فرقه ناجیه در صحيح بخاري و مسلم و سنن اربعة

سوالاتی اساسی ؟

چرا عمر قبل از اسلامش میخواست رسول خدا را بکشد ؟

چرا کفار قریش ومشرکین در جنگها عمر بن الخطاب را نمی کشند؟

چرا عمر در جنگ احد فریاد میزند که اینها یعنی مشرکین قریش قوم وخویش ما هستند نکشیدشان : انهم لعشائرنا واخواننا .... بروایت طبری وواقدی و...

آیا حزب سقیفه در جنگهای رسول خدا ص ، یک نفر از مشرکین یا یهودیان را کشته اند ؟!

 چرا عمر و معاویه یهودی به کعب الاحبار یهودی و ... اجازه وآزادی میدهد اما اکابر اصحاب پیامبر را ممنوع الحدیث میکند ؟!

علت رابطه دوستی وصمیمی یهود با عمر چیست ؟  چرا میگفتنند تو محبوبترین فرد نزد مایی ای عمر ؟چر ا بوی لقب فاروق دادند ؟ چرا بیت المقدس را بدون جنگ به عمر دادند ومیگفتند تو بخدا صاحب مایی بدون شک ؟

علت همت یهودیان بر قتل رسول خدا ص وتحریف اسلام از همان ابتدا چه بود ؟ و نقش مسلمانان یهودی زاده در جنگهای خیبر وبنی نضیر وبنی قریظه چه بود ؟

چرا عمر بعد از شهادت رسول خدا ص نامه پیامبر ص را زیر پایش له کرد وگفت رسول خدا فقط یک شاده بود ومرد و.... بروایت تاریخ مدینه ابن شبه نمیری ؟

ـ كفّار قريش از كشتن عمر بن خطّاب در صحنه دو جنگ خوددارى مى كنند با آنكه مى توانستند او را بكشند :

1 ـ در جنگ اُحد خالد بن وليد همراه با سوارانش امكان آن را يافت كه عمر بن خطّاب را از دم تيغ بگذراند امّا چنين نكرد خود خالد مى گويد :

در جنگ اُحُد عمر بن خطّاب را ديدم ـ هنگامى كه همراه گروهى در ميدان دورى زده و فرار كردند ـ من با گروهى خشن همراه بودم و عمر تنها بود . به جز من هيچ كس از آنان او را نشناخت . راه خود را از او كج كردم و ترسيدم كه اگر او را به همراهانم نشان دهم ، او را در هم كوبند .(346)

2 ـ در جنگ احد ، ضرار مى توانست عمر را بكشد امّا چنين نكرد .(347)

3 ـ در جنگ خندق ، ضرار بن خطاب فهرى مى توانست عمر را بكشد امّا او را نكشت . در اينباره آمده است :

ضرار بن خطاب فهرى با نيزه به عمر بن خطاب حمله كرد و وقتى عمر تيزى آنرا حس كرد آنگاه نيزه اش را از او برداشت و به وى گفت : اى پسر خطاب اين نعمتى است از سوى من كه شايسته سپاس و شكر است . آنرا فراموش نكن .(348)

اين عبارات نشان مى دهد كه كفّار قريش مايل به قتل عمر بن خطاب نبوده اند بلكه زندگى او را مى خواسته اند .

اين نكته بسيار مهمّى است و معناى آن اينست كه آنها از حقيقت حال او باخبر بوده اند (جاسوس مشرکین بود که ظاهرا مسلمان شده بود بطمع خلافت ونابودی اسلام)  .

اين مسأله مستلزم آنست كه متقابلاً عمر نيز دست به قتل رجال قريش نگشايد و در عمل نيز چنين شد و عمر در تمام جنگهاى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با كفّار و يهود ، از صحنه گريخت .(349)

در زمان حكومت ابوبكر،  عمر بن سعيد بن عاص اموى ، عمر بن خطّاب را به سبب خوددارى او از پيوستن به لشگر اسامه سرزنش كرد .(350)

عمر شمشيرش را در كشتن هيچ كافر يا يهودى به كار نبرد چنانچه از فرزندش عبدالله بن عمر نقل شده است :

( شمشير عمر چهارصد درهم نقره داشت و معاويه شمشير عمر را به دست آورده بود امّا او هم آن را به كار نبرد ) .(351)

ضرار بن خطّاب فهرى و خالد بن وليد ـ قبل از مسلمان شدن ـ بسيارى از مسلمانان را در جنگهاى عليه اسلام به شهادت رساندند .(352)

و پس از ورود به اسلام نيز همچنان به كشتن مسلمانان ادامه دادند چنانچه خالد بن وليد با ناجوانمردى دستور داد تا مالك بن نويره ـ رئيس قبيله بنى تميم كه از مسلمانان مخلص و دلير و در عرب به جوانمردى ضرب المثل بود ـ بكشند تا به همسر زيباى او دست يابد . لذا ضرار بن خطاب فهرى،  مالك را كه با خدعه و فريب دستگير شده و دست بسته بود ، گردن زد و خالد همان شب در خيمه مالك به همسر او تجاوز نمود .(353)

شگفتا كه ابوبكر و عمر و عثمان از كشتن كفّار قريش خوددارى مىورزيدند امّا بسيارى از مؤمنين چون سعدبن عباده و حباب بن منذر و ابوذر و عبدالله بن مسعود را به قتل رساندند .

البتّه امتناع كفّار از كشتن عمر بن خطّاب طبيعى است زيرا آنها او را بخوبى مى شناختند مگر او همان كسى نبود كه كشته هاى مشركين در جنگ بدر را ستايش كرده و گفته بود :

در چاههاى بدر ، جوانمردان و بزرگواران عرب افتاده اند .

آيا پسر كبشه ( يعنى پيامبر ) به من وعده مى دهد كه زنده خواهم شد چگونه ممكن است استخوانهاى پوسيده زندگى كنند ؟

آيا از اينكه مرگ را از من دفع كند ناتوان است امّا وقتى استخوانهايم بپوسد آنها را مى تواند زنده سازد ؟

چه كسى است كه به رحمن ( يعنى خدا ) بگويد كه من ماه روزه را ترك گفته ام .(354)

عملاً هم حسن ظنّ كفّار قريش در مورد عمر و دخترش حفصه و ابوبكر و دخترش عايشه درست از آب درآمد زيرا آنها بودند كه اقدام به كشتن رسول خدا (صلى الله عليه وآله)و دختر او فاطمه زهرا (عليها السلام) كرده و حكومت مسلمين را به چنگ آوردند .

عبدالرحمن بن عوف ( يكى از منافقين طرح ترور پيامبر در گردنه تبوك ) نامه هايى محرمانه با اميّة بن خلف ( يكى از بزرگترين طاغوت هاى قريش در مكّه ) ردّ و بدل مى كرد (355) و در جنگ بدر هم تلاش مى نمود كه جان اين طاغوت را حفظ كند !(356) همين شخص كه چنين در حفظ جان دشمن پيامبر (صلى الله عليه وآله) مى كوشد ، در شب گردنه تبوك قصد جان رسول خدا را مى كند(357) و زمانى ديگر از دستور رسول الله (صلى الله عليه وآله)مبنى بر پيوستن به لشگر اسامة بن زيد سرپيچى مى نمايد .(358)

وقتى ديگر او را بينيم كه همراه حمله كنندگان به خانه فاطمه به جمع قاتلين بانوى بانوان جهان مى پيوندد(359) و زمانى پس از كشته شدن عمر بن خطاب و در روز شوراى شش نفره ، امير مؤمنان على بن ابيطالب (عليه السلام) را بين مرگ يا بيعت با عثمان بن عفان مخيّر مى كند(360) دقيقاً همانگونه كه قبلاً عمر ، امير مؤمنان را بين مرگ يا بيعت با ابوبكر مخيّر ساخته بود .(361)

ضرار بن خطاب فهرى نيز همان مسيرى را پيمود كه ساير افراد حزب قريشى قبل از او پيموده بودند . او نيز به دروغ ادّعاى مسلمانى كرد و به گناهان و جنايات خود ادامه داد و همچنان شرابخوار ماند تا آنكه مرگش فرا رسيد . وى وقيحانه و از سر تمسخر ، شراب خوردن خود را با اين آيه قرآن جايز مى شمرد :

) لَيْس عَلَى الّذين ءَامَنوا وعَمِلوا الصّالحاتِ جُناحٌ فيما طَعِموا اذا ما اتَّقَوا وَءَامَنوا وَعَمِلوا الصّالحاتِ ( بر آنان كه ايمان آورده و نيكوكار شدند باكى نيست در آنچه خوردند چنان تقوا پيشه كنند وايمان داشته و كارهاى نيك كنند ! !.(362)

ابوسفيان نيز در فتح مكّه اسلام آورد . وى در جريان جنگ حنين ، همراه ساير طلقاء(363) عمداً و از روى نقشه پا به فرار نهد و بنحوى اينكار را كرد كه سپاه اسلام نيز بگريزد آنگاه شادمانه گفت : حالا تا خود دريا خواهند گريخت .(364)

وى از شركت كنندگان در ترور پيامبر در گردنه تبوك است .(365)

و پيش از مرگش در زمان حكومت عثمان گفت : ( قسم به آن كسى كه ابوسفيان به او قسم مى خورد نه بهشتى در كار است و نه جهنمى ) .(366)

 

[346] - مغازى الواقدى ، ج 1 ، ص 237 .
[347] - السيرة الحلبية ، حلبى شافعى ، ج 2 ، ص 321 .
[348] - مغازى الواقدى ، ج 1 ، ص 471 و مختصر تاريخ دمشق ، ابن عساكر ، ج 11 ، ص 156 و 157 و طبقات الشعراء ، ص 63 ، و البداة والنّهاية ، ج 3 ، ص 107 .
[349] - مفاتيح الغيب ، ج 9 ، ص 52 و تفسير الفخر الرّازى ، ج 3 ، ص 398 والسيرة الحلبيّة ، ج 2 ، ص 227 و تلخيص المستدرك ، ج 3 ، ص 37 و المستدرك ، حاكم ، ج 3 ، ص 37 .
[350] - تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 133 ، چاپ ليدن ـ هلند .
[351] - كنزالعمّال ، ج 6 ، ص 694 ، حديث 17448 و نگاه كنيد به نظريات الخليفتين اثر مؤلّف حاضر ، ج 1 ، ص 293 ـ 300 . الإصابة ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 209 و تاريخ ابوالفداء ، ج 1 ، ص 221 و 222 و تاريخ الطّبرى ، باب جنگ اُحُد .
[352] - تاريخ ابوالفداء ، عمادالدّين ابوالفداء ، ج 1 ، ص 221 و 222 .
[353] - تاريخ ابوالفداء ، عمادالدّين ابوالفداء ، ج 1 ، ص 221 و 222 .
[354] - المستطرف ، ج 2 ، ص 260 ، جامع البيان ، ج 2 ، ص 211 .
[355] - مختصر تاريخ دمشق ، ابن عساكر ، ج 4 ، ص 76 .
[356] - مصدر سابق و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 3 ، ص 350 .
[357] - منتخب التواريخ ، محمّد هاشم خراسانى ، ص 63 و ارشاد القلوب ديلمى ، ص 332 .
[358] - مختصر تاريخ ابن عساكر ، ج 1 ، ص 171 .
[359] - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد معتزلى ، ج 6 ، ص 48 و البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 250 و 270 وسير اعلام النّبلاء ، ص 26 .
[360] - الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، 71 .
[361] - الإمامة و السّياسة ، ج 1 ، ص 13 .
[362] - سوره مائده ، آيه 93 ، والسيرة الحلبيّة ، حلبى ، ج 2 ، ص 331 .
[363] - روز فتح مكّه ابوسفيان ومعاويه و بسيارى از سران حزب قريشى كه كافر بودند بدست پيامبر ( اسير شدند و برده مسلمين گرديدند و پيامبر مى توانست آنها را بفروشد يا بكشد يا آزاد كند . امّا پيامبر با رأفت خود همه را بخشيد و فرمود ( اذهبوا أنتم الطلقاء ) برويد كه شما همه آزاد شده ايد . به همين جهت است كه حضرت زينب ( س ) در مجلس يزيد فرمود : أَمِنَ العَدْلِ يَابْنَ الطّلقاء تخديرك حرائرك وامائك وبنات رسول الله سبايا ؟ آيا اين از عدالت است اى پسر آزاد شدگان پدرم كه زنان و كنيزانت را بپوشانى و دختران رسول خدا را اسير و سربرهنه بگذارى ؟
[364] - الكامل فى التاريخ ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 263 .
[365] - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 102 و ج 3 ص 79 و أسد الغابه ، ج 3 ، ص 116 .
[366] - مروج الذّهب ، مسعودى ، ج 1 ، ص 440 والعثمانية ، جاحظ ، ص 23 .

 

 

مخالفين حزب سقیفه توسط اجنه کشته و ترور میشوند مانند سعد بن عباده ؟ یا توسط مامور عمر جناب محمدبن مسلمه ؟

و غدر و حيله عمرو عاص نسبت به محمّد بن حذيفه در سال 36 هجرى . در اين حيله عمرو عاص او را به توهّم انداخت كه قصد بيعت با على (عليه السلام) را دارد و با او وعده جلسه اى در عريش ( واقع در سرزمين مصر ) گذاشت و هنگامى كه محمد بن حذيفه به سوى عمرو آمد ، عمرو عاص با كمين ، او و سى نفر از يارانش را دستگير كرد و كُشت .(115)

[115] - تاريخ ابن الأثير ، ج 3 ، ص 267 ، تاريخ الطّبرى ، ج 4 ، ص 546 .

 

http://ketaab.iec-md.org/PAYAAMBAR/daastaan_zendegi_payaambar_al-taaei_fehrest.html

 

قال السيوطي في الدر المنثور:2/80: (وأخرج ابن جرير عن الضحاك قال: نادى منادٍ يوم أحد حين هزم أصحاب محمد: ألا إن محمداً قد قتل ، فارجعوا إلى دينكم الأول ، فأنزل الله: وما محمد إلا رسول..الآية . وأخرج ابن جرير من طريق العوفي ، عن ابن عباس أن رسول الله(ص)اعتزل هو وعصابة معه يومئذ على أكمة والناس يفرُّون ، ورجلٌ قائمٌ على الطريق يسألهم ما فعل رسول الله؟وجعل كلما مروا عليه يسألهم فيقولون: والله ما ندري ما فعل . فقال: والذي نفسي بيده لئن كان قتل النبي لنعطينهم بأيدينا ، إنهم لعشائرنا وإخواننا ! وقالوا: لوأن محمداً كان نبياً لم يهزم ولكنه قد قتل! فترخصوا في الفرار حينئذ ! فأنزل الله: وما محمد إلارسول..الآية كلها.

 


برچسب‌ها: اسلام, یهود, عمر, معاویه, تحریف
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393ساعت 10:56  توسط عبدالله  | 

همان طور که ميدانید روایت کامل ویک جایی در باره شان نزول سوره تحریم  وجود ندارد اما هشدار وتوبیخهای این سوره فوق العاده است :

دقت در محتوای سوره تحریم مخصوصا آیه : إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ ، که هشدار و توبیخ شدید و خبر از تظاهر یا توطئه خطرناکی علیه رسول خدا ص میدهد نشانگر آنست که موضوع بسیار پیچیده تر از روایاتیست که سعی در کوچک نشاندادن مساله دارند .

آیا عقل سالم باور میکند که خدای متعال و جبرئیل و همه فرشتگان وصالح مومنین همگی برای خوردن مغافیر یا افشای وطی ماریه جلوی دو زن بسیج شوند وبه حمایت رسول الله ص ؟؟!!!!

 

وهمانطور که روایات میگویند حس حسادت وریاست طلبی قومی وقبیله ای  در عربستان فوق العاده شدید بود و عائشه و حفصه بشدت خواهان خلافت و ریاست پدرانشان بر اعراب بودند و .....

بعلاوه احادیث صحیحی که از طرق مختلف اهل سنت در مورد افشای سری که حفصه مرتکب شد :

اما افشای سری که مربوط به غصب خلافت بوده :

176 - حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ، ثنا بَكْرُ بْنُ سَهْلٍ، ثنا عَبْدُ الْغَنِيِّ بْنُ سَعِيدٍ، ثنا مُوسَى، عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ، عَنْ عَطَاءٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، وَعَنْ مُقَاتِلٍ، عَنِ الضَّحَّاكِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: أَتَتْ حَفْصَةُ فَوَجَدَتِ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَعَ مَارِيَةَ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: لَا تُخْبِرِي عَائِشَةَ وَأَسَرَّ إِلَيْهَا سِرًّا ذَكَرُوا وَاللَّهُ أَعْلَمُ أَنَّهُ قَالَ: " إِنَّ الْخِلَافَةَ تَصِيرُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَمِنْ بَعْدَ أَبِي بَكْرٍ إِلَى عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا

179 - حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ، ثنا سَالِمُ بْنُ عِصَامٍ، ثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ سَعْدٍ، ثنا عَمِّي، ثنا سَيْفُ بْنُ عُمَرَ، ح وَحَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، ثنا الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقَطَّانُ، ثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنِ سَعْدٍ، ثنا عَمِّي، ثنا سَيْفُ بْنُ عُمَرَ، عَنْ عَطِيَّةَ بْنِ الْحَارِثِ، عَنْ أَبِي أَيُّوبٍ، عَنْ عَلِيٍّ، وَعَنِ الضَّحَّاكِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، ح وعَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: وَاللَّهِ إِنَّ إِمَارَةَ أَبِي بَكْرٍ، وَعُمَرَ لَفِي الْكِتَابِ {وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا} [التحريم: 3] قَالَ لِحَفْصَةَ: «أَبُوكِ وَأَبُو عَائِشَةَ وَالِيَا النَّاسِ بَعْدِي، فَإِيَّاكِ أَنْ تُخْبِرِيَ أَحَدًا» زَادَ الْحُسَيْنُ فِي حَدِيثِهِ وَعَمْرُو بْنُ مُحَمَّدِ، والشَّعْبِيُّ، وَسَعِيدُ بْنُ جُبَيْرٍ

الكتاب: فضائل الخلفاء الأربعة وغيرهم لأبي نعيم الأصبهاني
المؤلف: أبو نعيم أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الأصبهاني (المتوفى: 430هـ)
تحقيق: صالح بن محمد العقيل
الناشر: دار البخاري للنشر والتوزيع، المدينة المنورة

وعن مجاهد في قوله: {عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ} قال: الذي عرف: أمر مارية وأعرض قوله إن أباك وأباها يليان الناس بعدى مخافة أن يفشوا.


وأخرج الطبراني في الأوسط وابن مردويه بسند ضعيف عن أبي هريرة قال : « دخل رسول الله صلى الله عليه وسلم بمارية القبطية سريته بيت حفصة فوجدتها معه ، فقالت : يا رسول الله في بيتي من بين بيوت نسائك؟ قال : فإنها عليَّ حرام أن أمسها ، واكتمي هذا عليَّ ، فخرجت حتى أتت عائشة ، فقالت : ألا أبشرك؟ قالت : بماذا؟ قالت : وجدت مارية مع رسول الله صلى الله عليه وسلم في بيتي ، فقلت : يا رسول الله في بيتي من بين بيوت نسائك؟ فكان أوّل السر أنه أحرمها على نفسه ، ثم قال لي : يا حفصة ألا أَبشرك فأعلمي عائشة أن أباك يلي الأمر من بعده ، وأن أبي يليه بعد أبيك ، وقد استكتمني ذلك فاكتميه ، فأنزل الله { يا أيها النبي لم تحرم } إلى قوله : { غفور رحيم } أي لما كان منك إلى قوله : { وإذا أسر النبي إلى بعض أزواجه } يعني حفصة { حديثاً فلما نبأت به } يعني عائشة { وأظهره الله عليه } أي بالقرآن { عرف بعضه } عرف حفصة ما أظهر من أمر مارية { وأعرض عن بعض } عما أخبرت به من أمر أبي بكر وعمر ، فلم يُبْدِه { فلما نبأها به } إلى قوله : { الخبير } ثم أقبل عليهما يعاتبهما فقال : { إن تتوبا إلى الله } إلى قوله : { ثيبات وأبكاراً } فوعده من الثيبات آسية بنت مزاحم وأخت نوح عليه السلام ، ومن الأبكار مريم بنت عمران وأخت موسى » .


أخرج الطبراني وابن مردويه عن ابن عباس في قوله : { وإذ أسر النبي إلى بعض أزواجه حديثاً } قال : « دخلت حفصة على النبي صلى الله عليه وسلم في بيتها وهو يطأ مارية ، فقال لها رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تخبري عائشة حتى أبشرك بشارة فإن أباك يلي الأمر بعد أبي بكر إذا أنا مت ، فذهبت حفصة فأخبرت عائشة فقالت عائشة للنبي صلى الله عليه وسلم : من أنبأك هذا؟ قال : نبأني العليم الخبير ، فقالت عائشة : لا أنظر إليك حتى تحرم مارية ، فحرمها ، فأنزل الله { يا أيها النبي لم تحرم } » .
وأخرج ابن عدي وابن عساكر عن عائشة في قوله : { وإذ أسر النبي إلى بعض أزواجه حديثاً } قال : أسر إليها أن أبا بكر خليفتي من بعدي .

وأخرج ابن عدي وأبو نعيم في فضائل الصحابة والعشاري في فضائل الصديق وابن مردويه وابن عساكر من طرق عن علي وابن عباس قالا : والله إن إمارة أبي بكر وعمر لفي الكتاب { وإذ أسر النبي إلى بعض أزواجه حديثاً } قال لحفصة : « أبوك وأبو عائشة واليا الناس بعدي فإياك أن تخبري أحداً » .
وأخرج ابن عساكر عن ميمون بن مهران في قوله : { وإذ أسر النبي إلى بعض أزواجه حديثاً } قال : أسر إليها أن أبا بكر خليفتي من بعدي .
وأخرج ابن عساكر عن حبيب بن أبي ثابت { وإذ أسر النبي إلى بعض أزواجه حديثاً } قال : أخبر عائشة أن أباها الخليفة من بعده ، وأن أبا حفصة الخليفة من بعد أبيها .


پیامبر(ص) به حفصه دختر عمر فرموده بود که پدر تو با پدر عایشه (ابوبکر) براى گرفتن حکومت پس از من قیام خواهند کرد. این سخن را پیامبر(ص) به عنوان رازى بیان داشته بودند، لکن این راز را حفصه با عایشه در میان گذارد. عایشه هم آن را به پدرش باز گفت. ابوبکر هم آن را با عمر در میان گذاشت. عمر از حفصه سئوال کرد داستان چیست؟ بگو (تا آماده شویم.) او هم راز پیامبر(ص) را براى پدرش فاش کرد.
پیامبر(ص) بخشى از جریان را، یعنى این که آن دو زن راز او را افشا کرده بودند، بیان نمود و از بازگویى بخشى دیگر اعراض کرد. آیا راز جزء آمادگى پدران آن دو براى گرفتن حکومت پس از پیامبر(ص) چه مى توانست باشد؟


اخبار مربوطه از عامه :

http://library.islamweb.net/hadith/h...8177&sid=30002

 

از مجموع آیات وروایات مخصوصا آیات سوره توبه ومائده چنین بر می آید که در اواخر عمر مبارک رسول خدا حوادث تلخی رقم خورد مانند تمسخر وتمرد و توهین هذیان به حضرتش وهوچی گری هنگام ابلاغ اسم 12 امام در حجه الوداع و بنص توبه 74 حتی نقشه قتل رسول خدا ص ومسجد ضرار و.... توسط یهودی زادگان اصحاب و.....



وفي رواية: أنه أعلم حفصة أن أباها وأبا بكر يليان الأمر، فأفشت الى عائشة، فأفشت الى أبيها، فأفشى الى صاحبه، فاجتمعا الى أن يستعجلا ذلك يسقينه سما، فلما أخبره الله بفعلهما هم بقتلهما، فحلفا له أنهما لم يفعلا، فنزل (يا أيها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم) . وكتبت عائشة الى حفصة: نزل علي بذي قار، ان تقدم نحر، وان تأخر عقر، فجمعت حفصة النساء وضربن المزامير وقلن: ما الخبر ما الخبر، علي في سفر، ان تقدم نحر، وان تأخر عقر، فدخلت ام سلمة وقالت: ان تظاهرا عليه فقد تظاهرتما على أخيه من قبل .

الكتاب : كتاب الأربعين- محمد طاهر القمي الشيرازي

و احمد عصفوربحرانی گفته :

وجعلوا كلما قال احد منهم قولا رده الآخر عليه بنقضه ، إلى أن اجتمعت شوراهم ان ينفروا برسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ناقته في عقبة هرشاء(1) وذلك بعد اشياء كثيرة تآمروا عليها فيما بينهم ان يكيدوا بها النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) من القتل والاغتيال وإسقاء السم .
قال : فتعاقدوا على ذلك بينهم بالايمان المؤكدة وكانوا اربعة عشر رجلا ، فهبط الأمين جبرئيل على رسول الله وقال يا محمد اقرأ : ( وإذ اسر النبي إلى بعض ازواجه حديثاً فلما نبأت به واظهره الله عليه عرّف بعضه واعرض عن بعض فلما نبأها به قالت من انبأك هذا قال نبأني العليم الخبير )(2) ( إن تتبوا إلى الله فقد صغت قلوبكما وإن تظاهرا عليه فان الله هو مولاه وجبرئيل وصالح المؤمنين والملائكة بعد ذلك ظهيراً )(3) ومعنى قوه صغت قلوبكما أي مالت عن الحق الى الباطل .
قال : فاستدعى رسول الله الحميراء فقال لها : افشيت سري يا حميراء ابعدك الله فالله يجازيك بعملك . فقالت : ما فعلت ؟ فتلا عليها الآية ولم يطلعها على ما عزم عليه القوم في أمره وما الذي دبروه في هلاكه ، وقد كان عزم على ان ينصب علياً إماماً للناس اذا قدم المدينة .
ثم ارتحل من مكة وبلغ كراع الغميم ، فنزل جبرئيل (عليه السلام) بهذه الآية : ( فلعلك تارك بعض ما يوحى اليك وضائق به صدرك )(4) وأنزل الله اليه : ( يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته فقال رسول الله : يا جبرئيل ان قومي حديثوا عهد بالجاهلية ، واني اخشي منهم ان يتهموني أو يكذبوني في ابن عمي .
ولم تأته بالعصمة من الناس فسار رسول الله مجداً في المسير عازماً على أن يدخل المدينة فينصب علياً إماماً للناس ....

وفاة النبي محمّد (ص)
المسمّىبالتهاب نيران الأحزان ومثير الإكتئاب والأشجان
ـ تأليف ـ
العلامة الجليل الشيخ حسين بن الشيخ محمدابن الشيخ أحمد بن عصفور الدرازي البحراني


روى البخاري في الصحيح عن ابن عباس أنه سأل عمر بن الخطاب عن اللتين تظاهرتا على النبي صلى الله عليه وآله وسلم من أزواجه، فقال: هما حفصة وعائشة .

همچنين بنص کافی کلینی وتاریخ ابن عساکر شافعی ، عايشه و حفصه در زمان بيمارى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با او مخالفت كرده و هر كدام خواستند تا پدر خود را براى امامت نماز جماعت دعوت كنند(وبشدت بر خلافت پدرانشان حریص بودند)  كه پيامبر (صلى الله عليه وآله)به آندو فرمود : شما چون زنان فتنه گر اطراف يوسف (عليه السلام) هستيد

ودقت در رفتار خشن و حسادت عائشه بیاگر عجایبی از زندگی این زنست مثلا بروایت بخاری واحمد و...:

 

خود عايشه مى گويد : رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آرزومند مرگ من بود و مى گفت : دوست داشتم كه تا زنده هستم پيش بيايد كه بر تو نماز بخوانم و تو را دفن كنم .

 

و بخارى روايت كرده است : ( رسول خدا (صلى الله عليه وآله) خطبه خواند و در آن به خانه عايشه اشاره كرد و فرمود : فتنه اينجاست ، فتنه اينجاست ، فتنه اينجاست . از اينجاست كه شاخ شيطان بيرون مى آيد)  چرا ؟ چه فتنه بزرگی بود که رسول خدا ص چنین هشداری میدهد ؟!


وعیاشی در تفسیرش :

عن عبدالصمد بن بشير عن أبى عبدالله عليه السلام قال : تدرون مات النبى صلى الله عليه واله
او قتل ان الله يقول : " أفان مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم " فسم قبل الموت انهما
سقتاه قبل الموت ـ فقلنا انهما وأبوهما شر من خلق الله .

 

وما مُحَمَدٌ إلا رَسُولٌ قَد خَلت مِن قَبلِهِ الرُّسُل أفإن ماتَ أَو قُتِلَ إنقَلَبتُم عَلی أَعقابِکُم وَ مَن یَنقَلِب عَلی عَقِبَیهِ فَلن یَضُرَّ اللهَ شَیئاً وَ سَیَجزي اللهُ الشاکِرین عیاشی از عبدالصمدبن بشیرازامام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرمود: «تدرون مات النبي (صلی الله علیه واله) أو قتل؟ إنّ الله یقول: ﴿أفإن مات أو قتل إنقلبتم علی أعقابکم﴾ فسمَّ [قبل الموت!] إنّهما سقتاه! فقلنا إنّهما وأبویهما شرُّ من خلق الله». «می دانید که پیامبر (صلی الله علیه واله)) فوت کرد یا کشته شد؟ عیاشی از عبدالصمدبن بشیرازامام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرمود: «تدرون مات النبي (صلی الله علیه واله) أو قتل؟ إنّ الله یقول: ﴿أفإن مات أو قتل إنقلبتم علی أعقابکم﴾ فسمَّ [قبل الموت!] إنّهما سقتاه! فقلنا إنّهما وأبویهما شرُّ من خلق الله». «می دانید که پیامبر (صلی الله علیه واله)) فوت کرد یا کشته شد؟ خداوند می فرماید: «آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود عقب گرد می کنید؟» پس پیامبر(صلی الله علیه واله) قبل از موت مسموم شد! آن دو به ایشان سم خوراندند! ما گفتیم: آن دو و پدرانشان بدترین کسانی هستند که خدا خلق کرده است».البرهان، ج5،ص419؛ الصافی، ج5، ص194؛ نور الثقلین، ج5،ص367،ح3؛ هم چنین عیاشی از حسین بن منذر روایت کرده که گفت: «از امام صادق (علیه السلام) درموردقول خداوند﴿أفإن مات أو قتل إنقلبتم علی أعقابکم﴾ پرسیدم: آیا قتل بوده یا موت؟ فرمود: اصحابش کردند آن چه کردند (یعنی: ایشان را به شهادت رساندند).تفسیر البرهان روایاتی که در مورد شهادت همه معصومین (علیه السلام) رسیده است، اگر نگوییم به حد تواتر رسیده است، حداقل می توان گفت مستفیضه هستند که به اختصار بیان خواهیم کرد. 1- رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمودند: «ما من نبيٍّ أو وصيٍّ إلا شهیدٌ» .بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 17، ص 405 و ج 40، ص 139 «هیچ نبی و یا وصی نیست مگراین که شهید می شود». 2- در روایت دیگری فرمود: «ما منا إلا مسمومٌ أو مقتول» «هیچ یک از ما نیست مگر این که یا مسموم یا کشته می شود». بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 45، ص 1 3- امام مجتبی(علیه السلام) :«والله ما منّا إلا مقتول شهید» «به خداسوگند هیچ یک از ما نیست مگر این که مقتول و شهید است» عیون الاخبار، شیخ صدوق، ج 1، ص 287 از امام رضا. همین روایت از امام صادق و امام رضا علیهما السلام هم نقل شده است. از این روایات می توان فهمید تمام اهل بیت به شهادت رسیده اند چون حرف نفی و «الا» در یک کلام افاده عموم می دهد و همه ایشان را شامل می شود مگر این که با دلیل محکم و یقینی یکی از ایشان خارج شود که چنین دلیلی موجود نیست 2، نظر عامه در مورد شهادت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) چیست؟ وقال البیهقی: أنبأنا الحاکم، أنبأنا الأصم، أنبأنا أحمد بن عبد الجبار عن أبی معن عن الأعمش عن عبدالله بن نمرة عن أبی الأحوص عن عبدالله بن مسعود قال: «لئن أحلف تسعاً أنّ رسول الله(صلی الله علیه واله) قتل قتلاً أحبّ إلیّ من أن أحلف واحدة أنّه لم یقتل وذلک أنّ الله إتّخذه نبیّاً واتّخذه شهیدا». «اگر نُه بار قسم بخورم که رسول خدا (صلی الله علیه واله) کشته شده، برای من بهتراست از این که یک بار قسم بخورم که اوکشته نشده است،واین به خاطر آن است که خداوند او را نبی گردانید و او را شهید کرد» .سیرة النبویه، ابن کثیر الدمشقی، ج 4، ص 449؛ مسند أحمد بن حنبل ج 1، ص 408؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج 10، ص 109؛ 3،

 

نظر شیعه درباره مسموم شدن پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) در خیبر چیست؟ در تفسیر شریف منسوب به امام حسن عسکری(علیه السلام) جریان آوردن غذای مسموم برای پیامبر را با تفاصیل آن نقل شده است: «و اما سخن ذراع مسموم: پس زمانی که پیامبر(صلی الله علیه واله) از خیبر به مدینه با فتح و پیروزی بازگشتند، زنی از یهود نزد ایشان آمد و اظهار اسلام کرد و همراه او ذراع (گوسفند) بریان شده مسمومی بود و آن را در مقابل حضرت قرار داد. رسول خدا(صلی الله علیه واله) سوال کردند این چیست؟ گفت: پدر و مادرم فدای شما ای رسول خدا! وقتی شنیدم شما به طرف خیبر برای جنگ خارج شده اید غمگین شدم، چون می دانستم آنان مردان پر قدرتی هستند. و این بچه گوسفندی بود که مثل فرزندم آن را بزرگ کردم و دانستم که محبوب ترین غذا نزد شما غذای بریان است و بهترین بریان در نظر شما دست گوسفند است، برای همین نذر کردم که اگر خداوند شما را از خیبر به سلامت باز گرداند، این گوسفند را ذبح کنم و از دست بریان شده آن شما را طعام دهم و الآن خدا شما را از آنان به سلامت باز گرداند و شما را بر آنان پیروز کرد، پس این را آوردم تا به نذرم وفا کنم. براء بن معرور و علی بن ابی طالب (علیه السلام) همراه رسول خدا(صلی الله علیه واله) بودند. پیامبر فرمود: نان بیاورید. نان آوردند. براء بن معرور دست دراز کرد و لقمه ای از آن برداشت و در دهان گذاشت. علی بن ابی طالب (علیه السلام)فرمود: ای براء! زودتر از رسول خدا(صلی الله علیه واله) شروع نکن. براء گفت: یا علی! گویا تو رسول خدا (صلی الله علیه واله)را بخیل می دانی! علی(علیه السلام) فرمود: من رسول خدا (صلی الله علیه واله) را بخیل نمیدانم لکن او را بزرگ می دارم واحترام میکنم. نه من و نه تو و نه هیچ یک از مخلوقات حق ندارند بر رسول خدا پیشی بگیرند ، نه در کار و نه در خوردن و نه در نوشیدن. براء گفت: من رسول خدا(صلی الله علیه واله) را بخیل نمی دانم. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: برای این نگفتم، بلکه برای این گفتم که این غذا را این زن یهودیه آوردوما نمی دانیم او چگونه است، پس اگر با امر رسول خدا (صلی الله علیه واله) می خوردی اوضامن سلامتی تواز این غذا بود و زمانی که بدون اذن اوازاین غذا خوردی به خودت واگذار می شوی. علی(علیه السلام) این فرمایش رافرموددر حالی که براء لقمه را می جوید، و براء در سکرات موت بر زمین افتاد و وقتی او را برداشتیم، مرده بود. رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: آن زن را برای من بیاورید. او را آوردند. پیامبر(صلی الله علیه واله) به او فرمود: چرا این کار را کردی؟ زن گفت: به من ظلم بزرگی کردی! پدر و عمو و برادر و شوهر و پسرم را کشتی! منهم این کاررا کردم وگفتم اگراو پادشاه است، انتقامم را از او می گیرم و اگر همانطورکه می گوید پیغمبر است و خدا به او وعده فتح مکه و پیروزی بر اهل آن را داده است، پس خدا او را از این غذاحفظ می کندو هرگز ضرری به اونمیرساند. پس رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: ای زن! راست گفتی. سپس رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمود: فلانی و فلانی را فرا خوانید و گروهی از بهترین اصحابش را که از جمله آنان سلمان و مقداد و عمار و صهیب و ابوذر و بلال و ... که جمعاً ده نفرمیشدندو علی بن ابیطالب(علیه السلام) نیزدر میان آنان بود. پس پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمود: بنشینید و دور این غذا حلقه بزنید. بعد رسول خدا(صلی الله علیه واله) دست مبارک را بر ذراع مسموم گذاشتند و بر آن دمیدند و فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم، بسم الله الشافي، بسم الله الکافي، بسم الله المعافي، بسم الله الذي لا یضرُّ مع اسمه شیءٌ و لا داء فی الارض و لا في السَّماء و هو السَّمیع العلیم». سپس فرمودند: به نام خدا بخورید پس رسول خدا(صلی الله علیه واله) از آن تناول فرمود و ایشان هم خوردند تا سیر شدند و بعد آب نوشیدند. سپس امر فرمود که آن زن را حبس کنند. وقتی روزدوم شدآن زن نزدرسول خدا(صلی الله علیه واله) آوردندوحضرت به او فرمود: آیا اینان درحضورتوازآن سم نخوردند؟پس چگونه دیدی که خدا این شر را از پیامبرش و اصحاب او دفع کرد؟ آن زن گفت: ای رسول خدا! تا الآن در نبوت توشک داشتم ولی اکنون یقین کردم که تو حتماًرسول خدایی، پس شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و شریکی ندارد و این که تو عبد و رسول خدایی. و اسلام او نیکو شد تفسیر امام حسن عسکری (ع)، ص 177 و از او بحارالانوارج 17، ص 317 علاوه بر این، معلوم می شود سمی که سبب شهادت پیامبر(صلی الله علیه واله) شده، گوسفند بریان مسموم در خیبر نبوده است و چگونه ممکن است این سم بعدازچهار سال! در پیامبر اثر کرده باشد ولی در آن ده نفر دیگر که اهل خلاف هرگز نامی از آنها به میان نیاورده اند اثر نکرده باشد. 4، نظر شیعه درباره شهادت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) چیست؟ همه علمای بزرگ شیعه بر این باورند که پیامبر اکرم ب(صلی الله علیه واله) سبب سم به شهادت رسیده اند.هرچندبعضی از ایشان به خاطررعایت تقیه به این مطلب تصریح نکرده اند ولی هیچ یک از ایشان مطلبی را که دال بر این باشد که رسول خدا (صلی الله علیه واله)با فوت طبیعی از دنیا رفته اند را نقل نکرده اند. شیخ مفید رحمه الله می گوید: «ایشان در 28 صفر سال دهم هجری در سن 63 سالگی در مدینه منوّره مسموم به شهادت رسید.» المقنعه، شیخ مفید، ص 456تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 1 و مرحوم مجلسی رحمه الله می نویسد: شهادت پیامبر(صلی الله علیه واله) در سال یازدهم هجری بوده است. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 22، ص 514 علامه حلی رحمه الله نیز شهادت پیامبر را با سمّ تایید می کند. منتهی المطلب، علامه حلی، ج 2، ص 887. مرحوم محمد علی اردبیلی رحمه الله نیز می گوید: پیامبر(صلی الله علیه واله) در مدینه با سمّ به شهادت رسید. جامع الروات، محمدعلی اردبیلی، ج 2 ص 463 قاتل یا قاتلان پیامبر(صلی الله علیه واله) جه کسانی بودند؟ طبق نظرصحیح عایشه وحفصه به تحریک ابوبکروعمر"پیامبر (صلی الله علیه واله) را مسموم کرده اند.، علی بن ابراهیم قمی در سبب نزول آیات اول سوره تحریم چنین روایت می کند: «سبب نزول این سوره این بود که رسول خدا (صلی الله علیه واله) در خانه (اتاق) بعضی از زنانشان بودند و ماریه قبطیه همراه پیامبر (صلی الله علیه واله) بود و به ایشان خدمت می کرد. روزی که پیامبر در خانه حفصه بودند، حفصه برای حاجتی بیرون رفت. پس رسول خدا (صلی الله علیه واله)ماریه را در آغوش گرفتند. پس حفصه از این جریان با خبر شد و غضب کرد. خدمت رسول خدا(صلی الله علیه واله) آمد و گفت: ای رسول خدا! در روزی که نوبت من است و در خانه من و بر روی بستر من! پس پیامبر از اوشرم کردوفرمود:دست نگهدار(و برای اینکه اوراراضی کندفرمود:) ماریه را بر خود حرام کردم و بعد از این هرگز با او همبستر نخواهم شد و من رازی را برای تو فاش میکنم که اگر آن را به کسی بگویی لعنت خدا و همه ملائکه و همه مردم بر تو باد. حفصه گفت: قبول میکنم. آن راز چیست؟حضرت فرمود:همانابعدازمن ابوبکر خلافت را به دست می گیرد و بعد از او پدر توست. حفصه پرسید: چه کسی این را به تو خبر داده است؟ فرمود: خداوند دانا و خبیر به من خبر داده است. پس حفصه در همان روز این خبر را به عایشه داد و عایشه هماین خبررا به ابوبکر داد. و ابوبکرنزدعمر آمد و به او گفت: عایشه از قول حفصه خبری به من داده که اطمینان به قول او ندارم! پس تو از حفصه سؤال کن. عمرنزدحفصه آمدوبه او گفت: این چیست که عایشه از قول تو نقل می کند؟ حفصه منکر شد و گفت: من چیزی به عایشه نگفتم! عمر به او گفت: اگر این خبر صحیح است، به ما بگو تا آن را جلو بیندازیم! حفصه گفت: بله، رسول خدا(صلی الله علیه واله) چنین فرمود. پس چهار نفری جمع شدند که رسول خدا (صلی الله علیه واله) را مسموم کنند. پس جبرئیل همراه این سوره بر پیامبر(صلی الله علیه واله) فرود آمد. گفت: ﴿وَأَظهَرهُ اللهُ عَلَیهِ﴾ خدا برای پیامبر(صلی الله علیه واله) آشکار کرد که حفصه سرّ را برای دیگران فاش کرده و آنان اهتمام به قتل پیامبر کردند. ﴿عَرَّفَ بَعضَهُ﴾ یعنی: پیامبر(صلی الله علیه واله) بعضی از آن چه را که خداوند به او خبر داده بود را بهحفصه گفت و فرمود: چرا آن چه را به تو گفته بودم به دیگران خبر دادی؟ ﴿وَ أعرَضَ عَن بَعضٍ﴾ یعنی: پیامبر(صلی الله علیه واله) به او خبر نداد که می داند آنان اهتمام به کشتن ایشان کرده اند.» تفسیر قمی، علی بن ابراهیم، ج 2 ص 376؛ و از او بحارالانوار مجلسی، ج 22، ص 239. بررسی آیات و روایات و تاریخ ما را به این نتیجه می رساند که نبی مکرم اسلام، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله) به فوت طبیعی از دنیا نرفته اند بلکه به وسیله سمّ به شهادت رسیده و قاتلان ایشان ابوبکر و عمر و دخترانشان، عایشه و حفصه بوده اند. و کسانی که اندک تأملی در سیره و تاریخ این منافقین کرده باشند، میدانندکه ترورپیامبر (صلی الله علیه واله) توسط آنان امر دور از ذهنی نیست و آنان قبل و بعد از آن هم برای به دست آوردن حکومت به جنایات بزرگی دست زده اند، هم چون: ترور پیامبر در بازگشت از تبوک توسط ابوبکر و عمر و عثمان وطلحه و ...،غصب خلافت امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، آتش زدن بیت نبوّت، به شهادت رساندن حضرت محسن و حضرت زهرا(سلام الله علیها)، غصب فدک، جنگ جمل، تیر باران کردن بدن مبارک امام حسن مجتبی (علیه السلام) و هزاران جنایت دیگر، که در این مختصر نمی گنجد. {الا لعنة الله علی القوم الظالمین وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون والعاقبة للمتقین} @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ شهادت رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم به واسطۀ دختران ابوبکر و عمر (لعنه الله علیهما)یعنی عایشه و حفصه(لعنه الله علیهما) صورت گرفت!!!... عبدالصمدبن بشیر از قول امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمودند: تدرون مات النّبی صلّی الله علیه وآله وسلم أو قتل، ان الله یقول: «أفإن مات أو قُتل انقلبتم علی اعقابکم»(۱) فسُمّ قبل الموت. أنّهما سقتاه(۲) قبل الموت، فقلنا : انهما و أبوهما شرُّ خلق الله.(۳) آیا می دانید پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم به حالت طبیعی از دنیا رحلت فرمودند یا اینکه کشته شدند، بدرستیکه خدای متعال می فرماید: «اگر پیامبر از دنیا برود یا کشته شود شما به حال گذشته خود بر می گردید» همانا رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم قبل از فوت مسموم شدند و آن دو (زن یعنی عایشه و حفصه(لعنه الله علیهما)) حضرتش را مسموم کردند. راوی گوید، ما گفتیم: این دو (عایشه و حفصه(لعنه الله علیهما)) و پدران این دو (ابوبکر و عمر(لعنه الله علیهما)) بدترین خلق خدا هستند. در تفسیر صافی آمده که حضرت فرمودند: ...انّهما سقتاه قبل الموت یعنی الإمرأتین، لعنهما الله و أبویهما. (۴) آن دو، حضرتش صلّی الله علیه وآله وسلم را قبل از فوت مسموم کردند و آن دو یعنی آن دو زن (عایشه و حفصه(لعنه الله علیهما))، خدا آن دو و پدرانشان را لعنت و نفرین فرماید. (( واجب بودن لعن بر عایشه و حفضه )) شهادت رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم به واسطۀ دختران ابوبکر و عمر (لعنه الله علیهما)یعنی عایشه و حفصه(لعنه الله علیهما) صورت گرفت!!!... عبدالصمدبن بشیر از قول امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمودند: تدرون مات النّبی صلّی الله علیه وآله وسلم أو قتل، ان الله یقول: «أفإن مات أو قُتل انقلبتم علی اعقابکم»(۱) فسُمّ قبل الموت. أنّهما سقتاه(۲) قبل الموت، فقلنا : انهما و أبوهما شرُّ خلق الله.(۳) آیا می دانید پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم به حالت طبیعی از دنیا رحلت فرمودند یا اینکه کشته شدند، بدرستیکه خدای متعال می فرماید: «اگر پیامبر از دنیا برود یا کشته شود شما به حال گذشته خود بر می گردید» همانا رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم قبل از فوت مسموم شدند و آن دو (زن یعنی عایشه و حفصه(لعنه الله علیهما)) حضرتش را مسموم کردند. راوی گوید، ما گفتیم: این دو (عایشه و حفصه(لعنه الله علیهما)) و پدران این دو (ابوبکر و عمر(لعنه الله علیهما)) بدترین خلق خدا هستند. در تفسیر صافی آمده که حضرت فرمودند: ...انّهما سقتاه قبل الموت یعنی الإمرأتین، لعنهما الله و أبویهما. (۴) آن دو، حضرتش صلّی الله علیه وآله وسلم را قبل از فوت مسموم کردند و آن دو یعنی آن دو زن (عایشه و حفصه(لعنه الله علیهما))، خدا آن دو و پدرانشان را لعنت و نفرین فرماید. عایشه و حفصه(لعنه الله علیهما) هم مانند پدرانشان سبب ظلمها و فتنه های بسیاری شدند که یکی از آنها سم دادن به رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم بود. و عایشه(لعنه الله علیها) کسی بود که جنگ جمل را به راه انداخت ، چنانچه از امام کاظم علیه السلام روایت شده که به نقل از پدرشان امام صادق علیه السلام فرمودند: انّ رسول الله أمر علیّاً فی وصیّته: یا علی انّ فلانة و فلانة ستشاقانک و تبغضانک بعدی، و تخرج فلانة علیک فی عسکر الحدید، یا علی اذا فعلتا ما شهد علیهما القرآن فأبنهما منی فانهما بائنتان و أبو هما شریکان معهما فیما عملتا و فعلتا.(۵) همانا رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم در وصیّت خود به امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: ای علی همانا فلانه و فلانه (عایشه و حفصه(لعنه الله علیهما)) بعد از من با تو دشمنی و بغض کرده و از تو سرپیچی می کنند و فلان زن (عایشه(لعنه الله علیها)) در لشکری آهنین بر تو خروج می کند و به جنگ تو می آید. ای علی اگر آن دو انجام دادند آنچه را که قرآن علیه آنها شهادت داده پس آن دو را طلاق بائن (همیشگی) بده که آن دو مطلقه ی بائن هستند و دو پدر آنها در آنچه آن دو عمل می کنند و انجام می دهند شریکند. و امیرمؤمنان علیه السلام به وکالت از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم آن دو را طلاق دادند. هنگامی که ما نظر به حال آن دو می کنیم به این نتیجه می رسیم که باید نسبت به آن دو خبیث بغض و عداوت داشته باشیم و همان طور که امام صادق علیه السلام بعد از نماز واجب آنها را لعن می فرمودند(۶)، ما هم آنها را لعن و نفرین کنیم. اگر کسی اشکال کند که چون آن دو همسران رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم بودند پس ما باید ملاحظه کنیم یا حد اقل در مورد آن دو سکوت کنیم. جواب خواهیم گفت: اولاً همان طور که نقل کردیم امیرمؤمنان علیه السلام طلاق آن دو را جاری فرمود و لذا دیگر از همسران پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلم محسوب نمی شوند. و ثانیاً بنا بر فرض که آنها همسران پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلم محسوب شوند، این امر مانع لعن به آنها و دشمنی با آنها نمی شود، کما اینکه در قرآن کریم همسران حضرت نوح و حضرت لوط (علی نبینا و آله وعلیهما السّلام) که خیانت به آن دو پیامبر کردند ، مذمت شده اند در آنجا که فرموده: «ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرأة نوح و امرأة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئاً و قیل ادخلا النار مع الداخلین»(۷) خدا برای کسانی که کفر ورزیدند، همسر نوح و همسر لوط را مثل زده که هردو در نکاح دو بنده شایسته از بندگان ما بودند و به آنها خیانت کردند و آن دو [پیامبر] چیزی از عذاب خدا را از آنان نگرداندند و به آنها گفته شد : وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می گردند. ۱. آل عمران:۱۴۴ ۲. در بحار آمده: أنهما سمّتاه. ۳. تفسیر عیّاشی: ۱/۲۰۰ رقم۱۵۲، تفسیر برهان: ۱/۳۲۰ رقم۱۰ و بحارالانوار: ج۲۸/۲۱ رقم۲۸. ۴. تفسیر صافی: ۱/۳۰۵. ۵. بحارالانواز: ج۲۲/۴۸۸ و۴ . ۶. حسین بن ثویر و ابن سلمۀ سرّاج میگوید: سمعنا أبا عبدالله علیه السلام و هو یلعن فی دبر کلّ صلاة مکتوبة أربعة من الرّجال و أربعة من النّساء، فلانٌ و فلانٌ و فلانٌ و معاویة – و یسمّیهم – و فلانة وفلانة و هند و أم الحکم اُخت معاویة. (اصول کافی: ۳/۳۴۲ح۱۰.)از امام صادق علیه السلام شنیدیم که بعد از هر نماز چهار مرد و چهار زن را لعنت می فرمودند: فلان و فلان و فلان و معاویه و آن حضرت اسم می بردند: (ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه ، و«فلان» نمی فرمودند) و فلانه (عایشه) و فلانه (حفصه) و هند و ام الحکم خواهر معاویه. ۷. سوره تحریم:10.فلانة و فلانة

http://pelipeli.blogfa.com/1392/10

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

اللهم صل على محمد وآل محمد والعن أعدائهم أجمعين اتفقت الروايات أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم قتل مسموماً حتى أن الصحابي الكبير عبد الله بن مسعود قال: لأن أحلف تسعاً: أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم قتل قتلاً أحب إلى من أحلق واحدة أنه لم يقتل الوقفة الثانية علمنا أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم قتل مسموماً فمن سمّه؟ قالوا أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم سمّته إمرأة يهودية يوم خيبر حينما دعته لشاة قد أشبتعتها سماً، فأكل منها رسول الله صلى الله وآله وسلم فاستشهد بعد 3 سنوات وطبعاً القائلة هي عائشة بنت أبي بكر

 

الوقفة الثالثة ولكن القول بأن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أكل من الشاة المسمومة، ينسف نبوة النبي صلى الله عليه وآله وسلم من الأصل إذ أن اليهودية حينما سألت عن سبب وضعها للسم في الشاة قالت ما مضمونه أني أردت إن كان محمد كاذباً أن يرتاح الناس منه وإن كان صادقاً فسوف يعلم بأن في الشاة سماً فالقول بأن النبي صلى الله عليه وآله وسلم أكل من الشاة يدل على أنه لم يكن نبياً، وأنه علم بالسم بعد أن تذوق الشاة فوجد فيها طعماً غريباً والقول بأن النبي صلى الله عليه وآله وسلم أكل من الشاة هو عبارة عن هدية متواضعة من جناب عائشة للملحدين والنصارى الذين طعنوا بنبوة النبي صلى الله عليه وآله وسلم من خلال هذا الحديث المكذوب، الذي يقول بأن النبي صلى الله عليه وآله وسلم أكل من الشاة، إذا هو ليس بنبي لأن اليهودية استطاعت تخليص الناس منه وأكل النبي من الشاة ومات مسموماً في النهاية وتحقق ما خططت له اليهودية ، والعياذ بالله من القول بهذا الكلام وهناك روايات في كتب الفريقين تؤكد أن النبي صلى الله عليه وآله وسلم لم يؤكل من الشاة كما روى ابن سعد في الطبقات

 

الوقفة الرابعة وكيف لنا أن نصدق عائشة التي تطعن بنبوة النبي صلى الله عليه وآله وسلم وتقول بأنه أكل من الشاة المسمومة لتفتح الباب للملحدين والنصارى للطعن بنبوة النبي صلى الله عليه وآله وسلم وللقول بأنه ليس نبياً وإلا لعلم بأن الشاة مسمومة قبل أن يتناول منها كيف لنا أن نصدق عائشة التي طعن النبي صلى الله عليه وآله وسلم بإيمانها كما روى الطبراني في مُسند الشاميين الوقفة الخامسة وكيف لنا أن نصدق عائشة بنت أبي بكر التي تآمرت على النبي صلى الله عليه وآله وسلم واتفقت مع حفصة بنت عمر على الكذب على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم والقول له أني أشم منك رائحة مغافير,,,, أكلت مغافير؟ والمغافير نبات له رائحة كريهة أرادتا بذلك إيذاء النبي صلى الله عليه وآله وسلم فعائشة فاسقة عدالتها ساقطة فلا يصح الأخذ بحديثها إن لم تقم قرينة تثبت صحة ما تقوله هذه الكذابة المدانة من فوق سبع سماوات الوقفة السادسة وكيف لنا أن نصدق عائشة بنت أبي بكر التي نزلت في ذمها سورة كاملة باسم سورة التحريم صدقوني سورة التحريم ليست لعبة، ولم تكن فعلة عائشة فعلة صغيرة ومجرد غيرة نسائية الله قال في هذه السورة مخاطباً عائشة وحفصة (إن تتوبا إلى الله فقد صغت قلوبكما) أي مالت عن الإيمان؛ فأين عدالة عائشة؟ عائشة فاسقة فاقدة للعدالة.. كذابة.. الله كذّبها وليس الرافضة وعائشة وحفصة خاطبهما الله قائلاً (إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ).. فهل يعقل أن يتدخل الله بهذه الصورة العظيمة جداً.. لدرجة أن الله سوف يتدخل وجبرائيل عليه السلام وصالح المؤمنين والملائكة؟ ماذا فعلت عائشة وحفصة للنبي صلى الله عليه وآله وسلم؟ أي جريمة ارتكبتا؟ ألم يأمر الله التدبر في القرآن الكريم؟ في معركة بدر الله لم يتوعد المشركين بهذا الوعيد؟ تخيلوا أن كل الملائكة سوف تأتي للدعس على عائشة التي تؤذي النبي صلى الله عليه وآله وسلم ماذا فعلت عائشة؟ لماذا تحب أن تؤذي النبي صلى الله عليه وآله وسلم؟ فكيف نصدقها؟ كذابة.. كيف نصدقها؟ مدانة من فوق سبع سماوات كيف نصدقها؟ سورة كاملة نزلت في ذم عائشة وحفصة وختمت بقوله تعالى (ضرب الله مثلاً للذين كفروا إمرأة نوح وإمرأة لوط) للذين كفروا..وليس للذين آمنوا تدبروا في القرآن الكريم

 

الوقفة السابعة في الحقيقة عائشة هي من قتلت النبي صلى الله عليه وآله وسلم ولكنها حينما شاع بين الناس أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم قتل قتلاً أشاعت بين الناس أن النبي صلى الله عليه وآله وسلم أخبرها بأن الشاة المسمومة التي تناول منها يوم خيبر هي من قتلته رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم على فراش الموت وبعد رزية الخميس، تحاول عائشة لد النبي صلى الله عليه وآله وسلم .. أي وضع دواء في فمه فينهاها النبي صلى الله عليه وآله وسلم، وطبعاً طاعة النبي صلى الله عليه وآله وسلم واجبة فتتوقف عائشة عن اللّد ولكن حين ينام النبي صلى الله عليه وآله وسلم أو يغمى عليه تقوم بوضع اللدود في فمه ضاربة بأمره (لا تلدوني) عرض الحائط على غرار (إن الرجل ليهجر) فعندما يستيقظ النبي صلى الله عليه وآله وسلم يقول لهم ألم أنهكم عن لدّي؟ ثم يأمرهم بأن يلدوا بعضهم بعضا وهذه حركة عظيمة من النبي صلى الله عليه وآله وسلم لكشف المؤمراة ألم يغضب النبي صلى الله عليه وآله وسلم من عصيان عائشة لأمره؟ ألم يقل الله تعالى {وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ} فلماذا إلى الآن عائشة تحترم؟ صحيح البخاري والقرآن الكريم يقولان بأن عائشة في جهنم خالدة هناك.. فكيف تحترم؟

 

الوقفة الثامنة ما يؤكد لنا أن اللد لم يكن دواءً بل كان عبارة عن سم قتل به النبي صلى الله عليه وآله وسلم أنهم حين سألهم النبي صلى الله عليه وآله وسلم من فعل هذا.. أتهموا العباس بذلك وهذا يدلك بكل وضوح أنهم لم يضعوا لدوداً في فم النبي صلى الله عليه وآله وسلم وإنما وضعو السم في فمه ولكن رواية صحيح البخاري والوثيقة التي سوف تشاهدونها تثبت أن النبي صلى الله عليه وآله وسلم لم يصدقهم بل قال: لا يبقى في البيت أحد إلا لددتموه إلا عمي العباس، وهذا يدلك أن النبي صلى الله عليه وآله وسلم كان لا يؤمن بخرافة واسطورة عدالة الصحابة المضحكة؛ لأنه لم يصدق من قال له بأن العباس من فعل ذلك بل أمر الجميع بأن يلتد إلا العباس الوقفة التاسعة وحاولوا مرة أخرى بإلقاء التهمة على أسماء بنت عميس وأنها هي من لدته مع أن الرواية هذه واضحة بأن نساء النبي صلى الله عليه وآله وسلم هن من تشاورن وقمن بلده

 

الوقفة العاشرة متى لدّوا النبي صلى الله عليه وآله وسلم وكم عاش النبي صلى الله عليه وآله وسلم بعد ذلك؟ وهل عاش طويلاً رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بعد ذلك اللّد؟ الوقفة الحادية عشر هكذا قتلوا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وهذه قرائن بسيطة تثبت ذلك رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لم يبق طويلاً بعد هذا اللد، ففي اليوم التالي انتقل للرفيق الأعلى أبو بكر وعمر كانا في سرية أسامة والمفترض أن يكونا هناك، ولكنهما عصيا أمر النبي صلى الله عليه وآله وسلم وعادا للمدينة للإنقلاب على الوصي الشرعي الإمام علي عليه السلام وتحقق ما أخبر به النبي صلى الله عليه وآله وسلم (لتتبعن سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل) وبالفعل اتبع القسم الأكبر من أصحاب النبي صلى الله عليه وآله وسلم سامري هذه الأمة وتركوا الوصي الشرعي الإمام علي عليه السلام تماماً كما فعل بنو إسرائيل روى العياشي في تفسيره في تفسير قوله تعالى: أفأن مات أو قتل

 

152 - عن عبدالصمد بن بشير عن أبى عبدالله عليه السلام قال : تدرون مات النبى صلى الله عليه واله او قتل ان الله يقول : " أفان مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم " فسم قبل الموت انهما سقتاه ـ قبل الموت ـ فقلنا انهما وأبوهما شر من خلق الله في تفسير علي بن إبراهيم القمي المُعتبر ج 2 ص 376 و 377 أن أبا بكر وعمر وعائشة وحفصة اجتمع رأيهم على سم النبي صلى الله عليه وآله وسلم

 

 بخاری آورده :

و از عايشه روايت شده كه گفت :

ما در حال بيمارى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به او دارو خورانديم و او شروع كرد به اشاره كردن به ما كه به من نخورانيد .

گفتيم : ( اهميّتى ندهيد ) كراهيّت مريض از دواست !

اندكى بعد پيامبر فرمود : هر كس در خانه است بايد دارو خورانده شود و من نگاه مى كنم ، بجز عبّاس كه او در كنار شما حضور نداشت

 

عايشه مى گويد پس از مسموم شدن پيامبر به من گفت :

واى بر آن زن اگر مى توانست چنين نمى كرد .طبقات ابن سعد

 http://ketaab.iec-md.org/PAYAAMBAR/daastaan_zendegi_payaambar_al-taaei_09.html

 

 


برچسب‌ها: قتل, محمد, عائشه, حفصه, تحریم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393ساعت 9:44  توسط عبدالله  | 

 

هرکس تاریخ اسلام را بدقت تحلیل کند وصحاح وتواریخ اهل سنت را بدقت بخواند بروشنی میفهمد که در اواخر عمر حضرت رسول ص ، یهودیان با کمک دوستان مشرکشان که دربین اصحاب بودند با نقشه ای حساب شده ابتدا قصد ترور رسول خدا ص را کردند بنص توبه 74 بعد هم که موفق نشدند با تهمت هذیان و مسخره نمودن رسول خدا ص و مسجد ضرار و سرانجام هم با کودتای سقیفه و خشونت وترور وارهاب وقتل وحبس مخالفین و کربلا و ... ، اسلام را تحریف نمودند وبشریت را ازنعمت امامت وولایت الهی وسعادت دنیا وعقبی محروم کردند .....

 

اما دخالت آشکار یهود در سقیفه توسط زید بن ثابت جاسوس یهودی صورت گرفت آنجا که فریاد میزد :

وروى ابن كثير في السيرة النبوية ج 4 ص 494 ( ... أن زيد بن ثابت أخذ بيد أبي بكر فقال : هذا صاحبكم فبايعوه ... ) انتهى

همچنین دقت کنید به تشابه سخن عمر و سخن زید یهودی زاده آنجا که هردو میگویند با ابوبکر بیعت کنید که صاحبتان است :

 

قَالَ: قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَاجْتَمَعَ النَّاسُ فِي دَارِ سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ، وَفِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

قَالَ: فَقَامَ خَطِيبُ الْأَنْصَارِ فَقَالَ: أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَخَلِيفَتُهُ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ، وَنَحْنُ كُنَّا أَنْصَارَ رَسُولِ الله وَنَحْنُ أَنْصَارُ خَلِيفَتِهِ كَمَا كُنَّا أَنْصَارَهُ.

قَالَ: فَقَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ: صَدَقَ قَائِلُكُمْ أَمَا لَوْ قُلْتُمْ غَيْرَ هَذَا لَمْ نُتَابِعْكُمْ.

وَأَخَذَ بِيَدِ أَبِي بَكْرٍ.

وَقَالَ: هَذَا صَاحِبُكُمْ فَبَايِعُوهُ.

فَبَايَعَهُ عُمَرُ وَبَايَعَهُ الْمُهَاجِرُونَ وَالْأَنْصَارُ.سیره ابن کثیر

وقد رواه البيهقي عن الحاكم وأبي محمد بن حامد المقري كلاهما عن أبي العباس محمد بن يعقوب الأصم عن جعفر بن محمد بن شاكر عن عفان بن سلم عن وهيب به ولكن ذكر أن الصديق هو القائل لخطيب الانصار بدل عمر ، وفيه أن زيد بن ثابت أخذ بيد أبي بكر فقال هذا صاحبكم فبايعوه ثم انطلقوا فلما قعد أبو بكر على المنبر نظر في وجوه القوم فلم ير عليا فسأل عنه فقام ناس من الانصار فأتوا به فذكر نحو ما تقدم ثم ذكر قصة الزبير بعد علي ...فالله أعلم .

 

وذهبی در تاریخ اسلامش :

فقام زيد بن ثابت فقال: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان من المهاجرين، وإنما يكون الإمام من المهاجرين، ونحن أنصاره، كما كنا أنصار رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقام أبو بكر فقال: جزاكم الله خيراً من حي يا معشر الأنصار وثبت قائلكم، أم والله لو فعلتم غير ذلك لما صالحناكم، ثم أخذ زيد بيد أبي بكر فقال: هذا صاحبكم فبايعوه، قال: فلما قعد أبو بكر على المنبر نظر في وجوه القوم فلم ير علياً، فسأل عنه، فقام ناس من الأنصار فأتوا به.(امام علی را بزور برای بیعت کشاندند !)

الكتاب: تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام.

تأليف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي.

همچنین خود یهودیان قبلا به عمر بشارت دادند که بخدا سوگند تو صاحب مایی بدون شک :

 

ثم قال: يا هذا! لقد علم أهل الكتاب أنه لم يبق على وجه الأرض رجل أعلم مني اليوم، وإني أجد صفتك، إنك الذي تخرجنا من هذا الدير، وتغلب على هذا البلاد. فقلت: أيها الرجل! ذهبت من الأمر في غير مذهب. قال: ما اسمك؟ قلت: عمر بن الخطاب. قال: أنت والله الذي لا إله إلا هو صاحبنا من غير شك، فاكتب لي على ديري هذا وأهله وما فيه أماناً، ....

الكتاب : بهجة المجالس وأنس المجالس

المؤلف : ابن عبد البر

 

 

 

کسی نیست بپرسه توی یهودی زاده چرا از ابوبکر حمایت میکنی ؟ البته پدر ابوبکر هم استاد یهود بود وتورات درسشان میداد :

 

وقال صاحب إلزام النواصب أجمع النسابون
أن أبا قحافة كان حبرا لليهود يعلم أولادهم ؛ یعنی پدر ابوبکر استاد یهودیان بود !

 

ورابطه دوستی عمیق ابوبکر وعمر و معاویه و عثمان ومروان و کعب الاحبار یهودی بر محققین پوشیده نیست .

 

چرا یهودیان عمر را محبوب ترین فرد میدانستند بروایت طبری و واحدی :

 

فقالوا: يا عمر ما أحد #أحب إلينا منك، قلت ولم ؟ قالوا: لانك تأتينا وتغشانا، قلت: إنما أجئ لاعجب من تصديق كتاب الله بعضه بعضا، وموافقة

التوراة القرآن وموافقة القرآن التوراة،

 

تغشانا یعنی چه ؟

 

عمر حتی میخواست تورات را به رسول خدا ص تعلیم کند ؟ و به شریعت اسلام هم قانع نمیشد بروایت ابن الجوزی در کشف المشکل ....

 

اما عبد الله بن مسعود رضی الله عنه که پی به توطئه همدستی یهودی زادگان با خلفای غاصب برده بود هنگامیکه عثمان زید بن ثابت یهودی را مامور جمع آوری قران مجید میکند فریاد بر می آورد و خطبه میخواند که قرانهایتان را زنجیر کنید وبه عثمان ندهید اما چه سود که قدرت یهود وحزب نفاق بیش از این حرفهاست :

 

قال ابن شبة في تاريخ المدينة ج 3 ص 1006 :

( ... عن خمير بن مالك قال : لما أمر بالمصاحف أن تغير ساء ذلك عبد الله بن مسعود رضي الله عنه فقال: من استطاع منكم أن يغل مصحفاً فليفعل ، فإن من غل شيئاً جاء بما غل يوم القيامة ، ثم قال : لقد قرأت القرآن من في رسول الله سبعين سورة ، وزيد صبي ، أفأترك ما أخذت من في رسول الله صلى الله عليه وسلم ؟!

... عن حمزة بن عبدالله قال : بلغني أنه قيل لعبد الله بن مسعود رضي الله عنه : مالك لا تقرأ على قراءة فلان ؟ فقال : لقد قرأت على رسول الله صلى الله عليه وسلم سبعين سورة فقال لي لقد أحسنت ، وإن الذي يسألون أن أقرأ على قراءته في صلب رجل كافر!

... عن ابن إسحاق ، عن أبي الأسود ـ أو غيره ـ قال : قيل لعبد الله ألا تقرأ على قراءة زيد ؟ قال : مالي ولزيد ولقراءة زيد ، لقد أخذت من في رسول الله صلى الله عليه وسلم سبعين سورة ، وإن زيد بن ثابت ليهودي له ذؤابتان.

حدثنا الحماني قال حدثنا شريك ، عن ابن إسحاق ، عن أبي الأسود ـ أو غيره ـ قال : قيل لعبد الله ألا تقرأ على قراءة زيد ؟ قال ما لي ولزيد ولقراءة زيد ، لقد أخذت من في رسول الله صلى الله عليه وسلم سبعين سورة ، وإن زيد بن ثابت ليهودي له ذؤابتان !! ) انتهى

 

ببینید چه بسر اسلام وقرآن واهل بیت که ندادند !!!!!!

 

نتیجه اینکه اسلام نبوی علوی توسط منافقین ودوستان یهودیشان ، تحریف گشت وخشونت وبی رحمی که در ذات یهود است توسط عمر ومعاویه یهودی وارد اسلام گشت و در فتوحات باعث تنفر مردم جهان از اسلام گردید .

 

 

 

معاويه علي رغم اينكه از جانب رسول خدا مُهر طلقاء بر او و پدرش كه از سر سخت ترين دشمنان اسلام و رسول خدا بودند؛ خورده است امّا مورد مهر عمر قرار گرفت به گونه اي كه عمر درباره كمتر كسي اينچنين برخورد كرده ؛ و همت و تاكيدات او درباره معاويه آنچان كار ساز بود كه معاويه بتواند در آينده سالها بر قلمرو اسلامي حكمراني كند و سلطنت يني اميه یهودی را برقرار سازد.

جهت آگاهي از عمق اين روابط مورادي را به طور خلاصه متذكر مي شويم وآگاهي تفصيلي را به مراجعه به منابع حواله مي دهيم :

أن عمر بن الخطاب أوصى حين ذكر عن الشيخ أبي محمد عبد الواحد الغرياني عمن يوثق به أن من عادة الموحدين قديما بتونس أنهم كانوا لا يولون القضاء أكثر من عامين

البته ابن سعد أورده كه عمالش بيش از يكسال نبايد در امارت بمانند :قال: أخبرنا محمد بن عمر قال: أخبرنا ربيعة بن عثمان أن عمر بن الخطاب أوصى أن تقر عماله سنة، فأقرهم عثمان سنة.

مورد یکم) عمر، معاویه را سالیان درازی در پست و منصب امارت شام باقی نگه داشت، بدون این‌که حساب‌رسی‌هایی را که نسبت به سایر کارگزارانش اعمال می‌کرد، درباره معاویه اعمال نماید. (التراتیب الإداریّه، ج 1، ص 269)

مورد دوم) عمر، سایر کارگزاران خود را بیش از دو سال در منصب امارت، باقی نمی‌گذاشت (التراتیب الإداریّه، ج 1، ص 269)؛ در حالی که معاویه را تا پایان حیات خود، در منصبش باقی نهاد.

مورد سوم) آن‌گاه که معاویه از عمر خواست که اوامری صادر کن تا بر اساس آن عمل کنم؛ عمر گفت: نه تو را به انجام کاری فرمان می‌دهم و نه از چیزی باز می‌دارم. (العقد الفرید، ج 1، ص 14)

مورد چهارم) عمر، به اعمال خلاف شرع معاویه، با دیده اغماض می‌نگریست. (مسند احمد، ج 5، ص 347)

مورد پنجم) روزی معاویه نزد عمر مورد مذمّت و سرزنش قرار گرفت؛ عمر گفت: جوانمرد قریش را نزد ما ملامت مکنید! جوانمردی که در حال خشم، خندان است. (الإستیعاب (در حاشیه الإصابه)، ج 3، ص 397)

مورد ششم) عمر، هرگاه وارد شام می‌شد یا به معاویه می‌نگریست، خطاب به او می‌گفت: این، کسرای عرب است. (اُسد الغابه، ج 5، ص 386)

 

 

 

تعمق كنيد روابط عمر وبني اميه و معاويه را ....

 

وى جايگاه ابوسفيان و معاويه را به قدرى بالا برد كه همانند مهاجرانى كه در جنگ بدر شركت كرده بودند به آن دو نفر مى بخشيد و اين دو را بر تمام انصار برترى داد.

 

با این تفاسیر آیا عمر یهودی نبوده که چنین عاشق تورات و یهودی زادگانست ؟!

 

اما در حادثه عاشورا آنچه که کمتر بدان توجه شده نقش یهود در شهادت امام حسین ع و قتل عام ونابودی عترت رسول ص و تحریف اسلام  ، دستور سرجون رومی و سایر یهودیانیست که در دربار معاویه ویزید رخنه کرده بودند چون امویان در اصل فرزند خوانده عبد شمس بودند و رومی زاده :

 

 

ابن عبدربه گويد: سرجون براى معاويه و پسرش يزيد و مروانحكم و عبدالملك مروان دبيرى كرد؛ تا آن كه عبدالملك كارى را بدوسـپـرد و او در آن كار سهل انـگـارى كرد. عبدالملك پس از مشاهده سستى وى ، به سليمان بن سعد دبير رو كرد و گفت : سرجون توانش را به رخ ما مى كشد و گمان دارم كه وى نياز ما به خودش ‍را در محاسباتش مى گنجاند، آيا مى توانى براى كارش چاره اىبينديشى ؟ گـفت : آرى ، اگـر بخواهى ، حساب را از رومى به عربى باز گردانم . گفت : چنين كن . گفت : مرا مهلت ده تا به اينكار بـپردازم . گفت : هر چه بخواهى مهلت دارى . سپس او ديوان راتغيير داد و عبدالملك همه امور ديوان را به وى سپرد. (العقدالفريد، ج 4، زير عنوان : من نبل بالكتابة وكان خاملا).

 

یزید پدرش معاويه ، مادرش (ميسون ) صحرانشين و معلم سرخانه اش سرجون بن منصور از مسيحيان شام . او كنيه و دشمنى با بنى هاشم و خاندان پيغمبر و بسيارى از مسائل مشابه را از پدر و روحيه صحرانشينى (آزادى و لاقيدى افراطى ) و پندارهاى خرافى جاهلى را از مادر، و ميگسارى و دشمنى با اسلام و مسلمانان را از معلم مسيحى و رومى اش گرفت .

 

-هو سرجون بن منصور الرومي (النصراني ): كان كاتب معاوية وصاحب سرّه ، ثمّ صار كاتب يزيد وصاحب سرّه اءيضاً بعد موت معاوية . (راجع : تاريخ الطبري ، 3: 275 و280 و524؛ والكامل في التاءريخ ، 2:

 

سرجون رومی ، صاحب سر ودر اصل همه کاره دولت اموی معاویه بود :

 

535؛ والعقد الفريد، 4: 164)؛ ويقول ابن كثير: كان كاتب معاوية وصاحب اءمره (البداية والنهاية ، 8: 22 و148)؛ وكان يزيد ينادم على شرب الخمر سرجون النصراني (الا غاني ،16:68). فهو إ ذن مستشاره وصاحب سرّه واءمره ونديمه على الا ثم ، وهكذا كان المبرّزون من رجال فصيل منافقي اءهل الكتاب في خدمة اءهداف حركة النفاق ، يعملون تحت ظلّ فصائل حركة النفاق الا خرى مثل فصيل حزب السلطة ، وفصيل الحزب الا موي ، مقرّبين من الحكّام ومستشارين لهم وندماء!

 

علی بن حسین (ع) و زنان همراه را در حال اسارت به نزد یزید آوردند و آنان را در خانه ای قرار دادند و عده ای از عجم (رومیان) را که آشنایی با زبان عربی نداشتند، به نگهبانی واداشتند. برخی از اسیران اهل بیت رو به برخی دیگر کردند و گفتند: ما را در چنین خانه ای جای داده اند تا بر سر ما خراب گردد و ما در زیر آوار کشته شویم. حضرت علی بن حسین(ع) رو به نگهبانان کرد و با زبان رومی از ایشان پرسید: آیا می دانید که این زنان چه می گویند؟ آنان چنین می گویند (و آن حضرت سخنانشان را نقل کرد!) نگهبانان گفتند: به ما گفته اند که شما را فردا از اینجا بیرون آورده و خواهند کشت! حضرت علی بن حسین(ع) فرمود: نه، هرگز چنان نخواهد شد و خداوند نخواهد گذاشت که چنان کنند. آن گاه رو به ایشان کرد و با زبان ایشان به آموزش آنها پرداخت .

 

یزید به قصد وارد آوردن فشار روحی و جسمی، اهل بیت(ع) را در جایی بسیار نامناسب قرار داد که به هیچ وجه ایشان را از گرمای روز و سرمای شب محافظت نکند. اثر گرما بر بدن مطهر ایشان نمایان شد؛ به نحوی که پوست چهره ایشان دگرگون و خشک گردید و کنده شد، و از آنجا که آنان در این مکان تحت نظر بودند، در واقع آنجا برایشان زندان بود (شاید هم میخواست سقف بر سرشان خراب شود وبگوید که من تقصیری در قتل ایشان نداشتم ) .

یزید قصد کشتن حضرت امام سجادّ(ع) و چه بسا دیگر اسیران را داشت؛ همان طور که از این روایت و دیگر روایات فهمیده می شود، ولی تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی، به واسطه سبب حضرت امام زین العابدین (ع) و حضرت زینب (س) و دیگر اسیران اهل بیت : مانع از اجرای این نقشه شد که همه اینها با اراده الهی انجام پذیرفت تا حجّت خداوند محفوظ ماند و سلسله حجّت های الهی استمرار یابد ...

از اين روايت شريفه استفاده مى شود كه پاسبانان دولت بنى اميّه در زندان و آنهايى كه از سوى يزيد بر اسراى اهل بيت گمارده شده بوده اند به زبان رومى تكلّم مى نموده اند، و ظن قوى آن است كه اصلا رومى بوده اند. چون دولت بنى اميّه با روم مرتبط بود و دولت روم در دربار بنى اميّه و معاويه و يزيد نفوذ داشت . چنانكه سر جون بن منصور رومى ، كه معرب سرژيوس  است ، از زمان معاويه تا دوره عبدالملك تقريبا كاتب و وزير مشاور در دربار اموى بود و تدبير قتل سيّدالشهدا عليه السلام به دست ابن زياد را او به يزيد پيشنهاد داد.

و این نشان میدهد که معاویه ویزید  وقبلا هم عمر روابط  کاملا سری و دوستانه ای با یهود و روم جهت نابودی اسلام داشتند

 

قبلا هم همین یهودیان رسول خدا ص را با ذراع گوسفند مسموم کردند ....

وأخرج البيهقي وابو نعيم عن أبي هريرة أن إمرأة من اليهود أهدت الى النبي {صلى الله عليه وسلم} شاة مسمومة فقال لأصحابه امسكوا فإنها مسمومة فقال ما حملك على ما صنعت قالت اردت ان اعلم إن كنت نبيا فسيطلعك الله عليه وإن كنت كاذبا اريح الناس منك فما عرض لها

واخرج الشيخان عن أنس ان يهودية أتت رسول الله {صلى الله عليه وسلم} بشاة مسمومة فأكل منها فجيء بها إلى رسول الله {صلى الله عليه وسلم} فسألها عن ذلك قالت أردت لأقتلك قال ما كان الله ليسلطها على ذلك

وأخرج احمد وابن سعد وابو نعيم عن ابن عباس ان امرأة من اليهود اهدت لرسول الله {صلى الله عليه وسلم} شاة مسمومة فأرسل إليها فقال ما حملك على ما صنعت قالت أردت إن كنت نبيا فإن الله سيطلعك عليه وإن لم تكن نبيا أريح الناس منك

وأخرج الدارمي والبيهقي عن جابر بن عهد الله أن يهودية من أهل خيبر أهدت لرسول الله {صلى الله عليه وسلم} شاة مسمومة فأخذ الذراع فأكل منها وأكل رهط من اصحابه فقال ارفعوا ايديكم ودعا اليهودية فقال اسممت هذه الشاة قالت من أخبرك قال أخبرتني هذه في يدي الذراع قالت نعم قال فما أردت إلى ذلك قالت قلت إن كان نبيا فلا يضره وإن لم يكن نبيا استرحنا منه فعفا عنها ولم يعاقبها

وأخرجه البيهقي وأبو نعيم من وجه آخر عن جابر وفيه قال امسكوا فإن عضوا من اعضائها يخبرني أنها مسمومة

وأخرج البيهقي بسند صحيح عن عبد الرحمن بن كعب بن مالك ان يهودية أهدت للنبي {صلى الله عليه وسلم} شاة مسمومة بخيبر فأكل منها وأكل اصحابه ثم قال امسكوا ثم قال للمرأة هل سممت هذه الشاة قالت من اخبرك قال هذا العظم لساقها وهو في يده قالت نعم

قال البيهقي هذا مرسل ويحتمل ان يكون عبد الرحمن حمله عن جابر

قلت أخرجه الطبراني موصولا عن كعب بن مالك

واخرج البزار والحاكم وصححه ابو نعيم عن أبي سعيد الخدري أن يهودية اهدت لرسول الله {صلى الله عليه وسلم} شاة سميطا فلما بسط القوم أيديهم قال كفوا أيديكم فإن عضوا لها يخبرني انها مسمومة وأرسل إلى صاحبتها سممت طعامك هذا قالت نعم أردت إن كنت كاذبا ان أريح الناس منك وإن كنت صادقا علمت ان الله سيطلعك عليه فقال اذكروا اسم الله وكلوا فلم يضر أحدا منا شيئا

روابط صميمي معاويه با اقوام يهودش :

از معاویه نیز یک سنگ نبشته از سال ۶۶۳ با نقش علامت صلیب در حمام شهر قدیمی یونانی – Gadara – ( ”ام قیس” در اردن ) پید ا شده است. حکاکی این نشانه مسیحیت توسط معاویه باعث تعجب تاریخ نویسان عرب گردیده ( اسلام شناسان سنتی معتقدند که نقش صلیب تحمل و بردباری ! معاویه در قبال مسیحیان ساکن شهر ام قیس را نشان می دهد ). سنگ نبشته معاویه به زبان یونانی نوشته شده است. سه تاریخ زمان حکاکی این سنگ نبشته را ثبت کرده اند: تاریخ سال مالیاتی بیزانس، تاریخ سال محلی شهر Gadara و تاریخ بنا به سال عرب ها (سال ۴۲ عرب ها ). سنگ نبشته معاویه در ” ام قیس ” از سال عرب ها نام برده است و نه از سال اسلامی ( هجرت ).

ترجمه سنگ نبشته معاویه به زبان انگلیسی :

In the day of ‘Abd Allah Muawiya ‘, the Commander of the faithful, the hot baths of the people there were saved and rebuilt by Abd Allah son of Abuasemos (Abū Hāšim) the Counsellor , on the fifth of the month of December , on the second day, in the 6th year of the indiction, in the year 726 of colony, according to the Arabs the 42nd year, for the healing of the sick, under the care of Ioannes , the official of Gadara

 

 

معاویه در ایران بر روی سکه خود در داراب (فارس) لقب “ امیر المومنین” را به زبان پهلوی و نزد اعراب در سوریه (سد الطائف) به زبان عربی ضرب می کند. در سنگ نبشته حمام ” ام قیس” (اردن ) معاویه واژه “ امیر المومنین ” را به زبان یونانی می نویسد .

همچنین ضرب سکه عبدالئه بن الزبیر در داراب (۶۷۵ میلادی) با لقب ’ امیری وریوشنیکان ‘ نیز نشان می‌دهد که معاویه از این تاریخ به بعد دیگر در ایران (در شرق ) قدرتی نداشته و ” امیر المومنین” نبوده است. اما معاویه در غرب (در سوریه)، با توجه به سنگ نبشته او در ’ الطائف ‘، تا سال ۶۷۸ با سمت ”امیر المومنین” هنوز قدرت را در دست داشته است.

به نقل از Patricia Crone معاویه در جلجثته ( Golgota – تپه‌ای که در آنجا مسیح را به صلیب کشیدند) و در جتسیمانی ( Gethsemane – باغی که در آنجا مسیح شب قبل از به صلیب کشیده شدن عبادت کرده بود) نیایش کرده است. (۲)

Isoyaw اسقف سوریه‌ای (وفات ۶۵۹ میلادی) اشاره می‌کند که معاویه حکمران با مدارا و بی تعصبی بود. این اسقف ادامه می دهد، که ”شرائط برای شکوفایی ایمان صلح آمیز است”. اینجا منظور از ایمان، مسیحیت است و به طور قطع اگر مسلمانان بر سوریه حکمفرمایی می‌کردند چنین نظریه‌ای را یک اسقف بیان نمی کرد. (۳)

چنین ملعونی با مسیحیان ویهود روابط خوبی دارد اما شیعیان علی ع را قتل عام میکند ! براستی چرا ؟!!!

 

 

همین معاویه میگفت من نام محمد ص را دفن خواهم کرد : دفنا دفنا : براویت زبیر بن بکار در الموفقیات .

 

سعید بن المسیب می گوید:هنگام بیماری معاویه که منتهی به مرگ گردید یک پزشک مسیحی برای او آوردند.ظاهراً  پزشک مخصوص او بود معاویه که از درد وناله به ستوه آمده بودبه پزشک گفت چرا معالجات و نسخه های تو نتیجه عکس می دهد؟

پزشگ گفت:به خدا سوگند این نسخه ها را برای هر مریض و بیماری پیچیدم او بهبود یافت دیگر کاری نمانده مگر یک نسخه ... اگر می پسندی تو را هم با آن معالجه کنم.معاویه گفت:چیست؟پزشگ گفت: یک صلیب همراه دارم که هر زمان به گردن بیماری بیندازم فوراً خوب می شود.معاویه گفت:آن صلیب بیاور .پزشک صلیب را آورده و به گردن معاویه انداخت.به برکت آن صلیب بیماری معاویه تا صبح نکشید و همان شب او به درکات جحیم واصل گشت.

از حضرت امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که فرمودند : لایموت ابن هند حتی یعلق الصلیب فی عنقه به وقوع پیوست.(شرح الاخبار ج2 ص 152)یعنی نمی میرد پسر هند جگر خوار  مگر در حالیکه  صلیب بر گردنش آویخته

 

ورسول خدا ص هم قبلا گفته بودند که معاویه بر غیر ملتی میمیرد یعنی کافر  .....

 

وورد عن النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) في حقّ معاوية قوله: "يطلع عليكم من هذا الفج رجل يموت على غير ملّتي" قال: وكنت تركت أبي قد وضع له وضوء، فكنت كحابس البول، مخافة أن يجي، قال: فطلع معاوية! فقال النبي (صلى الله عليه وآله وسلم): "هذا هو".

كتاب البلاذري 2/449، وقعة صفين لنصر بن مزاحم: 217.

 

اینست سابقه تحریف دین توسط یهودی زادگان مسلمان نما یا همان منافقین یهودی اصحاب !

 

وخنده دار مسلمانانی که هنوز این جنایت پیشگان و خیانتکاران را رضی الله عنه میگویند !!!!!!!!

 

معاویه و انهدام اسلام در :

 

Download


برچسب‌ها: یهود, عمر, معاویه, تورات, تحریف
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 11:22  توسط عبدالله  | 

 

 

سوال اساسی اینجاست که با این نصوص صریح از رسول خدا ص ، چرا عمر اینقدر به معاویه وپدرش احترام می گذارد واو را والی شام میکند وسالها ابقا ، حتی بعضی از اصحاب که بنابر سفارش پیامبر (ص) قصد قتل معاویه راداشتند اما چون از عمر وی را منصوب کرده بود میترسیدند و نامه ای به عمر نوشتند که جریان چیه ، اما عمر جوابی به آنها نداد تا بهلاکت رسید !

 

چرا ابوسفیان به عمر میگوید که حق صله رحم را بجا آوردی ای عمر !!!!!!

هشدار امام علی ع از قبل نسبت به توطئه معاویه یهودی برای نابودی اسلام :

در خطبه 162 نهج‌البلاغه هست كه شخصي از ياران علی ع از طايفه بني‌اسد در ابتداي خلافت حضرت در مورد چگونگي حذف امير‌المؤمنين پس از رحلت پيامبر ص  پرسيد، حضرت امير‌المؤمنين در جواب او فرمودند: تو موضوع را اشتباه گرفته‌اي، خلافت غارت‌شده را رها كن و متوجّة امر #عظيمي كه پسر ابوسفيان به‌وجود آورده‌است، باش «وَهَلُمَّ الْخَطْبَ فِي ابْنِ‌ِِِِِابي‌سُفْيان» كه همه همّت خود را جهت ايجاد انحراف در اسلام و خاموش‌كردن نور خدا صرف مي‌كند «...وَ يَكْثِرُ الْاَوَدَ حاوَلَ الْقَوْمُ اِطْفاءَ نُورَ‌الله مِن مِصْباحِهِ».

 

حدثنا الحسين بن عبد الله بن سعيد العسكري، قال: أخبرنا أبو إسحاق إبراهيم بن رعل (3) العبشمي، قال: حدثنا ثبيت بن محمد، قال: حدثنا أبو الاحوص المصري، قال: حدثنا جماعة من أهل العلم، عن الصادق جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده (عليهم السلام)، قال: بينما أمير المؤمنين (صلوات الله عليهم) في أصعب موقف بصفين، إذ قام إليه رجل من بني دودان، فقال: ما بال قومكم دفعوكم عن هذا الامر، وأنتم الاعلون نسبا، وأشد نوطا (4) بالرسول، وفهما بالكتاب والسنة؟ فقالت: سألت - يا أخا بني دودان - ولك حق المسألة، وذمام عنها نفوس آخرين، ونعم الحكم الله. فدع عنك نهبا صيح في حجراته (1)، وهلم الخطب في ابن أبي سفيان، فلقد أضحكني الدهر بعد إبكائه (2). الكتاب: الأمالي صدوق

(وَ هَلُمَّ(1) الْخَطْبَ(2) فِي ابْنِ أَبِي سُفْيَانَ، فَلَقَدْ أَضْحَكَنِي الدَّهْرُ بَعْدَ إِبْكَائِهِ).

تو از من سؤال مى كنى كه چرا بعد از رحلت رسول الله(صلى الله عليه وآله) خلافت را از ما دريغ داشتند، در حالى كه از همه شايسته تر بودى؟ بيا و امروز را ببين كه فرزند ابوسفيان، دشمن شماره يك اسلام در برابر من قد علم كرده و خلافت را از من مطالبه مى كند. به راستى گريه آور است و هم خنده آور! گريه آور است به جهت اين كه كار مسلمانان به جايى رسيده كه فرزند #خطرناك ترين دشمن اسلام بخواهد بر مسلمين حكومت كند و از حوزه اسلام و مسلمين دفاع كند و خنده آور است از اين نظر كه او در هيچ چيز با من قابل مقايسه نيست; بلكه در دو نقطه متضادّ قرار داريم.

 

 واین یعنی اینکه منافقین و یهود سالها نقشه نابودی اسلام را داشتند مخصوصا در اواخر عمر رسول خدا بنص توبه 74 که قصد ترور رسول خدا ص ومسجد ضرار  و....

 

قال فلما ولى عمر يزيد بن أبى سفيان ما ولاه من الشام خرج إليه معاوية فقال أبو سفيان لهند كيف رأيت صار ابنك تابعا لابنى فقالت إن اضطربت خيل العرب فستعلم أين يقع ابنك مما يكون فيه ابنى فلما مات يزيد بن أبى سفيان سنة بضع عشرة وجاء البريد إلى عمر بموته رد عمر البريد إلى الشام بولاية معاوية مكان أخيه يزيد ثم عزى أبا سفيان فى ابنه يزيد فقال يا أمير المؤمنين من وليت مكانه قال أخوه معاوية قال وصلت رحما يا أمير المؤمنين وقالت هند لمعاوية فيما كتبت به إليه والله يا بنى إنه قل أن تلد حرة مثلك وإن هذا الرجل قد استنهضك فى هذا الأمر فاعمل بطاعته فيما أحببت وكرهت وقال له أبوه يا بنى إن هؤلاء الرهط من المهاجرين سبقونا وتأخرنا فرفعهم سبقهم وقدمهم عند الله وعند رسوله وقصر بنا تأخيرنا فصاروا قادة وسادة وصرنا أتباعا وقد ولوك جسيما من أمورهم فلا تخافهم فانك تجرى إلى امد فنافس فان بلغته أورثته عقبك فلم يزل معاوية نائبا على الشام فى الدولة العمرية والعثمانية مدة خلافة عثمان وافتتح فى سنة سبع وعشرين جزيرة قبرص وسكنها المسلمون قريبا من ستين سنة فى أيامه ومن بعده ولم تزل الفتوحات . البدایه والنهایه

 

چرا ابوسفيان وهند كه كهف منافقين و مشرکین بودند  اينقدر از #عمر تشكر  وقدرداني ميكردند ؟؟؟؟!!!!!

 

وچرا هند جگرخوار به معاویه سفارش میکند که قدر #عمر را بدان !!!!

وبإسناده: أن عمر دعا أبا سفيان يعزيه بابنه يزيد، فقال له أبو سفيان: من جعلت على عمله يا أمير المؤمنين؟ قال: جعلت أخاه معاوية، وابناك مصلحان، ولا يحل لنا أن تنزع مصلحاً. الكتاب: حلم معاوية لابن أبي الدنيا

المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن عبيد بن سفيان بن قيس البغدادي الأموي القرشي المعروف بابن أبي الدنيا (المتوفى: 281هـ)

 

وبإسناده قال: قال عمر: تعجبون من دهي هرقل وكسرى، وتدعون معاوية!.

 

قال عمر بن الخطاب رضي الله عنه : لا تذكروا معاوية إلا #بخير . البداية والنهاية لابن كثير (8/125 )

 عمر میگفت  معاویه را بجز خوبی یاد نکنید !

این معاویه بنقل زبیر بن بکار مورخ موثق سنی میگفت من نام محمد ص را دفن میکنم دفن کردنی !!!!!

ورسول خدا ص هم از قبل فرموده بودند که هر گاه معاویه را بر منبر من دیدید اورا بکشید ! چون خوابی که رسول خدا ص دیده بودند که میمونها بر منبر ایشان میجهند  ، شجره ملعونه در قران ....

چرا عمر از دوستان درجه یک یهودیان میشود و بیت المقدس را بدون جنگ به عمر میدهند و به او لقب #فاروق ؟!  چرا عمر اینقدر به یهودیان عشق میورزد ومعاویه یهودی زاده را بر خلاف امر پیامبر ص  امارت میبخشد وحمایت میکند و معاویه هم رومیان را میدان میدهد و کربلا را بمشورت سرجون  قتلگاه امام حسین ع میکند و.........


برچسب‌ها: یهود, عمر, معاویه, تحریف, اسلام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 21:49  توسط عبدالله  | 


چرا فقط هارون یا پسرانش ؟! :

قال الله تعالی : {إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ }المائدة112

{وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَائِيلَ }الأعراف134

چرا میگویند ای عسیی و ای موسی تو از خدا بخواه که فلان حاجت ما را برآورده کند مگر خودشان نميدانستند و يا نميتوانستند؟!

مگر خدای متعال از رگ گردن به انسان نزدیکتر و قریب و مجیب وسمیع نیست ؟!

با نگاهی به تورات دقیقا همین موضوع دیده میشود :
خداوند انجام امورات خاصه مثل قرباني و تابوت عهد را فقط به دست ‫#‏هارون‬ و پسرانش واگذار کرده بود و گفته بود و ديگران اجازه دست زدن به آن را ندارند. قانون سخت و پيچيده‌ای بود که خدا بر بني اسرائيل نازل کرد و اگر کوچک ترين خطايي در انجام امور فوق‌الذکر اتفاق می‌افتاد، خاطي فوراً عقوبت می‌شد؛ مثلاً «عزّه» پسر اَبي ناداب وقتي تابوت عهد که بر روي عرابه در نزديک خانه‌اش توقف نموده بود، چون گاوان حمل کننده تابوت لغزيدند و او دستش را دراز کرد تا جلو لغزش تابوت عهد را بگيرد. چون دستش به تابوت خورد فوراً خداوند او را کشت، زيرا او از خانواده‌ای نبوده که مجاز به دست زدن به تابوت هستند .

الخروج ٤:٣٠ فَتَكَلَّمَ هَارُونُ بِجَمِيعِ الْكَلاَمِ الَّذِي كَلَّمَ الرَّبُّ مُوسَى بِهِ، وَصَنَعَ الآيَاتِ أَمَامَ عُيُونِ الشَّعْبِ.

الخروج ١٩:٢٤ فَقَالَ لَهُ الرَّبُّ: "اذْهَبِ انْحَدِرْ ثُمَّ اصْعَدْ أَنْتَ وَ‍هَارُونُ مَعَكَ. وَأَمَّا الْكَهَنَةُ وَالشَّعْبُ فَلاَ يَقْتَحِمُوا لِيَصْعَدُوا إِلَى الرَّبِّ لِئَلاَّ يَبْطِشَ بِهِمْ".
الخروج ٢٤:١ وَقَالَ لِمُوسَى: "اصْعَدْ إِلَى الرَّبِّ أَنْتَ وَ‍هَارُونُ وَنَادَابُ وَأَبِيهُو، وَسَبْعُونَ مِنْ شُيُوخِ إِسْرَائِيلَ، وَاسْجُدُوا مِنْ بَعِيدٍ.
الخروج ٢٤:٩ ثُمَّ صَعِدَ مُوسَى وَ‍هَارُونُ وَنَادَابُ وَأَبِيهُو وَسَبْعُونَ مِنْ شُيُوخِ إِسْرَائِيلَ،

الخروج ٢٧:٢١ فِي خَيْمَةِ الاجْتِمَاعِ، خَارِجَ الْحِجَابِ الَّذِي أَمَامَ الشَّهَادَةِ، يُرَتِّبُهَا هَارُونُ وَبَنُوهُ مِنَ الْمَسَاءِ إِلَى الصَّبَاحِ أَمَامَ الرَّبِّ. فَرِيضَةً دَهْرِيَّةً فِي أَجْيَالِهِمْ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ.

فقط هارون يا اولاد هارون .

الخروج ٢٨:١ "وَقَرِّبْ إِلَيْكَ هَارُونَ أَخَاكَ وَبَنِيهِ مَعَهُ مِنْ بَيْنِ بَنِي إِسْرَائِيلَ لِيَكْهَنَ لِي. هَارُونَ نَادَابَ وَأَبِيهُوَ أَلِعَازَارَ وَإِيثَامَارَ بَنِي هَارُونَ.
الخروج ٢٨:٢ وَاصْنَعْ ثِيَابًا مُقَدَّسَةً لِ‍هَارُونَ أَخِيكَ لِلْمَجْدِ وَالْبَهَاءِ.

الخروج ٢٨:١٢ وَتَضَعُ الْحَجَرَيْنِ عَلَى كَتِفَيِ الرِّدَاءِ حَجَرَيْ تَذْكَارٍ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ. فَيَحْمِلُ هَارُونُ أَسْمَاءَهُمْ أَمَامَ الرَّبِّ عَلَى كَتِفَيْهِ لِلتَّذْكَارِ.

الخروج ٢٨:٢٩ فَيَحْمِلُ هَارُونُ أَسْمَاءَ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي صُدْرَةِ الْقَضَاءِ عَلَى قَلْبِهِ عِنْدَ دُخُولِهِ إِلَى الْقُدْسِ لِلتَّذْكَارِ أَمَامَ الرَّبِّ دَائِمًا.

الخروج ٢٨:٣٨ فَتَكُونُ عَلَى جِبْهَةِ هَارُونَ، فَيَحْمِلُ هَارُونُ إِثْمَ الأَقْدَاسِ الَّتِي يُقَدِّسُهَا بَنُو إِسْرَائِيلَ، جَمِيعِ عَطَايَا أَقْدَاسِهِمْ. وَتَكُونُ عَلَى جِبْهَتِهِ دَائِمًا لِلرِّضَا عَنْهُمْ أَمَامَ الرَّبِّ.

الخروج ٢٨:٤٣ فَتَكُونُ عَلَى هَارُونَ وَبَنِيهِ عِنْدَ دُخُولِهِمْ إِلَى خَيْمَةِ الاجْتِمَاعِ، أَوْ عِنْدَ اقْتِرَابِهِمْ إِلَى الْمَذْبَحِ لِلْخِدْمَةِ فِي الْقُدْسِ، لِئَلاَّ يَحْمِلُوا إِثْمًا وَيَمُوتُوا. فَرِيضَةً أَبَدِيَّةً لَهُ وَلِنَسْلِهِ مِنْ بَعْدِهِ.

٤٣فَتَكُونُ عَلَى هَارُونَ وَبَنِيهِ عِنْدَ دُخُولِهِمْ إِلَى خَيْمَةِ الاجْتِمَاعِ، أَوْ عِنْدَ اقْتِرَابِهِمْ إِلَى الْمَذْبَحِ لِلْخِدْمَةِ فِي الْقُدْسِ، لِئَلاَّ يَحْمِلُوا إِثْمًا وَيَمُوتُوا. فَرِيضَةً أَبَدِيَّةً لَهُ وَلِنَسْلِهِ مِنْ بَعْدِهِ.

٢٩فَيَحْمِلُ هَارُونُ أَسْمَاءَ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي صُدْرَةِ الْقَضَاءِ عَلَى قَلْبِهِ عِنْدَ دُخُولِهِ إِلَى الْقُدْسِ لِلتَّذْكَارِ أَمَامَ الرَّبِّ دَائِمًا. ٣٠الخروج

٤٤وَأُقَدِّسُ خَيْمَةَ الاجْتِمَاعِ وَالْمَذْبَحَ، وَ ‫#‏هَارُونُ‬ وَبَنُوهُ أُقَدِّسُهُمْ لِكَيْ يَكْهَنُوا لِي.

الخروج ٢٩:٤ "وَتُقَدِّمُ هَارُونَ وَبَنِيهِ إِلَى بَابِ خَيْمَةِ الاجْتِمَاعِ وَتَغْسِلُهُمْ بِمَاءٍ.

الخروج ٢٩:١٠ "وَتُقَدِّمُ الثَّوْرَ إِلَى قُدَّامِ خَيْمَةِ الاجْتِمَاعِ، فَيَضَعُ هَارُونُ وَبَنُوهُ أَيْدِيَهُمْ عَلَى رَأْسِ الثَّوْرِ.
الخروج ٢٩:١٥ "وَتَأْخُذُ الْكَبْشَ الْوَاحِدَ، فَيَضَعُ هَارُونُ وَبَنُوهُ أَيْدِيَهُمْ عَلَى رَأْسِ الْكَبْشِ.
الخروج ٢٩:١٩ "وَتَأْخُذُ الْكَبْشَ الثَّانِي، فَيَضَعُ هَارُونُ وَبَنُوهُ أَيْدِيَهُمْ عَلَى رَأْسِ الْكَبْشِ.
الخروج ٢٩:٢١ وَتَأْخُذُ مِنَ الدَّمِ الَّذِي عَلَى الْمَذْبَحِ وَمِنْ دُهْنِ الْمَسْحَةِ، وَتَنْضِحُ عَلَى هَارُونَ وَثِيَابِهِ، وَعَلَى بَنِيهِ وَثِيَابِ بَنِيهِ مَعَهُ، فَيَتَقَدَّسُ هُوَ وَثِيَابُهُ وَبَنُوهُ وَثِيَابُ بَنِيهِ مَعَهُ.
الخروج ٢٩:٢٤ وَتَضَعُ الْجَمِيعَ فِي يَدَيْ هَارُونَ وَفِي أَيْدِي بَنِيهِ، وَتُرَدِّدُهَا تَرْدِيدًا أَمَامَ الرَّبِّ.
الخروج ٢٩:٢٧ وَتُقَدِّسُ قَصَّ التَّرْدِيدِ وَسَاقَ الرَّفِيعَةِ الَّذِي رُدِّدَ وَالَّذِي رُفِعَ مِنْ كَبْشِ الْمِلْءِ مِمَّا لِ‍هَارُونَ وَلِبَنِيهِ،

اللاويين ٨:٣٦ فَعَمِلَ هَارُونُ وَبَنُوهُ كُلَّ مَا أَمَرَ بِهِ الرَّبُّ عَلَى يَدِ مُوسَى.

اللاويين ٩:٢١ وَأَمَّا الصَّدْرَانِ وَالسَّاقُ الْيُمْنَى فَرَدَّدَهَا هَارُونُ تَرْدِيدًا أَمَامَ الرَّبِّ، كَمَا أَمَرَ مُوسَى.
اللاويين ٩:٢٢ ثُمَّ رَفَعَ هَارُونُ يَدَهُ نَحْوَ الشَّعْبِ وَبَارَكَهُمْ، وَانْحَدَرَ مِنْ عَمَلِ ذَبِيحَةِ الْخَطِيَّةِ وَالْمُحْرَقَةِ وَذَبِيحَةِ السَّلاَمَةِ.

جالب است که رسول خدا (ص) در حدیث متواتر منزلت به امام علی (ع) فرمودند تو نسبت به من مانند هارون به موسایی !

پس به نص قران وسنت هرکسی لیاقت وساطت را مانند حضرات ائمه علیهم السلام ندارد :

شیخ مفید رحمه الله در امالیش ومرحوم کلینی رحمه الله در اصول کافی حدیث عجیبی در این باره آورده اند :

عن علي بن أسباط، عن العلاء بن رزين، عن محمد بن مسلم، عن أحدهما عليهما السلام قال: قلت: إنا لنرى الرجل له عبادة واجتهاد وخشوع ولا يقول بالحق فهل ينفعه ذلك شيئا؟ فقال: يا أبا محمد إنما مثل أهل البيت مثل أهل بيت كانوا في بني إسرائيل كان لا يجتهد أحد منهم أربعين ليلة إلا دعافاجيب وإن رجلا منهم اجتهد أربعين ليلة، ثم دعا فلم يستجب له فأتى عيسى ابن مريم عليه السلام يشكوا إليه ما هو فيه ويسأله الدعاء قال: فتطهر عيسى وصلى ثم دعاالله عزوجل فأوحى الله عزوجل إليه يا عيسى إن عبدي أتاني من غير ‫#‏الباب‬ الذي اؤتى منه، إنه دعاني وفي قلبه شك منك فلو دعاني حتى ينقطع عنقه وتنتثر أنامله ما استجبت له، قال: فالتفت إليه عيسى عليه السلام فقال: تدعو ربك وأنت في شك من نبيه؟ فقال: يا روح الله وكلمته قدكان والله ماقلت، فادع الله [لي] أن يذهب به عني قال: فدعاله عيسى عليه السلام فتاب الله عليه وقبل منه وصارفي حد أهل بيته.

مـحـمد بن مسلم از يكى از دو امام باقر يا صادق (عليه السلام ) حديث كند كه بوى عرض کردم : مـا مـى بـينيم مردى را كه داراى عبادت و كوشش و خشوع در دين است ولى معتقد بحق (يـعنى امامت شما) نيست ، آيا اين اعمال باو سودى بخشد؟ فرمود: اى ابا محمد جز اين نيست كـه مـثـل (مـا) اهـل بـيـت و (و مـردم )، مـثـل آن خـانـدانـى هـسـتـنـد كـه در بـنـى اسـرائيـل بـودنـد،
امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: خانداني در بني اسرائيل بودند که در پي چهل روز عبادت، هر چه از خدا طلب مي کردند، خداوند به آنها مرحمت مي فرمود. يکي از آنان به عبادتي چهل روزه پرداخت ولي دعاي او پذيرفته نشد. به نزد حضرت عيسي شکايت کرد. حضرت عيسي عليه السلام تطهير نموده نماز خواند. آن گاه به درگاه حق دعا کرد. وحي آمد: يا عيسي ان عبدي اتاني من غير الباب الذي اوتي منه، انه دعاني و في قلبه شک منک فلو دعاني حتي ينقطع عنقه و تنتثر انامله ما استجبت له. اي عيسي او از غير ‫#‏دري‬ که بايد بيايد به نزد من آمد. او مرا خواند. اما در دلش نسبت به تو ترديد داشت. پس اگر (با اين حال، آن قدر) مرا بخواند که گردنش قطع شده انگشتانش جدا شود، دعايش را اجابت نخواهم کرد. حضرت عيسي از او پرسيد: آيا تو به نبوت من شک داري؟ او اعتراف کرد و از حضرت عيسي تقاضا کرد که براي او دعا کند تا خدا ترديد قلبي او را برطرف سازد، عيسي عليه السلام دعا نموده، خدا توبه او را پذيرفت و دعاي او مستجاب شد.
[ 33395 ] 14 ـ وعن عبد الصمد بن محمد الشهيد ، عن أبيه ، عن أحمد بن إسحاق العلوي ، عن أبيه ، عن عمه الحسن بن إسحاق ، عن الرضا ، عن آبائه ( عليهم السلام ) ، قال : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : من دان بغير سماع ألزمه الله البتة إلى الفناء ، ومن دان بسماع من غير الباب الذي فتحه الله لخلقه فهو مشرك ، والباب المأمون على وحي الله محمد ( صلى الله عليه وآله ) .
حسن بن اسحاق از حضرت رضا(علیه السلام) و او از اجداد خود، از رسول خدا(صلّي الله عليه وآله) نقل کردند که فرمود:
و هر کس دين داري ورزد به چيزي که شنيده، از غير ‫#‏راهي‬ که خدا براي خلقش گشوده،
او مشرک است و راه مورد اطمينان بر وحي خدا، محمد(صلّي الله عليه وآله) است.»
وعن بعض أصحابنا ، عن عبد العظيم الحسني ، عن مالك بن عامر ، عن المفضل بن زائدة ، عن المفضل بن عمر ، قال : قال أبو عبدالله ( عليه السلام ) : من دان الله بغير سماع عن صادق ، ألزمه الله التيه إلى الفناء ، ومن ادعى سماعا من غير الباب الذي فتحه الله فهو مشرك ، وذلك الباب المأمون على سر الله المكنون .

امام صادق علیه السّلام فرمود: «کسى که خدا را به دینى معتقد باشد بدون آنکه از عالمى راستگو آن را شنیده باشد خداوند او را دچار گمراهى و سرگردانى منتهى به رنج و زحمت خواهد کرد. و هر که دعوى آموزش کند از غیر درگاهى که خدا آن را براى خلق خود گشوده، پس او مشرک به خدا است و آن درگاه عبارت از همان امینى است که سرّ پنهان خداوند به او سپرده شده است».

امام صادق عليه السلام فرمايد: هر كه بدون شنيدن و فرا گرفتن از امامى صادق خدا راپـرسـتـش كـنـد قـطـعـا خدا ملازم رنج و مشقتش سازد (خدا ملازم سرگردانى و رنج و مشقتش نـمـايـد) و كـسى كه ادعاى مردن كند از غير درى كه خدا آنرا گشوده ، مشرك است و آن درى است ايمن (و نهاده ) بر حصار راز پنهان خدا.

واینست تفسیر آیه : .... وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ....
همچنین رسول الله (ص) در حدیث صحیح فرمودند : أَنا مدينةُ العلم، وعليّ بابُها،وقال ابن جرير : هذا خبر صحيح سنده .
ودر اختصاص شیخ مفید آمده :
محمد بن الحسن، عن محمد بن الحسن الصفار، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن محمد بن سنان، عن المفضل بن عمر قال: سمعت أبا عبدالله عليه السلام يقول: كان أمير المؤمنين عليه السلام باب الله الذي لا يؤتى إلا منه وسبيله الذي من سلك بغيره هلك وكذلك جرى للائمة الهداة واحدا بعد واحد، جعلهم الله اركان الارض أن تميد بأهلها وحجته البالغة على من فوق الارض ومن تحت الثرى.

مناقب: الاصفهاني عن الباقر وأمير المؤمنين عليهما السلام في قوله تعالى: "
ليس البر بأن تأتوا البيوت " الآية، وقوله تعالى: " وإذ قلنا ادخلوا هذه القرية
: نحن البيوت التي أمر الله أن تؤتى من أبوابها، نحن باب الله وبيوته التي يؤتى
منه، فمن تابعنا وأقر بولايتنا فقد أتى البيوت من أبوابها، ومن خالفنا وفضل علينا
غيرنا فقد أتى البيوت من ظهورها.

از احتجاج طبرسى از اصبغ بن نباته است كه گويد در خدمت اميرالمؤ منين عليه السلام نشسته بودم كه عبدالله بن كوا وارد شد و گفت : يا اميرالمؤ منين معنى ( باطن و تاءويل ) قول خداى عزوجل كه مى فرمايد : و اتوا البيوت چيست ؟ حضرت فرمود : مائيم آنخانه هائى كه خداوند دستور داده وارد آن شويد ، و مائيم باب ( قرب ) خداوند و خانه هائى كه امر شده است بدان در آئيد ، پس هر كس با ما بيعت كند و مقر بولايت ما باشد از درب آن وارد شده و كسى كه مخالفت ما را نمايد و ( مكتب ) ديگران را بر ( مكتب ) ما ترجيح دهد از پشت و غير راه آن وارد شده است .
ـ و در حديث ديـگـر از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود : اوصياى پيغمبر صلوات الله عليهم اءبواب قرب خدايند و اگـر ايشان نبودند خداوند عزوجل ( آنطور كه بايد ) شناخته نميشد و خداوند عزوجل بوسيله آنان بر بندگانش احتجاج مى كند .
و در زيارت جامعه ( خطاب به ايشان ) ميخوانى : و الباب المبتلى به الناس من اتاكم نجى و من لم ياءتكم هلك و شما در گاه امتحان خلق مى باشيد كه بوسيله آن مردم آزمايش مى شوند ، هر كس رو بسوى شما آمد نجات يافت و هر كس كه نيامد و از اين درگاه دور شد بهلاكت رسيد .

امام مثل کعبه است که مردم باید بسویش روند ....


برچسب‌ها: وسیله, باب, هارون, امام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 15:12  توسط عبدالله  | 

وسیله (وصیله ) در آیات و روایات :

 

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ . المائدة / 35 .

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ، از خدا بترسيد و براي تقرب به او وسيله‌اي بجوييد .

 

- أكثروا الصلاة على فإن الصلاة على زكاة لكم وسلو لى #الوسيلة فقيل يا رسول الله وما الوسيلة قال أعلى درجة فى الجنة ليس ينالها إلا رجل واحد من الناس وأنا أرجو أن أكون أنا هو (أبو يعلى عن أبى هريرة)

 

33698- عن الحارث عن على : عن النبى  - صلى الله عليه وسلم -  قال فى الجنة درجة تدعى الوسيلة فإذا سألتم الله فاسألوا لى الوسيلة قالوا يا رسول الله من يسكن معك فيها قال على وفاطمة والحسن والحسين (ابن مردويه) [كنز العمال 37619]

 

همین 5 نفری که حضرت آدم ع خدا را به آنها قسم داد تا بخشیده شد همان پنجه دست . کف ابالفضل هم سابقه اش همانجاست که بر روی کشتی نوح هم اسم پنج تن آل عبا حک شده بود .

14773- فى الجنة درجة تدعى الوسيلة فإذا سألتم الله فسلوا لى الوسيلة قالوا يا رسول الله من يسكن معك فيها قال على وفاطمة والحسن والحسين (ابن مردويه عن على)

 

 

ما من مسلم يقول إذا سمع النداء فيكبر المنادى فيكبر ثم يشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله فيشهد ثم يقول اللهم أعط #محمدا الوسيلة واجعل فى الأعلين درجته وفى المصطفين محبته وفى المقربين ذكره إلا وجبت له شفاعتى يوم القيامة (الطحاوى ، والطبرانى عن ابن مسعود)

 

23390 - حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا زائدة عن الأعمش عن شقيق قال كنت قاعدا مع حذيفة فأقبل عبد الله بن مسعود فقال حذيفة : أن أشبه الناس هديا ودلا برسول الله صلى الله عليه و سلم من حين يخرج من بيته حتى يرجع فلا أدري ما يصنع في أهله كعبد الله بن مسعود والله لقد علم المحفوظون من أصحاب محمد صلى الله عليه و سلم إن عبد الله من أقربهم عند الله وسيلة يوم القيامة

تعليق شعيب الأرنؤوط : إسناده صحيح على شرط الشيخين

 

23389 - حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا محمد بن عبيد ثنا الأعمش عن شقيق قال قال حذيفة : أن أشبه الناس هديا ودلا وسمتا بمحمد صلى الله عليه و سلم عبد الله بن #مسعود من حين يخرج إلى أن يرجع لا أدري ما يصنع في بيته

تعليق شعيب الأرنؤوط : إسناده صحيح على شرط الشيخين

 

13136- سلوا الله لى الوسيلة قالوا يا رسول الله وما الوسيلة قال أعلى درجة فى الجنة لا ينالها إلا رجل واحد وأرجو أن أكون أنا هو (الترمذى ، وابن مردويه عن أبى هريرة)

 

فاشهد أن الله لا رب غيره ... وأنك مأمون على كل غالب ... وأنك أدنى المرسلين وسيلة ... الى الله يا بن الاكرمين الاطايب

 

[ الأحاديث الطوال - الطبراني ]

الكتاب : الأحاديث الطوال

المؤلف : سليمان بن أحمد أبو القاسم الطبراني

 

 

56 - أنبا القاضي أبو بكر أحمد بن الحسن الحرشي ، وأبو سعيد محمد بن موسى الصيرفي قالا : ثنا أبو العباس محمد بن يعقوب الأصم ثنا العباس بن محمد الدوري ، ثنا محمد بن المهلب الحراني ، ثنا عبد الرحمن بن عمرو الحراني ، ثنا محمد بن الفضيل ، قال : قال لي مغيرة : سمعت من ، عمارة بن القعقاع حديثا ذكره عن إبراهيم ، قال : وكان عمارة قد خرج إلى مكة فاكتريت حمارا ، فلحقته بالقادسية ، فحدثني عن إبراهيم عن علقمة عن عبد الله قال : كان النبي صلى الله عليه وسلم تمر به الفتية من قريش ، فلا يتغير لونه ، وتمر الفتية من أهل بيته فيتغير لونه ، فقلنا : يا رسول الله ، لا نزال نرى منك ما يشق علينا تمر بك الفتية من قريش ، فلا يتغير لونك وتمر بك الفتية من أهل بيتك ، فيتغير لونك ، قال : « إن #أهلي هؤلاء اختارهم الله للآخرة ، ولم يخترهم للدنيا ، وسيلقون بعدي تطريدا وتشريدا وبلاء شديدا »الكتاب : الرحلة في طلب الحديث

المؤلف : أحمد بن علي بن ثابت البغدادي أبو بكر

حدثنا أبو القاسم عبد الله بن محمد العطشي ، وأبو عبد الله بن مخلد العطار قالا : حدثنا علي بن حرب الطائي الموصلي قال : حدثنا ابن فضيل ، عن يزيد بن أبى زياد ، عن إبراهيم ، عن علقمة ، عن عبد الله بن مسعود قال : كنا عند النبي صلى الله عليه وسلم فمر به فتية من بني هاشم ، فتغير لونه ، فقلنا : يا رسول الله لا نزال نرى في وجهك الذي نكره ، فقال : « أهل بيتي هؤلاء اختار الله عز وجل لهم الآخرة على الدنيا ، وسيلقون بعدي تطريدا وتشريدا وبلاء وشدة »الكتاب : الشريعة

المؤلف : أبو بكر محمد بن الحسين الآجري

شهرته : الآجري

 

أن أعمى أتى إلى النبي صلى الله عليه وآله وسلم فقال يا رسول الله إني أصبت في بصري فادع الله لي فقال له النبي صلى الله عليه وآله وسلم توضأ وصل ركعتين ثم قل اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك محمد يا محمد إني أستشفع بك في رد بصري اللهم شفع النبي في وقال فإن كان لك حاجة فمثل ذلك فرد الله بصره

 وللناس في معنى هذا قولان

 أحدهما أن التوسل هو الذي ذكره عمر بن الخطاب رضي الله عنه لما قال كنا إذا أجدبنا تتوسل إليك بنبيك فتسقينا وأنا نتوسل إليك بعم نبينا وهو في صحيح البخاري وغيره فقد ذكر عمر رضي الله عنه أنهم كانوا يتوسلون بالنبي صلى الله عليه و سلم في حياته في الاستسقاء ثم توسل بعمه العباس بعد موته و #توسلهم هو استسقاءهم بحيث يدعو ويدعون معه فيكون هو وسيلتهم إلى الله تعالى والنبي صلى الله عليه و سلم وآله وسلم كان في مثل هذا شافعا وداعيا لهم

 والقول الثاني أن التوسل به صلى الله عليه و سلم وآله وسلم يكون في حياته وبعد موته وفي حضرته ومغيبه ولا يخفاك أنه قد ثبت التوسل به صلى الله عليه وآله وسلم في حياته وثبت

 

التوسل بغيره بعد موته بإجماع الصحابة إجماعا سكوتيا لعدم إنكار أحد منهم على عمر رضى الله عنه في التوسل بالعباس رضى الله عنه وعندي أنه لا وجه لتخصيص جواز التوسل بالنبي صلى الله عليه وآله وسلم كما زعمه الشيخ عز الدين بن عبد السلام لأمرين

 الأول ما عرفناك به إجماع الصحابة رضي الله عنهم

 والثاني أن التوسل إلى الله بأهل الفضل والعلم هو في التحقيق توسل بأعمالهم الصالحة ومزاياهم الفاضلة إذا لا يكون الفاضل فاضلا إلا بأعماله

 فإذا قال القائل اللهم إني أتوسل إليك بالعالم الفلاني فهو باعتبار ما قام به من العلم وقد ثبت في الصحيحين وغيرهما أن النبي صلى الله عليه و سلم حكى عن الثلاثة الذين انطبقت عليهم الصخرة أن كل واحد منهم توسل إلى الله بأعظم عمل عمله فارتفعت الصخرة فلو كان التوسل بالأعمال الفاضلة غير جائز أو كان شركا كما يزعمه المتشددون في هذا الباب كابن عبد السلام ومن قال بقوله من أتباعه لم تحصل الإجابة من الله لهم ولا سكت النبي صلى الله عليه وآله وسلم عن إنكار ما فعلوه بعد حكايته عنهم وبهذا تعلم أن ما يورده المانعون من التوسل إلى الله بالأنبياء .

 

رسالة الغنية عن الكلام وأهله

 للإمام الخطابي

عن جابر بن عبد الله قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (من قال حين يسمع النداء: اللهم رب هذه الدعوة التامة والصلاة القائمة آت محمداً الوسيلة والفضيلة، وابعثه مقاماً محموداً الذي وعدته، حلت له الشفاعة يوم القيامة)

 

ذكر أعلى منزلة في الجنة وهي الوسيلة فيها مقام رسول الله  ( صلى الله عليه وسلم )

ثبت في صحيح البخاري : عن علي بن عباس ، عن شعيب بن أبي حمزة ، عن محمد بن المنكدر ، عن جابر بن عبد الله ، عن رسول الله  ( صلى الله عليه وسلم )  أنه قال : ( من قال حين يسمعِ النداء : اللهم رب هذه الدعوة التامة ، والصلاة القائمة ، آت محمداً الوسيلة ، والفضيلة ، وابعثه مقاماً محموداً الذي وعدته : حلت له الشفاعة يوم القيامة ) .

وفي صحيح مسلم : عن محمد بن سلمة ، عن ابن وهب ، عن حيوة ، وسعيد بن أبي أيوب ، عن كعب بن علقمة ، عن عبد الرحمن بن جبير ، عن عبد الله بن عمرو بِن العاص ، أنه سمع النبي  ( صلى الله عليه وسلم )  يقول : ( إذا سمعتم المؤذن فقولوا مثل ما يقول ، ثم صلوا عليَّ فإن من صلَّى عليَّ صلاة صلى الله عليه عشراً ، ثم سلوا الله تعالى لي #الوسيلة فإن من سأل الله لي الوسيلة حلت له الشفاعة ) .

الوسيلة أعلى درجة في الجنة ، لا ينالها إلا رسول الله  ( صلى الله عليه وسلم )

وقال الإِمام أحمد : حدثنا عبد الرزاق ، أخبرنا سفيان ، عن ليث ، عن كعب ، عن أبي هريرة ، أن رسول الله  ( صلى الله عليه وسلم )  قال : ( إِذا صليتم عليَّ ، فسلوا الله لي الوسيلة ، قالوا : يا رسول الله : وما الوسيلة ؟ قال : أعلى درجة في الجنة ، لا ينالها إلا رجل واحد ، وأرجو أن أكون أنا هو ) .

وقال أحمد : حدثنا موسى بن داود ، حدثنا ابن لهيعة ، عن موسى بن وردان ، سمعت أبا سعيد الخدري قال : قال رسول الله  ( صلى الله عليه وسلم )  : ( الوسيلة درجة عند الله ، ليس فوقها درجة ، فسلوا الله أن يؤتيني الوسيلة ) .

""""" صفحة رقم 352 """""

( سلوا الله لي الوسيلة ، فإِنه لم يسألها لي عبد في الدنيا ، إلا كنت له شفيعاً - أو شهيداً - يوم القيامة . قال الطبراني : لم يروه عن ابن أبي ذؤيب إلا موسى بن أعين .

ذكر بُنيان قُصورُ الْجنَّةِ مِمَّ هُوَ

قال أحمد : حدثنا أبو النضر ، وأبو كامل ، قالا : حدثنا زهير ، حدثنا سعد أبو مجاهد الطائي ، حدثنا أبو مدله المدني مولى أم المؤمنين عائشة رضي الله تعالى عنها ، أنه سمع أبا هريرة يقول : قلنا : يا رسول الله : إِذا رأيناك رقت قلوبنا ، وكنا من أهل الآخرة ، وإِذا فارقناك ، أعجبتنا الدنيا ، وشمنا النساء والأولاد ، فقال : لو تكونوا أو قال : لو أنكم تكونون على كل حال على الحال التي أنتم عليها عندي ، لصافحتكم الملائكة بأكفهم ، ولزارتكم في بيوتكم ، ولو لم تذنبوا لجاء الله بقوم يذنبون لكي يغفر لكم ، قال قلنا : يا رسول الله ، حدثنا عن الجنة : ما بناؤها ؟ قال ( : لبنة من ذهب ، ولبنة من فضة ، وملاطها المسك ، وحصباؤها اللؤلؤ والياقوت ، وترابها الزعفران ، من يدخلها ينعم ، ولا يبأس ، ويخلد ، ولا يموت ، لا تبلى ثيابه ، ولا يفنى شبابه ) .

الكتاب : النهاية في الفتن والملاحم ـ موافق للمطبوع

المؤلف : الإمام أبو الفداء الحافظ ابن كثير الدمشقي

 

295 - أخبرنا أبو نصر أحمد بن موسى الطحان إجازة، أخبرنا [ص:316] القاضي أبو الفرج أحمد بن علي الخيوطي إذناً، حدثنا أبو عبد الله محمد بن الحسين الزعفراني، حدثنا مصر بن محمد، حدثنا عبد الحميد أبو سعيد -وهو ابن بحر-، حدثنا شريك عن أبي إسحاق عن الحارث عن علي قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((في الجنة درجة تسمى الوسيلة، وهي لنبي وأرجو أن أكون أنا، فإذا سألتموها فاسألوها لي))، فقالوا: من يسكن معك فيها يا رسول الله؟ قال: ((فاطمة، وبعلها، والحسن والحسين عليهم السلام)). الكتاب: مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنه

المؤلف: علي بن محمد بن محمد بن الطيب بن أبي يعلى بن الجلابي، أبو الحسن الواسطي المالكي، المعروف بابن المغازلي (المتوفى: 483هـ)

المحقق: أبو عبد الرحمن تركي بن عبد الله الوادعي

 

8360 - أبو هريرة: رفعه: ((سلُوا الله لي الوسيلةَ، قالوا: يا رسولَ الله، وما الوسيلةُ؟ قال: أعلى درجةٍ في الجنةِ، لا ينالها إلا رجلٌ واحدٌ، أرجو أن أكونَ أنا هو)) (1).

_________

(1)   الترمذي (3612)، وصححه الألباني في ((صحيح الترمذي)) (2857).

 

وَ رَسُولُكَ بِالْحَقِّ رَحْمَةً اللَّهُمَّ اقْسِمْ لَهُ مَقْسَماً مِنْ عَدْلِكَ وَ اجْزِهِ مُضَعَّفَاتِ الْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ اللَّهُمَّ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِينَ بِنَاءَهُ وَ أَكْرِمْ لَدَيْكَ نُزُلَهُ وَ شَرِّفْ عِنْدَكَ مَنْزِلَهُ وَ آتِهِ الْوَسِيلَةَ وَ أَعْطِهِ السَّنَاءَ وَ الْفَضِيلَةَ وَ احْشُرْنَا فِي زُمْرَتِهِ غَيْرَ خَزَايَا وَ لَا نَادِمِينَ وَ لَا نَاكِبِينَ وَ لَا نَاكِثِينَ وَ لَا ضَالِّينَ وَ لَا مُضِلِّينَ وَ لَا مَفْتُونِينَ.نهج البلاغه

 

إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى الْإِيمَانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الْإِسْلَامِ وَ كَلِمَةُ الْإِخْلَاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا الْمِلَّةُ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ فَإِنَّهَا فَرِيضَةٌ وَاجِبَةٌ وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ الْعِقَابِ وَ حَجُّ الْبَيْتِ وَ اعْتِمَارُهُ فَإِنَّهُمَا يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ وَ يَرْحَضَانِ الذَّنْبَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاةٌ فِي الْمَالِ وَ مَنْسَأَةٌ فِي الْأَجَلِ وَ صَدَقَةُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُكَفِّرُ الْخَطِيئَةَ وَ صَدَقَةُ الْعَلَانِيَةِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِيتَةَ السُّوءِ وَ صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِي مَصَارِعَ الْهَوَانِ أَفِيضُوا فِي ذِكْرِ اللَّهِ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّكْرِ وَ ارْغَبُوا فِيمَا وَعَدَ الْمُتَّقِينَ فَإِنَّ وَعْدَهُ أَصْدَقُ الْوَعْدِ وَ اقْتَدُوا بِهَدْيِ نَبِيِّكُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْيِ وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَى السُّنَنِ. نهج

 

وأحمد اللّه الذي بعظمته ونوره يبتغي مَن في السموات والأرض إليه الوسيلة ونحن وسيلته في خلقه .

تمام آن‌چه در آسمان و زمين هستند ، براي تقرب به خداوند به دنبال وسيله هستند و ما وسيله و واسطۀ خداوند در ميان خلقش هستيم .

شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص211 و السقيفة وفدك ، ص 101 و بلاغات النساء ،  بغدادي ، ص 14.

و از عايشه در بارۀ خوارج نقل شده است كه پيامبر فرمود :

هم شرّ الخلق والخليقة ، يقتلهم خير الخلق والخليقة ، وأقربهم عند اللّه #وسيلة .

شرح نهج البلاغة ، ج2 ، ص267 از مسند احمد ؛ اما اين روايت را دستان امانت‌دار اهل سنت حذف كرده‌اند . و المناقب ، ابن المغازلي ، ص56 ، ح 79.

خوارج ، بدترين خلائق هستند ، آن‌ها را بهترين فرد از ميان خلائق كه نزديك‌ترين وسيله به خداوند هستند ، خواهد كشت  .

مراد حضرت علي  عليه السلام  است .

و از أبي هريره در بارۀ قصۀ حضرت آدم نقل شده است :

يا آدم هؤلاء صفوتي... فإذا كان لك لي حاجة فبهؤلاء توسل، فقال النبي: نحن سفينة النجاة من تعلق بها نجا ومن حاد عنها هلك، فمن كان له إلى الله حاجة فليسألنا أهل البيت .

فرائد السمطين ، ج1 ، ص 36 ح 1 و المناقب للخوارزمي ، ص 318 ، ح 320 .

اي آدم ! اين‌ها ( اهل بيت ) برگزيدگان من هستند ... هر وقت حاجتي داشتي اينها را واسطه قرار بده . پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند : ما كشتي نجات هستيم ، هر كس سوار اين كشتي شد ، نجات خواهد يافت و هر كس سر پيچي كند ، هلاك مي‌شود ، هر كسي حاجتي به سوي خداوند دارد ، بايد ما اهل بيت را واسطه قرار دهد .

و سيوطي نقل مي‌كند كه حضرت آدم به درگاه خداوند چنين استغاثه مي‌كرد :

اللهمّ إنّي أسألك بحقّ محمد وآل محمد سبحانك لا إله إلا أنت، عملت سوءً، وظلمت نفسي فاغفر لي إنّك أنت الغفور الرحيم، فهؤلاء الكلمات التي تلقى آدم .

الدر المنثور ، ج1 ، ص 60.

بار خدايا ! از تو درخواست مي‌كنم به حق محمد و آل محمد كه تو پاك و منزهي و غير از تو خدايي نيست ، من كاري بدي كردم و به خود ظلم نمودم ؛ پس مرا ببخش كه تو بخشنده و مهربان هستي ... .

و همچنين آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه توسل به غير خداوند را مشروع مي‌داند ؛ از جمله :

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ . يوسف / 97 .

گفتند: «اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم »

در اين آيه خداوند داستان برادران حضرت يوسف عليه السلام را يادآوري مي‌كند كه آن‌ها بعد از پيشيماني از كردارشان به پيش حضرت يعقوب عليه السلام آمدند و از او كه پيامبر خدا بود درخواست كردند كه از خداوند براي آن‌ها طلب بخشش كند . حضرت يعقوب هم نگفت كه چرا خودتان مستقيماً سراغ خداوند نمي‌رويد و به من متوسل شده‌ايد ؛ بلكه به آن‌ها وعده داد كه از خداوند براي آن‌ها طلب بخشش خواهد كرد :

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . يوسف / 98 .

گفت : « به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم ، كه او همانا آمرزنده مهربان است » .

همچنين خداوند در آيۀ 64 سورۀ نساء مي‌فرمايد :

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا .

و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر [ نيز ] براى آنان طلب آمرزش مى كرد ، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مى يافتند .

اين آيه نشان مي‌دهد كه بايد براي طلب بخشش از خداوند واسطه و وسيلۀ آبروداري را پيدا  كرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد .

 

پس به نص قران وسنت هرکسی لیاقت وساطت را مانند حضرات ائمه علیهم السلام ندارد :

 

شیخ مفید رحمه الله در امالیش ومرحوم کلینی رحمه الله در اصول کافی حدیث عجیبی در این باره آورده اند :

 

عن علي بن أسباط، عن العلاء بن رزين، عن محمد بن مسلم، عن أحدهما عليهما السلام قال: قلت: إنا لنرى الرجل له عبادة واجتهاد وخشوع ولا يقول بالحق فهل ينفعه ذلك شيئا؟ فقال: يا أبا محمد إنما مثل أهل البيت مثل أهل بيت كانوا في بني إسرائيل كان لا يجتهد أحد منهم أربعين ليلة إلا دعافاجيب وإن رجلا منهم اجتهد أربعين ليلة، ثم دعا فلم يستجب له فأتى عيسى ابن مريم عليه السلام يشكوا إليه ما هو فيه ويسأله الدعاء قال: فتطهر عيسى وصلى ثم دعاالله عزوجل فأوحى الله عزوجل إليه يا عيسى إن عبدي أتاني من غير الباب الذي اؤتى منه، إنه دعاني وفي قلبه شك منك فلو دعاني حتى ينقطع عنقه وتنتثر أنامله ما استجبت له، قال: فالتفت إليه عيسى عليه السلام فقال: تدعو ربك وأنت في شك من نبيه؟ فقال: يا روح الله وكلمته قدكان والله ماقلت، فادع الله [لي] أن يذهب به عني قال: فدعاله عيسى عليه السلام فتاب الله عليه وقبل منه وصارفي حد أهل بيته.

 

مـحـمد بن مسلم از يكى از دو امام باقر يا صادق (عليه السلام ) حديث كند كه بوى عرض کردم : مـا مـى بـينيم مردى را كه داراى عبادت و كوشش و خشوع در دين است ولى معتقد بحق (يـعنى امامت شما) نيست ، آيا اين اعمال باو سودى بخشد؟ فرمود: اى ابا محمد جز اين نيست كـه مـثـل (مـا) اهـل بـيـت و (و مـردم )، مـثـل آن خـانـدانـى هـسـتـنـد كـه در بـنـى اسـرائيـل بـودنـد،

امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: خانداني در بني اسرائيل بودند که در پي چهل روز عبادت، هر چه از خدا طلب مي کردند، خداوند به آنها مرحمت مي فرمود. يکي از آنان به عبادتي چهل روزه پرداخت ولي دعاي او پذيرفته نشد. به نزد حضرت عيسي شکايت کرد. حضرت عيسي عليه السلام تطهير نموده نماز خواند. آن گاه به درگاه حق دعا کرد. وحي آمد: يا عيسي ان عبدي اتاني من غير الباب الذي اوتي منه، انه دعاني و في قلبه شک منک فلو دعاني حتي ينقطع عنقه و تنتثر انامله ما استجبت له. اي عيسي او از غير دري که بايد بيايد به نزد من آمد. او مرا خواند. اما در دلش نسبت به تو ترديد داشت. پس اگر (با اين حال، آن قدر) مرا بخواند که گردنش قطع شده انگشتانش جدا شود، دعايش را اجابت نخواهم کرد. حضرت عيسي از او پرسيد: آيا تو به نبوت من شک داري؟ او اعتراف کرد و از حضرت عيسي تقاضا کرد که براي او دعا کند تا خدا ترديد قلبي او را برطرف سازد، عيسي عليه السلام دعا نموده، خدا توبه او را پذيرفت و دعاي او مستجاب شد.

[ 33395 ] 14 ـ وعن عبد الصمد بن محمد الشهيد ، عن أبيه ، عن أحمد بن إسحاق العلوي ، عن أبيه ، عن عمه الحسن بن إسحاق ، عن الرضا ، عن آبائه ( عليهم السلام ) ، قال : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : من دان بغير سماع ألزمه الله البتة إلى الفناء ، ومن دان بسماع من غير الباب الذي فتحه الله لخلقه فهو مشرك ، والباب المأمون على وحي الله محمد ( صلى الله عليه وآله ) .

حسن بن اسحاق از حضرت رضا(علیه السلام) و او از اجداد خود، از رسول خدا(صلّي الله عليه وآله) نقل کردند که فرمود:

و هر کس دين داري ورزد به چيزي که شنيده، از غير راهي که خدا براي خلقش گشوده،

او مشرک است و راه مورد اطمينان بر وحي خدا، محمد(صلّي الله عليه وآله) است.»

وعن بعض أصحابنا ، عن عبد العظيم الحسني ، عن مالك بن عامر ، عن المفضل بن زائدة ، عن المفضل بن عمر ، قال : قال أبو عبدالله ( عليه السلام ) : من دان الله بغير سماع عن صادق ، ألزمه الله التيه إلى الفناء ، ومن ادعى سماعا من غير الباب الذي فتحه الله فهو مشرك ، وذلك الباب المأمون على سر الله المكنون .

 

امام صادق علیه السّلام فرمود: «کسى که خدا را به دینى معتقد باشد بدون آنکه از عالمى راستگو آن را شنیده باشد خداوند او را دچار گمراهى و سرگردانى منتهى به رنج و زحمت خواهد کرد. و هر که دعوى آموزش کند از غیر درگاهى که خدا آن را براى خلق خود گشوده، پس او مشرک به خدا است و آن درگاه عبارت از همان امینى است که سرّ پنهان خداوند به او سپرده شده است».

 

 

مرحوم كليني رحمه الله روايت كرده : هر كس چيزى را بدون شنيدن از صادقى، دين پندارد قطعا خدا او را به رنج اندازد و هر كه ادعاى شنيدن از بابى كند جز بابى كه خدا آن را گشود است، او مشرك است و آن بابى كه امين رازهاى مكنون خدا است، همان باب گشوده الهى (امامان) مى باشد .

 

واینست تفسیر آیه : .... وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ....

همچنین رسول الله (ص) در حدیث صحیح فرمودند : أَنا مدينةُ العلم، وعليّ بابُها،وقال ابن جرير : هذا خبر صحيح سنده .

ودر اختصاص شیخ مفید آمده :

محمد بن الحسن، عن محمد بن الحسن الصفار، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن محمد بن سنان، عن المفضل بن عمر قال: سمعت أبا عبدالله عليه السلام يقول: كان أمير المؤمنين عليه السلام باب الله الذي لا يؤتى إلا منه وسبيله الذي من سلك بغيره هلك وكذلك جرى للائمة الهداة واحدا بعد واحد، جعلهم الله اركان الارض أن تميد بأهلها وحجته البالغة على من فوق الارض ومن تحت الثرى.

 

مناقب: الاصفهاني عن الباقر وأمير المؤمنين عليهما السلام في قوله تعالى: "

ليس البر بأن تأتوا البيوت " الآية، وقوله تعالى: " وإذ قلنا ادخلوا هذه القرية

: نحن البيوت التي أمر الله أن تؤتى من أبوابها، نحن #باب الله وبيوته التي يؤتى

منه، فمن تابعنا وأقر بولايتنا فقد أتى البيوت من أبوابها، ومن خالفنا وفضل علينا

غيرنا فقد أتى البيوت من ظهورها. از احتجاج طبرسى از اصبغ بن نباته است كه گويد در خدمت اميرالمؤ منين عليه السلام نشسته بودم كه عبدالله بن كوا وارد شد و گفت : يا اميرالمؤ منين معنى ( باطن و تاءويل ) قول خداى عزوجل كه مى فرمايد : و اتوا البيوت چيست ؟ حضرت فرمود : مائيم آنخانه هائى كه خداوند دستور داده وارد آن شويد ، و مائيم باب ( قرب ) خداوند و خانه هائى كه امر شده است بدان در آئيد ، پس هر كس با ما بيعت كند و مقر بولايت ما باشد از درب آن وارد شده و كسى كه مخالفت ما را نمايد و ( مكتب ) ديگران را بر ( مكتب ) ما ترجيح دهد از پشت و غير راه آن وارد شده است .

 

ـ و در حديث ديـگـر از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود : اوصياى پيغمبر صلوات الله عليهم اءبواب قرب خدايند و اگـر ايشان نبودند خداوند عزوجل ( آنطور كه بايد ) شناخته نميشد و خداوند عزوجل بوسيله آنان بر بندگانش احتجاج مى كند .

و در زيارت جامعه ( خطاب به ايشان ) ميخوانى : و الباب المبتلى به الناس من اتاكم نجى و من لم ياءتكم هلك و شما در گاه امتحان خلق مى باشيد كه بوسيله آن مردم آزمايش مى شوند ، هر كس رو بسوى شما آمد نجات يافت و هر كس كه نيامد و از اين درگاه دور شد بهلاكت رسيد .

 

 

حديث قرب نوافل كه با سندهاى معتبر در اصول كافي وصحيح بخاري ومسند احمد روايت شده، آمده: عن ابي عبد الله (ع) قال: قال رسول الله(ص) قال الله: ما تحبب الي عبدي بشيء احب الي مما افترضه عليه و انه ليتحبب الي بالنافله حتي احبه، فاذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و لسانه الذي ينطق به، و يده التي يبطش بها و رجله التي يمشي بها اذا دعاني اجبته و اذا سألني اعطيته. امام صادق(ع) از پيامبر(ص) روايت كرده كه خداوند فرمود: اظهار دوستي نكرد بنده من به چيزي دوست داشتني تر از آنچه واجب كردم بر او، و او با نوافل به سوي محبت من مي آيد تا اينكه من نيز او را دوست بدارم. پس هنگامي كه او را دوست بدارم شنوايي او مي باشم آن گاه كه مي شنود و بينايي او مي باشم آن گاه كه مي بيند و زبان او مي باشم آن گاه كه سخن مي گويد و دست او مي باشم آن گاه كه ضربه مي زند و پاي او مي باشم آن گاه كه راه مي رود، هنگامي كه به درگاه من دعا كند اجابت مي كنم و اگر از من درخواست كند به او مي دهم. (محاسن برقي، ج 1، ص 291 و اصول كافي، كليني، ج 2، ص 352)

 

وفى الحديث ان العبد إذا خاف ربه واطاعه يخاف منه كل شئ، وفى

الحديث القدسي عبدى اطعني حتى اجعلك مثلى أو مثلى أقول للشئ كن فيكون وتقول للشئ كن

فيكون.بحارالانوار

وانتهای این امر هم همان است که انسان کامل محور حق میشود و هرچه کند همان امر خدا و حق است : وما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی : وحدیث : علی مع الحق و الحق مع علی

 

خلاصه اينكه شيعيان مثل آيه : وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ: به حرم ائمه عليهم السلام ميروند واز خداي متعال بحق اوليائش ميخواهند تا حاجت ايشان بدهد اگر گفته شود چه نيازي به حرم ، در جواب گويم مگر ارض الله واسعه نيست وبهر سو رو كني وجه الله نيست و از رگ گردن به ما نزديكتر ، چرا گفت به مسجد برويد ويا از مقام ابراهيم مصلي بگيريد ؟! چه چيزي در مسجد ويا مقام ابراهيم هست كه در ساير ارض الله نيست ؟ چرا از طريق مسجد و كعبه امر به عبادت شده ايم ؟!

 

4297 - (خ) أنس بن مالك - رضي الله عنه - : «أن عمرَ بنَ الخطابكان إِذا قَحَطوا استسقى بالعباس، فقال : اللهم إِنا كُنا نَتوسَّلُ إِليكَ بنبيِّكَ فَتَسْقِيَنا ، وإِنا نتوسَّلُ إِليكَ بِعَمِّ نبيِّك -صلى الله عليه وسلم- فاسْقِنا فيُسْقَوْن». أَخرجه البخاري.

 

قال أبو بكر : وحدثني عثمان بن عمران العجيفى ، عن نائل بن نجيح بن عمير بن شمر ، عن جابر الجعفي ، عن أبى جعفر محمد بن على عليه السلام .

قال أبو بكر : وحدثني أحمد بن محمد بن يزيد ، عن عبد الله بن محمد بن سليمان ، عن أبيه ، عن عبد الله ابن حسن بن الحسن .

قالوا جميعا : لما بلغ فاطمة عليه السلام إجماع أبى بكر على منعها فدك ، لاثت خمارها ، وأقبلت في لمة من حفدتها ونساء قومها ، تطأ في ذيولها ، ما تخرم مشيتها مشية رسول الله صلى الله عليه وآله ، حتى دخلت على أبى بكر وقد حشد الناس من المهاجرين والانصار ، فضرب بينها وبينهم ريطة بيضاء - وقال بعضهم : قبطية ، وقالوا : قبطية بالكسر والضم - ثم أنت أنه أجهش لها القوم بالبكاء ، ثم أمهلت طويلا حتى سكنوا من فورتهم ، ثم قالت : أبتدئ بحمد من هو أولى بالحمد والطول والمجد ، الحمد لله على ما أنعم وله الشكر بما ألهم .

ذكر خطبة طويلة جيدة قالت في آخرها : (فاتقوا الله حق تقاته ، وأطيعوه فيما أمركم به ، فإنما يخشى الله من عباده العلماء ، واحمدوا الله الذى لعظمته ونوره يبتغى من في السموات والارض إليه الوسيلة ، ونحن #وسيلتة في خلقه ، ونحن خاصته ، ومحل قدسه ، ونحن حجته في غيبه ، ونحن ورثة أنبيائه ، ثم قالت : أنا فاطمة أبنه محمد ، أقول عودا على بدء ، وما أقول ذلك سرفا ولا شططا ، فاسمعوا بأسماع واعية ، وقلوب راعية ، ثم قالت : (لقد جاءكم رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رءوف رحيم)

 

الكتاب : شرح نهج البلاغة - ابن ابي الحديد

{ معتزلى }

الكتاب : شرح نهج البلاغة

المؤلف : أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني

 

 

فرمود: ما اءهل بيت پيامبر وسيله ارتباط خداوند با خلق او هستيم ، ما برگزيدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشيم ، ما حجّت و راهنما خواهيم بود و ما وارثان پيامبران الهى هستيم .

 

 

وقد (6) قال الله تبارك وتعالى: * (فكيف إذا جئنا من كل أمة بشهيد وجئنا بك على

هؤلاء شهيدا) * (7) وقال: كفى بالله شهيدا بيني وبينكم ومن عنده علم الكتاب) * (8)

وقد صدقه الله وأعطاه الوسيلة إليه والى الله عزوجل، فقال: * (يأيها الذين ءامنوا

اتقوا الله وكونوا مع الصادقين) * (9)، فنحن الصادقون (10)، وأنا أخوه في الدنيا

والآخرة، والشاهد منه عليهم بعده، وأنا وسيلته بينه وبين أمته (11)، وأنا وولدي

ورثته، وأنا وهم كسفينة .بحار

 

عن ابن شهرآشوب قال: قال مولانا أميرالمؤمنين(عليه السلام) في قوله تعالى: (وابتغوا إليه الوسيلة): أنا وسيلته.

 

فاتّصل كلام عقيل بصعصعة فكتب إليه: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم، ذكرُ اللَّه أكبر، وبه يستفتح المستفتحون، وأنتم مفاتيح الدنيا والآخرة، أمّا بعد، فقد بلغ مولاك كلامُك لعدوّ اللَّه وعدوّ رسوله، فحمدتُ اللَّه على ذلك، وسألته أن يفي ء بك إلى الدرجة العليا، والقضيب الأحمر، والعمود الأسود فإنّه عمودٌ من فارقه فارق الدين الأزهر، ولئن نزعَت بك نفسُك إلى معاوية طلباً لماله إنّك لذو علم بجميع خصاله، فاحذر أن تعلق بك ناره فيضلّك عن الحجّة، فإنّ اللَّه قد رفع عنكم أهل البيت ما وضعه في غيركم، فما كان من فضل أو إحسان فبكم وصَلَ إلينا، فأجلّ اللَّه أقداركم، وحمى أخطاركم، وكتب آثاركم، فإنّ أقداركم مرضيّة، وأخطاركم محميّة، وآثاركم بدريّة، وأنتم سِلم اللَّه إلى خلقه، ووسيلته إلى طرقه، أيْدٍ عليّة، ووجوه جليّة»

الضَّحّاكُ بنُ قَيْسٍ الهِلالِيّ

الكتاب : موسوعة الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام في الكتاب و السنة و التاريخ

عدد الأجزاء : 16

 

 

 

امام علی (ع) در نهج البلاغه و امام سجاد (ع) در صحیفه از اهل بیت علیهم السلام بعنوان وسیله (وصیله) نام برده اند :

 

قال اميرالمومنين اللَّهُمَّ اءَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِينَ بِنَاءَهُ وَ اءَكْرِمْ لَدَيْكَ نُزُلَهُ وَ شَرِّفْ عِنْدَكَ مَنْزِلَهُ وَ آتِهِ الْوَسِيلَةَ وَ اءَعْطِهِ السَّنَاءَ وَ الْفَضِيلَةَ وَ احْشُرْنَا فِي زُمْرَتِهِ غَيْرَ خَزَايَا وَ لاَ نَادِمِينَ وَ لاَ نَاكِبِينَ وَ لاَ نَاكِثِينَ وَ لاَ ضَالِّينَ وَ لاَ مُضِلِّينَ وَ لاَ مَفْتُونِينَ.خطبه 105

بار خدايا، بناى دين او (خاتم النبيين) را از آنچه ديگران فرا برده اند، فراتر بر. بر خوان نعمت خود گراميش دار. و منزلتش را در نزد خود بيفزاى و او را وسيلت عطا كن و، برترى و فضيلتش بخش .

 

اَللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّداً الْوَسيلَةَ ، وَ الشَّرَفَ وَ الْفَضيلَةَ ، وَ الْمَنْزِلَةَ الْكَريمَةَ .

 

 

حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ صَلّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِه رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْاءَعْقَابِ، وَغَالَتْهُمُ السُّبُلُ، وَاتَّكَلُوا عَلَى الْوَلاَئِجِ وَ وَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِمِ وَ هَجَرُوا #السَّبَبَ الَّذِي اءُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ، وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ اءَسَاسِهِ، فَبَنَوْهُ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ، مَعَادِنُ كُلِّ خَطِيئَةٍ، وَ اءَبْوَابُ كُلِّ ضَارِبٍ، فِي غَمْرَةٍ قَدْ مَارُوا فِي الْحَيْرَةِ، وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ مُنْقَطِعٍ إِلَى الدُّنْيَا رَاكِنٍ، اءَوْ مُفَارِقٍ لِلدِّينِ مُبَايِنٍ.خطبه 150

در اين هنگام ، خدا جان پيامبر خود (صلى اللّه عليه و آله ) را بستد. قومى به عقب بازگشتند و در راههاى گوناگون ، كه به هلاكتشان مى انجاميد گام نهادند. بر آن آراء باطل ، كه در دلشان مى گذشت ، اعتماد كردند و از خويشاوند بريدند و از وسيله وسببي كه به دوستى آن ماءمور شده بودند (يعنى اهل بيت ) دور گشتند و بنا را از بنيان محكمش برافكندند

 

به قرآن روى به خدا آوريد و قرآن را وسيله خواهش از مردم قرار مدهيد.

بندگان خدا، براى روى آوردن به خدا، قرآن را نيكوترين وسيله يافته اند. بدانيد كه قرآن شفيعى است كه شفاعتش پذيرفته آيد و گوينده اى است كه سخنش به تصديق مقرون باشد. هر كه را كه در روز قيامت قرآن شفاعت كند، بپذيرندش و، هر كه را در روز قيامت قرآن تقبيح كند، سخنش به زيان او گردد.خطبه 175

وامام چهارم در : العاشِرَة : « مُناجاة المُتوَسِّلين »

اِلهي لَيْسَ لي وَسيلَةٌ اِلَيْكَ اِلاّ عَواطِفُ رَأفَتِكَ، وَلا لي ذَريعَةٌ اِلَيْكَ اِلاّ عَوارِفُ رَحْمَتِكَ، وَشَفاعَةُ نَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ، وَمُنْقِذِ الاُْمَّةِ مِنَ الْغُمَّةِ، فَاجْعَلْهُما لي سَبَباً اِلى نَيْلِ غُفْرانِكَ، وَصَيِّرْهُما لي وُصْلَةً اِليَ الْفَوْزِ بِرِضْوانِكَ، وَقَدْ حَلَّ رَجائي بِحَرَمِ كَرَمِكَ، وَحَطَّ طَمَعي بِفِناءِ جُودِكَ، فَحَقِّقْ فيكَ اَمَلي، وَاخْتِمْ بِالْخَيْرِ عَمَلي، وَاجْعَلْني مِنْ صَفْوَتِكَ الَّذينَ اَحْلَلْتَهُمْ بُحْبُوحَةَ جنَّتِكَ، وَبوَّأْتَهُمْ دارَ كَرامَتِكَ، وَاَقْرَرْتَ اَعْيُنَهُمْ بِالنَّظَرِ اِلَيْكَ يَوْمَ لِقائِكَ، وَاَوْرَثْتَهُمْ مَنازِلَ الصِّدْقِ في جِوارِكَ، يا مَنْ لا يَفِدُ الْوافِدُونَ عَلى اَكْرَمَ مِنْهُ، وَلا يَجِدُ الْقاصِدُونَ اَرْحَمَ مِنْهُ، يا خَيْرَ مَنْ خَلا بِهِ وَحيدٌ، وَيا اَعْطَفَ مَنْ اَوى اِلَيْهِ طَريدٌ، اِلى سَعَةِ عَفْوِكَ مَدَدْتُ يَدي، وَبِذَيْلِ كَرَمِكَ اَعْلَقْتُ كَفّي، فَلا تُولِنِي الْحِرْمانَ، وَلا تُبْلِني بِالْخَيْبَةِ وَالْخُسْرانِ، يا سَميعَ الدٌّعاءِ يا اَرْحَمَ الرّحِمينَ .

[وكان من دعائه في ذكر آل محمد (عليهم السلام)]

أللَّهُمَّ يَا مَنْ خَصَّ مُحَمَّداً وآلَهُ بِالْكَرَامَةِ وَحَبَاهُمْ بِاْلرِّسَالَةِ وَخَصَّصَهُمْ بِالْوَسِيلَةِ وَجَعَلَهُمْ وَرَثَةَ الانْبِياءِ وَخَتَمَ بِهِمُ الاوْصِيَاءَ وَالاَئِمَّةَ وَعَلَّمَهُمْ عِلْمَ مَا كَانَ وَمَا بَقِيَ وَجَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إلَيْهِمْ. فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ، وَافْعَلْ بِنَا مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فِي الدّيْنِ وَالدُّنْيَا وَالاخِرَةِ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ.

 

 

رَبِّ صَلِّ عَلَى أَطَائِبِ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ اخْتَرْتَهُمْ لاَِمْرِكَ، وَجَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِكَ، وَحَفَظَةَ دِيْنِكَ، وَخُلَفَآءَكَ فِي أَرْضِكَ، وَحُجَجَكَ عَلَى عِبَادِكَ، وَطَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَالدَّنَسِ تَطْهِيراً بِإرَادَتِكَ، وَجَعَلْتَهُمْ الْوَسِيْلَةَ إلَيْكَ وَالْمَسْلَكَ إلَى جَنَّتِكَ، رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِهِ

 

 

 

اگر گفته شود کسانی که نزد یعقوب ومنافقینی که نزد رسول الله (ص) برای استغفار آمدند چون حق الناس کرده بودند در جواب گوییم پس با آیات زیر چه میکنید :

 

 

 

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ {محمد/19}

 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَن لَّا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ {الممتحنة/12}

 

خدای متعال به رسولش میگوید برای مومنین استغفار کند ، آیا مومنین هم بر گردن رسول الله حق الناس دارند ؟!

 

 

واصل اشتباه در توسل در اینجاست که بعضی میگویند در حرم امام رضا (ع) از خدا بخواهیم یا امام ؟؟؟!!!

 

 

من شما سوال میکنم مگر خدای متعال از رگ گردن به ما نزدیکتر نیست وهمه مکانها ملک الله نیست وبهر طرفی که رو کنیم وجه الله نیست .... چرا فرمود : روبه کعبه نماز کنید ؟

 

چرا فرمود از مقام ابراهیم نمازگاه بگیرید ؟ مگر ارض الله واسعه نبود ؟ چی شد ؟! اصلا چرا فرمود دعا کنید ؟ مگر خودش علیم بذات صدور نیست ؟!!!!

 

پس بهمان دلیلی که بعضی زمانها (ایام الله ) و بعضی مکانها (بیتی و مقام ابراهیم ) منسوب به حضرت حق تعالی هستند وخداوند سبحان خواسته و دوست داشته که ما از آن راه واردشویم ما هم مساجد و مشاهد مشرفه را برای دعا مناسب تر میدانیم چون به اجابت نزدیکترند و تعظیم شعائر الهی ، و دعا هم نه به معنی استقلال در خواندن که شرک است بلکه به معنی : وقدمناک بین یدی حاجاتنا : اصل ، الله متعال است .

 

کدام شیعه در حرم امام رضا (ع) امام رضا را عبادت کرده یا مساوی ومعادل الله دانسته ومستقلا از او طلب حاجت کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

آیا تابحال حدیث غدیر را به متن زیر دیده بودید ؟

معانی الاخبار شیخ صدوق رحمه الله : الحافظ، عن محمد بن عبيدالله، عن محمد بن علي بن بسام، عن

معلل بن نفيل، عن أيوب بن سلمة، عن بسام، عن عطية، عن أبي سعيد قال: قال النبي صلى

الله عليه وآله من كنت وليه فعلي وليه، ومن كنت إمامه فعلي إمامه، ومن كنت أميره

فعلي أميره، ومن كنت نذيره فعلي نذيره، ومن كنت هاديه فعلي هاديه، ومن كنت وسيلته

إلى الله تعالى فعلي وسيلته إلى الله عزوجل، فالله سبحانه يحكم بينه وبين عدوه .

 

شکی نیست که الفاظ  حدیث غدیر بصورت اکید و متعدد ومتمرکز بر معنی ولایت ومولا وامامت ووصایت و حجت بودن ائمه 12 گانه  از زبان رسول خاتم ص صادر شده اما دست خیانتکاران آنرا تحریف ساخته است .

 

Download


برچسب‌ها: وسیله, وصیله, قران, سنت, بخاری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 11:24  توسط عبدالله  |