اختلاف قرائات و اختلاف احکام
معلوم است که این اختلافات در دین برمیگردد به اختلاف در قرائت از دین و این اختلاف هم میرسد به اختلاف در قران و اختلاف در قران هم منتهی میشود به اختلاف در قرائت قران .
اساس بحث تا الان این بود که ما همه فرق اسلامی اعم از کسانیکه فقط قرآنی هستند واخبار را قبول ندارند ویا اهل سنت ووهابیونی که اخبار را قبول دارند را ملتزم به تحریف در قران بکنیم که اثبات شد .
اما برای تقویت بحث چون بعضی افراد آماتور فکر میکنند که قرائات سبعه متواترند و قران هستند و غیر قابل تحریف امروز در بعضی قرائات قراء سبعه که باعث بروز اختلاف در معنی و نتیجتا فساد در عقائد واحکام میشوند ، بحث میکنم و در آخر هم معنی قران و چگونگی رسیدن به هدف ومقصود الله متعال از نزول بعضی آیات را می آورم .
قابل توجه اینکه این فقط قرائت سبعه است وگرنه قراء و قرائات دیگری تاقبل از قرن سوم وجود داشته اند که بر خلاف قراء سبعه اینها متواترند نه قرائات سبعه !
دوستان علاقمند به اختلاف قرائات میتوانند ایات قران را با صوت ونگارش همه مصاحف وقراء در سایت زیر ببینند :
https://www.nquran.com/ar/index.php?group=tb1&tpath=2&aya_no=133,17213&sorano=3&mRwai=1
مثلا ایه 133 صافات که بصورت سلام علی آل یاسین قرائت میکنند : قالون از نافع و هشام و ذکوان از ابن عامر و رویس وروح از یعقوب حضرمی
آل یس هم یعنی آلمحمد
ویا ایه 222 بقره کلمه یطهرن که قراء شعبه و حمزه و کسایی وخلف العاشرو خلاد از حمزه برخلاف عاصم بصورت مشدد قرائت میکند وقبلا هم گفتیم که این اختلاف قرائات باعث اختلاف احکام شده است .
جماع بعد ازغسل یا بعد از قطع حیض؟
همچنین ایه 100 توبه که ابن کثیر با حرف من تحتها وسایر قراء بدون من قرائت میکنند .
ویا ایه 133 العمران که قالون و ورش از نافع و ابن جماز از ابی جعفر و هشام از ابن عامر بدون واو قرائت میکنند .
وسارعوا ... سارعوا
ویا ایه 43 نساء که حمزه وکسایی وخلف عاشر برخلاف حفص از عاصم و ...قرائت میکنند : لمستم النساء :
که اثر این قرائت موجب اختلاف فقهای مذاهب گشته و برخی دست زدن به زن بدون جماع را موجب غسل دانسته اند .
این کلام امام سیوطی یعنی چه : بِاخْتِلَافِ الْقِرَاءَاتِ يَظْهَرُ الِاخْتِلَافُ فِي الْأَحْكَامِ وَلِهَذَا بَنَى الْفُقَهَاءُ نَقْضَ وُضُوءِ الْمَلْمُوسِ وَعَدَمِهِ عَلَى اخْتِلَافِ الْقِرَاءَةِ فِي: "لَمَسْتُمُ "وَ: "لامستم ".
وَجَوَازَ وَطْءِ الْحَائِضِ عِنْدَ الِانْقِطَاعِ قَبْلَ الْغُسْلِ وَعَدَمِهِ عَلَى الِاخْتِلَافِ في: "يطهرن"وَقَدْ حَكَوْا خِلَافًا غَرِيبًا فِي الْآيَةِ إِذَا قرأت بقراءتين فَحَكَى أَبُو اللَّيْثِ السَّمَرْقَنْدِيُّ فِي كِتَابِ الْبُسْتَانِ قَوْلَيْنِ: أَحَدُهُمَا أَنَّ اللَّهَ قَالَ بِهِمَا جَمِيعًا وَالثَّانِي أَنَّ اللَّهَ قَالَ بِقِرَاءَةٍ وَاحِدَةٍ إِلَّا أَنَّهُ أَذِنَ أَنْ نَقْرَأَ بِقِرَاءَتَيْنِ. ثُمَّ اخْتَارَ تَوَسُّطًا وَهُوَ أَنَّهُ إِنْ كَانَ لِكُلِّ قِرَاءَةٍ تَفْسِيرٌ يُغَايِرُ الْآخَرَ فَقَدْ قَالَ بِهِمَا جَمِيعًا وَتَصِيرُ الْقِرَاءَتَانِ بِمَنْزِلَةِ آيَتَيْنِ، مِثْلُ: "حَتَّى يَطْهُرْنَ " وَإِنْ كان تفسيرهما واحدا كـ"البيوت" و " البيوت " فإنما قال بإحداهما، وَأَجَازَ الْقِرَاءَةَ بِهِمَا لِكُلِّ قَبِيلَةٍ عَلَى مَا تَعَوَّدَ لِسَانُهُمْ. اتقان...............وَقَدِ اعتنيت في كتاب أَسْرَارِ التَّنْزِيلِ بِبَيَانِ كُلِّ قِرَاءَةٍ أَفَادَتْ مَعْنًى زَائِدًا عَلَى الْقِرَاءَةِ الْمَشْهُورَةِ.اتقان
همچنین بقرائت اَحصن و فَإِذَا أُحْصِنَّ در ایه 25 نساء ونتایج فقهی ان توجه کنید . احصان ازدواج است یا اسلام ؟
در سوره شمس، آیه 15، در روایت امام حفص «و لا یخاف» آمده است و در روایت امام ورش «فلا یخاف» آمده است
در سوره بقره، آیه 140، در روایت امام حفص داریم: «تقولون» و در روایت امام ورش «یقولون»(که ق را با یک نقطه و ن را بدون نقطه نگاشته است) آمده است.
در سوره بقره، آیه 184، در روایت امام حفص «طعامُ مِسکین» آمده و در روایت امام ورش «طعامِ مساکین» آمده است
سوره مریم آیه 19:
قرائت حفص : قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلَامًا زَکیا
قرائت ورش : قال أنما أنا رسول ربک إلیک لیهب لک غلاماً زکیاً.
قرائت دیگر: قال أنما أنا رسول ربک إلیک أمرنی أن أهب لک غلاماً زکیاً
ذهبی در سیر اعلام نبلاء گفته که زید بن ثابت امام در رسم بود و ابن مسعود امام در اداء .... اگر زید امام در رسم بود این اغلاط مصحف که بخط زید است از کجا ناشی شده است ؟
و اللازم اما العمل بما قالوه من ان كل ما قرأت به القراء السبعة و ورد عنهم في أعراب أو كلام أو نظام فهو الحق الذي نزل به جبرئيل (عليه السلام) من رب العالمين على سيد المرسلين، و فيه رد لهذه الأخبار على ما هي عليه من الصحة و الصراحة و الاشتهار و هذا مما لا يكاد #يتجرأ عليه المؤمن باللّٰه سبحانه و رسوله (صلى اللّٰه عليه و آله) و الأئمة و اما العمل بهذه الأخبار و بطلان ما قالوه و هو الحق الحقيق بالاتباع لذوي البصائر و الأفكار. و اللّٰه العالم.الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة .شيخ يوسف بحراني
وقرائات مختلف تا قرن 4 هجري ادامه داشت ومبناي فتاوي فقها مثل ابوحنيفه كه بر اساس قرآن عبدالله فتوا ميداد و امام مالک وامام احمد هم فتوا بجواز قرائت خارج مصحف مثل عمر در نماز دادند (فامضوا الی ذکر الله) وبگفته مفتي زمان ابن قدامه حنبلي قرائات خارج مصحف عثمان صحيح بود وموجب بطلان نماز صحابه نبود(ولا بطلان صلاتهم به) مثل روايت بخاري از قرائت عمر و ابن مسعود كه قرائت ميكردند فامضوا الي ذكر الله ، و الذكر والانثي و... .... تا اينكه عباسيان در قرن 4 ديدند اين قرائات من جمله قرائاتيكه توسط قاريان مشهور مثل ابن شنبوذ قرائت ميشود موجب بطلان خلافت خلفاست (چون اسم علي را مثل ابن مسعود ميخواندند و قرائت ميكردند حتي در نماز ) بكمك ابوبكر مجاهد قرائات را در 7 قرائت محدود و مخالفين را سركوب نمودند .
فمن ذلك ما رواه علي بن ابراهيم القمي في تفسيره عن النبي صلىاللهعليهوآلهوسلمانه قال : لو انّ الناس قرؤا القرآن كما انزل ما اختلف اثنان
اما تغییرعقیده امام خمینی در باب قرائات :
بررسی فرمایش امام خمینی رحمه الله
امام خمینی رحمه الله در کتاب الطهاره خوش بینانه فرموده است: این قرآنی که در اختیار ما است، روایت حفص از عاصم است. عاصم از قراء سبعه است ولی راویان قرائت وی مختلف بوده اند که عبارتند از: حفص، شعبه، ابوبکر بن عیاس و غیره، آنچه اکنون متداول است قرائت حفص از عاصم است، امام فکر کرده اند در کل ممالک اسلامی همین قرائت متداول است. متن ایشان چنین است:
«أنّ ما هو الآن بين أيدينا من الكتاب العزيز، متواتر فوق حدّ التواتر بالاُلوف و الآلاف؛ فإنّ كلّ طبقة من المسلمين وغيرهم ممّن يبلغ الملايين، أخذوا هذا القرآن بهذه المادّة و الهيئة عن طبقة سابقة مثلهم في العدد... وهكذا إلى صدر الإسلام، وقلّما يكون شيء في العالم كذلك. و هذه القراءات السبع أو العشر لم تمسّ كرامة القرآن رأساً، ولم يعتنِ المسلمون بها وبقرّائها، فسورة الحمد هذه ممّا يقرأها الملايين من المسلمين في الصلوات آناء الليل وأطراف النهار، وقرأها كلّ جيل على جيل، وأخذ كلّ طائفة قراءةً وسماعاً من طائفة قبلها إلى زمان الوحي، ترى أنّ القرّاء تلاعبوا بها بما شاؤوا، ومع ذلك بقيت على سيطرتها، ولم يمسّ كرامتها هذا التلاعب الفضيح و هذا الدسّ القبيح؟! و هو أدلّ دليل على عدم الأساس لتواتر القراءات إن كان المراد تواترها عن النبي الأكرم صلى الله عليه و آله و سلم مؤيّداً بحديث وضعه بعض أهل الضلال و الجهل ، و قد كذّبه أولياء العصمة وأهل بيت الوحي بقولهم: «إنّ القرآن واحد من عند واحد»
سپس فرموده اند:
« هذا مع أنّ كلّاً من القرّاء - على ما حكي عنهم - استبدّ برأيه بترجيحات أدبية ، و «كُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا» وظنّي أنّ سوق القراءة لمّا كان رائجاً في تلك الأعصار فتح كلٌّ دكّةً لترويج متاعه، واللّٰه تعالى بريء من المشركين ورسولُه صلى الله عليه و آله و سلم»[7]
ما عرض می کنیم: شما این کتاب الطهارۀ را سال 76 تألیف کرده اید، سال 72 قمری در حاشیه وسیلۀ النجاۀ صریحا فرموده اید اقوی جواز قرائت به جمیع قرائات سبعه است، در تحریر که بعد از تبعید به ترکیه متن وسیلۀ النجاۀ را مورد لحاظ قرار دادید و حواشی خود را بر آن زدید، آورده اید که « الأحوط عدم التخلف عن إحدى القراءات السبع»[8]
لذا این دفاعی که آیت الله سیستانی از امام می کند که شاید نظرشان برگشته که در عروه نوشته اند: الأقوی جواز القرائۀ بإحدی القرائات السبع، تمام نیست؛ زیرا قبلش هم در حاشیه وسیلۀ فرموده اند که جایز است. یعنی بین حاشیه عروه و حاشیه وسیله، سال 76 قمری این حملات را به قراء کرده اند. این کلمات ایشان متهافت است؛ زیرا می فرماید قرائات سبع تلاعب به قرآن است، قرآن واحد عند المسلمین است.
سوال: این دو کلام ایشان با هم تهافت ندارد.
جواب: می فراید آنچه الان متواتر نزد مسلمین است، مسلم است، بقیه خرافات است. تعبیر ایشان چنین است:
« ما هو المتواتر هو القرآن الكريم الموجود بين أيدي المسلمين وغيرهم، و أمّا غيره من القراءات و الدعاوي فخرافات فوق خرافات «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» و هو تعالى نزّل الذكر وحفظه أيَّ حفظ، فإنّك لو ترى القرآن في أقصى بلاد الكفر، لرأيته كما تراه في مركز الإسلام وأيدي المسلمين، وأيُّ حفظ أعظم من ذلك»[9]
سوال: ایشان روایات را دیده است که ائمه فرموده اند: «اقرئوا القرآن کما یقرأ الناس» اشکالی نیز در این زمینه نمی بیند.
جواب: تعبیر ایشان چنین است که واقعی نیست.
سوال: بلی، واقعی نیستند، ساختگی هستند ولی در همین ساختگی ها ائمه مصلحتی دیده اند و فرموده اند جایز است قرائت شود.
جواب: این برداشت خلاف ظاهر عبارت ایشان است. ایشان می گوید اصلا این مصحف تحت تأثیر قرائات سبعه قرار نگرفته است، تحت تأثیر تلاعب فضیح قرار نگرفته است. قرآن همینی است که دست ما است. در حالی که شما در کشور های مغرب و تونس بروید اصلا این قرآنی که دست ما است، دست آن ها نیست! چه کسی گفته که این مصحف در همه جای کشور های اسلامی است؟ اکنون در عربستان دو جور مصحف تقسیم می کنند، در مناطقی از آسیا همین مصحف حفص از عاصم را می دهند، در برخی مناطق دیگر مصحف ورش را می دهند، اختلاف هم دارند، البته نوعا اختلاف در حروف نیست، مگر در همین حرف الف که حذف می شد مثل «ملک» یا «مالک» یا مثال دیگر اختلافی «ما یخدعون» و «ما یخادعون» است. این طور اختلافات زیاد است. مثال دیگر «اما الذین سعدا» است که مجهول است و در برخی مصحف های دیگر به صورت فعل معلوم آمده است.
[7] . کتاب الطهارة (امام)، جلد: ۱، صفحه: ۲۵۷.
[8] تحریر الوسیله، السید روح الله الموسوی الخمینی، ج1، ص167.
[9] . کتاب الطهارة (امام)، جلد: ۱، صفحه: ۲۵8.
در کتاب طهارت نوشته :
وكيف كان فيدل على المشهور الآية الشريفة، وهي قوله - عزوعلا - " يسألونك عن المحيض قل هو أذى فاعتزلوا النساء في المحيض ولا تقربوهن حتى يطهرن فإذا تطهرن فأتوهن من حيث أمركم الله إن الله يحب التوابين ويجب المتطهرين " سواء في ذلك قراءة التخفيف والتضعيف، أما الاولى فظاهر، ضرورة أن صدر الآية يدل على أن وجوب الاعتزال متفرع على الاذى، وأن المحيض بما أنه أذى صار سببا لايجابه، وقوله " ولا تقربوهن " ظاهر في كونه بيانا لقوله " اعتزلوا النساء " لا لامر آخر غير مربوط بالحيض والاذى، فكأنه قال: إن المحيض لما كان أذى فاعتزلوهن ولا تقربوهن حتى يرتفع الاذى ويطهرن من الطمث. وقوله " فإذا تطهرن " تفريع على ذلك، وليس مطلبا مستأنفا مستقلا بشهادة فاء التفريع والفهم العرفي، فيكون معناه إذا صرن طاهرات، على أحد معاني باب التفعيل. والحمل على الاغتسال أو الوضوء أو غسل الفرج يدفعه السياق والتفريع، و ينافي صدر الآية الذي هو ظاهر في علية نفس المحيض الذي هو أذى في وجوب الاعتزال وحرمة القربان.
............
وبالجملة من تأمل الآية الكريمة وخصوصياتها صدرا وذيلا لا يشك في أن المراد من الطهر والتطهر هو زوال الاذى الذي هو المحيض. ومما ذكرنا يظهر تقريب الدلالة على قراءة الضعيف، فإن صدر الآية كما عرفت ظاهر في أن المحيض الذي هو أذى موجب لوجوب الاعتزال، ومعه تكون الغاية لرفعه هو ارتفاع الاذى، فيصير ذلك قرينة على تعيين أحد المعاني لباب التفعل وهو الصيرورة، وليس في هذا ارتكاب خلاف ظاهر بوجه، ولا يمكن العكس بحمل التطهر على الاغتسال ورفع اليد عن ظهور الصدر، لان حمله عليه بلا قرينة بل مع القرينة على ضده غير جائز، ويلزم منه حمل صدر الآية على خلاف ظاهره، ضرورة أنه مع كون غاية الحرمة هي الاغتسال لا يكون المحيض الذي هو أذى سببا لوجوب الاعتزال، بل لابد وأن يكون حدث الحيض مما هو باق بعد رفعه سببا له، مع أنه خلاف ظاهر بارد بلا قرينة وشاهد، وبالجملة دار الامر بين حفظ ظهور الصدر وقرينيته لتعيين أحد المعاني للفظ المشترك، وبين حمل اللفظ المشترك على بعض معانيه بلا قرينة ورفع اليد عن ظاهر آخر بلا وجه. فتحصل مما ذكرنا أن ما عليه أصحابنا هو الظاهر من الآية الشريفة بعد ملاحظة الصدر والذيل وقرينية بعض الكلام المبارك لبعض، وعليه فلا مجال للدعاوي التي في الباب خصوصا ما فصل شيخنا الشهيد في الروضة من الوجوه الكثيرة، وتبعه في بعضها الشيخ الاعظم مع إضافات غير وجيهة. هذا مع أن ترجيح قراءة التخفيف على التضعيف كالنار على المنار عند اولى الابصار، ضرورة أن ما هو الآن بين أيدينا من الكتاب العزيز متواتر فوق حد التواتر بالالوف والآلاف، فإن كل طبقة من المسلمين وغيرهم ممن يبلغ الملايين أخذوا هذا القرآن بهذه المادة والهيئة عن طبقة سابقة مثلهم في العدد، وهكذا إلى صدر الاسلام
وقلما يكون شئ في العالم كذلك، وهذه القراءات السبع أو العشر لم تمس كرامة القرآن رأسا، ولم يعتن المسلمون بها وبقرائها، فسورة الحمد هذه مما يقرأها الملايين من المسلمين في الصلوات آناء الليل وأطراف النهار، وقرأها كل جيل على جيل، وأخذ كل طائفة قراءة وسماعا من طائفة قبلها إلى زمان الوحي ترى أن القراء تلاعبوا بها بما شاؤوا، ومع ذلك بقيت على سيطرتها، ولم يمس كرامتها هذا التلاعب الفضيح، وهذا الدس القبيح، وهو أدل دليل على عدم الاساس لتواتر القراءات إن كان المراد تواترها عن النبي الاكرم صلى الله عليه وآله مؤيدا بحديث وضعه بعض أهل الضلال و الجهل، وقد كذبه أولياء العصمة وأهل بيت الوحي قائلا: إن القرآن واحد من عند واحد. هذا مع أن كلا من القراء على ما حكي عنهم استبد برأيه بترجيحات أدبية وكلما دخلت أمة لعنت اختها! وظني أن سوق القراءة لما كان رائجا في تلك الاعصار فتح كل دكة لترويج مطاعه والله تعالى برئ من المشركين ورسوله صلى الله عليه وآله. نعم ما هو المتواتر هو القرآن الكريم الموجود بين أيدي المسلمين وغيرهم، و أما غيره من القراءات والدعاوي فخرافات فوق خرافات، ظلمات بعضها فوق بعض! وهو تعالى نزل الذكر وحفظه أي حفظ، فإنك لو ترى القرأن في أقصى بلاد الكفر لتراه كما تراه في مركز الاسلام وأيدي المسلمين، وأي حفظ أعظم من ذلك؟! ثم إنه لو فرضنا تواتر القراءات والاجماع على وجوب العمل بكل قراءة وقع التعارض ظاهرا بين القراءتين، ولكن التأمل في ما أسلفناه يقضي بالجمع العقلائي بينهما بحمل التطهر على الطهر بعد الحيض، فإن رفع اليد عن ظهور التطهر في الفعل الاختياري على فرض تسليمه وحفظ ظهور الصدر الدال على أن المحيض بما هو أذى علة أو موضوع لحرمة الوطئ ووجوب الاعتزال أهون من رفع اليد عن الظهور السياقي للطهر في كونه مقابل الحيض، وعن الظهور القوي للصدر المشعر بالعلية أو الظاهر فيها، فإن الغاية إذا كانت هي الاغتسال فلابد أن تكون العلة أو الموضوع حدث الحيض، لا الحيض الذي اخذ في الآية موضوعا، بل لابد وأن يحمل الاذى على التعبدي لا العرفي المعلوم للعقلاء، وكل ذلك خلاف الظاهر، وارتكابه بعيد. و
نام کتاب : كتاب الطهارة جلد : 1 صفحه : 143 نویسنده : الخميني، السيد روح الله
ولی در کتاب تحریرالوسیله برخلاف کتاب طهارت مینویسند :
مسألة 14 - الأحوط عدم التخلف عن إحدى القراءات السبع،
كما أن الأحوط عدم التخلف عما في المصاحف الكريمة الموجودة بين أيدي المسلمين، وإن كان التخلف في بعض الكلمات مثل " ملك يوم الدين " و " كفوا أحد " غير مضر، بل لا يبعد جواز القراءة بإحدى القراءات.
مسألة 15 - يجوز قراءة " مالك يوم الدين " و " ملك يوم الدين " ولا يبعد أن يكون الأول أرجح، وكذا يجوز في الصراط أن يقرأ بالصاد والسين، والأرجح بالصاد، وفي كفوا أحد وجوه أربعة: بضم الفاء وسكونه مع الهمزة أو الواو، ولا يبعد أن يكون الأرجح بضم الفاء مع الواو.
[ (مسألة 14): الأحوط القراءة بإحدى القراءات السبع]
(مسألة 14): الأحوط (1) القراءة بإحدى القراءات السبع، و إن كان الأقوى عدم وجوبها و كفاية القراءة على النهج العربي، و إن خالفهم في حركة بنية أو إعراب.
[ (مسألة 15): يجوز قراءة «مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» و «مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ»]
(مسألة 15): يجوز قراءة «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» و «مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ»، و لعلّ الثاني أرجح (2)، و كذا يجوز في «الصِّراطَ» أن يقرأ بالصاد و السين و في «كُفُواً أَحَدٌ» وجوه أربعة بضمّ الفاء أو سكونه مع الهمزة أو الواو، و الأرجح أن يقرأ بالهمزة مع ضمّ الفاء، و أدونها بالواو مع إسكان الفاء.
نام کتاب : وسيلة النجاة (مع تعاليق الإمام الخميني) جلد : 1 صفحه : 152 نویسنده : اصفهانى، ابوالحسن
امام می فرمودند که تنها مصحفی که در دنیای اسلام و کفر وجود دارد همین حفص از عاصم است و هیچ مصحف دیگری در کار نیست؟!
جالبست که قرائت عاصم در قرون اول مانند سایر قرائات بوده و شیخ طوسی وطبرسی هم ارجحیتی برای قرائتش قائل نبودند. ابوبکر مجاهد هم در کتاب السبعه تواتری برای هیچ قرائتی ذکر نکرده است .
قران ورش هم امروز در افریقا وبسیاری از کشوهای مسلمان شایع است .
امام خمینی به مناسبت بررسی مسئلهی تحریف قرآن، به اظهار نظری دربارهی محدث نوری پرداخته است و لحن تند ایشان در هیچ مناسبت دیگری نسبت به یکی از علما و محدثین شیعه سابقه نداشته است. ایشان در کتاب «انوارالهدایة فی التعلیقة علی الکفایة» (ج ۱، صص. ۲۴۴-۲۴۵) مینویسد:
…صاحب فصل الخطاب الّذی کان کتبه لا یفید علما و لا عملا، و إنّما هو إیراد روایات ضعاف أعرض عنها الأصحاب، و تنزه عنها أولو الألباب من قدماء أصحابنا کالمحمّدین الثلاثة المتقدّمین رحمهم اللَّه. هذا حال کتب روایته غالباً کالمستدرک، و لا تسأل عن سائر کتبه المشحونة بالقصص و الحکایات الغریبة التی غالبها بالهزل أشبه منه بالجدّ، و هو – رحمه اللّه – شخص صالح متتبّع، إلاّ أنّ اشتیاقه لجمع الضعاف و الغرائب و العجائب و ما لا یقبلها العقل السلیم و الرّأی المستقیم، أکثر من الکلام النافع، و العجب من معاصریه من أهل الیقظة کیف ذهلوا و غفلوا حتّى وقع ما وقع ممّا بکت علیه السماوات، و کادت تتدکدک على الأرض؟
«صاحب «فصل الخطاب» کسی است که کتابهایش نه فایده علمی دارد و نه فایده عملی؛ بلکه تنها عبارت است از طرح احادیث ضعیف و غیرمعتبر که علما از عمل به آنها اعراض کرده و بزرگان پیشگام و خردمند ما، مانند محمدون ثلاث ـ رحمهم الله ـ [یعنی شیخ کلینی، شیخ صدوق، و شیخ طوسی] از نقل آنها دوری جستهاند. وضعیت کتابهای روایاتش غالبا مانند مستدرک چنین است و از دیگر کتابهایش نپرس که مملو است از قصهها و حکایات غریبی که اغلب آنها به شوخی شبیهتر است تا جدی! او ـ رحمه الله ـ شخص صالح و جستوجوگری بود؛ لکن اشتیاقش به جمعآوری روایات غیرمعتبر و مطالب عجیب و غریب و مسائلی که عقل سلیم و فکر درست آن را نمیپذیرد، بیشتر از [گردآوری] سخنان نافع بود، و عجب از معاصرین هوشیارش که چگونه غافل شدند و شد آنچه شد [یعنی قول به تحریف قرآن] که آسمان ها برای آن بگریند و و نزدیک بود زمین تکه تکه شود؟»
این قرآن کریم که در بین ید مسلمین هست و از صدر اول تا حالا یک کلمه، یک حرف در او زیاد و کم نشده است،
نام کتاب :
صحیفه نور جلد : 18 صفحه : 275
نویسنده :
خمینی، روح الله
ولی کلمات وحروفی مانند من تحتها و محدث وسارعوا و ...که اضافه وکم شده اند !
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ ولا محدث
اما نظر صاحب کفایه مرحوم اخوند خراسانی :
«و دعوى العلم الإجمالی بوقوع التحریف فیه بنحو إما بإسقاط أو تصحیف و إن کانت غیر بعیدة کما یشهد به بعض الأخبار و یساعده الاعتبار إلا أنه لا یمنع عن حجیة ظواهره لعدم العلم بوقوع خلل فیها بذلک أصلا.»
طبق شهادت بعضى از اخبار و برطبق مساعدت اعتبار بعيد نيست كه كسى بگويد در قرآن شريف تحريف واقع شده است.
ثم إن التحقيق أن الاختلاف في القراءة بما يوجب الاختلاف في الظهور مثل (يطهرن) بالتشديد و التخفيف، يوجب الإخلال بجواز التمسك و الاستدلال، لعدم إحراز ما هو القرآن، و لم يثبت تواتر القراءات، و لا جواز الاستدلال بها، و إن نسب إلى المشهور تواترها، لكنه مما لا أصل له، و إنما الثابت جواز القراءة بها، و لا ملازمة بينهما، كما لا يخفى
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَبقره 222
ظاهر يك آيه و يك قرائت، غايت را طهارت از حيض مىداند. و ظاهر آيه و قرائت ديگر غايت را اغتسال مىداند.
حضرت آیتالله جوادی آملی در ادامه به بیان خاطرهای از حضرت امام خمینی(ره) درباره تحریفناپذیری قرآن پرداخت و گفت: در شبستان مسجد اعظم بعد از رحلت آیتالله بروجردی، امام(ه) که هنگامی که در بحث اصول به تحریفناپذیری قرآن اشاره کرد، امام(ره) مظهر ادب بود و نسبت به بزرگان هر اشکالی داشت، مؤدبانه بیان میکرد، مرحوم آخوند درباره حجیت ظاهر قرآن دارد که «گرچه اعتبار مساعد تحریف است» این حرف حرفی غیرعالمانه و غیرمحققانه است، امام(ره) گاه عصبانی میشد، اما عصبانیت وی به صورت فقیهانه بود، اما در این قضیه مانند عصبانیت ایشان در بهشت زهرا(س) نسبت به مرحوم آخوند عصبانی شد، درباره مرحوم آخوند گفته بود، شما چی میگویید؟ یعنی آیات شامل نام ائمه(ع) در قرآن بود و احدی به آن اشاره نکرد؟ نه در سقیفه، نه در شورا؟ مردمی که قرآن را مرتب میخواندند و حافظ قرآن بودند احدی به این آیات استشهاد نکرد؟ خود فاطمه زهرا(س) به این آیات اشاره و استشهاد نکرد؟ امام حسن(ع) و امام حسین(ع) استشهاد نکردند؟ همه اینها به احادیث استشهاد کردند، تحریف قرآن به طور آشکارا اشتباه است، این چه حرفی است شما میزنید.
یا روایتی که سند خوبی دارد:
« حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ سُوقَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ يَوْماً فَقَالَ لِي يَا حَكَمُ هَلْ تَدْرِي مَا الْآيَةُ الَّتِي كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَعْرِفُ بِهَا صَاحِبَ قَتْلِهِ وَ يَعْلَمُ بِهَا الْأُمُورَ الْعِظَامَ الَّتِي كَانَ يُحَدِّثُ بِهَا النَّاسَ قَالَ الْحَكَمُ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي قَدْ وَقَفْتُ عَلَى عِلْمٍ مِنْ عِلْمِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَعْلَمُ بِذَلِكَ تِلْكَ الْأُمُورَ الْعِظَامَ قَالَ فَقُلْتُ لَا وَ اللَّهِ لَا أَعْلَمُ بِهِ أَخْبِرْنِي بِهَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ وَ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبِيٍّ وَ لَا مُحَدَّثٍ فَقُلْتُ وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع مُحَدَّثاً قَالَ نَعَمْ وَ كُلُّ إِمَامٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَهُوَ مُحَدَّثٌ»
وشیخ الاسلام ابن تیمیه وقبول روایت تحریف قران :
وَإِذَا أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّةِ أَحَدِهِمْ شَيْئًا فِي الْقَلْبِ: لَمْ يُنْسَخْ مِنْهُ بَلْ أَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ. كَمَا قَالَ تَعَالَى وَكَمَا بَيَّنَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي حَدِيثِ الْكُهَّانِ لَمَّا قَالَ: {إنَّهُمْ يَزِيدُونَ فِي الْكَلِمَةِ مِائَةَ كِذْبَةٍ} بِخِلَافِ الرَّسُولِ وَالنَّبِيِّ وَالْمُحَدِّثِ كَمَا فِي قِرَاءَةِ ابْنِ عَبَّاسٍ وَغَيْرِهِ: {فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ} . وَالْقِرَاءَةُ الْعَامَّةُ لَيْسَ فِيهَا الْمُحَدِّثُ؛ إذْ يَجُوزُ أَنْ يُقَرَّ عَلَى بَعْضِ الْخَطَأِ وَيُدْخِلَ الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ بَعْضَ مَا يُلْقِيهِ فَلَا يُنْسَخُ بِخِلَافِ الرَّسُولِ وَالنَّبِيِّ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ نَسْخِ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ وَأَنْ يُحْكِمَ اللَّهُ آيَاتِهِ لِأَنَّهُ حَقٌّ وَالْمُحَدِّثُ مَأْمُورٌ بِأَنْ يَعْرِضَ مَا يُحَدِّثُهُ عَلَى مَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ. وَلِهَذَا أَلْقَى الشَّيْطَانُ لِعُمَرِ وَهُوَ مُحَدِّثٌ فِي قِصَّةِ الْحُدَيْبِيَةِ وَقِصَّةِ مَوْتِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقِصَّةِ اخْتِلَافِهِ وَهِشَامَ بْنِ حَكِيمِ فِي سُورَةِ الْفُرْقَانِ فَأَزَالَهُ عَنْهُ نُورُ النُّبُوَّةِ.مجموع الفتاوى ج 2 ص 52
میگوید قرائت ابن عباس از قران چنین بوده آیه 52 حج : وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ ولا محدث إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ {الحج/52}
لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ {الحج/53}
به همین دلیل است که شیطان سخن خود را در صلح حدیبیه بر زبان عمر جاری کرد؛ در حالی که عمر محدث بود ! و همچنین در جریان وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله و قضیه اختلاف عمر با هشام بن حکیم در باره سوره فرقان { که بقول رسول الله (ص) } شیطان کلام خود را از زبان عمر جاری کرد ؛ اما نور نبوت آن را نابود کرد .
این کلام شیخ الاسلام ابن تیمیه بسیار قابل تعمق و تفکر است !
اصول قرائت نافع | |
امام القراءة نافع بن عبدالرحمن المدنى اصفهانى، دومين چهره از قراء مدينه ( 70 ـ 169 هـ ق ) راويان او : 1 ـ ابوموسى عيسى بن مينا المدنى معروف به قالون ( م 220 هـ ق ) 2 ـ ابوسعيد عثمان ابن سعيد المصرى ملقب به ورش ( 110 ـ 197 هـ ق ) که هر دو بدون واسطه از نافع روايت کرده اند، و اختلاف در روايت آندو زياد است . بسم الله: نافع درابتداء از اول هر سوره بسم الله را خوانده، بر طبق رسم الخط مصاحف جز سوره توبه که بدون بسم الله نازل شده است . و مثل همه قراء، در ابتداى به قراءت از اواسط سوره ها گفتن بسم الله را جايز دانسته . اما بين دو سوره، هنگام وارد شدن از سوره اى به سوره ديگر، نافع به روايت قالون بسم الله را براى فصل بين دو سوره خوانده، ولى روايت ورش سه وجه دراد، يا بسم الله را گفته، يا با سکت بدون بسم الله خوانده و يا بدون بسم الله آخر سوره را به اول سوره بعدى وصل نموده است . | |
قال أبو داود: "أهل المدينة يقرءون ملك يوم الدين،
اما تحریف از کجا شروع شد ؟
( سنن أبي داود )
4001 حدثنا سعيد بن يحيى الأموي حدثني أبي حدثنا ابن جريج عن عبد الله بن أبي مليكة عن أم سلمة أنها ذكرت أو كلمة غيرها قراءة رسول الله صلى الله عليه وسلم بسم الله الرحمن الرحيم ( الحمد لله رب العالمين الرحمن الرحيم ملك يوم الدين ) يقطع قراءته آية آية قال أبو داود سمعت أحمد يقول القراءة القديمة ( مالك يوم الدين ) .
تحقيق الألباني :
صحيح الترمذي ( 3107 )
احمد میگوید که قرائت قدیمی مالک یوم الدین بوده پس یعنی قرائت جدید و محدثی در دین توسط بعضی افراد مانند مروان حکم ایجاد شده براي تغيير قران ودين رسول الله !
( سنن أبي داود )
4000 حدثنا أحمد بن حنبل حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهري قال معمر وربما ذكر ابن المسيب قال كان النبي صلى الله عليه وسلم وأبو بكر وعمر وعثمان يقرءون ( مالك يوم الدين ) وأول من قرأها ( ملك يوم الدين ) مروان قال أبو داود هذا أصح من حديث الزهري عن أنس والزهري عن سالم عن أبيه .
تحقيق الألباني :
ضعيف الإسناد
" مالك يوم الدين " قرأ عاصم والكسائي ويعقوب وخلف في اختياره بإثبات ألف بعد الميم لفظا والباقون بحذفها.
ملك ؛ هي قرأءة نافع وابن كثير وأبي عمرو وابن عامر وحمزة من السبعة ، وأبو جعفر من العشرة .
وقرأ مالك : عاصم والكسائي من السبعة ، وكذا يعقوب وخلف العاشر من العشرة .
ضمنا در اخبار هم آمده كه امويان به تبع ابوسفيان وعمر ومعاويه و عبد الملك مروان ( نه عبد المالك ) چون عاشق پادشاهي ( ملك) بودند قرائت رسول الله ص را به ملك يا پادشاهي تغيير دادند تا به اهداف شوم خود نزديك شوند !
تفصیل در:
درباره غرانیق وحروف سبعه ومعني كلمه قران وتواتر وقرائات :
https://drive.google.com/file/d/1Uzo55s2rR3lR5EmbW17kL4mJwDTG20VN/view?usp=drive_link
تفصيل مطالب وادرس مناظرات :
https://drive.google.com/file/d/1S6QI8l8JaIp1q-8n25PDL_aitrhy5FTX/view?usp=drive_link