فرقه ناجیه در صحيح بخاري و مسلم و سنن اربعة

با سلام

 

چرا معاویه چنین اعمال وحشیانه وزشتی در قبال الله ورسولش واهلبیت نبی علیهم السلام انجام داد ؟

گذشته از نسل خرابی که داشت بعلت حسادت وریاست طلبی که در قریش موجود بود حاضر نبود که امر الهی را قبول کند . البته که اساس این امور بوسیله خلفای قبل گذاشته شده بود . حتی در زمان قدرتش که امپراتوری بزرگی تشکیل داده بود بروشنی ابوبکر وعمر را هم غاصب خلافت بنی امیه دانست و خودش را بالاتر از عمر!  و بقول خودمان گفت کجای من از آنها کمتراست وچرا من برای یزید مثل خلفای قبل بیعت نگیرم :

 

 

38 - قال : أخبرنا عفان بن مسلم قال : حدثنا حماد بن سلمة ، عن علي بن زيد ، عن زرارة بن أوفى أن معاوية ، خطب الناس فقال : « يا أيها الناس ، إنا نحن أحق بهذا الأمر ، نحن شجرة رسول الله صلى الله عليه وسلم وبيضته التي انفلقت عنه ، ونحن ونحن » فقال صعصعة : فأين بنو هاشم منكم ؟ قال : « نحن أسوس منهم ، وهم خير منا » . قال : أمرنا بالطاعة ، الطاعة . وقال فيها : « أنا لكم جنة » . قال : فقال صعصعة : فإذا احترقت الجنة فكيف نصنع ؟ . قال : « يا أيها الناس : ها إن هذا ترابي » . فقال : « إني ترابي ، خلقت من التراب وإلى التراب أصير » الكتاب : الجزء المتمم لطبقات ابن سعد وتاریخ دمشق و ...

 

یعنی معاویه خطبه خواند وگفت ای مردم ما به امر خلافت سزاوارتریم چون ما درخت رسول الله (ص) هستیم و ....

جناب صعصعه که از شیعیان ودلیران بود به معاویه گفت پس بنی هاشم کجای این درخت هستند ؟ معاویه گفت ما از ایشان سیاستمدارتریم و ایشان از ما بهترند ! ما به اطاعت امر شده ایم  ومن برای شما سپرم !صعصعه در جوابش گفت هنگامیکه سپر بسوزد چکار کنیم ؟ معاویه که از بلاغت وجوابهای رسای صعصعه درمانده شده بود به مردم رو کرد وگفت این مرد ترابی است یعنی دوستدار ابوتراب که لقب امام علی (ع) بود ، صعصعه در جوابش گفت آری من از تراب خلق شده ام و به خاک هم برمیگردم .

 

 

نکات بسیار عمیقی در این خبر نهفته است اول اینکه جرات وقدرت وگستاخی معاویه را می رساند که چگونه با نیرنگ اوضاع واحوال را بدست گرفتند ومردم را اغفال میکردند ....

 

دوم اینکه مردم شام در اثر تبلیغات معاویه آنقدر نسبت به امام علی (ع) دشمنی وکینه داشتند که معاویه برای اینکه جو عمومی را علیه صعصعه بشوراند سریعا گفت ای مردم این مرد ترابی است یعنی از شیعیان علیست تا مردم اورا بکشند !!!!!!

 

 

وامام حسن (ع) هم به معاویه هشدار داد :

 

اى معاويه ! سخن من و گفتار ابن عباس را شنيدى ، اى معاويه تعجب از تو از كم حيائى تو و جراءتت بر خداوند است ، آنجا كه گفتى : خداوند طاغوت شما را كشت و خلافت را به جايگاه ، او (معاويه ) رسانيد، اى معاويه آيا تو معدن خلافتى نه ما؟
واى بر تو اى معاويه و به سه نفرى كه قبل از تو بودند و تو را در اين جايگاه نشاندند، و اين سنت را برايت مهيا نمودند، سخنى مى گويم ، كه تو شايسته آن نيستى ...از کتاب سلیم

 

اما چه کسانی بجز امام علی وفرزندانش علیهم السلام جرات مقابله با جنایتکاری مثل معاویه را داشتند حتی پسر عمر آنقدر از معاویه ونقشه های شیطانیش در ترور و... میترسید که هنگامیکه معاویه به او گفت :

 

في سير أعلام النبلاء:3/225: (قال معاوية: من أحق بهذا الأمر منا ؟ وابن عمر شاهد، قال فأردت أن أقول أحق به منك من ضربك عليه وأباك ، فخفتُ الفساد !

 

بصراحت معاویه خلافت عمر یار دیرینش را زیر سوال میبرد تا برای پسرش یزید مشروعیتی پیدا کند سیاست همینه دیگه ! یعنی معاویه با دیدین اوضاع شیرتوشیر خلافت و سقیفه ، میگه کجاش از عمر وابوبکر کمتره !!!!!! بزبان دیگر یعنی معاویه از عمر هم بالاتره وبخلافت لایقتر !!!!!!!

 

 

حضرت زینب س  بعد از شهادت برادرش در کربلا گفت : «بِأَبِي مَنْ أَضْحَى عَسْكَرُهُ فِي يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ نَهْبا»؛ پدرم فداى عزيزى كه سپاهش در روز دوشنبه تار و مار شد .لهوف

 

وبنقلی دیگر فرمود :

 

 

 

«بِاَبِي، اَلْمَقْتُولُ بِيَوْم‌‌ الْجُمُعَه، اَوِالْاِثْنَيْن؟ تو کشته دوشنبه سقیفه ای یا جمعه عاشورا ؟!

 

وکلینی رحمه الله در کافی :

 

عن محمد بن عيسى بن عبيد، عن جعفر بن عيسى أخيه قال: سألت الرضا (عليه السلام) عن صوم يوم عاشوراء، وما يقول الناس فيه؟ فقال: عن صوم ابن مرجانة تسألني؟ ذلك يوم صامه الادعياء من آل زياد لقتل الحسين (عليه السلام)، وهو يوم يتشائم به آل محمد، ويتشائم بهأهل الاسلام، واليوم الذي يتشائم به أهل الاسلام لا يصام ولا يتبرك به، ويوم الاثنين يوم نحس قبض الله فيه نبيه (صلى الله عليه وآله وسلم) وما اصيب آل محمد إلا في يوم الاثنين، فتشائمنا به، وتبرك به عدونا، ويوم عاشوراء قتل الحسين (عليه السلام) وتبرك به ابن مرجانة، وتشائم به آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)، فمن صامهما أو تبرك بهما لقى الله تبارك وتعالى ممسوخ القلب، وكان محشره مع الذين سنوا صومهما والتبرك بهما.

 

 

سقیفه در مقابل غدیر درست شد !

 

وذكر هشام عن أبي مخنف قال وحدثني يزيد بن ظبيان الهمداني أن محمد بن أبي بكر كتب إلى معاوية بن أبي سفيان لما ولي فذكر مكاتبات جرت بينهما كرهت ذكرها لما فيه مما لا يحتمل سماعها العامة !!! طبری

 

چرا عامه تحمل شنیدنش را ندارند ؟؟؟!!!! وسانسورش کردند ؟؟!؟!!

 

مسعودی در مروج الذهب بدون سانسور آورده :

 

بين معاوية ومحمد بن أبي بكر

ولما صرف علي رضي الله عنه قيْسَ بن سعد بن عُبَادةَ عن مصر وَجَّه مكانه محمد بن أبي بكر، فلما وصل إليها كتب إلى معاوية كتاباً فيه: من محمد بن أبي بكر، إلى الغاوي معاوية بن صخر، أما بعد، فإن اللّه بعظمته وسلطانه خلق خلقه بلا عبث منه، ولا ضعف في قوته، ولاحاجة - به إلى خلقهم، ولكنه خلقهم عبيداً، وجعل منهم غويّاً ورشيداً، وشقياً وسعيداً، ثم اختار على علم واصطفى وانتخب منهم محمداً صلى الله عليه وسلم، فانتخبه بعلمه، واصطفاه برسالته، وائتمنه على وحيه، وبعثه رسولاً ومبشراً ونذيراً ووكيلاً فكان أول من أجاب وأناب وآمن وصدق وأسلم وسَلّم أخوه وابن عمه علي بن أبي طالب: صدقه بالغيب المكتوم، أثره على كل حميم، وَوَقَاه بنفسه كل هَوْل، وحارب حَرْبه، وسالم سِلْمَه، فلم يبرح مبتذلاً لنفسه في ساعات الليل والنهار والخوف والجوع والخضوع حتى برز سابقاً لا نظير له فيمن اتبعه، ولا مقارب له في فعله، وقد رأيتك تُسَاميه وأنت أنت، وهو هو، أصدق الناس نية، وأفضل الناس ذرية، وخير الناس زوجة، وأفضل الناس ابن عم: أخوه الشاري بنفسه يوم موته، وعمه سيد الشهداء يوم أحد، وأبوه الذاب عن رسول اللهّ صلى الله عليه وسلم، وعن حَوْزَته، وأنت اللعين ابن اللعين، لم تزل أنت وأبوك تَبْغِيانِ لرسول اللّه صلى الله عليه وسلم الغَوَائل، وتجهدان في إطفاء نور اللّه، تجمعان على ذلك الجموع، وتبذلان فيه المال، وتؤلَبان عليه القبائل، وعلى ذلك مات أبوك، وعليه خَلَفْته، والشهيد عليك من تدني ويلجأ إليك من بقية الأحزاب ورؤساء النفاق، والشاهد لعلي - مع فضله المبين القديم - أنصاره الذين معه وهم الذين. ذكرهم اللّه بفضلهم، وأثنى عليهم من المهاجرين والأنصار، وهم معه كتائب وعصائب، يَروْنَ الحق في اتباعه، والشقاء في خلافه، فكيف - يا لك الويل! - تَعْدِلُه نفسك بعده وهو وارث رسول اللّه صلى الله عليه وسلم، ووصيه وأبو ولده: أول الناس له أتباعاً، وأقربهم به عهداً، يخبره بسره، ويطلعه على أمره، وأنت عدوه وابن عدوه، فتمتَّعْ في دنياك ما استطعت بباطلك، وليمددك ابن العاص في غوايتك، فكأن أجلك قد انقضى، وكيدك قد وَهَى، ثم يتبين لك لمن تكون العاقبة العليا، واعلم أنك إنما تكايد ربك الذي أمِنْتَ كَيده، ويئست من رَوْحه؟ فهو لك بالمرصاد، وأنت منه في غرور، والسلام على من اتبع الهدى.

 

 

فكتب إليه معاوية: من معاوية بن صخر، إلى الزاري على أبيه محمد بن أبي بكر. أما بعده: فقد أتاني كتابُكَ تذكر فيه ما اللّه أهْلًه في عظمته وقدرته وسلطانه، وما اصطفى به رسول اللهّ صلى الله عليه وسلم، مع كلام كثير لك فيه تضعيف، ولأبيك فيه تعنيف، ذكرت فيه فضل ابن أبي طالب، وقديم سوابقه، وقرابته إلى رسول اللّه صلى الله عليه وسلم، ومُوَاساته إياه في كل هَوْل وخوف، فكان احتجاجك عليَ وعيبك لي بفضل غيرك لا بفضلك، فاحمد ربّاً صرف هذا الفضل عنك، وجعله لغيرك، فقد كنا وأبوك فينا نعرف فضل ابن أبي طالب وحَقه لازماً لنا مبروراً علينا، فلما اختار اللهّ لنبيه عليه الصلاة والسلام، ما عنده، وأتم له ما وعده، وأظهر دعوته، وأبْلَجَ حجته، وقبضه اللهّ إليه صلوات اللّه عليه، فكان أبوك وفاروقه أول من ابتزه حَقَه، وخالفه على أمره، على ذلك اتفقا واتَّسقا، ثم إنهما دَعَوَاه إلى بيعتهما فأبطأ عنهما، وتلكأ عليهما، فهمَّا به الهموم، وأرادا به العظيم، ثم إنه بايع لهما وسَلّم لهما، وأقاما لا يشركانه في أمرهما، ولا يُطْلِعانه على سرهما، حتى قبضهما الله، ثم قام ثالثهما عثمان فهدى بهديهما وسار بسيرهما، فعبته أنت وصاحبك حتى طمع فيه الأقاصي من أهل المعاصي، فطلبتما له الغوائل، وأظهرتما عداوتكما فيه حتى بلغتما فيه مُنَاكما، فخذ حذرك يا ابن أبي بكر، وقس شبرك بفترك، يقصر عن أن توازي أو تساوي مَنْ يَزِنُ الجبال بحلمه، لا يلين عن قَسْرٍ قناته، ولا يدرك ذو مقال أناته أبوك مهد مِهَاده، وبنى لملكه وسادة، فإن يك ما نحن فيه صواباً فأبوك استبدَ به ونحن شركاؤه، ولولا ما فعل أبوك من قبل ما خالفنا ابن أبي طالب، ولسلمنا إليه، ولكنا رأينا أباك فعل ذلك به من قبلنا فأخذنا بمثله، فعب أباك بما بدا لك أودع ذلك، والسلام على من أناب.

 

 

طبق نقل مورخین اهل سنت معاویه در پاسخ نامه محمد بن ابی بکر چنین نوشت :

(( سخن حق فرزند ابوطالب علیه السلام به میان آوردی و از سابقه ای که دارد و

نزدیکی اش با پیامبر صلی الله علیه و آله و یاری کردنش به آن حضرت سخن گفته

بودی و مواساتش را با او در هر تنگی ، هراس ، سختی و گرفتاری یاد کرده بودی

و در آخر هم با من به دلیل برهان درباره فضیلت و برتری شخص دیگر سخن گفته

ای ، نه از فضل و برتری خودت، پس خدای را سپاس می گویم که شان و برتری

را از تو برداشته و بر دیگری نهاده است .

ما و پدرت در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله در کنار یکدیگر بودیم و حق فرزند

ابوطالب علیه السلام را بر خود استوار و ثابت میدیدیم و فضیلت و برتری او بر هر

دوی ما کاملا روشن و آشکار بود.

اما هنگامی که خداوند برای پیامبرش آن را که نزد خود داشت به او ارزانی داشت،

و آنچه را که به او وعده کرده بود همه را به جای آورد، و دعوتش را آشکار ساخت

و حجتش را به پیروزی رسانید، خداوند وی را به سوی خود فرا خواند.

پدرت و فاروقش ( عمر) نخستین کسانی بودند که به زور و ناروا او ( علی علیه

السلام ) را از حقش محروم کردند و به مخالفتش برخاستند.

کاری که از پیش بر انجامش اتفاق کرده و مقدماتش را فراهم کرده بودند . آنگاه

پدرت و عمر از او خواستند تا با ایشان بیعت کنند ، ولی او دامن از ایشان کشید

و از همکاری و بیعت با ایشان کوتاه آمد.

آن دو نیز شرنگ رنج و عذاب روحی به کامش ریختند و قصد جانش کردند، تا اینکه

سر تسلیم فرود آورد و بیعت با ایشان بیعت نمود.

ولی با این وجود این، آن دو او را در کارهایشان دخالتی ندادند و اسرار خویش را از

وی پوشیده داشتند تا اینکه سر تسلیم فرود آورد و با ایشان بیعت کرد.

ولی با وجود این، آن دو او را در کارهایشان دخالتی ندادند و اسرار خویش را از وی

پوشیده داشتند تا آنگاه که زمانشان به سر رسید و از دنیا رخت بربستند.

سپس نوبت به سومین ایشان، عثمان بن عفان رسید که او هم همان شیوه

ایشان را در پیش گرفت

 

وأما الرسالة التي ردَّ بها يزيد بن معاوية على ابن عمر, وهي على اختصارها ترمي نفس المرمى.
فقد أخرج البلاذري في تاريخه قال: ((لمّا قتل الحسين بن عليّ بن أبي طالب (ع), كتب عبد الله بن عمر رسالة الى يزيد بن معاوية جاء فيها:
(( أمّا بعد, فقد عظمت الرزّية, وجلَّت المصيبة, في الإسلام حدث عظيم, ولا يوم كيوم قتل الحسين.
فكتب إليه يزيد:
أمّا بعد, يا أحمق, فإنّا جئنا إلى بيوت منجدة, وفرش ممهدة, ووسائد منضدة, فقاتلنا عنها. فإن يكن الحقّ لنا فعن حقّنا قاتلنا, وإن كان الحقّ لغيرنا فأبوك أوّل من سنَّ هذا, واستأثر بالحقّ عليه أهله))(بحار الأنوار 45: 328 عن البلاذري).

 

اگر یک حرف راست و درستی معاویه ویزید زده باشند همین است : وإن كان الحقّ لغيرنا فأبوك أوّل من سنَّ هذا  .... فكان أبوك وفاروقه أول من ابتزه حَقَه

 

 

محمد بن ابى بکر به معاویه مى‏نویسد: بسم اللّه الرحمن الرحیم. از محمد بن ابى بکر به گمراه گشته معاویه پسر صخر! …. تو ملعونى فرزند ملعون، وانگهى تو و پدرت پیوسته بر ضد دین خدا توطئه چیده‏اید و براى خاموش کردن مشعل خدائى اسلام تلاش نموده‏اید و در این راه سپاه‏ها گرد آورده‏اید، و پولها خرج کرده‏اید و پیمان‏ها با قبائل بسته‏اید و پدرت در حال این کار مُرد و تو جانشینش شدى و ادامه دهنده کارش. و گواهم علیه تو بر این مطلب، همانان که به تو پناهنده گشته و تو را تکیه‏گاه ساخته‏اند همان باقیمانده قبائل مشرک و مهاجم و سران نفاق و اختلاف و بدخواهان پیامبر خدا که در پناه تو و با تو هستند.

 

مروج الذهب ج۲ص۵۹، کتاب صفّین ص۱۳۲، شرح ابن أبی الحدید ج۱ص۲۸۳، جمهرة الرسائل ج۱ص۵۴۲ و همچنین نامه ای دیگر در تاریخ طبری ج۶ص۵۸ و شرح ابن ابی الحدید ج۲ص۳۲

 

فكتب إليه معاوية: من معاوية بن أبي صخر، إلى الزاري على أبيه محمد بن أبي بكر، أما بعد، فقد أتاني كتابك، تذكر فيه ما الله أهله في عظمته وقدرة سلطانه، وما اصطفى به رسول الله صلى الله عليه وسلم، مع كلام كثير فيه لك تضعيف، ولأبيك فيه تعسيف، وذكرت فضل علي بن أبي طالب، وقدم سوابقه، وقرابته من رسول اللّه صلى الله عليه وسلم، ومواساته إياه في كل هول وخوف، فكان احتجاجك علي وعيبك لي بفضل غيرك لا بفضلك، فأحمد رباً صرف هذا الفضل عنك وجعله في غيرك؛ فقد كنا وأبوك معاً نعرف فضل علي وحقه لازم لنا مبرز علينا، فلما اختار الله لنبيه ما عنده، وأتم له ما وعده، وأظهر دعوته، وأفلج حجته، وقبضه إليه - كان أبوك وفاروقه أول من انتزع حقه وخالفه عن أمره، على ذلك اتفقا واتسقا، ثم إنهما دعواه إلى بيعتهما فأبطأ عنهما، وتلكأ عليهما؛ فهما به الهموم وأرادا به العظيم، ثم إنه بايع لهما وسلم إليهما، فأقاما لا يشركانه في أمرهما، ولا يطلعانه على سرهما، حتى قبضهما اللّه تعالى، ثم قام ثالثهما عثمان فهدى هديهما وسار سيرتهما، فعبته أنت وصاحبك، حتى طمع فيه الأقاصي من أهل المعاصي، فطلبتما له الغوائل، وأظهرتما عداوتكما، حتى بلغتما فيه مناكما؛ فخذ حذرك يا بن أبي بكر، وقس شبرك بفترك؛ فإنك تقصر أن توازي أو تساوي من يزن حلمه الجبال، ولا تلين على قسر قناته، ولولا فعل أبيك من قبل ما خالفنا ابن أبي طالب ولسلمنا إليه، ولكنا رأينا أباك فعل به ذلك من قبلنا فأخذنا بمثله، فعب أباك بما بدا لك أَو دع، والسلام على من أناب. كذا ذكره المسعودي وهو من كبار الجماعة؛ كذا أورد هذه المكاتبة ومد بها باعه. فقبح اللّه من كان اختراعه ! عجب !

الكتاب: سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي

المؤلف: عبد الملك بن حسين بن عبد الملك العصامي المكي (المتوفى: 1111هـ)

 

 

فلما قرأ معاوية كتاب محمد كتب إليه: بسم الله الرحمن الرحيم من معاوية بن أبي سفيان إلى محمد بن أبي بكر الزاري على أبيه (4).

أما بعد فقد بلغني كتابك تذكر فيه ما الله أهله من سلطانه وقدرته واصطفاه رسوله مع كلام ألفته ووضعته، لرأيك فيه تضعيف، ولابيك فيه تعنيف، وذكرت فضل علي بن أبي طالب وقديم سوابقه وقرابته لرسول الله صلى الله عليه وآله ونصرته له ومواساته إياه في كل خوف وهول، فكان احتجاجك علي وعيبك لي بفضل غيرك لا بفضلك، فأحمد ربا صرف ذلك الفضل عنك وجعله لغيرك، فقد كنا وأبوك معنا في حياة نبينا محمد صلى الله عليه وآله نرى حق ابن أبي طالب لازما لنا، وفضله مبرزا علينا حتى اختار الله لنبيه صلى الله عليه وآله ما عنده، و أتم له وعده، وأظهر له دعوته وأفلج له حجته، ثم قبضه الله إليه فكان أول من ابتزه حقه أبوك وفاروقه، (5) وخالفاه في أمره، على ذلك اتفقا واتسقا، ثم إنهما

 

دعواه ليبايعهما فأبطأ عنهما وتلكأ عليهما (1)، فهما به الهموم، وأرادا به العظيم، ثم إنه بايع لهما وسلم فلم يشركاه في آمرهما ولم يطلعاه على سرهما حتى قبضا على ذلك، [ وانقضى أمرهما ] ثم قام ثالثهما من بعدهما عثمان بن عفان فاقتدى بهديهما [ وسار بسيرتهما ] فعتبه أنت وصاحبك حتى طمع فيه الاقاصى من أهل المعاصي وبطنتما له و أظهرتما له العداوة حتى بلغتما فيه منا كما، فخذ حذرك يا ابن أبي بكر وقس شبرك بفترك (2) فكيف توازي من يوازن الجبال حلمه، ولا تعب من مهد له أبوك مهاده، وطرح لملكه وساده، فإن يكن ما نحن فيه صوابا فأبوك فيه أول، ونحن فيه تبع، وإن يكن جورا فأبوك أول من أسس بناه، فبهديه اقتدينا، وبفعله احتذينا، ولولا ما سبقنا إليه أبوك ما خالفنا عليا ولسلمنا إليه ولكن عب أباك بما شئت أو دعه والسلام على من أناب ورجع عن غوايته.

الاختصاص .... ابىعبدالله محمد بن النعمان العكبرى البغدادى

 

 

 

وجاء، من بعدهما معاوية وابنه، فوثبا على حق رسول الله (صلى الله عليه واله وسلم) فاحتازاه، ثم قتلا ولديه، وأباحا حريمه، فلما كان من محمد بن أبي بكر الاحتجاج عليه، قال: يا محمد، أبوك مهد مهادة وثني لملكه وسادة، ووافقه (3) على ذلك فاروقه، فإن يكن ما نحن فيه حقا فأبوك أوله، وإن يكن باطلا، فأبوك أساسه، فعب أباك بما بدا لك، أودع، في كلام كثير.

الكتاب : المسترشد- محمد بن جرير الطبري (الشيعي)

 

إلى قوله: قال الإمام محمد بن عبدالله في الفرائد: وروى البلاذري في تاريخه أن عبدالله بن عمر كتب إلى يزيد فأجابه يزيد -لعنه الله-: أما بعد يا أحمق فإنا جئنا إلى قصور مشيدة وفرش ووسائد منضدة فقاتلنا عنها فإن يكن الحق لنا فعن حقنا قاتلنا، وإن الحق لغيرنا فأبوك أول من سن وابتز واستأثر بالحق على أهله.

قلت: وهو كجواب أبيه معاوية على محمد بن أبي بكر الذي رواه في الشافي، وشرح النهج.

 

الكتاب : لوامع الأنوار

المؤلف : السيد العلامة المجتهد مجدالدين المؤيدي

 

ما ذكره البلاذري في تاريخه قال : لما قتل الحسين بن على بن أبى طالب كتب عبد الله بن عمر الى يزيد بن معاوية " أما بعد : فقد عظمت الرزية وجلت المصيبة وحدث في الاسلام حدث عظيم ولا يوم كيوم الحسين " . فكتب إليه يزيد : "

يا احمق ! فانا جئنا الى بيوت متخذة وفرش ممهدة ووسائد منضدة فقاتلنا عليها ، فان يكن الحق لنا فعن حقنا قاتلنا ، وان يكن الحق لغيرنا فأبوك اول من سن هذا وآثر واستاثر بالحق على أهله " .

 

الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف - السيد ابن طاووس الحسني

( إن مذهباً يثبت نفسه من كتب خصمه أحق أن يتبع ، وإن مذهبا يحتج عليه بما في كتبه فيلجأ للتأويل والتحوير أحق أن يتجنب عنه )

 

 

 

عن الزهري عن سالم عن ابن عمر وعن ابن طاوس عن عكرمة بن خالد عن ابن عمر قال دخلت على حفصة ونوساتها تنطف قلت قد كان من أمر الناس ما ترين فم يجعل لي من الأمر شيءٌ فقال الحق فإنهم ينتظرونك وأخشى أن يكون في احتباسك عنهم فرقة ٌ فلم تدعه حتى ذهب فلما تفرق الناس خطب معاوية فقال من كان يريد أن يتكلم في هذا الأمر فليطلع لنا قرنه فلنحن أحق به منه ومن أبيه قال حبيب بن مسلمة فهلا أجبته قال عبد الله فحللت حبوتي وهممت أن أقول أحق بهذا الأمر منك من قاتلك وأباك على الإسلام فخشيت أن أقول كلمة ً تفرق بين الجميع وتسفك . بخاری ومسلم وترمذی وابوداود

 

ابن عمر مي‏گويد: وارد بر خواهرم حفصه شدم و به او گفتم: مي‏بيني كه كار مردم به كجا كشيد كه در اين امر (يعني خلافت و رياست بر مردم) براي من نصيبي قرار داده نشد. گفت: برو كه مردم منتظر تواند مي‏ترسم كه اگر تو در ميانشان نباشي اختلافي بهم رسد. ابن عمر رفت. وقتي مردم پراكنده شدند معاويه گفت: هر كه مي‏خواهد كه در امر خلافت و رياست سخني بگويد خود را مطرح كند (كنايه به ابن عمر داشت) كه ما از او و پدرش (يعني عمر) به اين امر سزاوارتريم. حبيب بن مسلمة (كه ظاهرا اين جريان را از ابن عمر مي‏شنيد) گفت: چرا به او جواب ندادي؟ ابن عمر گفت: مي‏خواستم به او بگويم كه سزاوارتر به اين امر كسي است كه با تو و پدرت جنگيد تا اسلام آورديد. (گرچه مصداق بارز آن شخص امير المؤمنين عليه‏السلام مي‏باشد ولي بعيد است كه منظور ابن عمر آن حضرت بوده باشد چه آنكه او حاضر به بيعت با حضرتش نشد گرچه با أصحاب جمل نيز همراهي نكرد.) ولي ترسيدم كه چيزي بگويم كه باعث اختلاف و منجر به خونريزي گردد... حبيب گفت: كار خوبي كردي .).

 

 

 

فتكلم معاوية فقال: قد قلت وقلتم، وإنه ذهبت الآباء وبقيت الأبناء، فابني أحب إلي من أبنائهم، مع أن ابني إن قاولتموه وجد مقالا، وإنما كان هذا الأمر لبني عبد مناف، لأنهم أهل رسول الله صلى الله عليه وآله، فلما مضى رسول الله صلى الله عليه وآله ولي الناس أبو بكر وعمر من غير معدن الملك ولا الخلافة غير أنهما سارا بسيرة جميلة، ثم رجع الملك إلى بني عبد مناف، فلا يزال فيهم إلى يوم القيامة !!!! وقد أخرجك الله يا ابن الزبير وأنت يا ابن عمر منها، فأما ابنا عمي هذان فليسا بخارجين من الرأي إن شاء الله . الامامه والسیاسه

پدران رفتند و پسران جاي آنان گرفتند. فرزندم يزيد، محبوبترين اولاد آنها است به من، و خلافت، مخصوص آل عبدمناف بود، زيرا آنان خويشاوندان پيغمبر خدا بودند، و زماني كه پيغمبر اكرم رحلت فرمود، مردم بدون ملاحظه ي سابقه ي ملك و خلافت، بوبكر و عمر را خليفه قرار دادند .....

 

یعنی اقرار صریح معاویه به کشکی بودن خلافت ابوبکر وعمر !!!!!!!!

 

 

اگر در نسل ونسب یزید دقت شود اصلا نسبتی با قریش ندارد بلکه با رومیان فامیل است نه قریش !

 

 

از مجموع اخبار و قرائن برمیآید که امویان قصد ریشه کن کردن بنی هاشم واسلام را داشتند بکمک یهود ، اما اعتراضات وقیام مردمی علیه یزید مانع تحقق این نیت شوم ایشان گشت مثلا در روز عاشورا حتی طفل شیر خواره حسین ع را هم کشتند که امام فرمود :

 

 

 

امام کف دست خود را از خون علی پر کرد و به سوی آسمان انداخت و فرمود: "اَللَّهمَّ اِنّی اُشْهِدُکَ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَاِنَّهُمْ نَذَرُوا اَنْ لایَتْرُکُوا (لا یبقوا) اَحَداً مِنْ ذُریَّةِ نَبیِّکَ  (من ذریة محمد احدا) ؛ خدایا تو را شاهد می گیرم که این مردم قصد کرده اند از فرزندان پیامبرت حتی یک نفر را هم زنده نگذارند."  اکسر العبادات فی اسرار الشهادات فاضل دربندی ص443

 

 

وبدبختی  وترس خاندان عمر تا به کجا :

 

وروى ابن خياط في تاريخه/10أن معاوية قال: (والله ليبايعن أو لأقتلنه ! فخرج عبد الله بن عبد الله بن عمر إلى أبيه فأخبره ، وسار إلى مكة ثلاثاً (أي ركض ابنه مسرعاً الى مكة في ثلاثة أيام ، ليخبر أباه بتهديد معاوية) ! فلما أخبره بكى ابن عمر) ! وقال في هامشه: (سنده صحيح) (والطبقات:4/

 

وندامت و پشیمانی آخر اما چه سود ؟

 

كما روى في:4/187، ندم ابن عمر قبل موته على تخلفه عن مبايعة أمير المؤمنين عليه السلام وعدم جهاد بني أمية معه ! فكان يقول: (ما أجدني آسى على شئ من أمر الدنيا إلا أني لم أقاتل الفئة الباغية) ! وفي السيرة الحلبية:2/264 أنه كان يقول ذلك بعد مقتل عمار ! ولو كان جاداً لترك معاوية وانضم الى علي عليه السلام

 

پسر عمر میگفت ای کاش در رکاب علی (ع) با گروه باغی معاویه جنگیده بودم واوضاع به اینجا نمی کشید !!!!!!!

فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ {غافر/85}

 

 

ـ معاوية: نحن معدن الحق !

فمَنْ يكون عليٌّ وابن علي ، ومَنْ عمرُ وابن عمر ؟ !

في أول خطاب له في الكوفة ، أعلن معاوية انتهاء الدولة الإسلامية وقيام الدولة الأموية ، وتجرأ على الله ورسوله صلى الله عليه وآله وقال لأهل العراق أو لبني هاشم: (قد قَتَلَ الله طاغيتكم وردَّ الأمر إلى معدنه) ! (كتاب سليم/368، والإحتجاج:2/6، والدر النظيم/499 ، والعدد القوية للحلي/49) . وقد ردَّ عليه الإمام الحسن عليه السلام لاحقاً بقوله: (العجب منك يا معاوية ومن قلة حيائك وجرأتك على الله حين قلت: قد قتل الله طاغيتكم ورد الأمر إلى معدنه ! فأنت يا معاوية معدن الخلافة دوننا ؟! ).

وفي تاريخ دمشق:24/90: (عن زرارة بن أوفى أن معاوية خطب الناس فقال: يا أيها الناس إنا نحن أحق بهذا الأمر ! نحن شجرة رسول الله(ص)وبيضته التي انفلقت عنه ونحن ونحن ! فقال صعصعة: فأين بنو هاشم منكم ؟ قال نحن أسوس منهم ، وهم خير منا ). انتهى. فهو بزعمه صاحب الحق في حكم قريش والعرب ، لأن معدن هذا الحق بنو أمية بزعامة أبي سفيان ، وهو الوارث الشرعي لهذا الحق ! فكأن الإسلام وحكم النبي صلى الله عليه وآله كان غصباً لحق بني أمية وقد استعاده معاوية ! لكنه يجاري المسلمين فيقول إن محمداً صلى الله عليه وآله ابن عمنا ونحن شجرته ، ونحن أحق منه وأحق به حتى من أهل بيته ، لأنا أسوس منهم !

وعملاً بهذا الغرور هاجم معاوية عمر بن الخطاب ، وحكم عليه بأنه غصب حق بني أمية وفرق الأمة وسفك دماءها ! وتحدى ابنه عبدالله بن عمر أن يرفع رأسه ويُطْلعَ قرْنه ويتكلم ! فخاف عبدالله ولم ينبس بكلمة !

ففي سير أعلام النبلاء:3/225: (قال معاوية: من أحق بهذا الأمر منا ؟ وابن عمر شاهد، قال فأردت أن أقول أحق به منك من ضربك عليه وأباك ، فخفتُ الفساد

 

عن ابن عمر قال يوم دومة جندل : جاء معاوية على بختي عظيم طويل فقال : ومن الذي يطمع في هذا الأمر ويمد إليه عنقه ؟ فما حدثت نفسي بالدنيا إلا يومئذ ، هممت أن أقول : يطمع فيه من ضربك وأباك عليه ، ثم ذكرت الجنة ونعيمها فأعرضت عنه . مسعر عن أبي حصين قال معاوية : من أحق بهذا الأمر منا ؟ وابن عمر شاهد ، قال : فأردت أن أقول : أحق به منك من ضربك عليه وأباك ، فخفت الفساد . و عن ابن عمر قال : دخلت على حفصة ونوساتها تنطف فقلت : قد كان من الناس ما ترين ولم يجعل لي من الأمر شيء ؟ قالت : فالحق بهم فإنهم ينتظرونك ، وإني أخشى أن يكون في احتباسك عنهم فرقة ، فلم يرعه حتى ذهب ، قال : فلما تفرق الحكمان خطب معاوية فقال : من كان يريد أن يتكلم في هذا الأمر فليطلع إلي قرنه ؟ فنحن أحق بذلك منه ومن أبيه - يعرض بابن عمر - قال حبيب بن مسلمة : فهلا أجبته فداك أبي وأمي ؟ فقال ابن عمر : حللت حبوتي ، فهممت أن أقول : أحق بذلك منك من قاتلك وأباك على الإسلام ، فخشيت أن أقول كلمة تفرق الجمع ، ويسفك فيها الدم ، فذكرت ما أعد الله في الجنان 224\3

 

 

2084 - (خ م ت د) عبد الله بن عمر - رضي الله عنهما - : قال : «دَخَلْتُ على حَفصَةَ وَنَوساتُها تَنطِفُ ، فقالت: أَعَلِمْتَ أنَّ أَبَاكَ غَيرُ مُستخلفٍ ؟ قلتُ : ما كانَ لِيَفْعَلَ ، قالت: إّنه فاعلٌ ، قال : فَحلفْتُ أَن أُكَلِّمَهُ في ذلك ، فَسَكَتُّ حتى غَدوَتُ ولم أُكَلِّمْهُ ، فكنتُ كأنما أحمِلُ بِيَميني جَبَلا حتى رَجعْتُ ، فدخلتُ عليه ، فسأَلني عن حال الناس، وأنا أُخْبِرُهُ ، قال : ثم قلتُ له : إني سمعتُ الناسَ يقولون مَقَالَة ، فآلَيْتُ أن أَقولها لك : زَعَموا أَنَّكَ غَيْرُ مُسْتَخْلِفٍ ، وإنه لو كان [لك] راعي إبلٍ ، أو راعي غَنَمٍ ، ثم جاءك وتَرَكَهَا لَرَأيتَ أَنْ قَدْ ضَيَّعَ ، فَرِعَايَةُ الناسِ أشدُّ ؟ قال : فَوَافَقَهُ قَولي ، فَوَضَعَ رأسه ساعة ، ثم رَفَعَهُ إليَّ ، فقالَ : إنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ يَحْفَظُ دِينَهُ ، وإني إن لا أسْتَخْلِفْ ، فإنَّ رسولَ الله -صلى الله عليه وسلم- لَمْ يَسْتَخلِفْ ، وإن أَسْتَخْلِفْ فإنَّ أَبا بكرٍ قد استَخْلَفَ ، قال : فواللهِ ، ما هو إلا أن ذَكَرَ رسولَ الله ، وأبا بكرٍ ، فعَلِمْتُ أنه لم يكن لِيعدِلَ برسولِ اللهِ أحدا ، وأَنَّهُ غيرُ مُستَخلِفٍ».

 

عَنْ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: حَضَرْت أَبِي حِينَ أُصِيبَ فَأَثْنَوْا عَلَيْهِ وَقَالُوا: جَزَاك اللَّهُ خَيْرًا، فَقَالَ: رَاغِبٌ وَرَاهِبٌ، قَالُوا: اسْتَخْلِفْ، فَقَالَ: أَتَحَمَّلُ أَمْرَكُمْ حَيًّا وَمَيِّتًا لَوَدِدْت أَنَّ حَظِّي مِنْهَا الْكَفَافُ لَا عَلَيَّ وَلَا لِي، فَإِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي، يَعْنِي، أَبَا بَكْرٍ، وَإِنْ أَتْرُكُكُمْ فَقَدْ تَرَكَكُمْ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي يَعْنِي رَسُولَ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -، قَالَ عَبْدُ اللَّهِ: فَعَرَفْت أَنَّهُ حِينَ ذَكَرَ رَسُولَ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - غَيْرُ مُسْتَخْلِفٍ مُتَّفَقٌ عَلَيْهِ) .

 

وسردرگمی ابن حجر :

قَوْلُهُ سُفْيَانُ هُوَ الثَّوْرِيُّ وَمُحَمَّدُ بْنُ يُوسُفَ الرَّاوِي عَنْهُ هُوَ الْفِرْيَابِيُّ قَوْلُهُ قِيلَ لِعُمَرَ أَلَا تَسْتَخْلِفُ فِي رِوَايَةِ مُسْلِمٌ مِنْ طَرِيقِ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ هِشَامٍ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بن عُمَرَ حَضَرْتُ أَبِي حِينَ أُصِيبَ قَالُوا اسْتَخْلِفْ وَأَوْرَدَ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ أَنَّ قَائِلَ ذَلِكَ هُوَ بن عُمَرَ رَاوِي الْحَدِيثِ أَخْرَجَهُ مِنْ طَرِيقِ سَالِمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِيهِ

أَنَّ حَفْصَةَ قَالَتْ لَهُ أَعَلِمْتَ أَنَّ أَبَاكَ غَيْرُ مُسْتَخْلِفٍ قَالَ فَحَلَفْتُ أَنْ أُكَلِّمَهُ فِي ذَلِكَ فَذَكَرَ الْقِصَّةَ وَأَنَّهُ قَالَ لَهُ لَوْ كَانَ لَكَ رَاعِي غَنَمٍ ثُمَّ جَاءَكَ وَتَرَكَهَا لَرَأَيْتَ أَنْ قَدْ ضَيَّعَ فَرِعَايَةُ النَّاسِ أَشَدُّ وَفِيهِ قَوْلُ عُمَرَ فِي جَوَابِ ذَلِكَ إِنَّ اللَّهَ يَحْفَظُ دِينَهُ قَوْلُهُ إِنْ أَسْتَخْلِفْ إِلَخْ فِي رِوَايَةِ سَالِمٍ إِنْ لَا أَسْتَخْلِفْ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَمْ يَسْتَخْلِفْ وَإِنْ أَسْتَخْلِفْ فَإِنَّ أَبَا بَكْرٍ قَدِ اسْتَخْلَفَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ فَوَاللَّهِ مَا هُوَ إِلَّا أَنْ ذِكْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَبَا بَكْرٍ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ لَمْ يَعْدِلْ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أحدا وَأَنه غير مستخلف وَأخرج بن سَعْدٍ مِنْ طَرِيقِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ وَأَظنهُ بن عُمَيْرٍ قَالَ قَالَ أُنَاسٌ لِعُمَرَ أَلَا تَعْهَدُ قَالَ أَيُّ ذَلِكَ آخُذُ فَقَدْ تَبَيَّنَ لِي أَنَّ الْفِعْلَ وَالتَّرْكَ وَهُوَ مُشْكِلٌ وَيُزِيلُهُ أَنَّ دَلِيلَ التَّرْكِ مِنْ فِعْلِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَاضِحٌ وَدَلِيلُ الْفِعْلِ يُؤْخَذُ مِنْ عَزْمِهِ الَّذِي حَكَتْهُ عَائِشَةُ فِي الْحَدِيثِ الَّذِي قَبْلَهُ وَهُوَ لَا يَعْزِمُ إِلَّا عَلَى جَائِزٍ فَكَأَنَّ عُمَرَ قَالَ إِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ عَزَمَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى الِاسْتِخْلَافِ فَدَلَّ عَلَى جَوَازِهِ وَإِنْ أَتْرُكْ فَقَدْ تَرَكَ فَدَلَّ عَلَى جَوَازِهِ وَفَهِمَ أَبُو بَكْرٍ مِنْ عَزْمِهِ الْجَوَازَ فَاسْتَعْملهُ وَاتفقَ النَّاس على قبُوله قَالَه بن الْمُنِيرِ قُلْتُ وَالَّذِي يَظْهَرُ أَنَّ عُمَرَ رَجَحَ عِنْدَهُ التَّرْكُ لِأَنَّهُ الَّذِي وَقَعَ مِنْهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِخِلَافِ الْعَزْمِ وَهُوَ يُشْبِهُ عَزْمَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى التَّمَتُّعِ فِي الْحَجِّ وَفِعْلَهُ الْإِفْرَادَ فَرُجِّحَ الْإِفْرَادُ قَوْلُهُ فَأَثْنوا عَلَيْهِ فَقَالَ رَاغِب وراهب قَالَ بن بَطَّالٍ يَحْتَمِلُ أَمْرَيْنِ أَحَدُهُمَا أَنَّ الَّذِينَ أَثْنَوْا عَلَيْهِ إِمَّا رَاغِبٌ فِي حُسْنِ رَأْيِي فِيهِ وَتَقَرُّبِي لَهُ وَإِمَّا رَاهِبٌ مِنْ إِظْهَارِ مَا يُضْمِرُهُ مِنْ كَرَاهَتِهِ أَوِ الْمَعْنَى رَاغِبٌ فِيمَا عِنْدِي وَرَاهِبٌ مِنِّي أَوِ الْمُرَادُ النَّاسُ رَاغِبٌ فِي الْخِلَافَةِ وَرَاهِبٌ مِنْهَا فَإِنْ وَلَّيْتُ الرَّاغِبَ فِيهَا خَشِيتَ أَنْ لَا يُعَانَ عَلَيْهَا وَإِنْ وَلَّيْتُ الرَّاهِبَ مِنْهَا خَشِيتُ أَنْ لَا يَقُومَ بِهَا وَذَكَرَ الْقَاضِي عِيَاضٌ تَوْجِيهًا آخَرَ إِنَّهُمَا وَصْفَانِ لِعُمَرَ أَيْ رَاغِبٌ فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ رَاهِبٌ مِنْ عِقَابِهِ فَلَا أُعَوِّلُ عَلَى ثَنَائِكُمْ وَذَلِكَ يَشْغَلُنِي عَنِ الْعِنَايَةِ بِالِاسْتِخْلَافِ عَلَيْكُمْ قَوْلُهُ وَدِدْتُ أَنِّي نَجَوْتُ مِنْهَا أَيْ مِنَ الْخِلَافَةِ كَفَافًا بِفَتْحِ الْكَافِ وَتَخْفِيفِ الْفَاءِ أَيْ مَكْفُوفًا عَنِّي شَرُّهَا وَخَيْرُهَا وَقَدْ فَسَّرَهُ فِي الْحَدِيثِ بِقَوْلِهِ لَا لِي وَلَا عَلَيَّ وَقَدْ تَقَدَّمَ نَحْوُ هَذَا مِنْ قَوْلِ عُمَرَ فِي مَنَاقِبِهِ فِي مُرَاجَعَتِهِ لِأَبِي مُوسَى فِيمَا عَمِلُوهُ بَعْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَفِي رِوَايَةِ أَبِي أُسَامَةَ لَوَدِدْتُ لَوْ أَنَّ حَظِّي مِنْهَا الْكَفَافُ قَوْلُهُ لَا أَتَحَمَّلُهَا حَيًّا وَمَيِّتًا فِي رِوَايَةِ أَبِي أُسَامَةَ أَتَحَمَّلُ أَمْرَكُمْ حَيًّا وَمَيِّتًا وَهُوَ اسْتِفْهَامُ إِنْكَارٍ حُذِفَتْ مِنْهُ أَدَاتُهُ وَقَدْ بَيَّنَ عُذْرَهُ فِي ذَلِكَ لَكِنَّهُ لَمَّا أَثَّرَ فِيهِ قَوْلُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ حَيْثُ مَثَّلَ لَهُ أَمْرَ النَّاسِ بِالْغَنَمِ مَعَ الرَّاعِي خَصَّ الْأَمْرَ بِالسِّتَّةِ وَأَمَرَهُمْ أَنْ يَخْتَارُوا مِنْهُمْ وَاحِدًا وَإِنَّمَا خَصَّ السِّتَّةَ لِأَنَّهُ اجْتَمَعَ فِي كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ أَمْرَانِ كَوْنُهُ مَعْدُودًا فِي أَهْلِ بَدْرٍ وَمَاتَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ عَنْهُ رَاضٍ وَقَدْ صَرَّحَ بِالثَّانِي الْحَدِيثُ الْمَاضِي فِي مَنَاقِبِ عُثْمَانَ وَأَمَّا الْأَوَّلُ فَأخْرجهُ بن سَعْدٍ مِنْ طَرِيقِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى عَنْ عُمَرَ قَالَ هَذَا الْأَمْرَ فِي أَهْلِ بَدْرٍ مَا بَقِيَ مِنْهُمْ أَحَدٌ ثُمَّ فِي أَهْلِ أُحُدٍ ثُمَّ فِي كَذَا وَلَيْسَ فِيهَا لِطَلِيقٍ وَلَا لِمُسْلِمَةِ الْفَتْحِ شَيْءٌ وَهَذَا مَصِيرٌ مِنْهُ إِلَى اعْتِبَارِ تَقْدِيمِ الْأَفْضَلِ فِي الْخِلَافَةِ قَالَ بن بَطَّالٍ مَا حَاصِلُهُ أَنَّ عُمَرَ سَلَكَ فِي هَذَا الْأَمْرِ مَسْلَكًا مُتَوَسِّطًا خَشْيَةَ الْفِتْنَةِ فَرَأَى أَنَّ الِاسْتِخْلَافَ أَضْبَطُ لِأَمْرِ الْمُسْلِمِينَ فَجَعَلَ الْأَمْرَ مَعْقُودًا مَوْقُوفًا عَلَى السِّتَّةِ لِئَلَّا يَتْرُكَ الِاقْتِدَاءَ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَبِي بَكْرٍ فَأَخَذَ مِنْ فِعْلِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ طَرَفًا وَهُوَ تَرْكُ التَّعْيِينِ وَمِنْ فِعْلِ أَبِي بَكْرٍ طَرَفًا وَهُوَ الْعَقْدُ لِأَحَدِ السِّتَّةِ وَإِنْ لَمْ يَنُصَّ عَلَيْهِ انْتَهَى مُلَخَّصًا قَالَ وَفِي هَذِهِ الْقِصَّةِ دَلِيلٌ عَلَى جَوَازِ عَقْدِ الْخِلَافَةِ مِنَ الْإِمَامِ الْمُتَوَلِّي لِغَيْرِهِ بَعْدَهُ وَأَنَّ أَمْرَهُ فِي ذَلِكَ جَائِزٌ عَلَى عَامَّةِ الْمُسْلِمِينَ لِإِطْبَاقِ الصَّحَابَةِ وَمَنْ مَعَهُمْ عَلَى الْعَمَلِ بِمَا عَهِدَهُ أَبُو بَكْرٍ لِعُمَرَ وَكَذَا لَمْ يَخْتَلِفُوا فِي قَبُولِ عَهْدِ عُمَرَ إِلَى السِّتَّةِ قَالَ وَهُوَ شَبِيهٌ بِإِيصَاءِ الرَّجُلِ عَلَى وَلَدِهِ لِكَوْنِ نَظَرِهِ فِيمَا يَصْلُحُ أَتَمَّ مِنْ غَيْرِهِ فَكَذَلِكَ الامام انْتهى

 

 

 

أنبأنا أبو القاسم عبد المنعم بن علي بن أحمد بن الغمر أنا علي بن الخضر بن سليمان أنا عبد الوهاب بن جعفر بن علي نا أبو هاشم عبد الجبار بن عبد الصمد السلمي أخبرني الوليد وعبد الرحمن ابنا محمد بن العباس بن الدرفس ( 2 ) قالا أنا وزيرة ( 3 ) بن محمد بن وزيرة نا القاسم بن عيسى نا رحمة بن مصعب عن مجالد عن الشعبي قال خطب الناس معاوية فقال لو أن أبا سفيان ولد الناس كلهم كانوا أكياسا فوثب إليه صعصعة بن صوحان فقال قد ولد الناس كلهم من هو خير من أبي سفيان آدم عليه الصلاة و السلام فمنهم الأحمق والكيس فقال ( 4 ) معاوية إن أرضنا قريبة من المحشر فقال له صعصعة إن المحشر لا يبعد على مؤمن ولا يقرب من كافر قال معاوية إن أرضنا أرض مقدسة قال له صعصعة إن الأرض لا يقدسها شئ ولا ينجسها إنما يقدسها الأعمال فقال له معاوية عباد اتخذوا الله وليا واتخذوا خلفاءه جنة يحترزوا بها فقال له صعصعة كيف كيف وقد عطلت السنة وأحقرت الذمة فصارت عشواء مطلخمة في دهياء مدلهمة قد استوعبتها الأحداث وتمكنت منها الأمكاث فقال له معاوية يا صعصعة لأن تقعي على ظلعك خير لك ممن استبرأ رأيك وأبدا ضعفك تعرض بالحسن بن علي علي ولقد هممت أن أبعث إليه فقال له صعصعة أي والله وجدتهم أكرمكم حدودا وأحباكم حدودا وأوفاكم عهودا ولو بعثت إليه لوجدته في الرأي أريبا وفي الأمر صليبا ( 1 ) وفي الكرم نجيبا يلدغك بحرارة لسانه ويقرعك بما لا يستطيع إنكاره فقال له معاوية والله لأجفينك عن الوساد ولأشردن بك في البلاد فقال له صعصعة والله إن في الأرض لسعة وإن في فراقك لدعة قال له معاوية والله لأحبس عطاءك قال إن كان ذلك بيدك فافعل إن العطاء وفضائل النعماء في ملكوت من لا تنفذ خزائنه ولا يبيد عطاؤه ولا يجنيه في قضيته فقال له معاوية لقد استقلت فقال له صعصعة مهلا لم أقل جهلا ولم أستحل قتلا لا تقتل النفس التي حرم الله إلا بالحق ومن قتل مظلوما كان الله لقاتله مقيما يرهقه أليما ويجرعه حميما ويصلبه جحيما فقال معاوية لعمرو بن العاص أكفناه فقال له عمرو وما يجهمك لسلطانك فقال له صعصعة ويلي عليك يا ماوي مطردي أهل الفساد ومعادي أهل الرشاد فسكت عنه عمرو .تاریخ دمشق

 

 

فتكلم معاوية فقال: قد قلت وقلتم، وإنه ذهبت الآباء وبقيت الأبناء، فابني أحب إلي من أبنائهم، مع أن ابني إن قاولتموه وجد مقالا، وإنما كان هذا الأمر لبني عبد مناف، لأنهم أهل رسول الله صلى الله عليه وآله، فلما مضى رسول الله صلى الله عليه وآله ولي الناس أبو بكر وعمر من غير معدن الملك ولا الخلافة غير أنهما سارا بسيرة جميلة، ثم رجع الملك إلى بني عبد مناف، فلا يزال فيهم إلى يوم القيامة وقد أخرجك الله يا ابن الزبير وأنت يا ابن عمر منها، فأما ابنا عمي هذان فليسا بخارجين من الرأي إن شاء الله . الامامه والسیاسه

 

).

وقد روى بخاري هذا الذل لآل عمر بلسان عبدالله نفسه ، قال في صحيحه:5/48: (عن ابن عمر قال: دخلت على حفصة ونَسْواتها تَنْطُف(النسوة الظفيرة وأصلها النوْسة وتقديم الحروف شائع عندهم ، والمعنى أن جدائلها كانت تقطر ماء بعد أن اغتسلت) قلت: قد كان من أمر الناس ما ترين(أي اتفاقهم على الحكميْن)فلم يُجعل لي من الأمر شئ (سهم في الخلافة) ! فقالت: إلحق( أي سارع الى اجتماع الحكمين في دومة الجندل) فإنهم ينتظرونك ، وأخشى أن يكون في احتباسك عنهم فرقة ، فلم تدَعْهُ حتى ذهب ! فلما تفرق الناس(من التحكيم واختلفوا بعد لعبة ابن العاص)خطب معاوية(وكان حاضراً في دومة الجندل) قال: من كان يريد أن يتكلم في هذا الأمر فليُطْلع لنا قرنه ، فلنحن أحق به منه ومن أبيه ! قال حبيب بن مسلمة: فهلا أجبته؟ ! قال عبد الله: فحللتُ حَبْوتي(عقدة ثوبه عن ساقيه)وهممتُ أن أقول: أحق بهذا الأمر منك من قاتلك وأباك على الإسلام (يقصد أصحاب النبي صلى الله عليه وآله الذين قاتلوا أباه في بدر وأحد وغلبوه في فتح مكة)فخشيتُ أن أقول كلمة تفرق بين الجمع وتسفك الدم ، ويُحمل عني غير ذلك ، فذكرتُ ما أعدَّ الله في الجنان ! قال حبيب: حُفظتَ وعُصمت). انتهى. قال العلامة الحلي رحمه الله في نهج الحق/309: (إن كان ما يقوله معاوية حقاً ، فقد ارتكب عمر الخطأ في أخذه الخلافة ! وإن كان باطلاً فكيف يجوز تقديمه على طوائف المسلمين) ! انتهى. وقد تعمد بخاري أن يخفي مناسبة خطبة معاوية ، وذكر غيره أنها كانت عند تحكيم الحكمين في دومة الجندل ، وكان أبو موسى الأشعري له هوى في عبدالله بن عمر ! ( قال أبو موسى: أما والله لئن استطعت لأحيينَّ اسم عمر بن الخطاب). (تاريخ الطبري:4/48) . واتفق مع الداهية ابن العاص على أن يخلع هو علياً عليه السلام ويخلع ابن العاص معاوية ، ثم يعقدا البيعة لعبدالله بن عمر ! وعلى أساس هذا الأمل أصرَّت حفصة على أخيها عبدالله أن يحضر جلسة التحكيم ! لكن ابن العاص صعد المنبر بعد أبي موسى وخلع علياً عليه السلام وثبَّتَ معاوية !

وتكفي كلمة معاوية هذه لكشف غروره القديم وأن قتاله لعلي عليه السلام إنما كان لإعادة (الحق الى معدنه الأموي) كما يزعم ! لا طلباً بدم عثمان ، ولا علاّن !

أما بعد شهادة علي عليه السلام ، وبعد صلحه مع الإمام الحسن عليه السلام ، فصار أكثر جرأة وتصريحاً بدخيلة نفسه ونفس(أبيه) أبي سفيان !

كما يدلنا حديث بخاري على ضعف ابن عمر أمام معاوية منذ عهد علي عليه السلام ! أما بعد سيطرة معاوية فكان أشد ضعفاً فلم يجرؤ حتى على التفكير بحل حبوته ! وقد كرر معاوية تهديده له في حضوره في المدينة لأجل البيعة ليزيد بالخلافة ! ففي سير أعلام النبلاء:3/225: (قال معاوية: من أحق بهذا الأمر منا؟ وابن عمر شاهد !). انتهى. فغيب عبدالله نفسه الى مكة.

وروى ابن خياط في تاريخه/10أن معاوية قال: (والله ليبايعن أو لأقتلنه ! فخرج عبد الله بن عبد الله بن عمر إلى أبيه فأخبره ، وسار إلى مكة ثلاثاً (أي ركض ابنه مسرعاً الى مكة في ثلاثة أيام ، ليخبر أباه بتهديد معاوية) ! فلما أخبره بكى ابن عمر) ! وقال في هامشه: (سنده صحيح) (والطبقات:4/182).

وهذا أسلوبٌ قبلي يهودي في القمع والتخويف لتركيع ابن عمر ! لكن معاوية لم يطمئن من ابن عمر ! ففي الطبقات:4/164وتاريخ دمشق:31/186: (دس معاوية عمرو بن العاص وهو يريد أن يعلم ما في نفس بن عمر ، يريد القتال أم لا ؟ فقال: يا أبا عبد الرحمن ما يمنعك أن تخرج فنبايعك ، وأنت صاحب رسول الله(ص)وابن أمير المؤمنين ، وأنت أحق الناس بهذا الأمر؟ قال: وقد اجتمع الناس كلهم على ما تقول؟ قال: نعم ، إلا نفير يسير . قال: لو لم يبق إلا ثلاثة أعلاج بهجر لم يكن لي فيها حاجة . قال: فعلم أنه لا يريد القتال ) ! انتهى.

وقد بادر ابن عمر الى بيعة يزيد عند وصول معاوية الى مكة ، فقد أورد في الطبقات:4/182نصوصاً عن بيعته ليزيد ، ثم بيعته لعبدالله بن الزبير ، ولعبد الملك بن مروان ، ومخالفته لأهل المدينة في ثورتهم على يزيد بعد كربلاء .

وروى في:4/149، أنه كان يقول: (لا أقاتل في الفتنة ، وأصلي وراء من غلب) !

وروى في:4/145، اعتراف ابن عمر بأنه فرَّ من الزحف مع النبي صلى الله عليه وآله ! قال: (فقلنا كيف نصنع وقد فررنا من الزحف وبؤنا بالغضب ؟ فقلنا ندخل المدينة فنبيت بها ثم نذهب ، فلا يرانا أحد).

كما روى في:4/187، ندم ابن عمر قبل موته على تخلفه عن مبايعة أمير المؤمنين عليه السلام وعدم جهاد بني أمية معه ! فكان يقول: (ما أجدني آسى على شئ من أمر الدنيا إلا أني لم أقاتل الفئة الباغية) ! وفي السيرة الحلبية:2/264 أنه كان يقول ذلك بعد مقتل عمار ! ولو كان جاداً لترك معاوية وانضم الى علي عليه السلام

 

 
   

2 ـ قَتْله الصحابي عبد الرحمن بن أبي بكر !

قال بخاري:6/42: (كانمروان على الحجاز استعمله معاوية فخطب فجعل يذكر يزيد بن معاوية لكي يبايعله بعد أبيه ، فقال له عبد الرحمن بن أبي بكر شيئاً ! فقال: خذوه ! فدخلبيت عائشة فلم يقدروا عليه ، فقال مروان: إن هذا الذي أنزل الله فيه: وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا أَتَعِدَانِنِي فقالت عائشةمن وراء الحجاب: ما أنزل الله فينا شيئاً من القرآن ، إلا أن الله أنزل عذري).

وقال ابن حجر فيشرحه:8/442: ( قال بعض الشراح: وقد اختصره فأفسده ! والذي في روايةالإسماعيلي فقال عبد الرحمن: ما هي إلا هرقلية !... فقال عبد الرحمن: سنَّةُ هرقلَ وقيصر ! ولابن المنذر من هذا الوجه: أجئتم بها هرقلية تبايعونلأبنائكم؟ !....قوله: فقال خذوه ! فدخل بيت عائشة فلم يقدروا: أي امتنعوامن الدخول خلفه إعظاماً لعائشة . وفي رواية أبي يعلي: فنزل مروان عن المنبرحتى أتى باب عائشة ، فجعل يكلمها وتكلمه ثم انصرف !....في رواية أبي يعلى: فقال مروان: أسكتْ ، ألستَ الذي قال الله فيه ، فذكر الآية ، فقال عبدالرحمن: ألستَ ابن اللعين الذي لعنه رسول الله؟ !... فقالت عائشة: كذبوالله ما نزلت فيه.... ولكن رسول الله(ص)لعن أبا مروان ومروان في صلبه) ! انتهى.

وقد اختصر ابن حجر وغيره الرواية أيضاً وأفسدوها كما فعل بخاري ! فهي حدث صارخ يكشف موقف أولاد أبي بكر من معاوية ، وموقفه منهم !

ففي سنن النسائي:6/459 أن عائشة قالت لمروان: (فمروان فضضٌ من لعنة الله) !

وقد روت تعبير عائشة هذا عامة مصادرهم !

وفي تاريخ ابن خياط/160وفي طبعة/109: (عن الزهري عن ذكوان مولى عائشة قال: لما أجمع معاوية أن يبايع لابنه يزيد ، حج فقدم مكة في نحو من ألف رجل ، فلما دنا من المدينة خرج ابن عمر وابن الزبير وعبد الرحمن بن أبي بكر ! فلما قدم معاوية المدينة صعد المنبر فحمد الله وأثنى عليه ، ثم ذكر ابنه يزيد فقال: من أحق بهذا الأمر منه ؟!! ثم ارتحل فقدم مكة فقضى طوافه ودخل منزله فبعث إلى ابن عمر... وذكر ابن خياط تهديد معاوية له وخوفه.. ثم قال: (وأرسل إلى عبد الرحمن بن أبي بكر ، فتشهد وأخذ في الكلام ، فقطع عليه كلامه فقال: إنك والله لوددت أنا وكلناك في أمر ابنك إلى الله ، وإنا والله لا نفعل ! والله لتَرُدَّنَّ هذا الأمر شورى في المسلمين ، أو لنعيدنَّها عليك جَذعة ! (أي نقاتلك)ثم وثب فقام ! فقال معاوية: اللهم اكفنيه بما شئت ، ثم قال: على رسلك أيها الرجل ، لا تُشْرِفَنَّ بأهل الشام فإني أخاف أن يسبقوني بنفسك حتى أخبرهم العشية أنك قد بايعت ! ثم كن بعد ذلك على ما بدا لك منأمرك) ! (والعواصم من القواصم/224، وتاريخ الخلفاء للسيوطي:1/154).

ومعنى قول معاوية: (لا تُشْرِفَنَّ بأهل الشام..الخ.)إحذر أن يراك أهل الشام الذين هم متعصبونلي فيقتلوك ! وسأسكتهم عنك مساء ، وأقول لهم إنه بايع !

وفي تاريخالطبري:4/225: ( بايع الناس ليزيد بن معاوية غير الحسين بن علي ، وابن عمر ،وابن الزبير ، وعبد الرحمن بن أبي بكر ، وابن عباس . فلما قدم معاوية أرسلإلى الحسين بن علي فقال: يا ابن أخي قد استوثق الناس لهذا الأمر غير خمسةنفر من قريش أنت تقودهم ! يا ابن أخي فما إربك إلى الخلاف؟ قال: أناأقودهم؟ ! قال: نعم أنت تقودهم ؟ ! قال فأرسل إليهم فإن بايعوا كنت رجلاًمنهم ، وإلا لم تكن عجلت عليَّ بأمر... ! ثم أرسل بعده إلى ابن عمر فكلمه بكلام هو ألين من كلام صاحبه فقال: إني أرهب أن أدع أمة محمد بعدي كالضأنلا راعي لها ! وقد استوثق الناس لهذا الأمر غير خمسة نفر من قريش أنتتقودهم !....فأرسل إلى عبد الرحمن بن أبي بكر فقال: يا ابن أبي بكر بأية يدأو رجل تقدم على معصيتي ! قال: أرجو أن يكون ذلك خيراً لي ! فقال: واللهلقد هممتُ أن أقتلك ! قال: لو فعلت لأتبعك الله به لعنة في الدنيا وأدخلكبه في الآخرة النار ) .

وفي تاريخ بخاري:1/129: (أن معاوية قدم المدينة حين أخبر أن ابن عمر وعبد الرحمن بنأبي بكر وعبدالله بن الزبير خرجوا عائذين بالكعبة من بيعة يزيد! فلم يلبثابن أبي بكر إلا يسيراً حتى توفي ، بعدما خرج معاوية من المدينة) ! !

وفي أسدالغابة:3/306: (وخرج إلى مكة فمات بها قبل أن تتم البيعة ليزيد ، وكان موتهفجأة من نومة نامها بمكان إسمه حبشي ! على نحو عشرة أميال من مكة). انتهى ! والذي يَفْهم هذا الكلام وإشارات عائشة ، يعرف أن معاوية قتله !

 

برچسب‌ها: معاویه, یزید, عمر, سقیفه, ابتز
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر 1393ساعت 16:47  توسط عبدالله  | 

 

قال الله تعالي

 

 

اِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ



 قوله تعالي الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه
البيان



جاء في صحيح البخاري بلفظ ويح عمار تقتله الفئة الباغية، يدعوهم إلى الجنة، ويدعونه إلى النار ، كما جاء أيضاً بلفظ ويح عمار، تقتله الفئة الباغية يدعوهم إلى الله، ويدعونه إلى النار وجاء في صحيح مسلم بلفظ بؤس ابن سمية تقتله فئة باغية ، وبلفظ تقتلك الفئة الباغية

 

 و من طرفين التخاصم احدهم حزب الله(الحق)  و احدهم حزب الشيطان (الباطل) عقلا و منطقا ؟

 

قال الترمذي :

فقال ائذنوا له مرحبا بالطيب المطيب (يعني عمار) قال هذا حديث حسن صحيح



إن أهل الشام قد قتلوا عماراً صحابي جليل في صفين - فكانوا هم الفئة الباغية - وعلى رأسهم معاوية بن أبي سفيان



اما ان  قلت أن كل منهما   معاويه و علي  اجتهد برأيه فاختلفا , فمن أصاب منهما فله أجران ومن أخطأ فله أجر واحد



انا اقول كان ابليس اجتهد برايه ولم يسجد لادم ولو كان اخطآ فله اجر واحد هل هذا صحيح ؟؟؟ , وكل مجرم يقول اجتهد
ت؟؟


قال رسول الله

صلى الله عليه وسلم

ما خير عمار بين أمرين

إلا أختار أسدهمارواه
الترمذي



انظر ايضا الي حديث الصحيح : كنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم فانقطعت نعله فتخلف علي يخصفها فمشى قليلا ثم
قال إن منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله فاستشرف لها القوم وفيهم أبو بكر وعمر رضي الله عنهما قال أبو بكر أنا هو ؟ قال لا قال عمر أنا هو ؟ قال لا ، ولكن خاصف النعل يعني
علياً فأتيناه فبشرناه فلم يرفع به رأسه كأنه قد كان سمعه من رسول الله صلى الله عليه وسلم ) (قال الحلبي في سيرته السيرة الحلبية و الحاكم و قال الذهبي في تلخيص المستدرك : ( على شرط البخاري ومسلم) و صححه ابن حبان و وأخرج أبو يعلى في مسنده وأخرجه النسائي إسناده حسن ، والحديث صحيح في كتابه السنن الكبرى والبيهقي)

( رواه أبو يعلى ورجاله رجال الصحيح)

وقال الشيخ الألباني في سلسلته الصحيحة 5/640 برقم : 2487 بعد أن تكلم على بعض أسانيد الحديث : (
فالحديث صحيح لا ريب فيه
)

 

وقال عمار في معركة الصفين :  نحن ضربناكم علي تنزيله       فاليوم نضربكم علي تأ ويله



يا علي ستقاتلك الفأة الباغية و انت علي الحق فمن لم ينصرك يو ميذ فليس مني ( ابن عساكر عن عمار بن ياسر)

من اذي عليا فقد اذاني (بخاري
 في تاريخه  و الحاكم و احمد عن عمربن شاوس الاسلمي و ابويعلي و البزاز عن سعد  وصححه الذهبي )

من قاتل عليا علي الخلافة فا قتلوه كاينا من كان
(امام احمد و الديلمي عن ابي ذر و اخرجه المناوي)



وكما نعلم ان الرسول الاعظم صلي الله عليه واله وسلم قاتل الكفار و المشركين علي تنزيل القرآن و عليا قاتل المنافقين علي تأ ويله


ولما  قتل عمار( بيد ابو غادية المزني)   دفنه علي (ع) في ثيابه و لم يغسله و روي اهل الكوفة انه صلي عليه  و هو مذهبهم  في الشهداء  انهم لا يغسلون  ولكن يصلي عليهم (ابن عبد البر  في استيعاب )

 

 


قال رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏

من خرج من الطاعة وفارق الجماعة ثم مات مات

ميتة جاهلية ومن قتل تحت راية ‏ ‏عمية ‏ ‏يغضب ‏ ‏للعصبة ‏ ‏ويقاتل ‏ ‏للعصبة
‏ ‏

فليس من أمتي ومن خرج من أمتي على أمتي يضرب برها وفاجرها لا ‏ ‏يتحاش ‏ ‏من

مؤمنها ولا يفي بذي عهدها فليس مني (رواه المسلم في صحيحه وغيره)



واورد المسلم في باب من لعنه النبي (ص) قال لمعاوية لا اشبع الله بطنه
ولهذا هو حريص شديد علي الدنيا و مقامه وامارته و نحن قرأنا في الاحاديث اللهم اني اعوذ بك من نفس لا تشبع




قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم):

إنه ستكون هنات

وهنات فمن أراد أن يفرق أمر هذه الأمة وهم جميع، فاضربوه بالسيف
كائنا من كان( رواه المسلم
)

هذا حكم الله ورسوله على معاوية، فكيف أصبح خليفة شرعيا؟



قال (صلى الله عليه وآله وسلم):
إذا بويع لخليفتين فاقتلوا الآخر منهما رواه المسلم


في ميزان الاعتدال ج3 ذكر حديثا وقد يصرح بصحته عن ابي برزه قال تغني معاويه وعمروعاص فقال النبي (ص) اللهم اركسهما في الفتنة ركسا ودعهما في النار وايضا رواه الطبراني


وان النبي (ص) لعن معاوية و عمرو والمغيره كما رواه الهيثمي في مجمعه و الطبراني

وقول النبي (ص) ان عليا وقومه آية
الجنة و معاوية وقومه آية النار رواه الهيثمي في مجمعه و ابن عساكر

قال رسول الله (ص) اذا رأيتم معاويه علي منبري فاقتلوه ( ميزان الاعتدال ج2 ومصرح بصحته)

ان النبي (ص) اري بني امية (شجرة الملعونة )علي منبره فسائه ذلك فنزلت انا اعطيناك الكوثر يا محمد يعني نهرا في الجنة و نزلت انا انزلناه في ليلة القدر .... ليلة القدر خير من الف شهر. .. يملكها بنو امية يا محمد قال القاسم فعددناها فاذا هي الف شهر لا يزيد يوم ولا ينقص رواه الترمذي و الحاكم وصححه و ابن جرير في تفسيره و السيوطي

 

قوله تعالي وما جعلنا الرؤيا التي أ ريناك الا فتنة للناس  في تفسيره اخرج ابن ابي حاتم و ابن مردويه و البيهقي في الدلايل  و ابن عساكر  عن سعيد بن المسيب  قال راي رسول الله (ص) بني امية علي المنابر  فسأله ذلك فاوحي الله اليه  انما هي دنيا اعطوها  فقرت عينه .  وفي بعض الروايات بني امية ينزون علي منبره نزو القرد قد وردت في بني الحكم بن ابي العاص وانهم شجرة الملعونة  في القران  وان مروان بن الحكم  هو الوزغ بن الوزغ والملعون بن الملعون  وان النبي (ص) لعن الحكم و ما يخرج من صلبه الي يوم القيامة .



قال رسول الله لا تقوم الساعة حتي يخرج ثلاثون كذابا ...
و شر قبائل العرب بنو امية و بنو حنيفة رواه الذهبي في ميزان الاعتدال وصححه



قال البخاري في الصحيحه (ج9 كتاب الفتن)هلا ك امتي علي يدي اغليمة سفهاء  او هلكة  امتي علي يدي غلمة من قريش  فقال مروان لعنة الله عليهم غلمة  فقال ابوهريره لو شئت ان اقول بني فلان و بني فلان لفعلت  فكنت اخرج مع جدي الي بني مروان حين ملكوا باالشام  فاذا راهم غلمانا احداثا  قال لنا عسي هؤلاء ان يكونوا منهم قلنا انت اعلم       يقول الشارح ابن حجر : ان ابا هريرة كان يمشي في السوق و يقول : اللهم لا تدركني سنة  ستين و لا امارة الصبيان  و في هذا اشارة الي ان اول الاغيلمة كان في سنة  ستين و هو كذلك فان يزيد بن معاويه استخلف فيها و بقي الس سنة 64 هجري .

 


وروي الامام احمد حنبل في مسنده عن عبد الله بن بريدة قال دخلت انا وابي علي المعاوية فا جلسنا علي الفراش ثم اتينا بالطعام فاكلنا ثم اتينا بالشراب فشرب معاويه ثمن اول ابي فقال ما شربته منذ حرمه رسول الله(ص) و ايضا يؤيد هذاالحديث ما ذكره ابن حجر العسقلاني في اصابته ج4 .


و ان الله يغضب لقتل حجر و هكذا اهل السماء و قد قتله معاوية وندم عند الموت كما رواه ابن عساكر


وكفاك ان تعلم : قال ابن حجر في الصواعق كان السبب لوفات الحسن ابن رسول الله(ص)(احدي سيدي شباب اهل الجنة )ان زوجته جعده
بنت الاشعث بن قيس الكندي دس اليها يزيد ان تسمه و يتزوجها و بذل لها مئة الف درهم ففعلت فمرض اربعين يوما فلما مات بعثت الي يزيد تسأله الوفاء بما وعدها فقال لها انا لم نرضك للحسن فنر ضاك لانفسنا ثم قال ابن حجر و بموته مسموما شهيدا جزم غير واحد من المتقدمين كقتادة و ابي بكر بن حفص و ....... ويزيد قتل الحسين في الرض  كربلا . وايضا رواه ابن عبد البر في استيعابه   ج1  و سبط ابن الجوزي في تذكره  ص 121   وابو الحسن مدائني  و ابوالفرج اصفهاني .


و اورد ابن قتيبه في الامامة والسياسة(  ص 144 ج 1 ) و ابن عبد ربه في عقد الفريد و زمخشري في ربيع الابرار  و راغب اصفهاني في المحاضرات  و دميري  في حيات الحيوان  لما  بلغ  خبر شهادة الحسن (ع) بماوية   اظهر فرحا و سرورا حتي سجد و سجد من كان معه !!!!!!!!!

 

وقال له ابن عباس : قد بلغني الذي اظهرت من الفرح و السرور لوفاته . اما والله ما سد جسده حفرتك ولا زاد نقصان اجله في عمرك ، ولقد مات و هو خير منك و لئن اصبنا به لقد اصبنا بمن  كان خيرا منه جده رسول الله (ص)  فجبر الله مصيبته و خلف علينا من بعده احسن الخلافة  ثم شهق ابن عباس وبكي     وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون .

 

 

وروي في نهج البلاغة  ابن ابي الحديد  و ابوالفرج اصفهاني في المقاتل الطالبيين  واراد المعاوية  البيعة لابنه يزيد فلم يكن عليه شيئ اثقل من امرالحسن ابن علي و سعد ابي وقاص  فدس اليهما سما فماتا منه.

 



معاوية يستلحق زيادا!

ولد

زياد بن أبيه على فراش عبيد مولى ثقيف، ومع ذلك استلحقه معاوية معه خلافا للإسلام.

يقول الرسول (صلى الله عليه وآله وسلم):
الولد للفراش، وللعاهر الحجر (1) وقال

(صلى الله عليه وآله وسلم):



من ادعى أبا في الإسلام غير أبيه، فالجنة عليه

حرام ( 2 )مسند احمد




1 - صحيح البخاري: كتاب البيوع، رقم الحديث 1912.
2 - مسند أحمد: 5 / 46. و صحيح البخاري والمسلم  و النسايي  و االترمذي و ابو داوود ( الا ومن ادعي
الي غير ابيه او تولي غير مواليه رغبة  عنهم فعليه لعنة الله و الملائكة  والناس اجمعين  و لا يقبل منه صرف  ولا عدل .

معاوية يقاتل عليا عليه السلام :

حين قتل عثمان كان معاوية متأمرا على الشام. وفي المدينة بايع الناس عليا، إلا معاوية فقد رفض البيعة، بالإضافة الى أنه اتهم عليا بقتل عثمان، وجعل من هذه التهمة سلما ليصل به إلى مآربه. وأخذ يحرض الناس على علي.
وبعد أن هزم علي أهل الجمل، التقى مع معاوية وجيشه في صفين، وقتل من الفريقين مائة ألف نفس!! بسبب معاوية!
وبعد أن استولى معاوية على الحكم بطرقه الملتوية، لم يقم بالانتقام من قتلة عثمان. وهذا يدلك على ان قصده هو الخلافة فقط.أهل السنة يعتبرون معاوية خليفة شرعيا، ومجتهدا بخروجه على الإمام علي، ولكن ما هو حكم معاوية عند الله ورسوله؟

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم): إنه ستكون هنات وهنات فمن أراد أن يفرق أمر هذه الأمة وهم جميع، فاضربوه بالسيف كائنا من كان (1). هذا حكم الله ورسوله على معاوية، فكيف أصبح خليفة شرعيا؟!

وقال (صلى الله عليه وآله وسلم): إذا بويع لخليفتين فاقتلوا الآخر منهما (2) والآخر هنا هو معاوية.

فكيف يعد خليفة، من حكمه عند الله القتل؟

وعن أبي ذر قال، قال (صلى الله عليه وآله وسلم):
من فارق الجماعة قيد شبر فقد خلع ربقة الإسلام من عنقه (3).
فمن خرج من السلطان شبرا مات ميتة جاهلية كما ورد في صحيح البخاري.

المصادر :
1 - صحيح مسلم: كتاب الإمارة، باب حكم من فرق أمر المسلمين وهو مجتمع.
2 - المصدر السابق، باب إذا بويع لخليفتين.
3 - مستدرك الحاكم: 1 / 117.


 

ومن أطاع أميري فقد أطاعني. ومن عصى أميري فقد عصاني (بخاري) 

 

 

 

وقد نعت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) معاوية وحزبه بالقاسطين، فعن أبي أيوب الأنصاري قال: أمر رسول الله علي بن أبي طالب بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين (1).
فالناكثون، أصحاب الجمل، والقاسطون، معاوية وحزبه، والمارقون، الخوارج (وأما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا) (2)! (ومن أحسن من الله حكما لقوم يوقنون) (3)؟!

 


وَسَيْفٌ قَاتَلَ بِهِ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ الْمَارِقِينَ وَالنَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ وَهَكَذَا رُوِيَ عَنْهُ قَالَ { أُمِرْتُ بِقِتَالِ الْمَارِقِينَ وَالنَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ } قَالَ اللَّهُ تَعَالَى { فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إلَى أَمْرِ اللَّهِ }

 

http://feqh.al-islam.com/Display.asp?Mode=1&DocID=13&MaksamID=1030&ParagraphID=3636&Sharh=0&HitNo=12&Source=1&SearchString=G%241%23%C7%E1%DE%C7%D3%D8%ED%E4%230%231%230%23%23%23%23%23

 

تلخيص الحبير ابن حجر عسقلاني



 


وبالإضافة الى ذلك نأخذ قول النبي (صلى الله عليه وآله وسلم): حرب علي حربي، وسلم علي سلمي (4)، وقوله عدو علي عدوي (5)،

 


المصادر :
- راجع ترجمة الإمام من تاريخ دمشق، ابن عساكر: 3 / 168. المناقب، الخوارزمي الحنفي: ص 110 و 122 و 125. ميزان الاعتدال، الذهبي: 1 / 271 و 584. مجمع الزوائد: 5 / 186 و 6 / 135 و 7 / 138. شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد: 3 / 245. ينابيع المودة، القندوزي الحنفي: ص 128. النهاية، ابن الأثير الجزري: 4 / 60. لسان العرب، ابن منظور: 3 / 18 و 9 / 253.
تاج العروس، الزبيدي: 1 / 651 و 5 / 206. كفاية الطالب، الكنجي الشافعي: ص 169. أسد الغابة: 4 / 33. منتخب كنز العمال بهامش مسند أحمد: 5 / 435 و 437 و 451. كنز العمال: 15 / 98.
الاستيعاب بهامش الإصابة: 3 / 53. فرائد السمطين، الحمويني: 1 / 150 و 279 و 281 - 283 و 285 و 332، وذكره في إحقاق الحق: 6 / 60 عن تنزيه الشريعة المرفوعة، الكناني: 1 / 387. مفتاح النجا، البدخشي: ص 68 مخطوط. أرجح المطالب، الشيخ عبيدالله الحنفي: ص 602 - 624. تاريخ بغداد: 8 / 340 و 13 / 186. موضح أوهام الجمع والتفريق، الخطيب البغدادي: 1 / 386.
شرح المقاصد، التفتازاني: 2 / 217. شرح ديوان أمير المؤمنين، المبيدي: ص 209 (مخطوط)، الروض الأزهر: ص 389، ونقله في الغدير عن تاريخ ابن كثير: 7 / 306. الخصائص للسيوطي: 2 / 138، راجع ملحق المراجعات: ص 397.
2 - الجن: 15.
3 - المائدة: 50.
4 و 5 - سبق تخريجهما.

معاوية يلعن عليا عليه السلام :

وقوله: من آذى عليا فقد آذاني (1)




كان معاوية يلعن عليا، ويقنت بذلك في صلاته، واتخذ لعنه سنة في الجمع

والأعياد. وبقي شيعة معاوية يلعنون عليا نحو ستين عاما، حتى منع ذلك عمر بن عبد العزيز.
يقول ابن أبي الحديد: لعنته الشام ستين عاما *



أخرج مسلم من طريق عامر بن سعد بن أبي وقاص عن أبيه قال: أمر

معاوية ابن أبي سفيان سعدا فقال: ما منعك أن تسب أبا التراب، فقال: أما ما ذكرت

ثلاثا قالهن له رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) فلن اسبه، لأن تكون لي واحدة

منهن أحب إلي من حمر النعم
المصادر :

1 - المستدرك للحاكم: 3 / 122 وصححه وكذا الذهبي. مسند أحمد بن حنبل: 3 / 483. ترجمة الإمام علي من تاريخ دمشق، ابن عساكر: 1 / 389. شواهد التنزيل، الحاكم الحسكاني الحنفي: 2 / 98. كفاية الطالب، الكنجي الشافعي: ص 276. مناقب علي بن أبي طالب، ابن المغازلي الشافعي: ص 52.
المناقب، الخوارزمي الحنفي: ص 92. مجمع الزوائد: 9 / 129. نور الأبصار، الشبلنجي: ص 73.
الاستيعاب بهامش الإصابة: 3 / 37. الإصابة: 2 / 543. الصواعق المحرقة: 73 / 74. أنساب الأشراف: 2 / 146. كنوز الحقائق، المناوي: ص 144. كنز العمال: 15 / 125. منتخب كنز العمال بهامش مسند أحمد: 5 / 30. الجامع الصغير، السيوطي: 2 / 135. تذكرة الخواص: ص 44. الرياض النضرة: 2 / 218... ملحق المراجعات: ص 391 - 392.
2 - صحيح مسلم: كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل علي بن أبي طالب. سنن الترمذي: 5 / 638.

وكذلك أيضا ..

يقول الحجوي - في ترجمة معاوية -: ومن اقبح ما

يذكر في تاريخه سبه لعلي - كرم الله وجهه -، ولولا أنه في (صحيح مسلم) ماصدقت

بوقوعه منه، ما أدري ما وجه اجتهاده فيه حتى كان سنة من بعده، والله يغفر له، وليست

العصمة إلا للأنبياء (1).

صحيح، إن العصمة للأنبياء، ولكن هذا الأمر لا

يحتاج إلى عصمة. فسب المسلم محرم وهذا يعرفه القاصي والداني!



وقال ابن عساكر: كان أول عمل عمله معاوية - بعد ان استولى على الحكم - أن كتب لعماله في جميع الآفاق بأن يلعنوا عليا على المنابر (2).

ولما مات الحسن بن علي (عليهما السلام) حج معاوية فدخل المدينة وأراد أن يلعن عليا على منبر رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) فقيل له: إن ههنا سعد بن أبي وقاص ولا نراه يرضى بهذا (3)، فابعث إليه وخذ رأيه، فأرسل إليه وذكر ذلك فقال: إن فعلت لأخرجن من المسجد ثم لا أعود إليه، فأمسك معاوية عن لعنه حتى مات سعد، فلما مات، لعنه على المنبر، وكتب إلى عماله أن يلعنوه على المنابر، ففعلوا... (4).

المصادر :

1 - الفكر السامي: 1 / 276 نقلناه عن تاريخ التشريع للفضلي: ص 85.
2 - تاريخ ابن عساكر: 2 / 47، وراجع المستدرك للحاكم: 1 / 385 و 1 / 358. تاريخ الطبري: 4 / 188 - 168. الكامل في التاريخ، ابن الأثير: 3 / 413. تاريخ الخلفاء، السيوطي: ص 190. شرح النهج، ابن أبي الحديد: 1 / 356 و 361. العقد الفريد: 4 / 365، ونقله في الغدير: 26410 عن إرشاد الساري في شرح صحيح البخاري للقسطلاني: 4 / 368. تحفة الباري في شرح صحيح البخاري، الأنصاري (مطبوع) بذيل إرشاد الساري.
3 - العجب من أهل القرون الأولى كيف يوافقون معاوية في لعنه عليا (عليه السلام)؟ ولماذا لم ينهوه؟ وأين هم من قول الله * (كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر) *؟!
سورة آل عمران 110.
4 - العقد الفريد: 2 / 301 و 2 / 144. المستطرف: 1 / 54.

اقرأ يا ابو فاطمة اقرأ

يشتمون عليا رضي الله عنه وأرضاه، ويقعون فيه... (1).
وسمع عامر بن عبد الله بن الزبير ابنه ينال من علي (عليه السلام)، فقال: يا بني إياك وذكر علي (رضي الله عنه) فإن بني أمية تنقصته ستين عاما، فما زاده الله بذلك إلا رفعة (2).
قال ابن حجر عن علي (عليه السلام): واتخذوا لعنه على المنابر سنة (3).
وقال العقاد: وإذا لم يرجح من أخبار هذه الفترة، إلا الخبر الراجح عن لعن علي على المنابر بأمر من معاوية، لكان فيه الكفاية لإثبات ما عداه، ما يتم به الترجيح بين كفتي الميزان (4).
ننا نترك الحكم لله ورسوله - قارئنا العزيز - ولعلماء أهل السنة هذه المرة!

مر ابن عباس بقوم يسبون عليا (عليه السلام) فقال لقائده: أما سمعت هؤلاء ما يقولون؟ قال: سبوا عليا. قال: فردني إليهم. فرده فقال: أيكم الساب لرسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم)؟ قالوا:سبحان الله، من سب رسول الله فقد كفر!! فقال: أيكم الساب لعلي؟ قالوا: أما هذا فقد كان قال ابن عباس: فأنا أشهد بالله لسمعت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) يقول: من سب عليا فقد سبني، ومن سبني فقد سب الله ومن سب الله (5) اكبه الله على منخريه في النار (6).

المصادر :

1 - أسد الغابة: 1 / 134، وانظر الإصابة: 1 / 77.
2 - المحاسن والمساوي، البيهقي: 1 / 40، وراجع لعن معاوية عليا وأمره بذلك في صحيح الترمذي: 5 / 301. المستدرك على الصحيحين: 3 / 109. ترجمة الإمام من تاريخ دمشق: 1 / 206.
خصائص أمير المؤمنين، النسائي: ص 48 و 81. السنة: ابن أبي عاصم، 2 / 588. نظم درر السمطين: ص 107. كفاية الطالب، الكنجي الشافعي: ص 84 - 86، المناقب، الخوارزمي الحنفي: ص 59، وقعة صفين، نصر بن مزاحم: ص 92 و 82، شرح النهج، ابن أبي الحديد: 1 / 256 و 361. تذكرة الخواص: ص 63... ملحق المراجعات: 423.
3 - فضائل الصحابة من فتح الباري، تحقيق عبدالفتاح شيل: ص 142.
4 - معاوية في الميزان. وراجع شيخ المضيرة: ص 180، والغدير ج 10.
5 - خصائص النسائي: ص 24. الرياض النضرة: 2 / 219. وانظر المستدرك: 3 / 121 - 122. مسند أحمد: 6 / 323 وقد سبق لنا تخريج مثل هذا اللفظ.

 

 

قدم ‏ ‏معاوية ‏ ‏في بعض حجاته فدخل عليه ‏ ‏سعد ‏ ‏فذكروا ‏ ‏عليا ‏ ‏فنال منه فغضب ‏ ‏سعد ‏ ‏وقال تقول هذا لرجل سمعت رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏يقول ‏ ‏ من كنت ‏ ‏ مولاه ‏ ‏فعلي ‏ ‏مولاه ‏ ‏وسمعته يقول أنت مني بمنزلة ‏ ‏هارون ‏ ‏من ‏ ‏موسى ‏ ‏إلا أنه لا نبي بعدي وسمعته يقول لأعطين الراية اليوم رجلا يحب الله ورسوله

 

http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=118&doc=5&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB

 

عن عبد الله بن مسعود رضي الله عنه أن النبي ص قال (سباب المسلم فسوق وقتاله كفر) . في الصحيحين.

 

 

 

 

إذن فهذه هي النتيجة: معاوية سب عليا، وسب علي يعني سب الرسول، وسب الرسول يعني سب الله، وسب الله يعني.. اسأل النص!! ومن أرعد وأبرق فليحاسب النص أو يسلم له!

مجموعة جرائم لمعاوية:

كان معاوية يلبس الذهب والحرير (1)، ضاربا بذلك أقوال الرسول (صلى الله عليه وآله وسلم) في تحريمهما عرض الجدار. ولما مات علي (عليه السلام) قال معاوية: الحمد لله الذي أمات عليا (2). وكأن معاوية لم يسمع قول الرسول (صلى الله عليه وآله وسلم)
لعلي لا يحبك إلا مؤمن، ولا يبغضك إلا منافق
(3).
ودس معاوية السم للحسن بن علي (4)، والحسن سبط الرسول، وهو والحسين سيدا شباب أهل الجنة. ولما بلغ معاوية موت الحسن خر ساجدا لله (5).
وقتل كثيرا من الصحابة الأخيار مثل: عمرو بن الحمق الخزاعي، وحجر بن عدي، ومالك الأشتر (6).
ولما قتل محمد بن أبي بكر رضوان الله عليه، ألقاه في جيفة حمار ثم أحرقه بالنار، فلما بلغ ذلك عائشة جزعت عليه جزعا شديدا، وقنتت عليه في دبر الصلاة تدعو على معاوية وعمرو (7).
وقبل أن يموت معاوية، استخلف ابنه يزيد - وما أدراك ما يزيد هذا -، شارب الخمور، استخلفه على أمة محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) وعلى كبار الصحابة، فقتل الحسين، ورمى الكعبة بالمنجنيق، واستباح المدينة لجيشه!!

المصادر :

1 - سنن أبي داود: 2 / 186.
2 - البداية والنهاية.
3 - قريب منه في صحيح مسلم كتاب الإيمان، باب الدليل على أن حب الأنصار وعلي من الإيمان
.
4 - الاستيعاب: 1 / 141. تاريخ ابن عساكر: 4 / 229. طبقات ابن سعد.
5 - العقد الفريد: 2 / 298.
6 - عيون الأخبار، ابن قتيبة: 1 / 201. تاريخ الطبري: 6 / 54.
7 - تاريخ الطبري: 6 / 58 - 61. الكامل في التاريخ: 3 / 154. تاريخ ابن كثير: 7 / 313.

 

اخرج ابن جرير و ابن المنذر و ابن مردويه  و الحاكم و صححه و الطبراني في الاوسط  و البخاري في تاريخه عن عمر بن الخطاب  في قوله تعالي  : الم تر الي الذين بدلوا نعمة الله كفرا  : قال هما الافجران من قريش بنو امية و بنو المغيرة  ، فاما بنو المغيرة فقطع الله دابرهم يوم البدر و اما بنو امية فمتعوا الي حين  وفي لفظ حاكم بنو امية وبنو مخزوم رهط ابي جهل.

 

 

 

اخرج نعيم بن حماد في الفتن (ج7 ص 142)  عن ابن مسعود  قال لكل دين آفة وآفة هذا الدين بنوامية .

 


شهادات في معاوية:

رأى النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) أبا سفيان مقبلا على حمار ومعاوية يقود به، ويزيد ابنه يسوق، فقال (صلى الله عليه وآله وسلم):
لعن الله القائد والراكب والسائق (1) وقال (صلى الله عليه وآله وسلم): يطلع عليكم من هذا الفج رجل من أمتي، يحشر على غير ملتي فطلع معاوية (2).
وهكذا كان يضع النبي علامات الاستفهام على هذا الخط الأموي بقيادة معاوية، ولتبقى أبد الآبدين منارا للباحثين.
وعن الحسن البصري قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم): إذا رأيتم معاوية على منبري، فاقتلوه فتركوا أمره، فلم يفلحوا ولم ينجحوا (3).
وقال الأسود بن يزيد: قلت لعائشة: ألا تعجبين لرجل من الطلقاء ينازع أصحاب رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) في الخلافة؟ فقالت: وما تعجب من ذلك؟ هو سلطان الله يؤتيه البر والفاجر، وقد ملك فرعون أهل مصر أربعمائة سنة، وكذلك غيره من الكفار (4).
ومن كلام لعمار بن ياسر يوم صفين: يا أهل الإسلام؟ أتريدون أن تنظروا إلى من عادى الله ورسوله وجاهدهما، وبغى على المسلمين، وظاهر المشركين، فلما أراد الله أن يظهر دينه وينصر رسوله اتى النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) وهو والله فيما يرى راهب غير راغب، وقبض الله رسوله (صلى الله عليه وآله وسلم) وإنا والله لنعرفه بعداوة المسلم ومودة المحرم؟ ألا إنه معاوية،

المصادر :

1 - و (5) تاريخ الطبري: 1 / 357.
3 - رواه البلاذري في تاريخه الكبير ورجاله رجال الصحاح. وأخرجه ابن حجر في تهذيب التهذيب:
7 / 324 بالإسناد إلى أبي سعيد الخدري بطريق رجاله كلهم ثقات فراجع الغدير: 10 / 142. وروى هذا الحديث الطبري في تاريخه: 11 / 357. تاريخ الخطيب: 12 / 181. كنوز الحقائق، المناوي: ص 10.
شرح النهج: 1 / 348.
4 - تاريخ ابن كثير: 8 / 131 قال: أخرجه أبو داود الطيالسي وابن عساكر.



قال رسول الله : ولد الحكم ملعونون  اخرجه ابن عساكر و الطبراني  عن ابن الزبير

 

 

 

 

هذا الكلام ...


ووجه محمد بن أبي بكر رسالة إلى معاوية ومما جاء فيها: ... وأنت اللعين ابن اللعين لم تزل انت وابوك تبغيان لرسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) الغوائل، وتجهدان في إطفاء نور الله، تجمعان على ذلك الجموع، وتبذلان فيه المال، وتؤلبان عليه القبائل، وعلى ذلك مات أبوك، وعليه خلفته (2).
وقال الحسن البصري: أربع خصال كن في معاوية، لو لم تكن فيه منهن إلا واحدة، لكانت موبقة: انتزاؤه على هذه الأمة بالسفهاء، حتى ابتزها أمرها بغير مشورة منهم، وفيهم بقايا الصحابة وذوو الفضيلة، واستخلافه ابنه من بعده، سكيرا خميرا يلبس الحرير ويضرب بالطنابير، وادعاؤه زيادا، وقد قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم): الولد للفراش وللعاهر الحجر ، وقتله حجرا، ويلا له من حجر وأصحاب حجر. قالها مرتين
(3).
وروي عن الشافعي أنه أسر إلى الربيع أن لا تقبل شهادة أربعة من الصحابة وهم: معاوية... (4).
أما (فضائل) معاوية فكلها من أكاذيب المتزلفين الضالين. هذا إسحاق بن راهويه الذي يقول عنه البخاري: ما
استصغرت نفسي عند أحد إلا عند إسحاق يقول: لا يصح عن النبي في فضل معاوية شئ
(5).
وقد سئل النسائي عن فضائل معاوية فقال: لا أعلم له فضيلة إلا لا أشبع الله

المصادر :

1 - تاريخ الطبري: 6 / 7. الكامل في التاريخ: 3 / 136 - كتاب صفين، راجع الغدير: 2 / 163.
2 - مروج الذهب: 3 / 11.
3 - تاريخ ابن عساكر: 2 / 381. تاريخ الطبري: 6 / 157. الكامل في التاريخ: 4 / 209. تاريخ ابن كثير: 8 / 130. محاضرات الراغب: 2 / 214. النجوم الزاهرة: 1 / 141.
4 - تاريخ الطبري - حوادث سنة 51. ابن الأثير: 2023 - 209. ابن عساكر: 2 / 379.
5 - الموضوعات، ابن الجوزي. سير أعلام النبلاء: 3 / 132

معاوية مبلغ عن الله!!

هذا هو معاوية( ابن هند  اكلة الاكباد) (ابن حمامة ) يعتبر من جملة الصحابة الذين يريد السلفية منا أن نتبعهم ونحبهم!
يشرب الخمر، يأكل الربا، يلبس الذهب والحرير، يلعن عليا (عليه السلام) ويقنت بذلك في صلاته وقد حمل الناس على لعنه، وسم الحسن بن علي (عليهما السلام) ريحانة رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم).
وخرج على الإمام الشرعي فتسبب بقتل مائة ألف إنسان... و... و...

فبأي شئ من سيرته نقتدي؟! أبشرب الخمر أم أكل الربا، أم قتل الأبرياء، أم سم الأولياء؟!!
ومع كل هذا نرى السلفية يترضون عنه، ويعدلونه، فنسأل الله ان يمتعنا بعقولنا.
إن الإنسان يقف حائرا أمام موقفهم هذا. فمتى حصل أن شرب العادل الخمر أو أكل الربا أو لبس الذهب والحرير أو سب أولياء الله أو سفك دماء الأبرياء؟! متى حدث ذلك وفي أي زمن وعلى أي كوكب؟!!
وعليك أن تصدق - عزيزي القارئ - بأن أهل السنة يأخذون الإسلام عن معاوية (3المصادر :
1 - سير أعلام النبلاء: 14 / 132.
2 - الفوائد المجموعة في الأحاديث الموضوعة.
3 - وصل إلينا عن معاوية 163 حديثا، راجع أسماء الصحابة الرواة: ص 55.

 

 

 

وأخرج الحاكم وصحَّحه على شرط الشيخين، عن عبادة بن الصامت، أنه قام قائماً في وسط دار عثمان بن عفان رضي الله عنه، فقال: إني سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم محمداً أبا القاسم يقول: (سيلي أموركم من بعدي رجال يعرفونكم ما تنكرون، وينكرون عليكم ما تعرفون، فلا طاعة لمن عصى الله، فلا تعتبوا أنفسكم)، فوالذي نفسي بيده إن معاوية من أولئك. فما راجعه عثمان حرفاً واحداً(2) .المستدرك على الصحيحين 3|357

 

 

وأخرج مسلم في الصحيح عن عبد الرحمن بن عبد رب الكعبة ـ في حديث طويل قال: فقلت له ـ أي لعبد الله بن عمرو بن العاص ـ: هذا ابن عمك معاوية يأمرنا أن نأكل أموالنا بيننا بالباطل ونقتل أنفسنا، والله يقول (يا أيها الذين آمنوا لا تأكلوا أموالكم بينكم بالباطل إلا أن تكون تجارة عن تراضٍ منكم ولا تقتلوا أنفسكم إن الله كان بكم رحيماً) . قال: فسكت ساعة، ثم قال: أطعه في طاعة الله، واعصِه في معصية الله (1) .صحيح مسلم 3|1472. كتاب الامارة، باب وجوب الوفاء ببيعة الخلفاء الأول فالاول

 

 

 


وفي سنن الترمذي: قال سعيد: فقلت له [ أي لسفينة راوي الحديث ]إن بني أمية يزعمون أن الخلافة فيهم. قال: كذبوا بنو الزرقاء، بل هم ملوك من شر الملوك.


وفي سنن أبي داود: قلت لسفينة: إن هؤلاء يزعمون أن علياً لم يكن بخليفة. قال: كذبت أستاه بني الزرقاء ـ يعني بني مروان(1) سنن أبي داود 4|210. وصححه الألباني في صحيح سنن أبي داود 3|879




وقد روي فيما يدلِّل ذلك الكثير، ومنه ما روي عن سعيد بن سويد، قال: صلى بنا معاوية بالنخيلة ـ يعني خارج الكوفة ـ الجمعة في الضحى، ثم خطبنا فقال: ما قاتلتكم لتصوموا ولا لتصلّوا ولا لتحجّوا ولا لتزكّوا، قد عرفت أنكم تفعلون ذلك، ولكن إنما قاتلتكم لأتأمَّر عليكم، فقد أعطاني الله ذلك وأنتم كارهون(1) . البداية والنهاية 8|134

قال رسول الله (ص) اذا رايتموهما (يعني معاويه وعمروبن العاصي) جميعا ففرقوا بينهما  فوالله ما اجتمعا الا علي غدرة فأحببت أنافرق بينكما  (رواه الطبراني  و الهيثمي (ج7 ص 248) وابن عساكر )

 

 

 

قول شيخ الإسلام ابن تيمية أن أهل السنة تركوا الإمام علي

و ايضا قال شيخ الإسلام ابن تيمية: إننا لم نأخذ عن أهل البيت؟ ـ


قال الإمام الصنعاني: إنما كان المحدثون في زمن بني أمية لا يصلون على أهل البيت النبوي, تقية وخوفاً من بني أمية.ألا يحتمل أنهم تركوا مذهب أهل البيت خوفاً من بني أمية
فهذا ابن تيمية يقول: لم نأخذ بفقه علي أمير المؤمنين, وأخذنا رأي غيره من الصحابة والتابعين.

 


قال سعيد بن جبير قال كنت مع ابن عباس بعرفات فقال ما لي لا أسمع الناس يلبون قلت يخافون من معاويه فخرج ابن عباس من فسطاطه فقا  لبيك الهم لبيك  لبيك فانهم  تركوا السنة من بغض علي (رواه النسايي ج2 سنن ص 45  والبيهقي ج5 سنن ص 113) و  قالوا في شرح هذا الحديث : ان عليا  كان متقيدا بالسنن و منها التلبية في عرفات  فتركوها خوفا من معاويه  لانه كان يبغض عليا   .  وايضا يسبه و عدوا لشيعته.

فاسمعوا يا إخواني ما جاء في الصحيحين وما جاء في الكتب (الستة), وبعض كتب المحدثين عن دور بني أمية(وبني العباس) في إجبار الناس على لعن أهل البيت, فضلاً عن إجبارهم على ترك مذهب أهل البيت, يا أخي, إذا كان قد ذكر لنا أئمة أهل السنة أنهم أجبروا الناس على لعن أهل البيت, ألا تتصور ـ ولو واحد في الألف ـ أنهم سيجبرون الناس على ترك أهل البيت؟ لاسيما مع عبارات ابن تيمية والصنعاني والشوكاني والعسقلاني وغيرهم.

 

 

و اخرج ابن جرير في تاريخه (ج6 ص 80)  و ابن اثير جرزي (ج3 ص 192)  و ابن حجر عسقلاني في (ج1 ص 152) اصابته  و ابن عبدالبر في استيعابه   بعث معاويه  بسرا  في جيش كثير و امره  ان يقتل كل من كان في طاعة علي (ع)  فقتل خلقا كثيرا   و قال  فمن ابي عن سب علي  فاقتله  واقتل شيعة  علي حيث كانوا   ..

 

وقتل بسر في مسيره ذلك  جماعة  من شيعة  علي با ليمن .

 

 

وقال الحافظ ابن كثير الدمشقي  في البداية والنهاية   ويقال ان بسرا قتل خلقا من شيعة علي في مسيره هذا  و هذا الخبر مشهور عند الاصحاب المغازي والسير .

 

 

روي امام احمد حنبل في المسند عن محمدابن جعفرثنا سعيد عن قتاده عن شهر بن حوشب عن عبد الرحمن ابن غنم عن ابي مالك اشعري قال لقومه  اجتمعوا صلي بكم صلاة رسو ل الله (ص) فلما اجتمعوا              قال هل فيكم أحد من غيركم قالوا لا ( من خوف حكام  ) ابن اخت لنا  قال ابن اخت القوم منهم، فدعا بجفنة فيها ماء فتوضأ و مضمض و استنشق و غسل وجهه ثلاثا و ذراعيه ثلاثا  ومسح براسه و ظهر قدمه ثم صلي بهم. (المسند ج5 ص432). وكل الرواة هذا الحديث صحيح.

 

    

)؟! فهل نصدق بأن الله اختار معاوية - كما يزعمون - ليبلغ سنة نبيه (صلى الله عليه وآله وسلم) للناس؟!
هل يختار الله شارب الخمر؟! هل يختار الله آكل الربا؟! هل يختار الله زعيم الفئة

و الباغية التي أمر بقتالها في قرآنه؟! هل يختار الله من يسبه ويسب رسوله؟! هل يختار الله من يلبس الذهب والحرير؟! هل يختار الله لحمل سنة نبيه من يقتل الأبرياء ويسم سيد شباب أهل الجنة؟ وهل... وهل... (1)؟! إني أعجب والله من الإنسان الذي يريد أن يفكر ليجيب عن هذه الأسئلة؟ أتحتاج هذه الأسئلة لجواب عند المسلم؟ ومع كل ذلك، من قال إن الله انتدب معاوية ليكون سفيرا له، وهذا من غير المعقول فإنا لله وإنا إليه راجعون!!

ولنقف قليلا عند هذه الأسئلة لنحدد مرجعيتنا بعد النبي (صلى الله عليه وآله وسلم). هذه أحاديث معاوية، منتشرة في كتب السنن، ويعمل بها. إذن فلنترك أحاديث معاوية والوليد والمغيرة وخالد وابن عمر... ونأخذ أحاديث النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) من منبعها الصحيح كما أمرنا الرسول (صلى الله عليه وآله وسلم) بذلك.


وهذا الحمدلله رب العالمين والصلاة والسلام على خير الأنبياء والمرسلين أبي القاسم محمد ( اللهم صل وسلم على محمد وآل محمد

 

 

 http://hojjah.googlepages.com/moavi.zip

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 13:38  توسط عبدالله  |