخالفش هدایت کرده است».

تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۹، ص۲۲۰

الکافی؛ ج۵، ص۵۶۷/ وسایل الشیعهًْ؛ ج۲۰، ص۳۰۸/ نورالثقلین/ البرهان

(و ما تشاؤن الا ان یشاء الله رب العالمین ) 29 تکویر :(ولی شما هیچ چیزنمی خواهید، جز اینکه خداوند رب العالمین خواسته باشد)

وَ أَنَّ إِلى‌ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‌ «42 نجم » وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى‌ «43» وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا «44»

و پايان و بازگشت همگان به سوى پروردگار توست. و اوست كه به خنداند و بگرياند. و اوست كه به ميراند و زنده كند

چرا زنان باید بزایند ؟!

در روایاتی معتبر از عامه وخاصه آمده که چون علت اغوای حضرت ادم ع همسرش بود بهمین جهت خدای متعال برای مکافات وکفاره زنان ، نسل دختران حوا را به حیض وزاییدن مبتلا نمود . البته فیزیولوژیک زنان هم برای برخی مسائل مناسبتراز مردان افریده شده مثلا مردان ناقص الاحساس هستند وزنان کامل الاحساس .

در معنی عقل هم باید دقت شود چون بار معنایی ان در جوامع مختلف فرق میکند . ناقص العقل /// عقل یعنی مهار . یعنی زنان در احساسات کامل هستند و مهارشان را از دست میدهند ... عَقَلْتُ البَعیرَ عَقْلاً، یعنی پای شتر را با عِقال ببند . عقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری، بند کردن، باز ایستادن و منع چیزی است. در بارۀ معنای لغوی عقل گفته شده است که عقل از �عقال� گرفته شده است؛ و �عقال� به معنای طنابی است که به وسیلۀ آن زانوی شتر سرکش را می بندند و به این دلیل به عقل، عقل می گویند که این نیروی باطنی، شهوات و هواها و خواسته های شیطانی درون انسان را به بند می کشد. همچنین واژۀ عقل و مشتقات آن در لغت به معنای فهمیدن، دریافت کردن است

وَفِي الْحَدِيثِ:
القُرْآنُ كالإِبِلِ المُعَقَّلة

ودر کاملترین کتاب لغت عرب یعنی لسان العرب امده :

وعَقَل، فَهُوَ عاقِلٌ وعَقُولٌ مِنْ قَوْمٍ عُقَلاء. ابْنُ الأَنباري: رَجُل عاقِلٌ وَهُوَ الْجَامِعُ لأَمره ورَأْيه، مأْخوذ مِنْ عَقَلْتُ البَعيرَ إِذا جَمَعْتَ قَوَائِمَهُ، وَقِيلَ: العاقِلُ الَّذِي يَحْبِس نَفْسَهُ ويَرُدُّها عَنْ هَواها، أُخِذَ مِنْ قَوْلِهِمْ قَدِ اعْتُقِل لِسانُه إِذا حُبِسَ ومُنِع الكلامَ. والمَعْقُول: مَا تَعْقِله بِقَلْبِكَ. والمَعْقُول: العَقْلُ، يُقَالُ: مَا لَهُ مَعْقُولٌ أَي عَقْلٌ، وَهُوَ أَحد الْمَصَادِرِ الَّتِي جَاءَتْ عَلَى مَفْعُولٍ كالمَيْسور والمَعْسُور.

اما روایات :

وأخرج ابن منيع وابن أبي الدنيا في كتاب البكاء وابن المنذر وأبو الشيخ في العظمة والحاكم وصححه والبيهقي في الشعب وابن عساكر عن ابن عباس قال قال الله لآدم يا آدم ما حملك على أن أكلت من الشجرة التي نهيتك عنها قال يا رب زينته لي حواء قال فإني عاقبتها بان لا تحمل الا كرها ولا تضع الا كرها ودميتها في كل شهر مرتين قال فرنت حواء عند ذلك فقيل لها عليك الرنة وعلى بناتك * وأخرج الدارقطني في الافراد وابن عساكر عن عمر بن الخطاب عن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال إن الله بعث جبريل إلى حواء حين دميت فنادت ربها جاء منى دم لا أعرفه فناداها لأدمينك وذريتك ولأجعلنه لك كفارة وطهورا

قال ابن عباس: لما أكل آدم من الشجرة قيل له لم أكلت من الشجرة التي نهيتك عنها قال حواء أمرتني قال فإني قد أعقبتها أن لا تحمل إلا كرها ولا تضع إلا كرها قال فرنت عند ذلك حواء فقيل لها الرنة عليك وعلى ولدك [وفي لفظ على بناتك].

قلت "على ولدك" وهم تفرد بها ضعيف والصواب ما رواه جماعة بلفظ "على بناتك" كما ستأتي رواياتهم

حكم الأثر: حسن صحيح موقوفاً على ابن عباس من قوله وكذلك صححه الحاكم والذهبي وابن حجر

[32565/2/1] رواه محمد بن علي بن الحسين‏[ضمير] في العلل عن علي بن أحمد بن محمد عن محمد بن أبي عبد الله الكوفي‏[مثله‏] عن موسى بن عمران النخعي عن عمه الحسين بن يزيد عن علي بن سالم عن أبيه قال سألت أبا عبد الله ع... فقال

[32565/2/2] محمد بن علي بن الحسين في عيون الأخبار عن محمد بن عمر بن علي البصري عن محمد بن عبد الله الواعظ عن عبد الله بن أحمد بن عامر الطائي عن أبيه عن الرضا ع عن آبائه ع عن علي ع في حديث أن رجلا سأله... فقال

عن علي بن محمد ، عن أبي صالح بن أبي حماد ، عن الحسين بن يزيد ، عن علي بن أبي حمزة ، عن إبراهيم ، عن أبي عبدالله ( عليه السلام ) ، قال : إن الله لما أهبط آدم ( عليه السلام ) أمره بالحرث والزرع ، وطرح عليه غرسا من غرس الجنّة ، فأعطاه النخل والعنب والزيتون والرمان ، فغرسها لعقبه وذريته ، فأكل هو من ثمارها ، فقال إبليس : ائذن لي أن آكل منه (1) شيئا فأبى ( عليه السلام ) أن يطعمه (2) ، فجاء عند آخر عمر آدم ، فقال لحوّا : قد أجهدني الجوع والعطش أريد أن تذيقيني من هذه الثمار ، فقالت له : إن آدم عهد إلي أن لا أطعمك شيئا من هذا الغرس ، وأنه (3) من الجنّة ، ولا ينبغي لك أن تأكل منه ، فقال لها : فاعصري منه في كفّي شيئا ، فأبت عليه ، فقال ذريني أمصه ولا آكله ، فأخذت عنقودا من عنب فأعطته ، فمصه ولم يأكل منه لما كانت حواء قد أكدت عليه ، فلما ذهب يعض عليه اجتذبته حواء من فيه ، فأوحى الله إلى آدم أن العنب قد مصه عدوي وعدوك إبليس ، وقد حرّمت عليك من عصيره الخمر ماخالطه نفس إبليس ، فحرّمت الخمر لان عدو الله إبليس مكر بحواء حتى أمصته العنبة ، ولو أكلها لحرمت الكرمة من أولها إلى آخرها وجميع ثمارها وما يخرج منه (4) ، ثم إنه قال لحواء : لو أمصصتيني (5) شيئا من التمر كما أمصصتيني من العنب ، فأعطته تمرة فمصّها ـ إلى أن قال : ـ ثم إن إبليس ذهب بعد وفاة آدم فبال في أصل الكرمة والنخلة ، فجرى الماء ( في عودهما ببول ) (6) عدو الله ، فمن ثم يختمر العنب والكرم (7) ، فحرّم الله على ذرية آدم كلّ مسكر ، لان الماء جرى ببول عدو الله في النخلة والعنب وصار كل مختمر خمرا ، لان الماء اختمر في النخلة والكرمة من رائحة بول عدو الله .وسايل الشيعه

برخي از ديگر روايات موجود اصلاحات و تفاصيلي لطيف تر به اين داستان افزوده اند، اما �تفسير تعليلي قصه� در تمامي روايات از يك نقش اساسي برخوردار است. از جمله اين اضافات، براي نمونه، مي توان به كيفيت توانا شدن حوّا براي فريب دادن آدم به خوردن از درخت منع شده به وسيله �به كارگيري غريزه جنسي� خود اشاره كرد; آنجا كه شيطان نقش دوجانبه اي براي فريب آن دو ايفا كرد: اول حوّا را توسط درخت منع شده فريب داد و سپس آدم را توسط حوّا (غريزه جنسي) گول زد: �شيطان آن قدر حوّا را وسوسه كرد كه او را فريفت و آدم را به حوّا بفريفت; اين گونه: هنگامي كه آدم حوّا را به عمل زناشويي فراخواند، حوّا گفت: ممكن نيست، مگر در زير آن درخت (شجره ممنوعه). پس هنگامي كه زير آن درخت رفتند، حوّا دوباره به آدم گفت: خواسته ات را برنمي آورم، مگر اينكه از (ميوه) اين درخت بخوري. و هنگامي كه هر دو از ميوه آن درخت خوردند، مناظر قبيح بدن آنان نمايان گشت.�

�خداوند از آدم پرسيد: اي آدم، اين مصيبت از طرف چه كسي به تو رسيد؟ (چه چيزي باعث شد تا در برابر امر من عصيان كني؟) آدم گفت: از طرف حوّا، بار الها!

خدا فرمود: به مجازات اين عمل، او را در هر ماه به خون آلوده خواهم نمود; همان گونه كه اين درخت به خون آلوده شد (توسط حوّا) و نيز او را سفيه و نادان قرار خواهم داد و حال آنكه قبل از اين او را بردبار آفريده بودم و نيز �آبستني� او را سخت و همراه با ناراحتي قرار خواهم داد و حال آنكه پيش از اين حمل او را آسان قرار داده بودم.�

يكي از راويان (ابن زيد) در ذيل اين قصه، چنين بيان مي دارد: �اگر اين پيشامد ناگوار براي حوّا اتفاق نمي افتاد، هيچ زني در دنيا حيض نمي ديد و تمام زنان دنيا فهميده و بردبار مي شدند و حمل تمامي آنان به آساني انجام مي پذيرفت.�

نظر مسيحيت مسيحيان همان داستاني را كه در تورات آمده، پذيرفته اند زيرا تورات جزئي از کتاب مقدس مسيحيان به شمار مي آيد لکن در تفسير و حقيقت گناه حضرت آدم ـ عليه السلام ـ نظرها مي دارند و چنين مي گويند:
شيطان به صورت مار داخل باغ شد و حوّا را راضي كرد كه از ميوه آن درخت بخورد سپس حوّا آن را به آدم داد و آدم هم از آن ميوه خورد اين عمل والدين اوليه ما تنها يك اشتباه معمولي و يا خطايي از راه بي فكري نبود بلكه عصيان عمدي بر ضدّ خالق بود به عبارت ديگر آنها مي خواستند خدا شوند و مايل نبودند مطيع اراده خدا گردند بلكه مي خواستند اميال خود را انجام دهند نتيجه چه شد خدا آنها را به شدّت سرزنش نمود و از باغ بيرون راند تا در جهان پر از درد و رنج زندگي كنند� اين تفسيري بود كه دكتر ويليام ميلر در مورد آيات انجيل به عنوان نظر و نقل از انجيل آورده است و در آن بالاترين گناه يعني ضديّت و جنگ با خدا را به آدم نسبت داده است.

روایتی که مرحوم میرزای نوری : از کتاب تحفة الاخوان نقل می کند.

روایت این است که امام صادق نقل می کنند از ابن عباس داستان خلقت آدم و حوا، رفتن به بهشت و خارج شدن آن ها از بهشت تا جایی که خداوند متعال خطاب کرد به حوا که چه شد؟ چرا چنین کردی؟ حوا گفت خدایا من خطا کردم منتهی ابلیس با فریب دادنش و قسم خوردنش من را گول زد و من فکر نمی کردم که یک بنده ای از بندگان تو قسم تو را به دروغ بخورد و باور کردم خداوند فرمود به هر حال اشتباه کردی پس خارج شو اخرجی ابدا فقد جعلتک ناقصة العقل و الدین و المیراث و الشهادة و الذکر و معوجة الخلقة شاخصة البصر اسیرة ایام حیاتک تا این که احرمنک افضل الاشیاء الجمعة از جماعت از سلام از تحیت و داوری کردم بر تو به حیض بودن، برای هر زاییدنی طعم مرگ را بکشی فانت اکثر حزنا و اکثر قلبا و اکثر دمعتا تا این که می گوید و لم یجعل منکن حاکما و پیغمبری از شما مبعوث نکردم.

Download

ادامه نوشته

عدم تعلیم زنان ...

قبلا یکسری از احادیث را دیدیم در زمینه جنگ ابتدایی وخشونت در اسلام که از اهل سنت وارد کتب شیعه شده اند امروز حدیثی دیگر در زمینه عدم تعلیم زنان که برجال عامی در کتب الکافی والفیقه و الخصال و... امده است :

1) كتاب الكافي الشريف: «علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن النوفلي، عن السكوني، عن أبي عبد الله(ع) قال: قال رسول الله(ص).. الحديث»(1). 2) من لا يحضره الفقيه: «وروى إسماعيل بن أبي زياد، عن جعفر بن محمد، عن أبيه(ع)، عن آبائه(ع)، قال: قال رسول الله(ص).. الحديث»(2).

اقرأ المزيد على الرابط : https://www.ralqalam.com/article/ولا-تعلموهن-الكتابة

روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه( ط- القديمة) نویسنده : المجلسي‌، محمد تقى جلد : 8 صفحه : 375

وَ رَوَى إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبِي زِيَادٍ( سکونی) عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌ لَا تُنْزِلُوا نِسَاءَكُمُ الْغُرَفَ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَّ الْكِتَابَةَ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَ‌ سُورَةَ يُوسُفَ وَ عَلِّمُوهُنَّ الْمِغْزَلَ وَ سُورَةَ النُّورِ.

حتی ابن حجر سکونی را قاضی الموصل، متروک، کذبوه من الثامنة.دانسته است .

روایت دیگری است که مرفوعه است. یعقوب بن سالم به امیرالمؤمنین نسبت می دهد بدون این که معاصر حضرت باشد.

«قال امیرالمؤمنین ع: لا تعلموا نساءکم سورة یوسف زنان را در جریان سوره ی یوسف قرار ندهید و لا تقرؤوهن ایاها فان فیها الفتن و علموهن سورة النور فان فیها المواعظ»

بزنان خیاطی بیاموزید .

لاينزلوا النساء الغرف ولاتعلّموهن الكتابة


این حدیث در متون عامه وخاصه آمده :

خصال صدوق:
القطان، عن السكري، عن الجوهري، عن جعفر بن محمد بن عمارة عن أبيه، عن جابر الجعفي
قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: ليس على النساء أذان ولا إقامة، ولا جمعة ولا
جماعة، ولا عيادة المريض ولا اتباع الجنازة، ولا إجهار بالتلبية ولا الهرولة بين
الصفا والمروة، ولا استلام الحجر الاسود، ولا دخول الكعبة، ولا الحلق إنما يقصرن من
شعورهن، ولا تولى المرأة القضاء، ولا تولى الامارة ولا تستشار، ولا تذبح إلا من
الاضطرار. وتبدأ في الوضوء بباطن الذراع والرجل بظاهره، ولا تمسح كما يمسح
الرجال بل عليها أن تلقي الخمار عن موضع مسح رأسها في صلاة الغداة والمغرب وتمسح
عليه وفي سائر الصلوات تدخل إصبعها وتمسح على رأسها من غير أن تلقي عنها خمارها،
وإذا قامت في صلاتها ضمت رجليها ووضعت يديها على صدرها وتضع يديها في ركوعها على
فخذيها، وتجلس إذا أرادت السجود وسجدت لاطئة بالارض وإذا رفعت رأسها من السجود جلست
ثم نهضت إلى القيام، وإذا قعدت للتشهد رفعت رجليها وضمت فخذيها، وإذا سبحت عقدت على
الانامل لانهن مسؤولات وإذا كانت لها إلى الله حاجة صعدت فوق بيتها وصلت وكشفت
رأسها إلى السماء فإنها إذا فعلت ذلك استجاب الله لها ولم يخيبها، وليس عليها غسل
الجمعة في السفر، ولا يجوز لها تركه في الحضر، ولا تجوز شهادة النساء في شئ من
الحدود ولا يجوز شهادتين في الطلاق، ولا في رؤية الهلال ويجوز شهادتهن فيما لا يحل
للرجل النظر له، وليس للنساء من سروات الطريق شئ ولهن جنبتاه، ولا يجوز لهن
نزول

الغرف

، ولا تعلم الكتابة، ويستحب لهن تعليم المغزل وسورة النور، ويكره لهن تعلم
سورة يوسف. وإذا ارتدت المرأة عن الاسلام استتيبت فإن تابت وإلا خلدت في السجن ولا
تقتل كما يقتل الرجل إذا ارتد، ولكنها تستخدم خدمة شديدة وتمنع من الطعام والشراب
إلا ما تمسك به نفسها، ولا تطعم إلا أخبث الطعام، ولا تكسى إلا غليظ الثياب وخشنها،
وتضرب على الصلاة والصيام، ولا جزية على النساء وإذا حضر ولادة المرأة وجب إخراج من
في البيت من النساء كى لا يكن أول ناظر إلى عورتها، ولا يجوز حضور المرأة الحائض
ولا الجنب عند تلقين الميت لان الملائكة تتأذى بهما، ولا يجوز لهما إدخال الميت
قبره، وإذا قامت المرأة من مجلسها فلا يجوز للرجل أن يجلس فيه حتى يبرد. وجهاد
المرأة حسن التبعل وأعظم الناس حقا عليها زوجها، وأحق الناس بالصلاة عليها إذا ماتت
زوجها، ولا يجوز للمرأة أن تنكشف بين يدي اليهودية والنصرانية لانهن يصفن ذلك


لازواجهن، ولا يجوز لها أن تتطيب إذا خرجت

من بيتها، ولا يجوز لها أن تتشبه بالرجال لان رسول الله صلى الله عليه وآله لعن
المتشبهين من الرجال بالنساء، ولعن المشبهات من النساء بالرجال، ولا يجوز للمرأة أن
تعطل نفسها ولو أن تعلق في نفسها خيطا، ولا يجوز أن ترى أظافيرها بيضاء ولو أن
تمسحها بالحناء مسحا، ولا تخضب يديها في حيضها فإنه يخاف عليها الشيطان. وإذا أرادت
المرأة الحاجة وهي في صلاتها صففت بيديها، والرجل يؤمي برأسه وهو في صلاته ويشير
بيده ويسبح، ولا يجوز للمرأة أن تصلي بغير خمار إلا أن تكون أمة فإنها تصلي بغير
خمار مكشوفة الرأس، ويجوز للمرأة لبس الديباج والحرير في غير صلاة وإحرام، وحرم ذلك
على الرجال إلا في الجهاد، ويجوز أن تتختم بالذهب وتصلي فيه، وحرم ذلك على الرجال.
قال النبي صلى الله عليه وآله: يا علي لا تتختم بالذهب فإنه زينتك في الجنة، ولا
تلبس الحرير فإنه لباسك في الجنة، ولا يجوز للمرأة في مالها عتق ولا بر إلا بإذن
زوجها، ولا يجوز أن تخرج من بيتها إلا بإذن زوجها، ولا يجوز لها أن تصوم تطوعا إلا
بإذن زوجها، ولا يجوز للمرأة أن تصافح غير ذي محرم إلا من وراء ثوبها، ولا تبايع
إلا من وراء ثوبها، ولا يجوز لها أن تحج تطوعا إلا بإذن زوجها، ولا يجوز للمرأة أن
تدخل الحمام فإن ذلك محرم عليها، ولا يجوز للمرأة ركوب السرج إلا من ضرورة أو في
سفر. وميراث المرأة نصف الميراث الرجل، وديتها نصف دية الرجل، وتعاقل المرأة الرجل
في الجراحات حتى تبلغ ثلث الدية، فإذا زادت على الثلث ارتفع الرجل وسفلت المرأة،
وإذا صلت المرأة وحدها مع الرجل قامت خلفه ولم تقم بجنبه، وإذا ماتت المرأة وقف
المصلي عليها عند صدرها، ومن الرجل إذا صلي عليه عند رأسه، وإذا أدخلت المرأة القبر
وقف زوجها في موضع يتناول وركها، ولا شفيع للمرأة أنجح عند ربها من رضا زوجها، ولما
ماتت فاطمة عليها السلام قام عليها أمير المؤمنين عليه السلام وقال: اللهم إني راض


عن ابنة نبيك، اللهم إنها

قد أوحشت فآنسها، اللهم إنها قد هجرت فصلها، اللهم إنها قد ظلمت فاحكم لها وأنت خير


الحاكمين.

جعفربن محمد بن عماره عامی است ...

بنا بر فرمایش آقای تستری، عامی بودن جعفر بن محمد بن عمارة بعید نیست و بنا به گفته آقای نمازی وی مهمل است.

وحال نظیر همین جملات از اساطین محدثین سنی :

14178- علموا بنيكم الرمى فإنه نكاية للعدو (الديلمى عن جابر)
أخرجه الديلمى (3/11 ، رقم 4008) .

14179-

علموا رجالكم سورة المائدة وعلموا نساءكم سورة النور (سعيد بن منصور ، والبيهقى فى شعب الإيمان عن مجاهد مرسلاً)
أخرجه البيهقى فى شعب الإيمان من طريق سعيد بن منصور (2/469 ، رقم 2428) .

14180-

علموا نساءكم سورة الواقعة فإنها سورة الغنى (الديلمى عن أنس)
أخرجه الديلمى (3/10 ، رقم 4005) .
29714-
عن عمر قال : تعلموا سورة براءة وعلموا نساءكم سورة النور وحلوهن الفضة (أبو عبيد فى فضائل القرآن ، وسعيد بن منصور ، وأبو الشيخ فى تفسيره ، والبيهقى فى شعب الإيمان) [كنز العمال 4096]


أخرجه سعيد بن منصور (5/230 ، رقم 1003) ، والبيهقى فى شعب الإيمان (2/472 ، رقم 2437) .

31125- عن عمر قال : لا تدخلن امرأة مسلمة الحمام إلا من سقم وعلموا نساءكم سورة النور (عبد الرزاق ، وابن أبى شيبة) [كنز العمال 27417]


أخرجه عبد الرزاق (1/295 ، رقم 1133) .

أخبرنا أبو نصر بن قتادة أنا أبو منصور النضروي ثنا أحمد بن نجدة ثنا سعيد بن منصور ثنا فضيل بن عياض و هشيم و خالد بن عبد الله عن حصين بن عبد الرحمن عن أبي عطية الهمداني قال : كتب عمر بن الخطاب تعملوا سورة براءة و علموا نساءكم سورة النور و حلوهن الفضة

عن مجاهد عن ابن عباس مرفوعا لا تعلموا نساءكم الكتابة ولا تسكونهن العلالي !

- لا تُسكِنوهنَّ الغُرفَ ، ولا تُعلِّموهنَّ الكتابةَ ، وعلِّموهنَّ المِغزلَ وسورةَ النُّورِ

الراوي : عائشة أم المؤمنين | المحدث : ابن الجوزي | المصدر : الموضوعات لابن الجوزي
الصفحة أو الرقم : 3/64 | خلاصة حكم المحدث : لا يصح | أحاديث مشابهة | الصحيح البديل

الصحيح البديل:



- أنَّ الشفاءَ بنتَ عبد الله المهاجِرة القُرَشية العَدَوية عَلَّمت حفصةَ بنتَ عُمرَ أمَّ المؤمنينَ الكتابةَ.

الراوي : - | المحدث : الألباني | المصدر : حقوق النساء في الإسلام
الصفحة أو الرقم : 17 | خلاصة حكم المحدث : إسناده صحيح | أحاديث مشابهة

النراقي في جامع السعادات: «ولذلك ورد في الأخبار منعهن عن تعلم سورة يوسف(ع) إذ استماعهن لأمثال القصة المذكورة فيها ربما أدى إلى انحرافهن عن طريق العفة(88)، قال أمير المؤمنين(ع): «لا تعلموا نساءكم سورة يوسف ولا تقرؤوهن إياها فإن فيها الفتن وعلموهن سورة النور فإن فيها المواعظ»، وقال(ع): «لا تحملوا الفروج على السروج فتهيجونهن للفجور»، وقال رسول الله(ص): «لا تنزلوا النساء الغرف ولا تعلموهن الكتابة، وعلموهن الغزل وسورة النور». وبالجملة: مقتضى العقل والنقل أن يمنعن عن جميع ما يمكن أن يؤدي إلى فساد وريبة، وعن مبادئ الأمور التي تخاف غوائلها

اقرأ المزيد على الرابط : https://www.ralqalam.com/article/ولا-تعلموهن-الكتابة

اهل سنت هم این روایات را ضعیف دانسته اند اما :


رقم الفتوى : 5390

2012-07-12

الحمد لله رب العالمين، وأفضل الصلاة وأتم التسليم على سيدنا محمد، وعلى آله وصحبه أجمعين، أما بعد:

أولاً: يقولُ النَّبيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَعلى آلِهِ وَصَحْبِهِ وَسَلَّمَ: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِم، وَوَاضِعُ الْعِلْمِ عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ كَمُقَلِّدِ الْخَنَازِيرِ الْجَوْهَرَ وَاللُّؤْلُؤَ وَالذَّهَبَ» رواه ابن ماجه عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللهُ عَنهُ.

وروى الإمامان البخاري ومسلم عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنهُ قَالَ: (جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَعلى آلِهِ وَصَحْبِهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللهِ، ذَهَبَ الرِّجَالُ بِحَدِيثِكَ، فَاجْعَلْ لَنَا مِنْ نَفْسِكَ يَوْماً نَأْتِيكَ فِيهِ تُعَلِّمُنَا مِمَّا عَلَّمَكَ اللهُ، قَالَ: «اجْتَمِعْنَ يَوْمَ كَذَا وَكَذَا» فَاجْتَمَعْنَ، فَأَتَاهُنَّ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَعلى آلِهِ وَصَحْبِهِ وَسَلَّمَ، فَعَلَّمَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَهُ اللهُ، ثُمَّ قَالَ: «مَا مِنْكُنَّ مِنْ امْرَأَةٍ تُقَدِّمُ بَيْنَ يَدَيْهَا مِنْ وَلَدِهَا ثَلَاثَةً إِلَّا كَانُوا لَهَا حِجَاباً مِنْ النَّارِ» فَقَالَتْ امْرَأَةٌ: وَاثْنَيْنِ وَاثْنَيْنِ وَاثْنَيْنِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَعلى آلِهِ وَصَحْبِهِ وَسَلَّمَ: «وَاثْنَيْنِ وَاثْنَيْنِ وَاثْنَيْنِ».

وَذَكَرَ الفقهاءُ أنَّ ما لا يتمُّ الواجبُ إلا به فهو واجبٌ.

ثانياً: أَمَرَ اللهُ عزَّ وجلَّ الرِّجالَ أن يُسكنوا النِّساءَ البُيوتَ، وجَعَلَ ذلك من حقِّهنَّ، قال تعالى: ﴿أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ﴾.

وبناء على ذلك:

فالحديثُ ذَكَرَهُ الإمامُ القرطبيُّ، ورواهُ الحكيمُ في نوادرِ الأصولِ، وهو مَظِنَّةُ الأحاديثِ الضعيفةِ والموضوعةِ كما هوَ معلومٌ عندَ أهلِ العلمِ، وذَكَرَهُ بلفظ: «لا تُسكِنُوا نِساءَكُمُ الغُرَفَ، ولا تُعَلِّمُوهُنَّ الكِتابَةَ». وبلفظ: «لَا تُنْزِلُوهُنَّ الْغُرَفَ وَلَا تُعَلِّمُوهُنَّ الْكِتَابَةَ» رواه الحاكم والطبراني في الأوسط والبيهقي عن عائشةَ رَضِيَ اللهُ عَنها. وقد ذَكَرَهُ الإمامُ القرطبيُّ في معرضِ التَّحذيرِ من فتنةِ النِّساءِ.

وعلى كلِّ حالٍ فالمرأةُ من حقِّها السَّكَنُ بنصِّ القرآنِ، ويجبُ عليها أن تتعلَّمَ العلمَ الذي يُصلحُ دِينَها وأخلاقَها، ويضمنُ لها سلامةَ الدِّينِ والدُّنيا، ولكن يجبُ عليها أثناءَ التَّعلُّمِ أن تُراعيَ الأحكامَ الشَّرعيَّةَ والتي من جُملتِها:

عدمُ الخُضوعِ بالقولِ، لقوله تعالى: ﴿فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ﴾. وعدمُ التَّبرُّجِ، لقوله تعالى: ﴿وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأُولَى﴾. وأن يكونُ حديثُها مع الرِّجالِ من وراءِ حجابٍ، لقوله تعالى: ﴿وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ﴾. هذا، والله تعالى أعلم.

المجيب : الشيخ أحمد شريف النعسان

تاريخ بغداد: «يحيى بن زكريا بن يزيد، أبو زكريا الدقاق: حدث عن أحمد بن إبراهيم الموصلي وعبد الله بن المثنى أخي أبي موسى الزمن، ومحمد بن إبراهيم الشامي. روى عنه محمد بن مخلد وأبو بكر الشافعي. أخبرنا محمد بن عمر النرسي، أخبرنا محمد بن عبد الله بن إبراهيم، حدثنا يحيى بن زكريا بن يزيد أبو زكريا الدقاق ـ بسوق يحيى ـ حدثنا محمد بن إبراهيم أبو عبد الله الشامي ـ بعبادان ـ حدثنا شعيب بن إسحاق الدمشقي، عن هشام بن عروة، عن أبيه عن عائشة قالت: قال رسول الله «صلى الله عليه [وآله] وسلم».. الحديث

اقرأ المزيد على الرابط : https://www.ralqalam.com/article/ولا-تعلموهن-الكتابة

روایات مقوی :

طلبُ العلمِ فريضةٌ على كلِّ مسلمٍ ، وإِنَّ طالبَ العلمِ يستغفِرُ له كلُّ شيءٍ ، حتى الحيتانِ في البحرِ

الراوي : أنس بن مالك | المحدث : الألباني | المصدر : صحيح الجامع

الصفحة أو الرقم: 3914 | خلاصة حكم المحدث : صحيح

التخريج : أخرجه ابن ماجه (224) أوله في أثناء حديث، والبزار (6746) مختصراً، وابن عبدالبر في ((جامع بيان العلم وفضله)) (17) واللفظ له

مسلمه ندارد یعنی بر مردان مسلم واجب است .

البانی گفته :

الشيخ : العلم العلم ، العلمَ العلمَ عليكم بطلب العلم على التفصيل السابق لا نريدكم أن تكونوا جميعا علماء لكن نريدكم أن تكونوا علماء بما يجب عليكم من العلم أن تكونوا علماء بصلاتكم أن تكونوا علماء بصيامكم لأنو الصوم كالصلاة أما أن تكونوا علماء بالزكاة ولم تجب عليكم الزكاة أن تكونوا علماء بالحج ولم يجب عليكم الحج لا نكلفكم بهذا دعوا هذا الجانب من العلم وهو العلم الكفائي للعلماء المتخصصين أما العلم الأول فنأمركم به نلزمكم به إلزاما لأن الله عز وجل أمركم بذلك والنبي صلى الله عليه وسلم قد قال في الحديث الصحيح ( طلب العلم فريضة على كل مسلم ) يعني العلم العيني أما زيادة ( ومسلمة ) فهي غير صحيحة رواية ولسنا بحاجة إليها دراية لأنها من حيث المعنى تدخل في عموم لفظة مسلم ولذلك فالرسول ما نطق بلفظة ( ومسلمة ) وهذا من جهل الناس بلغتهم العربية أكثرهم يروون الحديث بهذه الزيادة ( طلب العلم فريضة على كل مسلم ومسلمة ) هذه الزيادة باطلة نسبتها إلى النبي صلى الله عليه وآله وسلم ولا حاجة إليها لغة لأنها تدخل في عموم قوله عليه السلام ( مسلم ) (( وكفى الله المؤمنين القتال )) ولعل في هذا القدر كفاية توضيحنا هنا وهناك في الداخل أيضا ، شو هذا صاحبك شو بدو .
سائل آخر : .. سبع سنين
الشيخ : كلمتين على كل سؤال ؟
السائل : ..
الشيخ : كم سؤال عندك .
علي الحلبي : إحنا جمعنا على كلٍ ، في ثلاث أسئلة جاوبتهم في سؤال واحد .

واز شیعه :

1- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْحُسَيْنِ الْفَارِسِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌ طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ‌.

2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعُمَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ.

5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌ طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ. کافی کلینی