فرقه ناجیه در صحيح بخاري و مسلم و سنن اربعة

یک موضوع که اساس اختلاف وجنگها وبدبختی بشریت شده بحث ذبیح بودن اسحاق یا اسماعیل دو برادر وپسران ابراهیم ع است از آنجا که مشیت خدای متعال ابتدا بر نازایی ساره بود تا اینکه  امر به ازدواج با کنیزش هاجر نمود و اولین فرزند حضرت ابراهیم بنص تورات حضرت اسماعیل ع بود  اما از آنجا که یهودیان بعلت نژاد پرستی کلماتی از تورات را تحریف نمودند تا تعصب وبرتری قومی وقبیله ای قوم ساره ونسل یهودی اسحاق  وعدم قبول نبوت  خاتم انبیاء (ص) را نشان دهند غافل از آنکه اگراز یک مجموعه جملاتی تحریف بشود بزودی وروشنی خودش را نشان خواهد داد و جاعلین را رسوا مینماید چرا که بحث نخستین فرزند وفرزند ارشد یک اصل مهم تورات است و با دقت در تناقضات فعلی تورات ، هر صاحب عقلی بسادگی میفهمد که حضرت اسماعیل که نخست زاده بوده ذبیح بوده نه اسحاق که 14 سال بعد از اسماعیل متولد شده است :

 

Prototokos     عبری   bekor  یعنی  چیزی که رحم را میگشاید  یا نخست زاده .

 

آیات مربوط به اهمیت وارزش وقربانی نخست زادگان در عهدین :

 

الخروج ١٣:‏٢ "قَدِّسْ لِي كُلَّ بِكْرٍ، كُلَّ ‍فَاتِحِ رَحِمٍ (اولین فرزند)  مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ، مِنَ النَّاسِ وَمِنَ الْبَهَائِمِ. إِنَّهُ لِي".

 

در سفر خروج، باب 13، فقره دوم چنین آمده است: «هر نخست زاده که رحم را بگشاید، در میان بنی اسرائیل، خواه از انسان، خواه از بهایم تقدیس نما، او از آن من است .»

 

 

الخروج ١٣:‏١٢ أَنَّكَ تُقَدِّمُ لِلرَّبِّ كُلَّ ‍فَاتِحِ رَحِمٍ، وَكُلَّ بِكْرٍ (نخست زاده) مِنْ نِتَاجِ الْبَهَائِمِ الَّتِي تَكُونُ لَكَ. الذُّكُورُ لِلرَّبِّ.

الخروج ١٣:‏١٥ وَكَانَ لَمَّا تَقَسَّى فِرْعَوْنُ عَنْ إِطْلاَقِنَا أَنَّ الرَّبَّ قَتَلَ كُلَّ بِكْرٍ فِي أَرْضِ مِصْرَ، مِنْ بِكْرِ النَّاسِ إِلَى بِكْرِ الْبَهَائِمِ. لِذلِكَ أَنَا أَذْبَحُ لِلرَّبِّ الذُّكُورَ مِنْ كُلِّ ‍فَاتِحِ رَحِمٍ، وَأَفْدِي كُلَّ بِكْرٍ مِنْ أَوْلاَدِي.

الخروج ٣٤:‏١٩ لِي كُلُّ ‍فَاتِحِ رَحِمٍ، وَكُلُّ مَا يُولَدُ ذَكَرًا مِنْ مَوَاشِيكَ بِكْرًا مِنْ ثَوْرٍ وَشَاةٍ.

العدد ٣:‏١٢ "وَهَا إِنِّي قَدْ أَخَذْتُ اللاَّوِيِّينَ مِنْ بَيْنِ بَنِي إِسْرَائِيلَ، بَدَلَ كُلِّ بِكْرٍ ‍فَاتِحِ رَحِمٍ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَيَكُونُ اللاَّوِيُّونَ لِي.

العدد ٨:‏١٦ لأَنَّهُمْ مَوْهُوبُونَ لِي هِبَةً مِنْ بَيْنِ بَنِي إِسْرَائِيلَ. بَدَلَ كُلِّ ‍فَاتِحِ رَحِمٍ، بِكْرِ كُلّ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدِ اتَّخَذْتُهُمْ لِي.

العدد ١٨:‏١٥ كُلُّ ‍فَاتِحِ رَحِمٍ مِنْ كُلِّ جَسَدٍ يُقَدِّمُونَهُ لِلرَّبِّ، مِنَ النَّاسِ وَمِنَ الْبَهَائِمِ، يَكُونُ لَكَ. غَيْرَ أَنَّكَ تَقْبَلُ فِدَاءَ بِكْرِ الإِنْسَانِ. وَبِكْرُ الْبَهِيمَةِ النَّجِسَةِ تَقْبَلُ فِدَاءَهُ.

أشعياء ١٠:‏١٤ فَأَصَابَتْ يَدِي ثَرْوَةَ الشُّعُوبِ كَعُشٍّ، وَكَمَا يُجْمَعُ بَيْضٌ مَهْجُورٌ، جَمَعْتُ أَنَا كُلَّ الأَرْضِ، وَلَمْ يَكُنْ مُرَفْرِفُ جَنَاحٍ وَلاَ ‍فَاتِحُ فَمٍ وَلاَ مُصَفْصِفٌ".

حزقيال ٢٠:‏٢٦ وَنَجَّسْتُهُمْ بِعَطَايَاهُمْ إِذْ أَجَازُوا فِي النَّارِ كُلَّ ‍فَاتِحِ رَحْمٍ، لأُبِيدَهُمْ، حَتَّى يَعْلَمُوا أَنِّي أَنَا الرَّبُّ.

لوقا ٢:‏٢٣ كَمَا هُوَ مَكْتُوبٌ فِي نَامُوسِ الرَّبِّ: أَنَّ كُلَّ ذَكَرٍ ‍فَاتِحَ رَحِمٍ يُدْعَى قُدُّوسًا لِلرَّبِّ.

 

 

در سفر پیدایش 4-5 آمده که هابیل چند راس از نخست زادگان گله خود را ذبح نمود !

 

در خروج 14-13 آمده که  خداوند به موسی فرمود تمام فرزندان اول بنی اسرائیل و نخست زاده نر حیوانات را وقف من کنید .

 

ودر جریان فرزندان اسحاق نیز اهمیت نخست زادگی از آنجا روشن میشود که عیسو حق نخست زادگی خود را به یعقوب فروخت !

 

در خروج 15-12 هم آمده که  پسران ارشد وحیوانات نخست از آن خداوند میباشند و...

همچنین در اعداد 3- 13 ودهها آیه دیگر اهمیت وارزش نخست زادگان در تورات آمده است .

 

نـام پسح از معجزه و لطف الهي در آخرين ضربت وارد شده به مصريان گرفته شده است. در ضربت دهم كه منجر به مرگ اولزادهاي (فرزندان نخست)  مصريان شد، خداوند از آسيب رساندن به فرزندان اولزاد عبري چشم پوشي كرد. اين لطف الهي در تـورا با لفظ «پاسَحْ» به معني گذر كردن، جَستن و رحم نمودن بيان شده است. پس اين عيد را «پِسَح» ناميده اند و به نامهاي ديگري نيز خوانده مي شود ...

 

حتی بصورتی افراطی وتحریف شده :

 

سوزاندن پسران :دوم تواریخ 28-3 ودوم پادشاهان 17-31 و قربانی کردن نخست زادگان :میکاه 6-8 واول پادشاهان 3 -13

 

 

سوزاندن پسران ودختران در مقابل بتان بعل ومولک بدون امر خدا :ارمیا 32- 35 وحزقیال 16-22 وارمیا 7-31

 

نهی از سوزاندن فرزندان در مقابل بتان: تثنيه 18-12

 

خدای متعال در کتاب ارمیا وادی حنوم - 32 میفرماید :

 

...تا پسران ودختران خویش رادر آتش بسوزانندکه من اینکار را امر نفرموده بودم و حتی در خاطر نگذراندم !

 

پس مسأله نخست زادگي يك اصل بسیار مهم در تعاليم يهود است .

 

اگر اشکال شود که مقصود نخست زادگی زن اول واصلی است نه کنیز ، که این مورد نیز در تورات آمده که نخست زادگی از هرزن که باشد چه مکروه چه اصلی .

 

وتصریح عبارت نخست زادگی در صورت داشتن دو زن در تثنیه 21- 15 آمده که :

 

إِذَا كَانَ لِرَجُل امْرَأَتَانِ، إِحْدَاهُمَا مَحْبُوبَةٌ وَالأُخْرَى مَكْرُوهَةٌ، فَوَلَدَتَا لَهُ بَنِينَ، الْمَحْبُوبَةُ وَالْمَكْرُوهَةُ. فَإِنْ كَانَ الابْنُ الْبِكْرُ لِلْمَكْرُوهَةِ،‏ ١٦فَيَوْمَ يَقْسِمُ لِبَنِيهِ مَا كَانَ لَهُ، لاَ يَحِلُّ لَهُ أَنْ يُقَدِّمَ ابْنَ الْمَحْبُوبَةِ بِكْرًا عَلَى ابْنِ الْمَكْرُوهَةِ الْبِكْرِ،‏ ١٧بَلْ يَعْرِفُ ابْنَ الْمَكْرُوهَةِ بِكْرًا لِيُعْطِيَهُ نَصِيبَ اثْنَيْنِ مِنْ كُلِّ مَا يُوجَدُ عِنْدَهُ، لأَنَّهُ هُوَ أَوَّلُ قُدْرَتِهِ. لَهُ حَقُّ الْبَكُورِيَّةِ (حق نخست زادگی)

 

اگر مردی دو همسر داشته باشد یکی محبوب ودیگری مکروه ، و از هردو صاحب پسر شود و پسر بزرگترش فرزند همسر مورد علاقه اش نباشد حق ندارد ارث بیشتری به پسر کوچکترش؛ یعنی پسر زنی که وی او را دوست دارد بدهد. او باید دو سهم به پسر بزرگترش که نخستین نشانه قدرتش بوده و حق نخست زادگی به او می رسد،(یعنی اسماعیل) بدهد ولو این که وی پسر همسر مورد علاقه اش نباشد .

 

البته صحابه اهل سنت چون با یهودیان رابطه داشتند از یهود روایت کرده اند که اسحاق ذبیح بود !

 

قرآن به طور صریح بیان مى‏كند كه ذبیح، اسماعیل(علیه السلام) بوده است، زیرا قرآن ماجراى ذبیح را نقل كرده و پس از آن خداوند، ابراهیم(علیه السلام) را به فرزند دیگرى به نام اسحاق مژده داده است: «وَبَشَّرْناهُ بِإِسْحقَ نَبِیّاً مِنَ الصّالِحِینَ». بنابراین مژده به تولد اسحاق بعد از ذكر سرگذشت ذبح، صراحت دارد كه اسحاق غیر از فرزندى بوده كه ابراهیم به وسیله ذبحِ او مورد آزمایش قرار گرفته است.

 

 

چون یهود از قدیم با فرزندان اسماعیل كینه و عناد و دشمنى و حسد داشته‏اند، كوشیده‏اند تا هرگونه افتخارى را از ایشان سلب كنند، و به خود نسبت دهند و چون داستان ذبح و تسلیم جان در پیشگاه خدا برتر از هر افتخارى است، لذا یهود خواسته‏اند آن را به اسحاق، جدّ خودشان نسبت دهند.

 

 

در عدد دوم از فصل 22 از سفر تكوین تورات، بیان مى‏كند كه خدا ابراهیم را مأمور فرمود تا پسر یگانه‏اش (یا نخست زاده اش ) را قربان كند. هم‏چنین در شماره‏هاى 16 و 17 از همان سفر، از قول فرشته در مقام خطاب به ابراهیم مى‏گوید: خداوند مى‏فرماید: به ذات خود سوگند مى‏خورم چون این كار را نمودى و یگانه پسرت را از من دریغ نداشتى، تورا بركت خواهم داد و ذریّه تو را مانند ستاره‏هاى آسمان و شن‏هاى كنار دریا فزونى خواهم بخشید.

با توجه به این بیان تورات، به خوبى روشن است كه ذبیح، اسماعیل است و دست تحریف‏گران تورات، كلمه اسحاق را به جاى كلمه اسماعیل در تورات وارد كرده است. زیرا این سند مسلّم است كه اسحاق هیچ‏گاه یگانه نبوده و او به تصدیق تورات چندین سال پس از اسماعیل متولد شده و اسماعیل تا پایانِ عمرِ ابراهیم، حیات داشته است.

 

 

ابراهیم (ع) فرمان خداوند را اطاعت کرد ولی چاقو (به امر خدا) گلوی نازک اسماعیل (ع) را نبرید. خداوند قربانی را از ابراهیم (ع) قبول کرد و در پاداش کار بزرگش، طبق قرآن و تورات، به توسط فرشتگان مقرب خود که چندی بعد در هیئت سه مرد به منزلش آمدند به او مژده داد که همسرش سارا اصلاح شده فرزندی خواهد آورد. [2] سارا که طبق نقل تورات در آن وقت نود ساله و در جوانی نیز نازا بود، همانجا سخن فرشتگان خدا را «مضحکه» کرد و بر آن وعده خندید. [3] فرشتگان او را ملامت کردند [4] و لذا طبق فرمان خداوند، آن پسر «اسحاق» نام گرفت، که معادل است با «إضحاک» و «مضحکه» در زبان عربی.
مطابق تورات کنونی، اسماعیل (ع) در 86 سالگیِ ابراهیم (ع) تولد شد و اسحاق (ع) در سن صد سالگی او به دنیا آمد.

 

در انجیل برنابا که انجیل تحریف نشده ی حضرت عیسی (ع) است در خصوص ذبیح بودن اسماعیل اینچنین آمده است:
فصل چهل و چهارم (1) آن وقت شاگردان گفتند: «ای معلم! در کتاب موسی چنین نوشته شده که عهد با اسحاق بسته شده است.» (۲) یسوع آهی کشیده، جواب داد: «آنچه نوشته شده همین است. (۳) ولیکن نه موسی نوشته و نه یوشع، (۴) بلکه احبار ما نوشته‌اند، آنان که نمی‌‌ترسند از خدای. (۵) حق می‌‌گویم به شما، به درستی که هر گاه به کار برید نظر را در سخن فرشته جبرئیل خواهید دانست خباثت کاتبان و فقهای ما را. (۶) زیرا فرشته گفت: "ای ابراهیم! زود است که همه ی جهان بدانند که خدای دوست می‌‌دارد تو را. (۷) ولیکن چگونه جهان بداند محبّت تو را به خدای؟ (۸) به راستی واجب است بر تو اینکه بکنی چیزی از برای محبّت خدای." (۹) ابراهیم پاسخ داد: "همانا اینکه بنده ی خدای آماده است تا بکند هر آنچه را خدای می‌‌خواهد." (۱۰) پس خدای با ابراهیم به سخن درآمده فرمود: "بگیر اول‌زاده ی خود را و بر کوه برشو تا پیش کنی او را به قربانی." (۱۱) پس چگونه اسحاق اول‌زاده می‌‌شود؟ و حال آنکه چون او زاده شد، اسماعیل هفت ساله بود؟» (۱۲) پس آن وقت شاگردان گفتند: «به درستی که خدعه ی فقها هرآینه آشکار است. (۱۳) از این رو بگو به ما حق را. زیرا می‌‌دانیم که تو فرستاده شده از سوی خدایی.» (۱۴) پس یسوع آن وقت فرمود: «حق می‌‌گویم به شما، به درستی که شیطان طلب می‌‌کند همیشه باطل نمودن شریعت خدای را. (۱۵) پس از این جهت به تحقیق امروز ناپاک نمودند او و پیروان او و ریاکاران و بدکاران هر چیزی را. (۱۶) پیشینیان به تعلیم دروغ و پسینیان به زندگانی بی‌باک. (۱۷) حتی اینکه تقریباً نزدیک است که حق یافت نشود. (۱۸) وای بر ریاکاران! زیرا مدح این جهان از آنان، زود است برگردد بر آنها به اهانت و عذاب در دوزخ. (۱۹) بدین جهت به شما می‌‌گویم، به درستی که رسول خدای نیکویی‌ای است که مسرور می‌‌سازد هر آنچه را که ساخته‌ است خدای تقریباً. (۲۰) زیرا زینت داده شده است به روح دانش و مشورت، (۲۱) روح حکمت و توانایی، (۲۲) روح خوف و محبت، (۲۳) روح اندیشه و میانه‌روی. (۲۴) زینت داده شده‌ است به روح محبت و رحمت، (۲۵) روح عدل و پرهیزگاری، (۲۶) روح لطف و صبر، که گرفته‌ است آنها را از خدای، سه برابرِ آنچه عطا فرموده به سایر خلق خود. (۲۷) چه با سعادت است زمانی که زود است بیاید در آن زمان به سوی جهان. (۲۸) مرا تصدیق کنید، که دیدم او را و تقدیم کردم برای او احترام را، چنانکه دیده‌ است او را هر پیغمبری. (۲۹) زیرا خدای عطا می‌‌کند به ایشان «روح او» را به نبوت. (۳۰) چون دیدم او را، از تسلّی پر شده، گفتم: "ای محمد! خدای با تو باد و مرا لایق آن نمایاد که دوال نعل تو را باز کنم، (۳۱) زیرا هرگاه به این افتخار برسم، خواهم شد پیغمبری بزرگ و قدوس خدای."» (۳۲) چون یسوع این بفرمود شکر خدای نمود.

 

 

بعضی هم عرب را از نسل اسماعیل و عجم را از نسل اسحاق دانسته اند و جالب آنکه ماشیح موعود یا امام دوازدهم ع از پدر به اسماعیل واز مادر به اسحاق میرسد !

 

نسب حضرت حجت ع از سمت مادر بزرگوارشان نرجس خاتون به شمعون ابن همون صفا (پطرس) می رسد که وی  پسر عمه حضرت مریم مادر حضرت عیسی (ع) بوده است و جالب اینکه هردو این بزرگواران از نسل داوود پیامبر بوده اند .

شمعون، فرزند حمون بن عمامه، برترین حواری حضرت عیسی علیه السلام و پسر عموی حضرت مریم سلام الله علیها بود. در برخی روایات از وی به عنوان پسرعمه و گاه برادرزاده حضرت مریم یاد شده است. وی وصی عیسی ع بود .

 

وصراحت تورات به 12 امام از نسل اسماعیل ع :

 

التكوين ١٧:‏٢٠ وَأَمَّا ‍إِسْمَاعِيلُ فَقَدْ سَمِعْتُ لَكَ فِيهِ. هَا أَنَا أُبَارِكُهُ وَأُثْمِرُهُ وَأُكَثِّرُهُ كَثِيرًا جِدًّا. اِثْنَيْ عَشَرَ رَئِيسًا يَلِدُ، وَأَجْعَلُهُ أُمَّةً كَبِيرَةً.

" اما در مورد اسماعیل تقاضای تورا اجابت فرمودم ،اینک او را برکت داده بار ور گردانم، او را بسیار کثیر گردانم و12 امام از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی بوجود آورم" تورات پیدایش.

 

 

سفر تثنیه (Deuteronomy)-باب 18 – آیه 17 و 18: 17و خداوند به من گفت:« آنچه گفتند نیکو گفتند. 18 نبی ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد، و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت.

برادران ایشان یعنی برادر اسحاق یعنی نسل اسماعیل !

 

ویکی از علل دشمنی اهل مکه با رسول خدا ص ودوستی انصار مدینه همین یهودیانی بودند که در مدینه سکونت داشتند ومژده خبر آمدن آخرین رسول ص و ماسیح را مکرر به مردم مدینه داده بودند !

 

 

أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ {البقرة/133} اسماعیل عموی یعقوب بود اما خداوند وی را در زمره آباء یعقوب آورده است چرا ؟

 

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاء {إبراهيم/39}

 

انجيل برنابا هم يهود را به همين اشتباه ملامت كرده و در فصل چهل و چهار چنين گفته است : (خداوند با ابراهيم (عليهالسلام ) سخن گفت و فرمود: اولين فرزندت ، اسماعيل را بگير و از اين كوه بالا برده او را به عنوان قربانى و پيشكش ذبح كن ، و اگر ذبيح ابراهيم (عليهالسلام ) اسحاق بود انجيل او را يگانه و اولين فرزند ابراهيم (عليهالسلام ) نمى خواند، براى اينكه وقتى اسحاق به دنيا آمد اسماعيل (عليهالسلام ) كودكى هفت ساله بود).المیزان

 

چرا یهودیان هاجر را غیر مطمئن میخوانند وساره را ناب وخالص  و هاجر را تحقیر میکنند ؟!

آیا چون ساره از نسل شاهان بوده و هاجر قبطی بوده ؟

 

 

سارا دختر خاله و عموزاده حضرت ابراهیم خلیل بود .

 

ابوالفتح رازی ـ مفسر معروف شیعی ـ می نویسد: «آن نور محمدی که در پیشانی پدران پیامبر(ع) بود، انتقال افتاد به اسماعیل. ساره از آن رشک عظیم آمد و دلتنگ شد که او را می بایست که آن شَرَف او را بودی و آن فرزند از نسل و نژاد او بود.»

 

 پس به هاجر درآمد و او حامله شد. و چون دید که حامله است خاتونش بنظر وی حقیر شد. ۵

 و سارای به ابرام گفت: “ظلم من بر تو باد! من کنیز خود را به آغوش تو دادم و چون آثار حمل در خود دید در نظر او حقیر شدم. یَهُوَه در میان من و تو داوری کند.” ۶

 ابرام به سارای گفت: “اینک کنیز تو به دست توست آنچه پسند نظر تو باشد با وی بکن.” پس چون سارای با وی بنای سختی نهاد او (هاجر) از نزد وی بگریخت.

 

 

التكوين ٢٥:‏١٣ وَهذِهِ أَسْمَاءُ بَنِي ‍إِسْمَاعِيلَ بِأَسْمَائِهِمْ حَسَبَ مَوَالِيدِهِمْ: نَبَايُوتُ بِكْرُ ‍إِسْمَاعِيلَ، وَقِيدَارُ، وَأَدَبْئِيلُ وَمِبْسَامُ

 

اسامی فرزندان اسماعيل ، پسر ابراهيم و هاجر

مصری (آنيز ساره ) بترتيب تولدشان عبارت بود

از: نبايوت ، قيدار، ادبيل ، مبسام ، مشماع ، دومه ،

مسا، حداد، تيما، يطور، نافيش و قدمه .

 

 

پیدایش 18- 9 ساره  به ابراهیم گفت این کنیز وپسرش را از خانه بیرون کن  که پسر من اسحاق  با پسر تو اسماعیل وارث تو نخواهند شد !

 

 

هنگام تولد اسماعیل ابراهیم 86 ساله وهنگام تولد اسحاق ابراهیم 100 ساله بود . پیدایش  18- 21-

 

اسحاق دو پسر داشت : عیسو ویعقوب (یا اسرائیل ).

 

 

 

التكوين ١١:‏٣٠ وَكَانَتْ سَارَايُ عَاقِرًا لَيْسَ لَهَا وَلَدٌ.

التكوين ١١:‏٣١ وَأَخَذَ تَارَحُ أَبْرَامَ ابْنَهُ، وَلُوطًا بْنَ هَارَانَ، ابْنَ ابْنِهِ، وَسَارَايَ كَنَّتَهُ امْرَأَةَ أَبْرَامَ ابْنِهِ، فَخَرَجُوا مَعًا مِنْ أُورِ الْكَلْدَانِيِّينَ لِيَذْهَبُوا إِلَى أَرْضِ كَنْعَانَ. فَأَتَوْا إِلَى حَارَانَ وَأَقَامُوا هُنَاكَ.

التكوين ١٢:‏٥ فَأَخَذَ أَبْرَامُ سَارَايَ امْرَأَتَهُ، وَلُوطًا ابْنَ أَخِيهِ، وَكُلَّ مُقْتَنَيَاتِهِمَا الَّتِي اقْتَنَيَا وَالنُّفُوسَ الَّتِي امْتَلَكَا فِي حَارَانَ. وَخَرَجُوا لِيَذْهَبُوا إِلَى أَرْضِ كَنْعَانَ. فَأَتَوْا إِلَى أَرْضِ كَنْعَانَ.

التكوين ١٢:‏١١ وَحَدَثَ لَمَّا قَرُبَ أَنْ يَدْخُلَ مِصْرَ أَنَّهُ قَالَ لِسَارَايَ امْرَأَتِهِ: "إِنِّي قَدْ عَلِمْتُ أَنَّكِ امْرَأَةٌ حَسَنَةُ الْمَنْظَرِ.

التكوين ١٢:‏١٧ فَضَرَبَ الرَّبُّ فِرْعَوْنَ وَبَيْتَهُ ضَرَبَاتٍ عَظِيمَةً بِسَبَبِ سَارَايَ امْرَأَةِ أَبْرَامَ.

التكوين ١٦:‏١ وَأَمَّا سَارَايُ امْرَأَةُ أَبْرَامَ فَلَمْ تَلِدْ لَهُ. وَكَانَتْ لَهَا جَارِيَةٌ مِصْرِيَّةٌ اسْمُهَا هَاجَرُ،

التكوين ١٦:‏٢ فَقَالَتْ سَارَايُ لأَبْرَامَ: "هُوَذَا الرَّبُّ قَدْ أَمْسَكَنِي عَنِ الْوِلاَدَةِ. ادْخُلْ عَلَى جَارِيَتِي لَعَلِّي أُرْزَقُ مِنْهَا بَنِينَ". فَسَمِعَ أَبْرَامُ لِقَوْلِ ‍سَارَايَ.

التكوين ١٦:‏٣ فَأَخَذَتْ سَارَايُ امْرَأَةُ أَبْرَامَ هَاجَرَ الْمِصْرِيَّةَ جَارِيَتَهَا، مِنْ بَعْدِ عَشَرِ سِنِينَ لإِقَامَةِ أَبْرَامَ فِي أَرْضِ كَنْعَانَ، وَأَعْطَتْهَا لأَبْرَامَ رَجُلِهَا زَوْجَةً لَهُ.

التكوين ١٦:‏٥ فَقَالَتْ سَارَايُ لأَبْرَامَ: "ظُلْمِي عَلَيْكَ! أَنَا دَفَعْتُ جَارِيَتِي إِلَى حِضْنِكَ، فَلَمَّا رَأَتْ أَنَّهَا حَبِلَتْ صَغُرْتُ فِي عَيْنَيْهَا. يَقْضِي الرَّبُّ بَيْنِي وَبَيْنَكَ".

التكوين ١٧:‏١٥ وَقَالَ اللهُ لإِئبْرَاهِيمَ: "سَارَايُ امْرَأَتُكَ لاَ تَدْعُو اسْمَهَا ‍سَارَايَ، بَلِ اسْمُهَا سَارَةُ.

 

 

 

ودر باره هاجر :

 

التكوين ١٦:‏٣ فَأَخَذَتْ سَارَايُ امْرَأَةُ أَبْرَامَ ‍هَاجَرَ الْمِصْرِيَّةَ جَارِيَتَهَا، مِنْ بَعْدِ عَشَرِ سِنِينَ لإِقَامَةِ أَبْرَامَ فِي أَرْضِ كَنْعَانَ، وَأَعْطَتْهَا لأَبْرَامَ رَجُلِهَا زَوْجَةً لَهُ.

التكوين ١٦:‏٤ فَدَخَلَ عَلَى ‍هَاجَرَ فَحَبِلَتْ. وَلَمَّا رَأَتْ أَنَّهَا حَبِلَتْ صَغُرَتْ مَوْلاَتُهَا فِي عَيْنَيْهَا.

التكوين ١٦:‏٨ وَقَالَ: "يَا ‍هَاجَرُ جَارِيَةَ سَارَايَ، مِنْ أَيْنَ أَتَيْتِ؟ وَإِلَى أَيْنَ تَذْهَبِينَ؟". فَقَالَتْ: "أَنَا هَارِبَةٌ مِنْ وَجْهِ مَوْلاَتِي سَارَايَ".

التكوين ١٦:‏١٥ فَوَلَدَتْ ‍هَاجَرُ لأَبْرَامَ ابْنًا. وَدَعَا أَبْرَامُ اسْمَ ابْنِهِ الَّذِي وَلَدَتْهُ ‍هَاجَرُ "إِسْمَاعِيلَ".

التكوين ١٦:‏١٦ كَانَ أَبْرَامُ ابْنَ سِتٍّ وَثَمَانِينَ سَنَةً لَمَّا وَلَدَتْ ‍هَاجَرُ إِسْمَاعِيلَ لأَبْرَامَ.

التكوين ٢١:‏٩ وَرَأَتْ سَارَةُ ابْنَ ‍هَاجَرَ الْمِصْرِيَّةِ الَّذِي وَلَدَتْهُ لإِبْرَاهِيمَ يَمْزَحُ،

التكوين ٢١:‏١٧ فَسَمِعَ اللهُ صَوْتَ الْغُلاَمِ، وَنَادَى مَلاَكُ اللهِ ‍هَاجَرَ مِنَ السَّمَاءِ وَقَالَ لَهَا: "مَا لَكِ يَا ‍هَاجَرُ؟ لاَ تَخَافِي، لأَنَّ اللهَ قَدْ سَمِعَ لِصَوْتِ الْغُلاَمِ حَيْثُ هُوَ.

التكوين ٢٥:‏١٢ وَهذِهِ مَوَالِيدُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، الَّذِي وَلَدَتْهُ ‍هَاجَرُ الْمِصْرِيَّةُ جَارِيَةُ سَارَةَ لإِبْرَاهِيمَ.

باروك ٣:‏٢٣ و بنو ‍هاجر ايضا المبتغون للتعقل على الارض و تجار مران و تيمان و قائلو الامثال و مبتغو التعقل لم يعرفوا طريق الحكمة و لم يتذكروا سبلها

غلاطية ٤:‏٢٥ لأَنَّ ‍هَاجَرَ جَبَلُ سِينَاءَ فِي الْعَرَبِيَّةِ. وَلكِنَّهُ يُقَابِلُ أُورُشَلِيمَ الْحَاضِرَةَ، فَإِنَّهَا مُسْتَعْبَدَةٌ مَعَ بَنِيهَا.

 

 

همسر سارا خواهر ناتنی ابرام بود ! و بعقیده یهود همه یهود از نسل ساره (شاهزاده) هستند  در حالى كه ملت‌هاى ديگر، بخصوص اعراب ورسول خاتم ص  از ديدگاه آنان، از فرزندان اسماعيل، پسر كنيز مصرى هاجر، هستند و همچنين تمام مردم ديگر زنازاده و كنيززاده‌اند؛ ولى يهود، فرزندان اصيل، يعنى فرزندان ساره‌اند.

 

ساره ؛ سره = خالص

 

«غريبان بر پا شده غلّه‌هاى شما را خواهند چرانيد و بيگانگان، فلاّحان و باغبانان شما خواهند بود.» (اشعيا 5:61)

 

ولى تلمود به درجه‌اى بدتر از اين رسيده است؛ چون مى‌گويد: «جانورانى كه به صورت انسان هستند، بايد خدمت كنند.» منظور از «جانوران» ملت‌هاى غير يهود و منظور از «خدمت»، خدمت به يهود است.

 

 

انجیل متّی،‌ سلسله نسب حضرت عیسی مسیح را به حضرت ابراهیم
خلیل  داوود‌ پیامبر،‌(ع) می‌رساند و می‌نویسد: داود و ابراهیم پیغمبر، هردو، جد
عیسی مسیح بودند. بدین شرح: ابراهیم پدر اسحاق، اسحاق پدر یعقوب و او پدر یهودا و
برادران او بود، یهودا پدر فارص و زارح و... وحضرت یَسی پدر داود پیغمبر و داود
پدر سلیمان و او پدر رحبعام... متان پدر یعقوب و یعقوب پدر یوسف و یوسف شوهر مریم
و مریم مادر عیسی مسیح بود. مجموعاً از یوسف شوهر مریم تا حضرت ابراهیم 40
نفر واسطه می‌خورند.

 

چرا هیچ شورش و قیام و جنگی بر علیۀ خلفای اسلامی از جانب یهودیان نمیبینید! آنها در دوران حکومت اسلام در صلح زندگی کردند. در کشورهای اسلامی رشد کردند و صاحب اقتصادی قوی و نفوذهای سیاسی چند شدند. مدارس آنها رشد کرد. بخصوص در اسپانیا در دوران حکومت اسلام در آنجا دوران طلایی یهود آغاز شد!

 

چرا یهودیان که قبل از تولد رسول خدا ص قصد نابودی وی وپدرانش را داشتند ودر حیات رسول رحمت ص جنگهای ونقشه های فراوانی برای نابودی وی ودین اسلام کشیدند ، ناگهان با کودتای سقیفه و قدرت یافتن عمر وزید بن ثابت یهودی وجمع قران توسط عثمان (نعثل = یهودی) ، به کلی خاموش وآرام شدند ؟؟؟!!!

 

چرا یهود قدس را بعمر دادند وبا اسلام عمری اموی دوست بودند وبه عمر او لقب فاروق بخشیدند و میگفتند تو والله صاحب مایی ؟؟؟!!!!

 

 

علت دشمنی یهود با مسیح و اسلام نبوی علوی در چیست ؟

 

" با کمال تواضع و با اشکها و زحماتی که بوسیلۀ دسیسه های یهودیان برای من پیش میامد مانند یک غلام خداوند را خدمت کردم."

( اعمال 20: 19 )

 

 

  خشم و کینۀ یهود از مسیح بخاطر کارهای خوب او نبود، معجزات او، طوری که خود خداوند میفرماید:" از جانب پدر خود بسیار کارهای نیک به شما نمودم به سبب کدام یک از آنها مرا سنگسار میکنید؟"( یوحنا 10: 32 ) یهودیان پاسخ میدهند که:" بسبب عمل نیک ترا سنگسار نمیکنیم بلکه به سبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا میخوانی؟"( یوحنا 10: 33 )

 

 

کتابمقدس خاندان عرب و اوج فساد و بت پرستی آنها را با بکار بدن عبارت " چادرهای قیدار " استفاده میکند.( قیدار یکی از دوازده پسر اسماعیل بود. پیدایش 25: 13 )  مزمور نویس میگوید:" وای بر من که در ماشک ماوا گزیده ام و در خیمه های قیدار ساکن شده ام." ( مزمور 120: 5 )


برچسب‌ها: نخست زاده, اولین فرزند, اسماعیل, اسحاق, یهود
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 10:2  توسط عبدالله  | 

 

یهود وما ادراک ما یهود !!!؟؟؟؟

 

آیا جاهلیت همان یهودیت است ؟!

 

چرا خدای متعال بیشتراز همه نام موسی ویهود وداستانهایشان را در قران (مصحف) برده است ؟

چرا یهود اسحاق را ذبیح میخوانند و بشدت با غیر یهود (مخصوصا شیعه)  دشمنند و ...؟؟

چرا یهودیان از امامت علی ع خشمگین وبرای اختلاف بین مسلمین نقشه ها می کشیدند ومیکشند  ، داعش و وهابیت و... ؟

چرا رسول خدا ص بنص احادیث صحیح ، جریان خلافت وامامت علی ع را بمنزله هارون ع به موسی ع تشبیه کردند ؟

 

چرا خداوند به اصحاب رسول فرمود : لترکبن طبقا عن طبق : ؟

 

چرا رسول خدا ص فرمود شما کپی برابر با اصل یهودیان هستید ؟

 

ابن مسعود رض کدام اصحاب را یهودی دانست ؟!

 

مقصود و رابطه خبر یملک هذه الا‌مة اثنا عشر خلیفة کعدد نقباء بنی اسرائیل (کنزالعمال‚

12 نقیب  یا 12 امام چیست ؟

 

خدای متعال فرمود:

 

أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ [المائدة: 50]

 

حکم جاهلی وانقلاب به اعقاب چیست ؟

 

أخرج عبد بن حميد وابن جرير وابن المنذر وابن أبي حاتم عن مجاهد في قوله { أفحكم الجاهلية يبغون } قال : يهود .

 

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ {المائدة/82}

 

خدای سبحان در این آیه  یهودیان را دشمن ترین نسبت به افراد با ایمان معرفی میکند ، چرا یهودیان دشمن ترین نسبت به شیعیان بودند وهستند ؟

 

در كتاب كافى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود:

(الحكم حكمان حكم الله و حكم الجاهلية فمن اخطا حكم الله حكم بحكم الجاهلية :

(حكم دو گونه بيشتر نيست يا حكم خدا است يا حكم جاهليت و هر كس حكم خدا را رها كند به حكم جاهليت تن در داده است .)

 

 

ومویدش :

وعن أبي علي الأشعري ، عن محمد بن عبد الجبار ، عن ابن فضال عن ثعلبة بن ميمون ، عن أبي بصير ، عن أبي جعفر ( عليه السلام ) ، قال : الحكم حكمان : حكم الله عزّ وجلّ ، وحكم أهل  الجاهلية ، وقد قال الله عزّ وجلّ : ( ومن أحسن من الله حكما لقوم يوقنون ) وأشهد على زيد بن ثابت لقد حكم في الفرائض بحكم الجاهلية .

 

امام باقر ع بصراحت  زید بن ثابت را حاکم بحکم جاهلی میدانند .

 

جاهلیت در اسلام  با غصب حق امامت علی ع توسط یهودی زادگان منافق شروع شد  که  همان ورود اسرائیلیات وتخریب اسلام بود .

البته اولین نژاد پرست ابلیس بود که خود را از نژاد آتش و نژاد آدم را از خاک دانست و نژاد پرست تر از یهود وجود ندارد .

 

زید بن ثابت یهودی بود :

 

زید عثمانی بود یعنی چه ؟ یعنی به عثمان که اموی ویهودی بود گرایش داشت و دشمن امام علی ع .

 

 

ونژاد پرستی یهود هم در سقیفه  توسط زید بن ثابت یهودی که فریاد میزد با ابوبکر که صاحبتان است بیعت کنید

 

 

 

حماد بن شعيب، عن إسماعيل بن أمية، عن محمد بن قيس بن مخرمة: أن رجلا جاء إلى زيد بن ثابت، فسأله عن شئ، فقال: عليك بأبي هريرة ; فإنه بينا أنا وهو وفلان في المسجد ندعو، خرج علينا رسول الله صلى الله عليه وسلم ; فجلس، وقال: " عودوا إلى ما كنتم ".سیر اعلام ذهبی

 

 

وروى بن سعد بإسناد صحيح قال: كان زيد بن ثابت أحد أصحاب الفتوى وهم ستة: عمر وعلي وابن مسعود وأبي وأبو موسى وزيد بن ثابت.

 

 

آیا اگر جناب ابوبکر وعمر اینقدر از زید حمایت وپشتیبانی نمیکردند وی قادر بود چنین اعمالی را انجام دهد ؟!

 

 

وروى البغوي بإسناد صحيح عن خارجة بن زيد: كان عمر يستخلف زيد بن ثابت إذا سافر فقلما رجع إلا أقطعه حديقة من نخل.

 

بسيار اتفاق مى افتاد كه عمر بن خطاب هنگام مسافرت هايش، زيد بن ثابت را جانشين خود مى كرد و خيلى كم اتفاق مى افتاد كه به هنگام مراجعت از سفر باغ نخلى به او هديه ندهد!

 

 

در ميان طوائف يهود نيز تبعيضات عجيبى بود مثلا اگر كسى از طايفه بنى قريظه فردى از طايفه بنى نضير را به قتل مى رساند قصاص مى شد، و در صورت عكس ، قصاص نمى كردند، و يا به هنگام گرفتن ديه دو برابر ديه مى گرفتند، قرآن ميگويد اين گونه تبعيضات نشانه احكام جاهليت است ، و در ميان احكام الهى هيچگونه تبعيض در ميان بندگان خدا نيست .

 

6503 - حَدَّثَنَا حَجَّاجُ بْنُ حَمْزَةَ , ثنا شَبَابَةُ , ثنا وَرْقَاءُ , عَنِ ابْنِ أَبِي نَجِيحٍ , عَنْ مُجَاهِدٍ , قَوْلَهُ: {أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ}  يَهُودُ

 

 

وأخرج عبد بن حميد عن قتادة في قوله { أفحكم الجاهلية يبغون } قال : هذا في قتيل اليهود ، إن أهل الجاهلية كان يأكل شديدهم ضعيفهم وعزيزهم ذليلهم . قال { أفحكم الجاهلية يبغون } .

 

يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (51)

 

وأخرج ابن جرير وابن أبي حاتم عن السدي قال : لما كانت وقعة أُحد اشتد على طائفة من الناس وتخوَّفوا أن يدال عليهم الكفار ، فقال رجل لصاحبه : أما أنا فألحق بفلان اليهودي ، فآخذ منه أماناً وأتهوّد معه فإني أخاف أن يدال على اليهود . وقال الآخر : اما أنا فألحق بفلان النصراني ببعض أرض الشام ، فآخذ منه أماناً وأتنصر معه . فأنزل الله تعالى فيهما ينهاهما { يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء بعضهم أولياء بعض } .

 

 

چه کسی در جنگ احد فریاد میزد محمد ص کشته شد بدین جاهلی اولتان برگردید ؟؟!!!!!

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوَاْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ {آل عمران/100}

 

 

«کنتم علی شفا حفرة من النار»؟ یادتان رفت که بر لب گودال آتش قرار داشتید ..... یهودیان کارشان اختلاف انداختن و حکومت کردنست حتی با شروع کردن جنگ بین طوایف اوس وخزرج ، اسلحه و مهمات جنگی را بایشان میفروختند وبه ایشان وام میدادند یعنی جنگ از هر جهت به نفع یهود بود .

 

وأخرج الفريابي وابن جرير وابن المنذر وابن أبي حاتم والطبراني من طريق أبي نعيم عن ابن عباس قال : كانت الأوس والخزرج في الجاهلية بينهم شر ، فبينما هم يوماً جلوس ، ذكروا ما بينهم حتى غضبوا وقام بعضهم إلى بعض بالسلاح ، فأتى النبي صلى الله عليه وسلم ، فذكر له ذلك فركب إليهم .

 

 

خرج ابن إسحق وابن جرير وابن المنذر وابن أبي حاتم وأبو الشيخ عن زيد بن أسلم قال : مر شاس بن قيس وكان شيخاً قد عسا في الجاهلية ، عظيم الكفر ، شديد الضغن على المسلمين ، شديد الحسد لهم ، على نفر من أصحاب رسول الله من الأوس والخزرج في مجلس قد جمعهم يتحدثون فيه ، فغاظه ما رأى من ألفتهم ، وجماعتهم وصلاح ذات بينهم على الإسلام بعد الذي كان بينهم من العداوة في الجاهلية فقال : قد اجتمع ملأ بني قيلة بهذه البلاد . والله ما لنا معهم إذا اجتمع ملؤهم بها من قرار ، فأمر فتى شاباً معه من يهود فقال : اعمد إليهم فاجلس معهم ، ثم ذكرهم يوم بعاث وما كان قبله ، وأنشدهم بعض ما كانوا تقاولوا فيه من الأشعار . وكان يوم بعاث يوماً اقتتلت فيه الأوس والخزرج ، وكان الظفر فيه للأوس على الخزرج . ففعل ، فتكلم القوم عند ذلك ، وتنازعوا وتفاخروا حتى تواثب رجلان من الحيين على الركب أوس بن قيظي أحد بني حارثة من الأوس ، وجبار بن صخر أحد بني سلمة من الخزرج فتقاولا ، ثم قال أحدهما لصاحبه : إن شئتم والله رددناها الآن جذعة . وغضب الفريقان جميعاً وقالوا : قد فعلنا . السلاح السلاح . . . موعدكم الظاهرة ، والظاهرة الحرة . فخرجوا إليها وانضمت الأوس بعضها إلى بعض ، والخزرج بعضها إلى بعض على دعواهم التي كانوا عليها في الجاهلية .

فبلغ ذلك رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فخرج إليهم فيمن معه من المهاجرين من أصحابه حتى جاءهم فقال : « يا معشر المسلمين الله الله . . . أبدعوى الجاهلية وأنا بين أظهركم بعد إذ هداكم الله إلى الإسلام ، وأكرمكم به ، وقطع به عنكم أمر الجاهلية ، واستنقذكم به من الكفر ، وألف به بينكم ترجعون إلى ما كنتم عليه كفاراً؟! » فعرف القوم أنها نزغة من الشيطان ، وكيد من عدوّهم لهم . فألقوا السلاح ، وبكوا وعانق الرجال بعضهم بعضاً ، ثم انصرفوا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم سامعين مطيعين ، قد أطفأ الله عنهم كيد عدو الله شاس ، وأنزل الله في شأن شاس بن قيس وما صنع { قل يا أهل الكتاب لمَ تكفرون بآيات الله والله شهيد على ما تعملون } إلى قوله { وما الله بغافل عما تعملون } وأنزل في أوس بن قيظي ، وجبار بن صخر ، ومن كان معهما من قومهما الذين صنعوا ما صنعوا { يا أيها الذين آمنوا إن تطيعوا فريقاً من الذين أوتوا الكتاب يردوكم بعد إيمانكم كافرين } إلى قوله { أولئك لهم عذاب عظيم } .

 

 

 

وأخرج ابن جرير وابن أبي حاتم عن السدي في الآية قال : نزلت في ثعلبة بن عنمة الأنصاري وكان بينه وبين أناس من الأنصار كلام ، فمشى بينهم يهودي من قينقاع ، فحمل بعضهم على بعض حتى همت الطائفتان من الأوس والخزرج أن يحملوا السلاح فيقاتلوا . فأنزل الله { إن تطيعوا فريقاً من الذين أوتوا الكتاب يردوكم بعد إيمانكم كافرين } يقول : إن حملتم السلاح فاقتتلتم كفرتم .

 سیاست یهود آتش افروزی است .... رسم یهود مثل شیطان خشم وشهوت است و حرص وحسادت .....

 

وأخرج ابن جرير وابن أبي حاتم عن مجاهد قال : كان جماع قبائل الأنصار بطنين : الأوس والخزرج ، وكان بينهما في الجاهلية حرب ودماء وشنآن منّ الله عليهم بالإسلام وبالنبي صلى الله عليه وسلم ، فأطفأ الله الحرب التي كانت بينهم وألَّف بينهم بالإسلام . فبينا رجل من الأوس ورجل من الخزرج قاعدان يتحدثان ومعهما يهودي جالس ، فلم يزل يذكرهما بأيامهم والعداوة التي كانت بينهم حتى استبا ثم اقتتلا ، فنادى هذا قومه وهذا قومه ، فخرجوا بالسلاح وصفَّ بعضهم لبعض ، فجاء رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فلم يزل يمشي بينهم إلى هؤلاء وهؤلاء ليسكنهم حتى رجعوا . فأنزل الله في ذلك القرآن { يا أيها الذين آمنوا إن تطيعوا فريقاً من الذين أوتوا الكتاب يردوكم بعد إيمانكم كافرين } .

 

 

 

وأخرج ابن جرير وابن أبي حاتم من طريق العوفي عن ابن عباس في قوله { يريدون أن يتحاكموا إلى الطاغوت } قال : الطاغوت . رجل من اليهود كان يقال له كعب بن الأشرف ، وكانوا إذا ما دعوا إلى ما أنزل الله وإلى الرسول ليحكم بينهم قالوا : بل نحاكمهم إلى كعب . فذلك قوله { يريدون أن يتحاكموا إلى الطاغوت } .

 

 

نمونه حکم جاهلی :

 

وأخرج ابن أبي شيبة وابن جرير وابن المنذر وابن أبي حاتم وأبو الشيخ وابن مردويه والحاكم وصححه والبيهقي في سننه عن ابن عباس قال : كانت قريظة والنضير ، وكان النضير أشرف من قريظة ، فكان إذا قتل رجل من النضير رجلاً من قريظة أدى مائة وسق من تمر ، وإذا قتل رجل من قريظة رجلاً من النضير قتل به ، فلما بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم قتل رجل من النضير رجلاً من قريظة ، فقالوا : ادفعوه إلينا نقتله ، فقالوا : بيننا وبينكم النبي صلى الله عليه وسلم فأتوه ، فنزلت { وإن حكمت فاحكم بينهم بالقسط } والقسط . النفس بالنفس ، ثم نزلت { أفحكم الجاهلية يبغون }

 

 

 

وأخرج سعيد بن منصور وعبد بن حميد وابن جرير وابن أبي حاتم وأبو الشيخ وابن مردويه عنه في قوله : { شرعة ومنهاجا } قال : سبيلا وسنة وأخرج ابن إسحاق وابن جرير وابن أبي حاتم والبيهقي في الدلائل عن ابن عباس قال : قال كعب بن أسد وعبد الله بن صوريا وشاس بن قيس : اذهبوا بنا إلى محمد لعلنا أن نفتنه عن دينه فأتوه فقالوا : يا محمد إنك قد عرفت أنا أحبار يهود وأشرافهم وساداتهم وإنا إن اتبعناك اتبعنا يهود وإن بينا وبين قومنا خصومة فنحاكمهم إليك فتقضي لنا عليهم ونؤمن بك ونصدقك فأبى ذلك وأنزل الله فيهم : { وأن احكم بينهم بما أنزل الله } إلى قوله : { لقوم يوقنون }

 

از ديگر كارهاي‌ يهود اين‌ بود كه‌ عده‌اي‌ را مامور كردند، تا صبح‌، ايمان‌بياورند و شب‌ از ايمان‌ خود بازگردند، زيرا تازه‌ مسلمانان‌ مي‌دانستند كه‌علماي‌ يهود با اديان‌ الهي‌ و پيامبران‌ آشنايي‌ كامل‌ دارند. با اين‌ وسيله‌مي‌خواستند در دل‌ كساني‌ كه‌ ايمانشان‌ سست‌ بود، ترديد به‌ وجود بياورند. در تفسير قمي‌ از امام‌ باقر(ع‌)نقل‌ شده‌ است‌؛ وقتي‌ قبله‌ مسلمانان‌ از بيت‌المقدس‌ به‌ مكه‌ تغيير كرد، يهوديان‌ خشمگين‌ شدند و گفتند شما اي‌يهوديان‌ به‌ آنچه‌ در آخر روز نازل‌ شده‌ است ‌( تغيير قبله‌ به‌ طرف‌ كعبه‌) كافر شويد، تا شايد مسلمانان‌ به‌ قبله‌ ما برگردند.
نقشه‌ ديگر يهوديان‌ اين‌ بود كه‌ خواستند خود پيامبر را منحرف‌ كنند. آنها نزدپيامبر رفته‌ و گفتند: بين‌ ما و قبيله‌ ديگر اختلافي‌ افتاده‌ است‌، اگر از ما، حمايت‌ كني‌ مسلمان‌ مي‌شويم‌، اما پيامبر(ص‌)بر اساس‌ دستور خداوند و آيه‌49 سوره‌ مائده‌ عمل‌ كرد .

 

 

يهوديان‌ بني‌نضير با طرح‌ نقشه‌ قتل‌ پيامبر پيمان‌ را شكستند اما رسول رحمت ص ایشان را نکشت فقط تبعیدشان کرد .

 

 

 

 

پيرمردي يهودي با نفوذ در ميان مسلمانان قبايل اوس و خزرج، درصدد ايجاد اختلاف و شكاف بين آنها بود كه با تدبير پيامبر فتنه او نقش بر آب شد.

 

اوس و خزرج٬ دو قبيله بزرگ مدينه بودند. سال ها با هم جنگ و دشمني داشتند. سرانجام با هجرت پيامبر(ص) به مدينه و پذيرش اسلام٬ در پرتو رهبري هاي خردمندانه رسول اكرم(ص) با هم متحد شده و با كمال صميميت به هم نزديك شدند. جنگ هاي خونين ده ها سال آنها تبديل به صفا و برادري گرديد. روزي يكي از يهوديان به نام ساس بن قيس كه در سنين ميان سالي بود٬ از كنار گروه مسلمانان رد مي شد و مسلمانان را در كمال صميميت ديد. او با ديدن اين پيوند مقدس٬ حتي بين اوس و خزرج، ناراحت شد و براي خود و هم كيشانش (كه ثروت اندوزان حجاز بودند) احساس خطر كرد. در انديشه طرح نقشه اي افتاد كه به اين پيوند ضربه بزند. او يكي از جوانان يهود را اجير كرد نزد اوس و خزرج برود و جنگ هاي خونين آنها را به ياد آنان آورده و آتش خاموش شده را شعله ور سازد. آن جوان به اجراي اين طرح همت كرد و با مهارت خاصي در ميان اوس و خزرج نشست. وي به طور مرموز، جنگ هاي سابق را به ياد آنها انداخت. كار به جايي رسيد كه كينه هاي سابق به جوش آمد و شنيده شد كه افرادي از هر دو طايفه تقاضاي شمشير كردند و فرياد السلاح السلاح (شمشير٬ شمشير) بلند شد. چيزي نمانده بود كه آتش جنگ بين آنها شعله ور گردد. پيامبر (ص) از جريان آگاه شد و بي درنگ نزد آنها رفت. با سخنان مدبرانه و مهرانگيز خود، آنها را بيدار ساخت. آنان آن چنان تحت تأثير سخنان پيامبر (ص) واقع شدند٬ كه زار زار گريه كردند. به اين ترتيب٬ نقشه خائنانه پير يهودي كه به دست يك جوان يهودي اجرا شده بود٬ خنثي گرديد. در اين هنگام چهار آيه (آيات 98 تا 101 سوره آل عمران) نازل گرديد. دو آيه اول٬ يهوديان را سرزنش كرده و دو آيه آخر٬ به مسلمين هشدار داده است. در آيه 101 چنين مي خوانيم: چگونه امكان دارد كه شما كافر گرديد٬ با اينكه آيات خدا (قرآن) بر شما خوانده مي شود و پيامبر او در ميان شما است٬ و هر كس كه به خدا تمسك كند٬ به راه راست هدايت شده است.

 

وقتی‌ حضرت‌ علی‌(ع)
به‌ حکومت‌رسید. فرمودند: «ان‌ّ بلیتکم‌ قد عادت‌ کهیئتها یوم‌ بعث‌ الله نبیکم‌»(نهج
البلاغة،خ16،ص49)همان‌ بلا و مصیبتی‌ که‌ روز بعثت‌ پیامبرتان‌ دامنگیرتان‌ بود،
به‌ همان‌ شکل‌ دوباره‌ بازگشته‌است.

 

 

در حالیکه خدا و رسول خدا ص بشدت از یهود و اسرائیلیات نهی نموده بودند :

 

10933)26297- يا معشر الأنصار حمروا وصفروا وخالفوا أهل الكتاب تسرولوا واتزروا وخالفوا أهل الكتاب تخففوا وانتعلوا وخالفوا أهل الكتاب قصوا سبالكم ووفروا عثانينكم وخالفوا أهل الكتاب (أحمد ، والطبرانى ، والضياء عن أبى أمامة)

فقد روى عبد الرزاق في المصنف:10/312: (عن زيد بن أسلم أن النبي(ص) قال: لاتسألوا أهل الكتاب عن شئ ، فإنهم إن يهدوكم قد أضلوا أنفسهم ! قيل: يا رسول الله ألا نحدث عن بني إسرائيل ؟ قال: تحدثوا ولا حرج ) ؟!

 

 

انتعلوا وتخففوا وخالفوا أهل الكتاب (البيهقى فى شعب الإيمان عن أبى أمامة)

 

 

أمتهوكون فيها يا ابن الخطاب والذى نفسى بيده لقد جئتكم بها بيضاء نقية لا تسألوهم عن شىء فيخبروكم بحق فتكذبونه وباطل فتصدقونه والذى نفسى بيده لو أن موسى كان حيا ما وسعه إلا أن يتبعنى (أحمد عن جابر أن عمر أتى النبى  - صلى الله عليه وسلم -  بكتاب أصابه من بعض أهل الكتاب فغضب وقال ... فذكره)

عمر  نزد رسول ‌اكرم صلي الله عليه و  اله سلم آمده عرض كرد: «ما گفتارهاي پسنديده‌اي ! را از يهود مي‌شنويم، آيا اجازه مي‌دهيد كه بعضي از آن را بنويسيم؟» رسول اكرم ص  فرمود ای عمر در اسلام شک داری وبروایتی دیگر آيا در دينتان مردد هستيد. آنگونه كه يهود و نصاري حيران‌اند؟ در حالي كه دين شما را پاك و خالص براي شما آوردم و اگر موسي عليه السلام زنده مي‌بود جز اتباع من راه ديگري نداشت. (رواه امام احمد وبیهقی/ شعب الایمان) 

 

 

ففي رواية مالك ، عن { عمر رضي الله عنه أنه قال : رآني رسول الله صلى الله عليه وسلم وأنا أمسك مصحفا قد تشرمت حواشيه ، فقال : ما هذا ؟ قلت : جزء من التوراة ؛ فغضب وقال : والله لو كان موسى حيا ما وسعه إلا اتباعي } .

10738- تسحروا وخالفوا أهل الكتاب (الديلمى عن أبى الدرداء)

 

16247- لا تحملوا دينكم على مسالمة أهل الكتاب فإنهم قد ضلوا وأضلوا من كان قبلكم ضلالا مبينا (ابن عساكر عن أبى أسلم الحمصى عن مالك عن الزهرى عن أنس)

 

16413- لا تزيدوا أهل الكتاب على وعليكم (أبو عوانة عن أنس)

 

 

 

روى أحمد في مسنده ج 3 ص 469 ( ... عن عبدالله بن ثابت قال جاء عمر بن الخطاب الى النبي صلى الله عليه وسلم فقال يا رسول الله إني مررت بأخ لي من قريظة فكتب لي جوامع من التوراة ألا أعرضها عليك ؟ (اخبار یهود را بر توی رسول عرضه نکنم چون بهتراز اسلامند !) قال فتغير وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم ، قال عبدالله : فقلت له ألا ترى ما بوجه رسول الله صلى الله عليه وسلم؟ فقال عمر : رضينا بالله رباً وبالإسلام ديناً وبمحمد رسولاً . قال فسري عن النبي صلى الله عليه وسلم ، ثم قال : والذي نفسي بيده لو أصبح فيكم موسى ثم اتبعتموه وتركتموني لضللتم . إنكم حظي من الأمم وأنا حظكم من النبيين ) .

ورواه أحمد في ج 4 ص 265

وروى الدارمي في سننه ج 1 ص 115 ( ... عن جابر أن عمر بن الخطاب أتى رسول الله صلى الله عيله وسلم بنسخة من التوراة فقال يا رسول الله هذه نسخة من التوراة فسكت ، فجعل يقرأ ووجه رسول الله يتغير ، فقال أبو بكر : ثكلك الثواكل ما ترى ما بوجه رسول الله ! فنظر عمر الى وجه رسول الله فقال : أعوذ بالله من غضب الله ومن غضب رسوله رضينا بالله ربا وبالإسلام ديناً وبمحمد نبياً . فقال رسول الله صلى الله عيله وسلم : والذي نفس محمد بيده لو بدى لكم موسى فاتبعتموه وتركتموني لضللتم عن سواء السبيل ، ولو كان حياً وأدرك نبوتي لا تبعني ) انتهى . ورواه في أسد الغابة ج 3 ص 126 وقال ( رواه خالد وحريث ابن أبي مطر وزكريا بن أبي زائدة عن الشعبي عن ثابت بن يزيد ، ورواه هشيم وحفص ابن غياث وغيرهما عن مجالد عن الشعبي عن جابر ، أخرجه ابن مندة وأبو نعيم ) . وروى شبيهاً له مختصراً في ج 1 ص 235 وقال ( أخرجه ابن مندة وأبو نعيم ) ورواه السيوطي في الدر المنثور ج 2 ص 48 عن أحمد . وفي ج 5 ص 148 وقال ( وأخرج عبد الرزاق وابن سعد وابن الضريس والحاكم في الكني والبيهقي في شعب الإيمان) . ورواه الهيثمي في مجمع الزوائد ج 1 ص 173 عن عبدالله بن ثابت ، وقال ( رواه أحمد والطبراني ورجاله رجال الصحيح ، إلا أن فيه جابر الجعفي وهو ضعيف ) انتهى ، ولكن رأيت أنه روي بطرق أخرى عن ابن ثابت وجابر ..

 اما عمر بر خلاف دستور رسول خدا ص در مقابل یهود خود باخته میشود چرا ؟ چون یهودیان با سواد تر و ثروتمند تر از مسلمین بودند وبنظر مشرکین و منافقین این اسلام ورسول خدا ص باعث فقر و تفرقه بین اجتماع قریش شده بود ..... (رک سیره ابن هشام و...)

 

8787 -  إنكم قد أخذتم فى شعبتين بعيدتى الغور فيهما هلك أهل الكتاب من قبلكم هذا كتاب من الرحمن الرحيم فيه تسمية أهل النار بأسمائهم وأسماء آبائهم وقبائلهم وعشائرهم يحمل على آخرهم لا ينقص منهم أحد فريق فى الجنة وفريق فى السعير (الدارقطنى فى الإفراد عن ابن عباس قال خرج النبى  - صلى الله عليه وسلم -  يوما فسمع ناس من أصحابه يذكرون القدر فقال ... فذكره)

24489- المجوس طائفة من أهل الكتاب فاحملوهم على ما تحملون عليه أهل الكتاب (أبو نعيم فى المعرفة عن عبد الرحمن بن عوف)

 

 

 

وزیدبن ثابت هم که جمع قران را بدستور خلفا بعهده گرفت مامور بود که قرآنی جمع کند بدون شان نزول وتفاسیر تا یهودیان ومنافقین رسوا نشوند واختلاف ایجاد شود بهمین دلیل امروز هزاران تفسیر از قرآن وجود دارد واین امر با فکر یهودیانی بود که بعمر خط دادند تا قرانها را تجرید و پیرایش کند و از احادیث رسول خدا منع کرد وبه یهودیانی مانند کعب ووهب و.... اجازه سخنرانی داد !!!!!

 

مثلا یکی از محذوفات تفسیری قران همان قرائت مشهود ابن مسعود رض در آیه 67 مائده واثبات امامت امیر المومنین ع است .

 

 

 

وپیشگویی رسول خدا ص از اینکه اصحابشان قدم بقدم جا پای یهود میگذارند و دین و کتاب را تحریف میکنند :

 

19289- ليحملن شرار هذه الأمة على سنن الذين خلوا من قبلهم من أهل الكتاب حذو القذة بالقذة (الطيالسى ، وأحمد ، والبغوى ، وابن قانع ، والطبرانى ، والضياء عن شداد بن أوس)

 

3424 - حَدَّثَنَا عَلِيٌّ، أنَا عَبْدُ الْحَمِيدِ، أنَا شَهْرٌ، نَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ غَنْمٍ، أَنَّ شَدَّادَ بْنَ أَوْسٍ، حَدَّثَهُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «لَيَحْمِلَنَّ شِرَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ عَلَى سُنَنِ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ»

الكتاب: مسند ابن الجعد

المؤلف: علي بن الجَعْد بن عبيد الجَوْهَري البغدادي (المتوفى: 230هـ)

 

رواه أبوداود الطيالسي وأحمد بن حنبل وأبو بكر بن أبي شيبة وعنه أبويعلى.

و له شاهد من حديث سهل بن سعد، رواه أحمد بن حنبل والحاكم.

 

حذوَ الشيء : في موازاته ومقابلته ومساواته .

" الْقُذَذ " جَمْع قُذَّة , وَهِيَ رِيش السَّهْم , يُقَال لِكُلِّ وَاحِدَة قُذَّة .

 

أنتم أشبه الناس سمتاً وهدياً ببني إسرائيل، لتسلكن طريقهم حذو القذة بالقذة، والنعل بالنعل، قال عبدالله: إن من البيان سحراً.

قلت: وهذا إسناد صحيح موقوف

الكتاب : السلسلة الصحيحة المجلدات الكاملة 1-9

المؤلف : محمد ناصر الدين الألباني

 

از دقت در این حدیث که باسناد صحیح و متواتر در کتب شیعه وسنی آمده و موید به شواهد وقرائن بسیاریست برمی آید که :

 

شِرَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ ، یعنی بدترین افراد این امت و شرور ترینشان دین اسلام را یهودی کرده وبه اعقاب جاهلیت تحریف میکنند .

 

حال باید دید چه کسانی با استفاده از قدرت و ثروت تهمت هذیان برسول خدا زدند و کودتای سقیفه کردند و یهودیان را بر گرده مسلمین سوار نمودند ؟

 

نقش زید بن ثابت یهودی در سقیفه چه بود ؟

چرا خلفای سه گانه اینقدر از زید ومعاویه وعثمان ومروان برخلاف نهی رسول خدا ص حمایت وپشتیبانی میکنند وبالاترین و حساس ترین مشاغل را به ایشان میدهند مانند جمع قران و ریاست بر شامات و مسند افتا ؟؟؟؟؟؟

 

18290- لتتبعن سنن الذين من قبلكم شبرا بشبر وذراعا بذراع حتى لو سلكوا جحر ضب لسلكتموه قالوا يا رسول الله اليهود والنصارى قال فمن (الطيالسى ، وأحمد ، والبخارى ، ومسلم ، وابن ماجه ، وابن حبان عن أبى سعيد . الطبرانى عن سهل بن سعد . الحاكم عن أبى هريرة)

 

18300- لتسلكن سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل ولتأخذن بمثل أخذهم إن شبرا فشبر وإن ذراعا فذراع وإن باعا فباع حتى لو دخلوا جحر ضب دخلتم فيه ألا إن بنى إسرائيل افترقت على موسى سبعين فرقة كلها ضالة إلا فرقة واحدة الإسلام وجماعتهم ثم إنها افترقت على عيسى إحدى وسبعين فرقة كلها ضالة إلا واحدة الإسلام وجماعتهم ثم إنكم تكونون على اثنين وسبعين فرقة كلها ضالة إلا الإسلام وجماعتهم (الحاكم عن كثير بن عبد الله بن عمرو بن عوف عن أبيه عن جده)

 

لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ {الإنشقاق/19}

 

4770 -  الله أكبر هذا كما قالت بنو إسرائيل لموسى اجعل لنا إلها كما لهم آلهة لتركبن سنن من كان قبلكم (الشافعى ، وأحمد ، والبيهقى فى المعرفة ، والطبرانى عن أبى واقد الليثى قال قلنا يا رسول الله اجعل لنا ذات أنواط قال فذكره)

 

5776 -  أنتم أشبه الأمم ببنى إسرائيل لتركبن طريقتهم حذو القذة بالقذة حتى لا يكون فيهم شىء إلا كان فيكم مثله حتى إن القوم لتمر عليهم المرأة فيقوم إليها بعضهم فيجامعها ثم يرجع إلى أصحابه يضحك إليهم ويضحكون إليه (الطبرانى عن ابن مسعود)

 

13003- سبحان الله هذا كما قال قوم موسى اجعل لنا إلها كما لهم آلهة والذى نفسى بيده لتركبن سنن من كان قبلكم (الترمذى - حسن صحيح - عن أبى واقد الليثى)

 

 

18297-لتركبن سنن من كان قبلكم شبرًا بشبر وذراعًا بذراع حتى لو أن أحدهم دخل جحر ضب لدخلتم وحتى لو أن أحدهم جامع امرأته بالطريق لفعلتموه (الحاكم عن ابن عباس)

 

34479- عن شمر عن رجل قال : كنت عريفا فى زمان على فأمرنا بأمر فقال أفعلتم ما أمرتكم قلنا لا قال والله لتفعلن ما تؤمرون به أو لتركبن أعناقكم اليهود والنصارى (ابن أبى شيبة)

 

37408- عن حذيفة قال : لتركبن سنة بنى إسرائيل حذو النعل بالنعل والقذة بالقذة غير أنى لا أدرى أتعبدون العجل أم لا (ابن أبى شيبة)

 

42685- عن أبى واقد قال : خرجنا مع رسول الله  - صلى الله عليه وسلم -  إلى حنين ونحن حدثاء عهد بكفر وللمشركين سدرة يعكفون عندها وينوطون بها أسلحتهم يقال لها ذات أنواط قال : فمررنا بالسدرة فقلنا يا رسول الله اجعل لنا ذات أنواط كما لهم ذات أنواط فقال رسول الله  - صلى الله عليه وسلم -  الله أكبر إنهاالسنن قلتم والذى نفسى بيده كما قالت بنو اسرائيل اجعل لنا الها كما لهم آلهة قال إنكم قوم تجهلون لتركبن سنن من كان قبلكم (الطيالسى ، والحسن بن سفيان ، وأبو نعيم)

أخرجه الطيالسى (ص 191، رقم 1346) .

 

وتعجب رسول خدا ص از شباهت یهود با اصحابش !

 

جاء أيضا في بعض الروايات أن العرب إنما كانت تأتي هذه الشجرة يوما واحدا في السنة، ففي رواية ابن إسحاق: كانت كفار قريش، ومن سواهم من العرب لهم شجرة عظيمة خضراء يقال لها (ذات أنواط) يأتونها كل سنة، فيعلقون أسلحتهم عليها، ويذبحون عندها، ويعكفون عليها يوما، قال: فرأينا ونحن نسير مع رسول الله صلى الله عليه وسلم سدرة خضراء عظيمة، فتنادينا من جنبات الطريق: يا رسول الله؛ اجعل لنا ذات أنواط ..".

 

چرا رسول خدا ص به  امتشان فرمودند شما شبیه ترین مردم به یهودیان هستید ؟؟!!!

﴿ أنتم أشبه الأمم ببني إسرائيل ، لتركبن طريقتهم حذو القدة بالقدة حتى لا يكون فيهم شيء إلا كان فيكم مثله﴾

 

عن أبي جعفر الباقر ﴿عليه السلام﴾ انه قال : قال رسول الله ﴿صلى الله عليه وآله وسلم تسليم﴾ : ﴿ والذي نفسي بيده لتركبن سُنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل ، والقذة بالقذة ، حتى لا تخطؤون طريقهم ، ولا يخطئكم سُنة بني إسرائيل﴾

 

وعنه ﴿عليه السلام﴾ قال : ﴿لتركبن سُنن من كان قبلكم من الأولين وأحوالهم﴾

 

وعن الإمام الرضا (عليه السلام) أنه قال: ( قد قال ابو جعفر(عليه السلام)هي والله السنن القذة بالقذة مشكاة بمشكاة ولابد أن يكون فيكم ما كان في الذين من قبلكم )( - بحار الأنوار ج52 ص110).

 

 

 

همچنین اصحابشان هم تشبیه کردند خودشان را به یهود :

 

و قال عبد الله بن مسعود أنتم أشبه الأمم ببني إسرائيل سمتا و هديا تتبعون عملهم حذو القذة بالقذة غير أني لا أدري أ تعبدون العجل أم لا و قال حذيفة المنافقون الذين فيكم اليوم شر من المنافقين الذين كانوا على عهد رسول الله (صلى الله عليهوآلهوسلّم) قلنا و كيف قال أولئك كانوا يخفون نفاقهم و هؤلاء أعلنوه أورد ذلك جميعا الثعلبي في تفسيره .تفسیر مجمع البیان طبرسی

 

قال ابن عباس في هذه الآية : ما اشبه الليلة بالبارحة،

 هؤلاء بنو إسرائيل شبهنا بهم،

 وقال ابن مسعود : أنتم أشبه الأُمم ببني إسرائيل سمتاً وهدياً،

 تتبعون عملهم حذو القذّة بالقذّة غير أني لا أدري أتعبدون العجل أم لا.

وقال حذيفة : المنافقون الذين فيكم اليوم شرٌّ من المنافقين الذي كانوا على عهد النبي {صلى الله عليه وسلم} قلنا : وكيف؟

 قال : أُولئك كانوا يخفون نفاقهم وهؤلاء أعلنوه .تفسیر ثعلبی

الكتاب: الكشف والبيان عن تفسير القرآن

المؤلف: أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي، أبو إسحاق (المتوفى: 427هـ)

تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور

 

37378 - وَكِيعٌ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنْ أَبِي قَيْسٍ، عَنْ هُزَيْلٍ، قَالَ: قَالَ عَبْدُ اللَّهِ: «أَنْتُمْ أَشْبَهُ النَّاسِ سَمْتًا وَهَدْيًا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ لَتَسْلُكُنَّ طَرِيقَهُمْ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ وَالنَّعْلِ بِالنَّعْلِ» , قَالَ عَبْدُ اللَّهِ: «إِنَّ مِنَ الْبَيَانِ سِحْرًا»

 

الكتاب: الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار

المؤلف: أبو بكر بن أبي شيبة، عبد الله بن محمد بن إبراهيم بن عثمان بن خواستي العبسي (المتوفى: 235هـ)

المحقق: كمال يوسف الحوت

الناشر: مكتبة الرشد – الرياض

 

64 - حَدَّثَنَا بُنْدَارٌ، ثنا عَبْدُ الرَّحْمَنِ، ثنا سُفْيَانُ، عَنْ أَبِي قَيْسٍ، عَنِ الْهُزَيْلِ، قَالَ عَبْدُ اللَّهِ: «إِنَّ أَشْبَهَ النَّاسِ سَمْتًا وَهَيْئَةً بِبَنِي إِسْرَائِيلَ أَنْتُمْ تَتَّبِعُونَ آثَارَهُمْ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ، لَا يَكُونُ فِيهِمْ شَيْءٌ إِلَّا كَانَ فِيكُمْ مِثْلُهُ»

 

الكتاب: السنة

المؤلف: أبو عبد الله محمد بن نصر بن الحجاج المَرْوَزِي (المتوفى: 294هـ)

المحقق: سالم أحمد السلفي

الناشر: مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت

 

 

قال رسول الله صلى الله عليه وآله: لتركبن سنة من كان قبلكم حذو النعل بالنعل والقذة بالقذة ولا تخطؤن طريقتهم شبر بشبر وذراع بذراع وباع بباع حتى أن لو كان من قبلكم دخل جحر ضب لدخلتموه قالوا اليهود والنصارى تعني يا رسول الله؟ قال: فمن أعني لينقض عرى الاسلام عروة عروة فيكون اول ما تنقضون من دينكم الامامة (الامانة خ ل) وآخره الصلاة. تفسیر قمی

 

 

محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن جميل بن صالح، عن زرارة، عن أبي جعفر عليه السلام  في قوله تعالى: " لتركبن طبقا عن طبق  " قال: يا زرارة أو لم تركب هذه الامة بعد نبيها طبقا عن طبق في أمر فلان وفلان وفلان. کافی

 

 

 

ومقصود از امر فلان وفلان وفلان  همان ائمه مضلین یا دوستان یهود هستند که بعد از رسول خدا ص در سقیفه کودتا واسلام را یهودی ساختند و در صحیح مسلم هم آمده که  قلوب شیطان در جسم انسان وبظاهر انسانند !

 

قَالَ: "يَكُونُ بَعْدِي أَئِمَّةٌ لَا يَهْتَدُونَ بِهُدَايَ، وَلَا يَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِي، وَسَيَقُومُ فِيهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ فِي جُثْمَانِ إِنْسٍ" صحیح مسلم

 

عیاشى: عن حريز، عن بعض أصحابه، عن أبي جعفر عليه السلام قال:

قال رسول الله صلى الله عليه وآله: والذي نفسي بيده لتركبن سنن من كان قبلكم حذو

النعل بالنعل، والقذة بالقذة، حتى لا تخطؤون طريقهم، ولا يخطئكم سنة بني إسرائيل.

 

 

وجدت في كتاب سليم بن

قيس، عن سلمان أن أمير المؤمنين (عليه السلام) قال: سمعت رسول الله (صلى الله عليه

وآله) يقول: لتركبن أمتي سنة بنى إسرائيل حذو النعل بالنعل، وحذو القذة بالقذة،

شبرا بشبر، وذراعا بذراع، وباعا بباع، حتى لو دخلوا جحرا لدخلوا فيه معهم إن

التوراة والقرآن كتبته يد واحدة في رق واحد بقلم واحد، وجرت الامثال والسنن سواء

 

 

امّت من سنّت بنى اسرائيل را مرتكب خواهند شد. بطورى كه قدم جاى قدم آنان مى‏گذارند و تير به همان جا كه آنان زدند مى‏زنند، وجب‏ به وجب و ذراع به ذراع كارهاى آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا كه اگر آنها داخل سوراخ سوسماری شده باشند، اينان نيز همراه آنان داخل مى‏شوند و مثلها و سنّتها (در آنان و اينان) به يك صورت جارى شده است.

 

قَالَ مُسَدَّدٌ : حَدَّثَنَا حَمَّادٌ ، عَنْ مُجَالِدِ بْنِ سَعِيدٍ ، حَدَّثَنَا الشَّعْبِيُّ ، عَنْ مَسْرُوقٍ ، قَالَ : كُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ عَبْدِ الله بْنِ مَسْعُودٍ بَعْدَ الْمَغْرِبِ ، وَهُوَ يَقْرَأ الْقُرْآنَ ، فَسَأَلَهُ رَجُلٌ : يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحَمْنِ ، أَمَا سَأَلْتَ النَّبِيَّ صَلَّى الله عَلَيه وسَلَّم ، كَمْ يَمْلِكُ هَذِهِ الأُمَّةَ مِنْ خَلِيفَةٍ ، قَالَ : مَا سَأَلَنِي عَنْهَا أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ الْعِرَاقَ قَبْلَكَ ، قَالَ : نَعَمْ ، وَلَقَدْ سَأَلْنَاهُ ، فَقَالَ : اثْنَا عَشَرَ ، كَعِدَّةِ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ.

 

الكتاب : إتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة

المؤلف : أحمد بن أبي بكر بن إسماعيل البوصيري

المُتَوَفَّى هجرية

الناشر : دار الوطن – الرياض

وسکت عنه الذهبی فی التلخیص .

[4163/4]ورواه أبو يعلى الموصلي ثنا شيبان بن فروخ، ثنا حماد- يعني ابن زيد- عن مجالد... فذكره.

[4163/5] ورواه أحمد بن حنبل : ثنا حسن بن موسى، ثنا حماد، أعن، المجالد... فذكره.

 

[4163/6] قال : وثنا أبو النضر، ثنا أبو عقيل، ثنا مجالد... فذكره.

هذا إسناد حسن.

أفَکُلَّما جاءَکُم رَسُولٌ بِما لاتَهوی أنفُسُکُم استَکبَرتُم فَفَریقاً کَذَّبتُم وَ فَریقاً تَقتُلُونَ (بقره/ 87)

آیا هر پیامبری که اوامری بر خلاف هوی نفس شما آورد، سرپیچی نموده، گروهی را تکذیب کرده و گروهی را به قتل می‌رساندید؟

 

رسول خدا ص توسط یهود وهمه ائمه ع توسط اولاد یهودی منش بشهادت رسیدند !!!!!!

بخاری در صحیحش آورده : حَدَّثَنَا مُسْلِمُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ حَدَّثَنَا قُرَّةُ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - قَالَ « لَوْ آمَنَ بِى عَشَرَةٌ مِنَ الْيَهُودِ لآمَنَ بِى الْيَهُودُ » اگر ده نفر از يهوديان به من ايمان آورده بودند، همۀ پيروان يهود به من ايمان مى‌آوردند !!!! یعنی اینقدر یهودیان نژاد پرست بودند که حتی  10 نفر شان به رسول خدا ص ایمان نیاوردند !!! البته هزاران  تن ظاهرا اسلام آوردند !!!!!!! اما برای ضربه زدن !

 

فقد قامت فتنة بين المهاجرين والأنصار، فنادى كل طرف قومه: «يا للمهاجرين، يا للأنصار»، وفى موقف آخر بين قبيلتى الأوس والخزرج من الأنصار، فنادى كل طرف قبيلته: «يا للأوس، يا للخزرج»، فقال سيدنا صلى الله عليه وسلم: «أبدعوى الجاهلية وأنا بين ظهرانيكم؟ دعوها فإنها منتنة». رواه البخارى

 

دعوای جاهلی در مقابل پیامبر ....

وقال أبوذر رضى الله عنه: إنى كنت سابَبْتُ رجلاً وكانت أمه أعجميةً، فعيَّرتُهُ بأُمه، فشكانى إلى رسول الله، فقال صلى الله عليه وسلم: «يا أبا ذر، إنك امرؤ فيك جاهلية». رواه البخارى ومسلم.

البته ناگفته نماند اعراب بواسطه زندگی در منطقه گرم وخشن ، طبیعتا خشن واحساسی بودند وبا کوچکترین جرقه ای منفجر میشدند ویهود هم از این نقطه ضعف عرب بخوبی سود میبردند .

 

تعلیمات جاهلی یهود :

ارواح یهود، از ارواح دیگران افضل است؛ زیرا ارواح یهود جزء خداوند است! … نطفه غیر یهودی، مثل نطفه بقیه حیوانات استبهشت مخصوص یهود است و هیچ کس به جز آنها داخل آن نمی­شوند، ولی جهنم جایگاه مسیحیان و مسلمانان استبر یهود لازم است که املاک دیگران را خریداری کند تا آنها صاحب ملک نباشند و همیشه سلطه اقتصادی برای یهود باشد تعدی کردن به ناموس غیریهودی مانعی ندارد، زیرا کفار مثل حیوانات هستند و حیوانات را زناشوئی نیستملت برگزیده خداوند مائیم و لذا برای ما حیوانات انسان ‌نمایی خلق کرده است؛ زیرا خدا می‌دانست که ما احتیاج به دو قسم حیوان داریم: یکی حیوانات بی‌شعور و غیرناطقه مانند بهائم و دیگری حیوانات ناطقه و باشعور مانند مسیحیان و مسلمانان و بودائیان!!!!

 

بعد ا ز سقیفه ، خلفای یهودی ، با عجم مثل حیوانات رفتار کردند اما با یهود بسیار مهربان تا جائیکه یهودیان به خلیفه دوم لقب فاروق عطا نمودند و....

 

خلاصه بر اساس آیات وروایات متعدد و گزارش تاریخ ،  اسلام بعد از رسول خدا ص یک نسخه کپی برابر با اصل یهود شد !!!!!!

 

 

ویهود که از همان ابتدا بعلت نژاد پرستی هیچ رسولی را بجز از بین بنی اسرائیل قبول نمیکرد حتی از قبول نبوت رسول خدا ص خودداری کردند چون وی را فرزند اسماعیل میدانستند نه اسحاق !

جدّ رسول خدا، معد بن عدنان، از نوادگان حضرت اسماعیل بود.

 

بنی اسرائیل پیرو شیطان بودند که اولین نژاد پرست در کره زمین است و کینه وقساوتی که در این قوم مرموز وجود دارد همواره ایشان را از قبول حق بازداشته تا جائیکه سرنوشت بشریت وسعادت انسان قربانی نژاد پرستی قومی وقبیله ای یهودیان گردید و با ذبیح خواندن اسحاق (اضحاک = مضحکه) از قبول رسالت حضرت محمد ص که از تبار اسماعیل بود سرباز زدند با وجودیکه مثل فرزندان خود،  وی را میشناختند ! واز کوچکترین تلاشی برای نابودی اسلام وتحریف دین خاتم خودداری نکردند و در اواخر عمر رسول خدا ص با توطئه منافقین و امویان یهودی در سقیفه با کمک زید بن ثابت یهودی وخلفای ستمگر ، مسیرعادلانه و رحمانی اسلام نبوی علوی را به اسلام نژادی وخشن عمری اموی تغییر دادند وبشریت را از سعادت وکمال محروم نمودند. خدای متعال هم این مردم نا لایق که 11 امام و رهبرشان را کشتند از نعمت وجود امامی حاضر محروم ساخت و اینست روزگار تلخ تر از زهر امروز وبی عدالتی وبدبختی وفساد که باعث همه اش یهودیان هستند .

 

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ {المائدة/82}

 

 

در عملیات مشرکان بر ضد پیغمبر(ص) باید سرنخ های توطئه یهود در مکه را بیابیم. در این آیه، اینکه الَّذِینَ أَشْرَکُوا را با واو به یهود عطف می کند، نشان از نوعی تبعیت دارد. یهود محور اصلی است و دشمنی مشرکان نسبت به یهود تبعی است. یعنی اگر موتور اصلی خاموش شود، عملیات تبعی هم خاموش خواهد شد.

 

با استناد به سیره ابن هشام، ج۱، ص۵۶۲، التبیان، ج۳، ص۲۲۳ و مجمع البیان، ج۲، ص۹۲، آمده است: "پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، گروهی از بزرگان یهود به مکه رفتند. مشرکان از آنان پرسیدند: دین ما مشرکان بهتر است یا دین محمد(ص)؟ عالمان یهود گفتند: دین شما بت پرستان، از آیین محمد(ص) برتر است و شما راه یافته تر از او و پیروانش هستید. برخی مفسران شأن نزول آیه ۵۱ سوره نساء را همین واقعه می دانند که فرموده است:

أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنْ الْکِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَی مِنْ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا؛

آیا کسانی را که نصیبی از کتاب داده شده اند، ندیده ای که به جبت و طاغوت ایمان می آورند و درباره کافران می گویند که راه اینان از راه مؤمنان به هدایت نزدیک تر است.

به گفته مفسران، یهودیان به بت های قریش سجده کردند تا به آنان اطمینان دهند."

در حدیث شماره ۲۴۶۱، از کتاب شریف "نهج الفصاحه"، که در صحیح بخاری هم آمده ، پیامبر اعظم(ص) می فرمایند: "اگر ده نفر از یهودیان به من ایمان آورده بودند، همه یهود به من ایمان می آورد."

 

بخاری در صحیحش آورده : حَدَّثَنَا مُسْلِمُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ حَدَّثَنَا قُرَّةُ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - قَالَ « لَوْ آمَنَ بِى عَشَرَةٌ مِنَ الْيَهُودِ لآمَنَ بِى الْيَهُودُ » اگر ده نفر از يهوديان به من ايمان آورده بودند، همۀ پيروان يهود به من ايمان مى‌آوردند !!!! یعنی اینقدر یهودیان نژاد پرست بودند که حتی  10 نفر شان به رسول خدا ص ایمان نیاوردند !!! البته هزاران  تن ظاهرا اسلام آوردند !!!!!!! اما برای ضربه زدن !

 

یک مطلب بسیار کلیدی در شناخت توطئه یهود موضوع شهادت رسول خدا ص در حساس ترین برهه تاریخ است :

 

در کتاب "تبار انحراف" صفحات ۳۲۰ ۳۱۹ با استناد به تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲ و تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۰۰ آمده است: "مطابق روایات معتبر، رسول گرامی اسلام، با شهادت از دنیا رفته اند. برخی شهادت حضرت را در اثر سمی دانسته اند که زنی یهودی در عملیات خیبر، در گوشت گوسفند کرده و به ایشان خورانده بود. اما بر این نظر اشکال وارد است. فاصله عملیات خیبر تا شهادت رسول الله(ص) سه سال است. آیا این زهر سه سال طول کشیده است تا اثر کند؟ بنابراین نمی توان پذیرفت که این سم مربوط به سه سال پیش در خیبر باشد. شاید در تاریخ دست برده و کلمه «خیبر» را بدان افزوده باشند تا خطی را در کوره راه های تاریخ گم کنند. تاریخ شهادت رسول الله(ص) از برهه های حساس و مهمی بوده است. پیامبر(ص) سپاه اسامه را بسیج کرده اند تا به سوی موته پیش رود و شکست پیشین در این منطقه را جبران کند. اگر اسامه در این نبرد پیروز می شد، سد مستحکم یهود به سوی قدس فرو می ریخت. بنابراین یهود باید برای جلوگیری از فتح قدس به دست پیامبر اسلام(ص) دست به کار شود. از آن سوی با شکست یهود، نفاق نیز در مدینه شکست می خورد و پایگاه امید خویش را از دست می داد. اگر پیامبر تنها یک ماه دیگر زنده بماند، و این سپاه به جنبش در آید، مرگ یهود قطعی است. اینجاست که منافقان مدینه، برای حفظ حیات خویش و یهود، پیامبر را جام زهر می نوشانند."

 

 

آری این ها، واقعیات تلخ تاریخ صدر اسلام است که یهودیا ن همان طور که در زادگاه آیین مسیح(ع)، تصمیم به سنگسار مریم(س) گرفتند، اقدام به قتل مسیح(ع) کردند، ایشان را به پیامبر مفقود الاثر تاریخ بدل نمودند، در حواریان ایشان نفوذ کردند، پولس یهودی را به جانشینی ایشان نشاندند و توحید را به تثلیث بدل نمودند، بار دیگر برنامه شومشان را در زادگاه اسلام و در میان مسلمانان و اهل بیت پیامبر اسلام تکرار کردند

 

در کتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها" صفحات ۱۲۱ ۱۲۰، آمده است: "مروان یهودی به ظاهر مسلمان شد و داماد عثمان گردید... و سپس او و چهار فرزندش تا ده ها سال بر مسلمین حکومت کردند... یهودیان اطراف مدینه که در خیبر شکست سخت خوردند و در ماجرای بنی قریظه، شدیداً تنبیه گردیدند، به ظاهر مسلمان شدند، مروان بن حکم یهودی زاده پس از مرگ یزید حکومت را به دست گرفت و پس از او فرزندان او تا سال های سال با قتل و کشتار حکومت کردند."

امام زین العابدین و امام محمد باقر علیهما السلام نیز با زهر فرزندان مروان بن حکم یهودی به شهادت رسیدند.

 

 

 

 

http://www.aftabir.com/articles/view/religion/religion/c7c1201453912p1.php/%D9%86%D9%82%D8%B4-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85

 

 

عمر در حالی‌ که‌ بشدّت‌ با سنت‌
نبوی‌ مبارزه‌ می‌کرد. به‌ یهودی‌ تازه‌ مسلمان‌ شده‌ای‌ چون‌کعب‌ الاحبار اجازه‌
داد که‌ برای‌ مردم‌ از کتب‌ قدیم‌ نقل‌ نماید و چه‌ بسیار که‌ خود او به‌ پای‌سخنرانی‌های‌
کعب‌ می‌نشست‌ و به‌ مردم‌ اجازه‌ داد تا به‌ سخنان‌ او گوش‌ دهند و آنها را برای‌دیگران‌
نقل‌ نمایند. مطالبی‌ که‌ آمیخته‌ از حق‌ و باطل‌ بود و این‌ امت‌ حتی‌ به‌ یک‌
حرف‌ آن‌احتیاجی‌ نداشتند.(ابن کثیر،تفسیر القرآن العظیم،4/19)

 

ابن‌ شبّه‌ می‌گوید: اولین‌ کسی‌
که‌ به‌ قصه‌گویی‌ پرداخت‌، تمیم‌ الداری‌ است‌ که‌ با اجازه‌ رسمی‌ از عمرمی‌توانست‌
هر جمعه‌ برای‌ مردم‌ قصه‌ بگوید. عثمان‌ دفعات‌ قصه‌گویی‌ را به‌ دو بار در هفته‌افزایش‌
داد.(عمر ابن شبه،تاریخ مدینةالمنورة،1/11) عمر تمیم‌ داری‌ را خیرالمؤمنین‌ لقب‌
داده‌ بود.(سیر اعلام النبلاء،2/446)

 

 

از حدود دویست سال قبل از بعثت پیامبر، قبایلی از یهود با خودپسندی وافری که در این قوم بوده و هست، طبق نشانه‌ها به یثرب و اطراف آن کوچ کردند تا آن نبی موعود از میان فرزندان ایشان متولد شود! اما بعد از تولد رسول خدا ص چون وی عرب بود واز نسل اسماعیل ، ایمان نیاوردند وبزرگترین نقشه ها را با کمک یاران منافقشان در سقیفه وتهمت هذیان ومسجد ضرار ونقشه قتل رسول خدا ص و نابودی اسلام وشهادت فرزندان رسول خدا ص وجعل تاریخ و سادگی مسلمین کشیدند . یعنی همه جریانات سقیفه تا کربلا و تحریف دین و... همگی از روز اول توسط یهود کینه توز برنامه ریزی شده بود برای انتقام از اسلام ومسلمین مخصوصا یادگار و عصاره اسلام یعنی امام علی ع وشیعیانش وبوسیله مسلمان نماهایی که در ظاهر اسلام آوردند وبروایت صحیح مسلم قلوبشان شیطانی در جثمان انس ، بود (ائمه مضلین)  ویهودی زادگان مشرک .

 

موافقات (مخالفات) عمر در يهودي نمودن اسلام :

 

Download

 


برچسب‌ها: یهود, خلفا, سقیفه, قتل, کربلا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 8:35  توسط عبدالله  | 

 

 

یک شب تورات را بخوان شب دیگر قرآن را ؟؟؟؟!!!!!!

 

 

اخرج مسلم عن أبي سعيد الخدري بلا هذه الزيادة وقال: إنّ رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) قال: لا تكتبوا عنّي، ومن كتب عنّي غير القرآن فليمحه وحدثوا عني ولا حرج ومن كذب عليَّ ـ قال همام: احسبه قال متعمداً ـ فليتبوّأ مقعده من النار.

انّ الاِمام أحمد أخرجه عن أبي سعيد الخدري بلا زيادة قوله: «حدّثوا عن بني إسرائيل ولا حرج» فقال: إنّ النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) قال: لا تكتبوا عني شيئاً إلاّ القرآن، فمن كتب عنّي شيئاً فليمحه، وقال: حدّثوا عني و من كذب عليّ متعمداً فليتبوأ مقعده من النار.

 

اما عبد الله بن عمروعاص وابوهریره بدین صورت حدیث کرده اند تا یهودی کردن اسلام را مشروع وتوجیه کنند :

 

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يُوسُفَ، عَنْ ابْنِ ثَوْبَانَ هُوَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ ثَابِتِ بْنِ ثَوْبَانَ، عَنْ حَسَّانَ بْنِ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي كَبْشَةَ السَّلُولِيِّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: "بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً وَحَدِّثُوا عَنْ بني إسرائيل وَلَا حَرَجَ "

 

حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ عِيسَى، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: كُنَّا قُعُودًا نَكْتُبُ مَا نَسْمَعُ مِنَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَخَرَجَ عَلَيْنَا، فَقَالَ: «مَا هَذَا تَكْتُبُونَ؟» فَقُلْنَا: مَا نَسْمَعُ مِنْكَ، فَقَالَ: «أَكِتَابٌ مَعَ كِتَابِ اللَّهِ؟» فَقُلْنَا: مَا نَسْمَعُ، فَقَالَ: «أَكِتَابٌ غَيْرُ كِتَابَ اللَّهِ امْحِضُوا كِتَابَ اللَّهِ، وَأَخْلِصُوهُ» قَالَ: فَجَمَعْنَا مَا كَتَبْنَا فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ، ثُمَّ أَحْرَقْنَاهُ بِالنَّارِ، قُلْنَا: أَيْ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَتَحَدَّثُ عَنْكَ؟ قَالَ: «نَعَمْ تَحَدَّثُوا عَنِّي وَلَا حَرَجَ، وَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ» قَالَ: فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَتَحَدَّثُ عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ؟ قَالَ: «نَعَمْ، تَحَدَّثُوا عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَا حَرَجَ، فَإِنَّكُمْ لَا تَحَدَّثُونَ عَنْهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا وَقَدْ كَانَ فِيهِمْ أَعْجَبَ مِنْهُ»

 

دقت شود در همین سخن رسول خدا ص که در آن عجایبی هست یعنی دروغها وتحریفاتی هست که نباید نقل کنید !!!!

 

16422- لا تسألوا أهل الكتاب عن شىء فإنى أخاف أن يخبروكم بالصدق فتكذبوهم أو يخبروكم بالكذب فتصدقوهم عليكم بالقرآن فإن فيه نبأ ما قبلكم وخبر ما بعدكم وفصل ما بينكم (ابن عساكر عن ابن مسعود)

 

 

اما شواهدیکه موید گفتن وإخبار داستانهای قرآنی تورات است :

 

معانی الاخبار: أبي، عن سعد، عن ابن

عيسى، عن الحسين بن سيف، عن أخيه علي، عن أبيه، عن محمد بن مارد، عن عبد الأعلى بن

أعين، قال، قلت لأبي عبد الله عليه السلام: جعلت فداك حديث يرويه الناس  أن رسول

الله صلى الله عليه واله قال: حدث عن بني إسرائيل ولا حرج. قال: نعم. قلت: فنحدث عن

بني إسرائيل بما سمعناه ولا حرج علينا ؟ قال: أما سمعت ما قال ؟ كفى بالمرء كذبا أن

يحدث بكل ما سمع. فقلت: وكيف هذا ؟ قال: ما كان في الكتاب أنه كان في بني إسرائيل

فحدث أنه كان في هذه الامة ولا حرج.

عبد الاعلى بن أعين گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم قربانت گردم، سنّى‏ها (مردم) حديثى از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت مى‏نمايند كه آن حضرت فرمود:از اخبار بنى اسرائيل بازگو و نگران مباش» آيا درست است؟ فرمود: بلى، گفتم: پس هر چه كه از بنى اسرائيل شنيديم بازگو نمائيم و براى ما اشكالى ندارد؟ فرمود: مگر نشنيده‏اى سخنى را كه فرمود: دليل بر دروغگو بودن مرد همين است كه هر چه را بشنود بازگو كند؟ عرض كردم پس مصداق آن فرمايش پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله چگونه است؟ فرمود: منظور آن است كه هر چه در قرآن از ماجراهاى بنى اسرائيل آمده تو بازگو نما كه در اين امّت ما خواهد آمد و باكى بر آن نيست !

 

همچنین :

 

وفي الثاقب في المناقب لابن حمزة ص 306: (عن جابر بن عبد الله ، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله : حدثوا عن بني إسرائيل ولاحرج ، فإنه قد كانت فيهم الأعاجيب ، ثم أنشأ يحدث صلى الله عليه وآله فقال: خرجت طائفة من بني إسرائيل حتى أتوا مقبرة لهم ، وقالوا: لو صلينا فدعونا الله تعالى فأخرج لنا رجلاً ممن مات نسأله عن الموت ، ففعلوا ، فبينما هم كذلك إذ أطلع رجل رأسه من قبر بين عينيه أثر السجود ، فقال: يا هؤلاء ما أردتم مني، لقد مِتُّ منذ عام وما سكنت عني حرارة الموت ، حتى كان الآن ، فادعوا الله أن يعيدني كما كنت !

قال جابر بن عبد الله: وقد رأيت وحقِّ الله وحقِّ رسول الله من الحسن بن علي أفضل وأعجب منها ، ومن الحسين بن علي أفضل وأعجب منها...الخ.).

 

وأخرج النسائي بإسناد صحيح عن أبي سعيد الخدري عن النبي(ص) أنه قال: حدثوا عن بني إسرائيل ولا حرج ، وحدثوا عني ولا تكذبوا عليَّ ، فقد فرق عليه الصلاة والسلام بين الحديث عنه والحديث عنهم،كما نقله البيهقي عن الشافعي).

 

 

 

اما صحابه یهودی مانند کعب الاحبار وابوهریره وزید بن ثابت ومعاویه وعثمان و تمیم داری وعمروعاص ووهب بن منبه و ابن سلام ومروان چنین برداشتی از این حدیث ندارند بلکه شروع کردند به انتشار اخبار تورات و داستانهای خرافی وخشن ونژاد پرستانه یهود که باعث تحریف دین اسلام گردید .

 

از سوی دیگر هم عثمانیانی مانند زید بن ثابت وحجاج ومروان بدستور حزب سقیفه و برخلاف قرائت نبی اکرم ص ، قرائات مخصوص خودشان را در مورد آیات مخصوصا آیاتی که در مورد ولایت معصومین ع بود منتشر ساختند .

 

وعلامه مجلسی در بحارش آورده :

وقيل: معناه: إن الحديث عنهم

ليس على الوجوب، لان قوله صلى الله عليه وآله في أول الحديث " بلغوا عني " على

الوجوب، ثم أتبعه بقوله: " وحدثوا عن بني إسرائيل ولا حرج " أي لاحرج عليكم إن لم

تحدثوا عنهم

 

 

 

بلغوا عنى ولو آية وحدثوا عن بنى إسرائيل ولا حرج ومن كذب على متعمدا فليتبوأ مقعده من النار (أحمد ، والبخارى ، والترمذى ، وابن حبان عن عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ)

 

اوج وخامت اوضاع جعل وتحریف :

 

حدثنا أبي ثنا محمد بن أحمد بن يزيد الزهري ثنا أحمد بن محمد بن الحسين ثنا جدي الحسين بن حفص ثنا إبراهيم بن محمد بن أبي يحيى عن أبي عمرو بن محمد بن حريث عن جده عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أزهد الناس في العالم أهله.

حدثنا أبي ثنا محمد بن أحمد بن يزيد ثنا أحمد بن محمد بن الحسين حدثني جدي الحسين بن حفص ثنا إبراهيم بن محمد بن أبي يحيى المدني ثنا معاذ بن عبد الرحمن عن يوسف بن عبد الله بن سلام عن أبيه أنه جاء إلى النبي صلى الله عليه وسلم فقال إني قرأت القرآن والتورية فقال اقرأ بهذه ليلة وبهذا ليلةً.

الكتاب : تاريخ أصبهان

المؤلف : أبو نعيم الأصبهاني

 

أخبرنا أبو علي الحسن بن أحمد المقرىء في كتابه ثم حدثني أبو مسعود عبد الرحيم بن علي عنه أنا أبو نعيم الحافظ نا أبي نا محمد بن أحمد بن يزيد نا أحمد بن محمد بن الحسين نا جدي الحسين وهو ابن حفص الأصبهاني نا إبراهيم بن محمد بن أبي يحيى المدني نا معاذ بن عبد الرحمن عن يوسف بن عبد الله بن سلام عن أبيه أنه جاء إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال إني قرأت القرآن والتوراة فقال اقرأ بهذا ليلة وبهذا ليلة

 

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل

أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي

سنة الولادة 499/ سنة الوفاة 571

 

 

عن عبد الله بن سلام قال : قلت : يا رسول الله قد قرأت القرآن والتوراة والإنجيل ؟ قال :

 اقرأ بهذا ليلة وهذا ليلة

 رواه الطبراني في الكبير

 

این اصحاب عدول ! تا جائی پیش رفتند که به تورات هم قران میگفتند :

فَفِي هَذَيْنَ الْأَثَرَيْنِ تَسْمِيَةُ الْقُرْآنِ تَوْرَاةً وَإِنْجِيلًا وَمَعَ هَذَا لَا يَجُوزُ الْآنَ أَنْ يُطْلَقَ عَلَيْهِ ذَلِكَ وَهَذَا كَمَا سُمِّيَتِ التَّوْرَاةُ فُرْقَانًا فِي قَوْلِهِ: {وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ} وسمى الزَّبُورَ قُرْآنًا فِي قَوْلِهِ: "خُفِّفَ عَلَى دَاوُدَ الْقُرْآنُ ".

الكتاب: الإتقان في علوم القرآن

المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)

 

 

 

 

و خزعبلاتی مانند :

 

قال وأنا ابن سعد أنا عبد الله بن عمرو أبو معمر المنقري نا عبد الوارث بن سعيد عن حميد يعني الأعرج قال كان مجاهد يقرأ { ومن عنده علم الكتاب } قال عبد الله بن سلام !!!!

تاریخ دمشق

 

 

در حالیکه درمقابل احادیث معتبری که از فریقین آمده که مقصود از عنده علم الکتاب امیر المومنین ع باب علم نبی ص هست .

(قال: قلت يارسول الله قد قرأت القرآن والتوراة والإنجيل؟ قال: إقرأ بهذا ليلة وبهذا ليلة . ) ! ( تاريخ دمشق:29/131، والزوائد:2/270 ، وكنز العمال:13/481 ، وتذكرة الحفاظ: /27 وقال:(فهذا إن صح ففيه الرخصة في تكرير التوراة وتدبرها). راجع أيضاً الصحيح من السيرة:1/102

 

یک شب تورات را ختم کن (بخوان) شب دیگر قرآن را ؟؟؟؟!!!!!!

 

 

قال عبدالله العاص أن التوراة والقرآن سَمْنٌ وعَسَل ! فقال: (رأيت فيما يرى الناثم كأن في إحدى أصبعيَّ سمناً وفي الأخرى عسلاً ، فأنا ألعقهما ، فلما أصبحت ذكرت ذلك لرسول الله(ص) فقال: تقرأ الكتابين التوراة والفرقان ! فكان يقرؤهما ) !! (مسند أحمد:2/222) .

تورات روغن وقرآن عسل است پس باهم بخوانیدشان !!!!!!

 

ووارد کردن خرافات توسط همین عبدالله پسر عمروعاص :

 

وقد روى الإمام أحمد عن يزيد بن هارون ، عن العوام بن حوشب ، حدثني مولى لعبد الله بن عمرو ، عن عبد الله قال: نظر رسول الله (ص) إلى الشمس حين غابت فقال: في نار الله الحامية ، لولا ما يَزَعُها من أمر الله لأحرقت ما على الأرض!!!

 

و در الدر المنثور است كه عبد الرزاق ، سعيد بن منصور ، ابن جرير، ابن منذر و ابن ابى حاتم از طريق عثمان بن ابى حاضر،

از ابن عباس روايت كرده اند كه به وى گفته شد: معاوية بن ابى سفيان آيه سوره كهف را( تغرب فى عين حامية ) قرائت كرده . ابن عباس مى گويد: من به معاويه گفتم : ما اين آيه را جز به لفظ (حمئة ) قرائت نكرده ايم ، ( تو اين قرائت را از كه شنيدى ؟). معاويه به عبد الله عمر گفت : تو چه جور مى خوانى ؟ گفت : همانطور كه تو خواندى .

ابن عباس مى گويد: به معاويه گفتم قرآن در خانه من نازل شده ، ( تو از اين و آن مى پرسى ؟ ) معاويه فرستاد نزد كعب الاحبار و احضارش نموده ، پرسيد در تورات محل غروب آفتاب را كجا دانسته ؟ كعب گفت : از اهل عربيت بپرس ، كه آنان بهتر مى دانند، و اما من در تورات مى يابم كه آفتاب در آب و گل غروب مى كند، - و در اينجا با دست اشاره به سمت مغرب كرد - ابن ابى حاضر به ابن عباس گفت : اگر من با شما دو نفر بودم چيزى مى گفتم كه سخن تو را تاييد كند، و معاويه را نسبت به كلمه (حمئة ) بصيرت بخشد. ابن عباس پرسيد: چه مى گفتى ؟ گفت اين مدرك را ارائه مى دادم كه تبع در ضمن خاطراتى كه از ذو القرنين و از علاقه مندى او به علم و پيروى از آن نقل كرده گفته است .

قد كان ذو القرنين عمر مسلما

ملكا تدين له الملوك و تحشد

فاتى المشارق و المغارب يبتغى

اسباب ملك من حكيم مرشد

فرأ ى مغيب الشمس عند غروبها

فى عين ذى خلب و ثاط حرمد

ابن عباس پرسيد (خلب ) چيست ؟ اسود گفت : در زبان قوم تبع به معناى گل است ، پرسيد (ثاط) به چه معنا است ؟ گفت : به معناى لاى است ، پرسيد (حرمد) چيست ؟ گفت : سياه . ابن عباس غلامى را صدا زد كه آنچه اين مرد مى گويد بنويس .

 

آیا آیه 86 سوره کهف قرائت همین یهودیان نیست که توسط عثمان وزیدبن ثابت یهودی جمع شد وامروز باب طعن در علوم قران شده :

حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا {الكهف/86}

 

البته قبلا مفصل بحث شد که قران اصلا قابل تحریف نیست وبنص 49 عنکبوت در سینه علم داده شدگان محفوظ است اما بحث سر مصاحف وقرائات مختلف است .

 

 

تاجائیکه گفتند خواندن تورات در نماز هم صحیح است ؟!

 

قال النووي في روضة الطالبين:8/58: ( قلت: قال القفال في شرح التلخيص: لو قرأ التوراة الموجودة اليوم، لم يحنث ، لأنا نشك أن الذي قرأه مبدل أم لا. والله أعلم !!!!!

 

وقال السرخسي في المبسوط:1/234: ( وأما إذا كان ما قرأ موافقاً لما في القرآن تجوز به الصلاة عند أبي حنيفة ، لأنه تجوز قراءة القرآن بالفارسية وغيرها من الألسنة ، فيجعل كأنه قرأ القرآن بالسريانية والعبرانية ، فتجوز الصلاة عنده) !

وفي حاشية ابن عابدين:1/523: (وإن قرأ المكتوب في الصحف الأولى إذا كان كالتسبيح ليس يغير (يضر) ، والصحف الأولى جمع صحيفة ، المراد بها التوراة والإنجيل والزبور ، وتمام الكلام في شروح الوهبانية ) .

وفي البحر الرائق:1/347: (وفي الخلاصة: ولا ينبغي للحائض والجنب أن يقرأ التوراة والإنجيل . كذا روي عن محمد ) . انتهى.

 

حتی ابن تیمیه در چاه یهودیان افتاد ومجسمه شد وتورات را صحیح پنداشت بجز قول : عزیر پسر خداست !!!!!!

 

 

در حالیه رسول خدا ص بشدت از یهود و اسرائیلیات نهی نموده بودند :

 

10933)26297- يا معشر الأنصار حمروا وصفروا وخالفوا أهل الكتاب تسرولوا واتزروا وخالفوا أهل الكتاب تخففوا وانتعلوا وخالفوا أهل الكتاب قصوا سبالكم ووفروا عثانينكم وخالفوا أهل الكتاب (أحمد ، والطبرانى ، والضياء عن أبى أمامة)

فقد روى عبد الرزاق في المصنف:10/312: (عن زيد بن أسلم أن النبي(ص) قال: لاتسألوا أهل الكتاب عن شئ ، فإنهم إن يهدوكم قد أضلوا أنفسهم ! قيل: يا رسول الله ألا نحدث عن بني إسرائيل ؟ قال: تحدثوا ولا حرج ) ؟!

 

 

انتعلوا وتخففوا وخالفوا أهل الكتاب (البيهقى فى شعب الإيمان عن أبى أمامة)

 

 

أمتهوكون فيها يا ابن الخطاب والذى نفسى بيده لقد جئتكم بها بيضاء نقية لا تسألوهم عن شىء فيخبروكم بحق فتكذبونه وباطل فتصدقونه والذى نفسى بيده لو أن موسى كان حيا ما وسعه إلا أن يتبعنى (أحمد عن جابر أن عمر أتى النبى  - صلى الله عليه وسلم -  بكتاب أصابه من بعض أهل الكتاب فغضب وقال ... فذكره)

 

 

ففي رواية مالك ، عن { عمر رضي الله عنه أنه قال : رآني رسول الله صلى الله عليه وسلم وأنا أمسك مصحفا قد تشرمت حواشيه ، فقال : ما هذا ؟ قلت : جزء من التوراة ؛ فغضب وقال : والله لو كان موسى حيا ما وسعه إلا اتباعي } .

10738- تسحروا وخالفوا أهل الكتاب (الديلمى عن أبى الدرداء)

 

16247- لا تحملوا دينكم على مسالمة أهل الكتاب فإنهم قد ضلوا وأضلوا من كان قبلكم ضلالا مبينا (ابن عساكر عن أبى أسلم الحمصى عن مالك عن الزهرى عن أنس)

 

16413- لا تزيدوا أهل الكتاب على وعليكم (أبو عوانة عن أنس)

 

 

 

روى أحمد في مسنده ج 3 ص 469 ( ... عن عبدالله بن ثابت قال جاء عمر بن الخطاب الى النبي صلى الله عليه وسلم فقال يا رسول الله إني مررت بأخ لي من قريظة فكتب لي جوامع من التوراة ألا أعرضها عليك ؟ (اخبار یهود را بر توی رسول عرضه نکنم) قال فتغير وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم ، قال عبدالله : فقلت له ألا ترى ما بوجه رسول الله صلى الله عليه وسلم؟ فقال عمر : رضينا بالله رباً وبالإسلام ديناً وبمحمد رسولاً . قال فسري عن النبي صلى الله عليه وسلم ، ثم قال : والذي نفسي بيده لو أصبح فيكم موسى ثم اتبعتموه وتركتموني لضللتم . إنكم حظي من الأمم وأنا حظكم من النبيين ) .

ورواه أحمد في ج 4 ص 265

وروى الدارمي في سننه ج 1 ص 115 ( ... عن جابر أن عمر بن الخطاب أتى رسول الله صلى الله عيله وسلم بنسخة من التوراة فقال يا رسول الله هذه نسخة من التوراة فسكت ، فجعل يقرأ ووجه رسول الله يتغير ، فقال أبو بكر : ثكلك الثواكل ما ترى ما بوجه رسول الله ! فنظر عمر الى وجه رسول الله فقال : أعوذ بالله من غضب الله ومن غضب رسوله رضينا بالله ربا وبالإسلام ديناً وبمحمد نبياً . فقال رسول الله صلى الله عيله وسلم : والذي نفس محمد بيده لو بدى لكم موسى فاتبعتموه وتركتموني لضللتم عن سواء السبيل ، ولو كان حياً وأدرك نبوتي لا تبعني ) انتهى . ورواه في أسد الغابة ج 3 ص 126 وقال ( رواه خالد وحريث ابن أبي مطر وزكريا بن أبي زائدة عن الشعبي عن ثابت بن يزيد ، ورواه هشيم وحفص ابن غياث وغيرهما عن مجالد عن الشعبي عن جابر ، أخرجه ابن مندة وأبو نعيم ) . وروى شبيهاً له مختصراً في ج 1 ص 235 وقال ( أخرجه ابن مندة وأبو نعيم ) ورواه السيوطي في الدر المنثور ج 2 ص 48 عن أحمد . وفي ج 5 ص 148 وقال ( وأخرج عبد الرزاق وابن سعد وابن الضريس والحاكم في الكني والبيهقي في شعب الإيمان) . ورواه الهيثمي في مجمع الزوائد ج 1 ص 173 عن عبدالله بن ثابت ، وقال ( رواه أحمد والطبراني ورجاله رجال الصحيح ، إلا أن فيه جابر الجعفي وهو ضعيف ) انتهى ، ولكن رأيت أنه روي بطرق أخرى عن ابن ثابت وجابر ..

 

 

8787 -  إنكم قد أخذتم فى شعبتين بعيدتى الغور فيهما هلك أهل الكتاب من قبلكم هذا كتاب من الرحمن الرحيم فيه تسمية أهل النار بأسمائهم وأسماء آبائهم وقبائلهم وعشائرهم يحمل على آخرهم لا ينقص منهم أحد فريق فى الجنة وفريق فى السعير (الدارقطنى فى الإفراد عن ابن عباس قال خرج النبى  - صلى الله عليه وسلم -  يوما فسمع ناس من أصحابه يذكرون القدر فقال ... فذكره)

24489- المجوس طائفة من أهل الكتاب فاحملوهم على ما تحملون عليه أهل الكتاب (أبو نعيم فى المعرفة عن عبد الرحمن بن عوف)

 

وپیشگویی رسول خدا ص از اینکه اصحابشان قدم بقدم جا پای یهود میگذارند و دین و کتاب را تحریف میکنند :

 

19289- ليحملن شرار هذه الأمة على سنن الذين خلوا من قبلهم من أهل الكتاب حذو القذة بالقذة (الطيالسى ، وأحمد ، والبغوى ، وابن قانع ، والطبرانى ، والضياء عن شداد بن أوس)

 

18290- لتتبعن سنن الذين من قبلكم شبرا بشبر وذراعا بذراع حتى لو سلكوا جحر ضب لسلكتموه قالوا يا رسول الله اليهود والنصارى قال فمن (الطيالسى ، وأحمد ، والبخارى ، ومسلم ، وابن ماجه ، وابن حبان عن أبى سعيد . الطبرانى عن سهل بن سعد . الحاكم عن أبى هريرة)

 

18300- لتسلكن سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل ولتأخذن بمثل أخذهم إن شبرا فشبر وإن ذراعا فذراع وإن باعا فباع حتى لو دخلوا جحر ضب دخلتم فيه ألا إن بنى إسرائيل افترقت على موسى سبعين فرقة كلها ضالة إلا فرقة واحدة الإسلام وجماعتهم ثم إنها افترقت على عيسى إحدى وسبعين فرقة كلها ضالة إلا واحدة الإسلام وجماعتهم ثم إنكم تكونون على اثنين وسبعين فرقة كلها ضالة إلا الإسلام وجماعتهم (الحاكم عن كثير بن عبد الله بن عمرو بن عوف عن أبيه عن جده)

 

 

 

 

لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ {الإنشقاق/19}

 

 

 

4770 -  الله أكبر هذا كما قالت بنو إسرائيل لموسى اجعل لنا إلها كما لهم آلهة لتركبن سنن من كان قبلكم (الشافعى ، وأحمد ، والبيهقى فى المعرفة ، والطبرانى عن أبى واقد الليثى قال قلنا يا رسول الله اجعل لنا ذات أنواط قال فذكره)

 

 

 

5776 -  أنتم أشبه الأمم ببنى إسرائيل لتركبن طريقتهم حذو القذة بالقذة حتى لا يكون فيهم شىء إلا كان فيكم مثله حتى إن القوم لتمر عليهم المرأة فيقوم إليها بعضهم فيجامعها ثم يرجع إلى أصحابه يضحك إليهم ويضحكون إليه (الطبرانى عن ابن مسعود)

 

 

 

13003- سبحان الله هذا كما قال قوم موسى اجعل لنا إلها كما لهم آلهة والذى نفسى بيده لتركبن سنن من كان قبلكم (الترمذى - حسن صحيح - عن أبى واقد الليثى)

 

 

 

محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن جميل بن صالح، عن زرارة، عن أبي جعفر عليه السلام  في قوله تعالى: " لتركبن طبقا عن طبق  " قال: يا زرارة أو لم تركب هذه الامة بعد نبيها طبقا عن طبق في أمر فلان وفلان وفلان. کافی

 

 

 

 

 

عیاشى: عن حريز، عن بعض أصحابه، عن أبي جعفر عليه السلام قال:

 

قال رسول الله صلى الله عليه وآله: والذي نفسي بيده لتركبن سنن من كان قبلكم حذو

 

النعل بالنعل، والقذة بالقذة، حتى لا تخطؤون طريقهم، ولا يخطئكم سنة بني إسرائيل.

 

 

 

 

 

وجدت في كتاب سليم بن

 

قيس، عن سلمان أن أمير المؤمنين (عليه السلام) قال: سمعت رسول الله (صلى الله عليه

 

وآله) يقول: لتركبن أمتي سنة بنى إسرائيل حذو النعل بالنعل، وحذو القذة بالقذة،

 

شبرا بشبر، وذراعا بذراع، وباعا بباع، حتى لو دخلوا جحرا لدخلوا فيه معهم إن

 

التوراة والقرآن كتبته يد واحدة في رق واحد بقلم واحد، وجرت الامثال والسنن سواء

 

 

 

 

محمد بن محمد المفيد في ( الإرشاد ) قال : روت العامة والخاصة أن مكاتبة زنت على عهد عثمان قد عتق منها ثلاثة أرباع ، فسأل عثمان أمير المؤمنين ( عليه السلام ) فقال : يجلد منها بحساب الحرية ، ويجلد منها بحساب الرق ، وسأل زيد بن ثابت فقال : يجلد منها بحساب الرق ، فقال أمير المؤمنين ( عليه السلام ) : كيف تجلد بحساب الرق وقد اعتق ثلاثة أرباعها ؟ وهلا جلدتها بحساب الحرية فانها أكثر ؟ فقال زيد : لو كان ذلك كذلك لوجب توريثها بحساب الحريّة ، فقال له أمير المؤمنين ( عليه

السلام ) : أجل ذلك واجب ، فافحم زيد ، وخالف عثمان أمير المؤمنين ( عليه السلام ) .

 

وعن أبي علي الأشعري ، عن محمد بن عبد الجبار ، عن ابن فضال عن ثعلبة بن ميمون ، عن أبي بصير ، عن أبي جعفر ( عليه السلام ) ، قال : الحكم حكمان : حكم الله عزّ وجلّ ، وحكم أهل (1) الجاهلية ، وقد قال الله عزّ وجلّ : ( ومن أحسن من الله حكما لقوم يوقنون ) (2) وأشهد على زيد بن ثابت لقد حكم في الفرائض بحكم الجاهلية .

زید عثمانی بود یعنی چه ؟ یعنی به عثمان که اموی ویهودی بود گرایش داشت و دشمن امام علی ع .

 

 

حتی معاویه به ابن عباس میگوید تو بر دین علی ع هستی یا عثمان ؟؟؟!!! بسند صحیح 

 

یعنی دین امام علی ع همان دین رسول خدا ص وانبیاء و شریعت بدون تحریف آدم تا خاتم است اما دین عثمان همان اسلام یهودی شده !

 

 

زيد بن ثابت بن الضحاك الخزرجي أبو خارجة شهد أحداً فما بعدها، كان عثمانياً، ولم يشهد مع علي عليه السلام شيئاً من مشاهده، وقال ابن عبد البر، وكان مع ذلك يفضل علياً ويظهر حبه ، توفي بالمدينة سنة خمس وأربعين، وقيل غير ذلك، روى عنه رفاعة بن رفاعة، وولده خارجة. (مح م ط ش ).

 

وكان زيد عثمانيا ولم يشهد مع علي شيئا من حروبه وكان يظهر فضل علي وتعظيمه

الكتاب : أسد الغابة

المؤلف : ابن الأثير

 

قال أبو عمر: كان عثمان يحب زيد بن ثابت وكان زيد عثمانياً ولم يكن فيمن شهد شيئاً من مشاهد علي مع الأنصار وكان مع ذلك يفضل علياً ويظهر حبه وكان فقيهاً رحمه الله.

الكتاب : الإستيعاب في معرفة الأصحاب

المؤلف : ابن عبد البر

 

 

 

وَعَنْ سَالِمٍ: كُنَّا مَعَ ابْنِ عُمَرَ يَوْمَ مَاتَ زَيْدُ بنُ ثَابِتٍ، فَقُلْتُ: مَاتَ عَالِمُ النَّاسِ اليَوْمَ.

فَقَالَ ابْنُ عُمَرَ: يَرْحَمُهُ اللهُ، فَقَدْ كَانَ عَالِمَ النَّاسِ فِي خِلاَفَةِ عُمَرَ وَحَبْرَهَا ! ، فَرَّقَهُم عُمَرُ فِي البُلْدَانِ، وَنَهَاهُمْ أَنْ يُفْتُوا بِرَأْيِهِمْ، وَحَبَسَ زَيْدَ بنَ ثَابِتٍ بِالمَدِيْنَةِ، يُفْتِي أَهْلَهَا.

 

وَعَنْ سُلَيْمَانَ بنِ يَسَارٍ، قَالَ:

مَا كَانَ عُمَرُ، وَعُثْمَانُ يُقَدِّمَانِ عَلَى زَيْدٍ أَحَداً فِي الفَرَائِضِ، وَالفَتْوَى، وَالقِرَاءةِ، وَالقَضَاءِ.

 

قَالَ ثَعْلَبَةُ بنُ أَبِي مَالِكٍ: سَمِعْتُ عُثْمَانَ يَقُوْلُ: مَنْ يَعْذِرُنِي مِنِ ابْنِ مَسْعُوْدٍ؟ غَضِبَ إِذْ لَمْ أُوَلِّهِ نَسْخَ المَصَاحِفِ، هَلاَّ غَضِبَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ إِذْ عَزَلاَهُ عَنْ ذَلِكَ، وَوَلَّيَا زَيْداً، فَاتَّبَعْتُ فِعْلَهُمَا.

 

وَقَالَ جَعْفَرُ بنُ بُرْقَانَ: سَمِعْتُ الزُّهْرِيَّ يَقُوْلُ:

لَوْلاَ أَنَّ زَيْدَ بنَ ثَابِتٍ كَتَبَ الفَرَائِضَ، لَرَأَيْتُ أَنَّهَا سَتَذْهَبُ مِنَ النَّاسِ !

 

سیر اعلام نبلاء ذهبی

 

 

 

  يعني اگر زید نبود فرائض (احکام دین ) نابود شده بود ؟!

 

 

مروان یهودی بر زید یهودی نماز خواند:

 

لَمَّا مَاتَ زَيْدُ بنُ ثَابِتٍ، وَصَلَّى عَلَيْهِ مَرْوَانُ، وَنَزَلَ نِسَاءُ العَوَالِي، وَجَاءَ نِسَاءُ الأَنْصَارِ، فَجَعَلَ خَارِجَةُ يُذَكِّرُهُنَّ اللهَ: لاَ تَبْكِيْنَ عَلَيْهِ.

فَقُلْنَ: لاَ نَسْمَعُ مِنْكَ، وَلَنَبْكِيَنَّ عَلَيْهِ ثَلاَثاً، وَغَلَبْنَهُ.

 

3نفر یهودی از 4 نفر قران را در زمان رسول خدا ص جمع کردند :

 

وَرَوَى: قُرَّةُ، عَنِ ابْنِ سِيْرِيْنَ، قَالَ:

جَمَعَ القُرْآنَ عَلَى عَهْدِ رَسُوْلِ اللهِ: أُبَيٌّ، وَعُثْمَانُ، وَزَيْدٌ، وَتَمِيْمٌ الدَّارِيُّ.

وغلو در مناقب ایشان :

 

خواندن قر ان توسط تمیم داری در یک رکعت !!!!!!

 

اجازه عمر به انتشار اسرائیلیات :

 

وَرَوَى: الزُّهْرِيُّ، عَنِ السَّائِبِ بنِ يَزِيْدَ، قَالَ:

أَوَّلُ مَنْ قَصَّ تَمِيْمٌ الدَّارِيُّ، اسْتَأْذَنَ عُمَرَ، فَأَذِنَ لَهُ، فَقَصَّ قَائِماً.

 

وأخرج ابن سعد (3 / 500) باسناد صحيح من طريق عفان ابن مسلم، عن وهيب، عن أيوب، عن أبي قلابة، عن أبي المهلب: " كان تميم يختم القرآن في سبع ".

وروى الزهري، عن السائب بن يزيد، قال: أول من قص تميم الداري، استأذن عمر، فأذن له، فقص

قائما.

او در زمان عمر پیش از خطبه‌های نماز جمعه سخنرانی می‌کرد.

 

 نتیجه این بحثها این است تا همگان بدانند که چرا شیاطین از هر جهت به شیعیان حمله کرده ومیکنند زیرا که فقط شیعیان علی ع حامل پرچم رسول خدا ص وعامل به سننن وشرع مبین اسلام هستند وسایر مذاهب مانند وهابیت وآل سعود (آل یهود) و صیهونیستها ویهودیان و داعش همگی پیروان شیاطین و تحریف شده میباشند .

 

 


برچسب‌ها: یهود, زید, عثمان, معاویه, قران
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 9:22  توسط عبدالله  | 

 


نقش یهودیان در تحریف اسلام وجمع قران چه بود ؟

پس از کودتای یهودیان در سقیفه و بخلافت رساندن حزب یهودی ابوبکر وعمر وعثمان اموی یهودی و معاویه رومی ومروان یهودی ، زید بن ثابت که به شهادت اصحاب پیامبر وعلمای سنی از یهودیان بود (قبلا در سقیفه هم فریاد میزد که با ابوبکر بیعت کنید که صاحبتان است ) مامور جمع کتاب آسمانی مسلمین میشود در حالیکه اکابر اصحاب مانند امیر المومنین ع ابن مسعود وابی بن کعب رض در بین آنها بودند :

علت درگیری شدید وخطبه خواندن عبد الله بن مسعود رض وابی بن کعب در ماجرای جمع قران توسط زید که به قتل ابن مسعود انجامید چه بود :

حَدَّثَنا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو شِهَابٍ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ أَبِي وَائِلٍ قَالَ: خَطَبَنَا ابْنُ مَسْعُودٍ عَلَى الْمِنْبَرِ فَقَالَ: " {وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ} [آل عمران: 161] غُلُّوا مَصَاحِفَكُمْ، وَكَيْفَ تَأْمُرُونِي أَنْ أَقْرَأَ عَلَى قِرَاءَةِ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ، وَقَدْ قَرَأْتُ مِنْ فِي رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِضْعًا وَسَبْعِينَ سُورَةً، وَأَنَّ زَيْدَ بْنَ ثَابِتٍ لَيَأْتِي مَعَ الْغِلْمَانِ لَهُ ذُؤَابَتَانِ،(با دو زلف بافته مانند یهودیان ) وَاللَّهِ مَا أُنْزِلَ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا وَأَنَا أَعْلَمُ فِي أَيِّ شَيْءٍ نَزَلَ، مَا أَحَدٌ أَعْلَمُ بِكِتَابِ اللَّهِ مِنِّي، وَمَا أَنَا بِخَيْرِكُمْ، وَلَوْ أَعْلَمُ مَكَانًا تَبْلُغُهُ الْإِبِلُ أَعْلَمَ بِكِتَابِ اللَّهِ مِنِّي لَأَتَيْتُهُ " قَالَ أَبُو وَائِلٍ: فَلَمَّا نَزَلَ عَنِ الْمِنْبَرِ جَلَسْتُ فِي الْحِلَقِ فَمَا أَحَدٌ يُنْكِرُ مَا قَالَ حَدَّثَنا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُونُسَ، وَسَعِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَا: حَدَّثَنَا أَبُو شِهَابٍ بِهَذَا حَدَّثَنا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورِ بْنِ سَيَّارٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو شِهَابٍ بِهَذَا .المصاحف

ابن مسعود می‌گوید: زمانی که من ۷۰ سوره قرآن را از دهان رسول الله(ص) فرا گرفتم، زید بن ثابت با موهای بافته شده در مکتب‌خانه درس می‌خواند...
ابن ابی کعب نیز درباره زید می‌گوید:زمانی که من قرآن می‌خواندم، زید کودکی بود که با موهای بافته شده، در مکتب با یهودی‌ها بازی می‌کرد....

 

أبو داود الطيالسي أنا عمران القطان عن بكر بن عبد الله عن أبي رافع عن أبي هريرة أنه لقى كعبا فجعل يحدثه ويسأله فقال كعب: ما رأيت أحدًا لم يقرأ التوراة أعلم بما فيها من أبي هريرة.تذکره الحفاظ ذهبی

کعب الاحبار در تمجید از ابوهریره می گفت :
" کسی را ندیدم که تورات را نخوانده باشد اما به محتوای آن از ابوهریره آگاه تر باشد.

همین ابوهریره به زید بن ثابت لقب حبر که به علمای یهودی میدادند عطا کرد ! 

 

 

قال أبو هريرة حين مات زيد بن ثابت: اليوم مات حبر هذه الأمة! و لعل الله أن يجعل في ابن عباس منه خلفا .طبقات الکبری 

 

 

وتایید ابوهریره توسط زید :

 

حماد بن شعيب، عن إسماعيل بن أمية، عن محمد بن قيس بن مخرمة: أن رجلا جاء إلى زيد بن ثابت، فسأله عن شئ، فقال: عليك بأبي هريرة ; فإنه بينا أنا وهو وفلان في المسجد ندعو، خرج علينا رسول الله صلى الله عليه وسلم ; فجلس، وقال: " عودوا إلى ما كنتم ".سیر اعلام ذهبی

 

 

 جمع یهودیان جمعه !

 

 

امام علی(ع)  درباره کعب‌الاحبار می‌گفت: او از دروغگویان است.

 

 

 

محمد بن يعقوب، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، وعن محمد بن إسماعيل، عن الفضل بن شاذان جميعا، عن ابن أبي عمير، عن عمر بن أُذينة، عن زرارة قال: كنت قاعدا إلى جنب أبي جعفر (عليه السلام) وهو محتب مستقبل الكعبة، فقال: أما إن النظر إليها عبادة، فجاءه رجل من بجيلة يقال له: عاصم بن عمر، فقال لابي جعفر (عليه السلام): إن كعب الاحبار كان يقول: إن الكعبة تسجد لبيت المقدس في كل غداة، فقال أبوجعفر (عليه السلام): فما تقول فيما قال كعب الاحبار؟ فقال: صدق، القول ما قال كعب، فقال أبوجعفر (عليه السلام): كذبت وكذب كعب الاحبار معك، وغضب.کافی

 

 

 

از زراره روایت شده که گفت: شخصی به‌نام عاصم‌ بن ‌عمر نزد امام باقر(ع)  آمد و گفت: کعب‌الاحبار می‌گوید: «هر بامداد کعبه مقابل بیت‌المقدس سجده می‌کند» امام باقر(ع)  فرمود: نظر تو درباره سخن کعب چیست؟ او گفت: کعب راست گفته است. امام باقر(ع)  فرمود: تو و کعب، هردو دروغ می‌گویید.

 



اما دلایل یهودی بودن زید بن ثابت و یهودی شدن اسلام بعد از سقیفه :


ابن حجر در اصابه اش نوشته :

4166 - الضحاك بن خليفة بن ثعلبة بن عدي بن كعب بن عبد الأشهل الأنصاري الأشهلي قال أبو حاتم شهد غزوة بني النضير وله ذكر وليست له رواية وقال أبو عمر هو ولد أبي جبيرة بن الضحاك شهد أحدا وعاش إلى خلافة عمر قال بن سعد كان مغموصا عليه وهو الذي تنازع هو ومحمد بن مسلمة في الساقية فترافعا إلى عمر فقال لمحمد ليمرن بها ولو على بطنك وقال بن شاهين سمعت بن أبي داود يقول هو الذي قال رسول الله صلى الله عليه و سلم عنه يطلع عليكم رجل من أهل الجنة ذو مسحة من جمال زنته يوم القيامة زنة أحد فاطلع الضحاك بن خليفة قال وهو الذي اشترى نفسه من ربه بماله الذي يدعي مال الضحاك بالمدينة قلت بين هذا الكلام وكلام بن سعد بون والذي رأيته في ديوان حسان رواية أبي سعيد السكري وقال يهجو الضحاك بن خليفة الأشهلي في شأن بني قريظة وكان أبو الضحاك منافقا وهو جد عبد الحميد بن أبي جبيرة فذكر شعرا قلت فلعل هذا سلف بن سعد لكنه في والد الضحاك لا فيه وذكر بن إسحاق في غزوة تبوك قال وبلغ النبي صلى الله عليه و سلم أن ناسا من المنافقين يجتمعون في بيت شويكر اليهودي يثبطون الناس عن الغزو فبعث طلحة في قوم من الصحابة وأمره أن يحرق عليهم البيت ففعل فاقتحم الضحاك بن خليفة من ظهر البيت فانكسرت رجله وأفلت وقال في ذلك ... كادت وبيت الله نار محمد ... يسقط بها الضحاك وابن أبيرق ... سلام عليكم لا أعود لمثلها ... أخاف ومن يشمل به الريح يحرق وكأنه كان كما قال بن سعد ثم تاب بعد ذلك وانصلح حاله



ابن کثیر هم گفته :

قال ابن اسحاق ومربع بن قيظي وكان أعمى وهو الذي قال لرسول الله صلى الله عليه و سلم حين أجاز في حائطه وهو ذاهب إلى أحد لا أحل لك إن كنت نبيا أن تمر في حائطي وأخذ في يده حفنة من تراب ثم قال والله لو أعلم أني لا أصيب بها غيرك لرميتك بها فابتدره القوم ليقتلوه فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم دعوه فهذا الاعمى أعمى القلب أعمى البصر وقد ضربه سعد ابن زيد الاشهلي بالقوس فشجه قال وأخوه أوس ين قيظي وهو الذي قال إن بيوتنا عورة قال الله وما هي بعورة إن يريدون إلا فرارا قال وحاطب بن أمية بن رافع وكان شيخا جسيما قد عسا في جاهليته وكان له ابن من خيار المسلمين يقال له يزيد بن حاطب أصيب يوم أحد حتى أثبتته الجراحات فحمل إلى دار بنى ظفر فحدثنى عاصم بن عمر بن قتادة أنه اجمع اليه من بها من رجال المسلمين ونسائهم وهو يموت فجعلوا يقولون ابشر بالجنة يا ابن حاطب قال فنجم نفاق أبيه فجعل يقول أجل جنة من حرمل غررتم والله هذا المسكين من نفسه قال وبشير بن أبيرق أبو طعمة سارق الدرعين الذي أنزل الله فيه ولا تجادل عن الذين يختانون أنفسهم الآيات قال وقزمان حليف لبني ظفر الذي قتل يوم أحد سبعة أنفر ثم لما آلمته جراحه قتل نفسه وقال والله ما قاتلت إلا حمية على قومي ثم مات لعنه الله قال ابن اسحاق لم يكن في بني عبد الاشهل منافق ولا منافقة يعلم إلا أن الضحاك بن ثابت كان يتهم بالنفاق وحب يهود فهؤلاء كلهم من الاوس قال ابن اسحاق ومن الخزرج رافع بن وديعة وزيد بن عمرو وعمرو بن قيس وقيس بن عمرو ابن سهل والجد بن قيس وهو الذي قال ائذن لي ولا تفتني وعبد الله بن ابي بن سلول وكان رأس المنافقين ورئيس الخزرج والاوس أيضا كانوا قد أجمعوا على أن يملكوه عليهم في الجاهلية فلما هداهم الله للاسلام قبل ذلك شرق اللعين بريقه وغاظه ذلك جدا وهو الذى قال لئن رجعنا إلى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل وقد نزلت فيه آيات كثيرة جدا وفيه وفي وديعة رجل من بني عوف ومالك بن ابي قوقل وسويد وداعس وهم من رهطه نزل قوله تعالى لئن أخرجوا لا يخرجون معهم الآيات حين مالوا في الباطن إلى بني النضير ....البدایه والنهایه


وخود عمر هم که محبوبترین فرد نزد یهود بود (بروایت طبری وواحدی) وحتی میخواست تورات را به رسول خدا یاد دهد (درالمنثور سیوطی) وبه شریعت اسلام قانع نمیشد ( کشف المشکل ابن الجوزی) و قدس را یهودیان به وی پیشکش کردند وبه او لقب فاروق دادند ( ابن سعد وطبری وذهبی ) .... همین جناب عمر و ابوبکر (پدرش ابوقحافه استاد یهودیان بود) وعثمان ( بنی امیه اصلا عرب وقرشی نبودند بلکه رومی از نسل برده امیه عبد شمس ) بالاترین حمایت را از زید بن ثابت کردند ووی را مناصب عالی دادند حتی جمع مصحف شریف ! تا جائیکه میگفتند :

وروى حجاج بن أرطأة عن نافع أن عمرا استعمل زيدا على القضاء وفرض له رزقا.

وقال له أبو بكر: إنك شاب عاقل لا نتهمك.
وروى بن سعد بإسناد صحيح قال: كان زيد بن ثابت أحد أصحاب الفتوى وهم ستة: عمر وعلي وابن مسعود وأبي وأبو موسى وزيد بن ثابت.


آیا اگر جناب ابوبکر وعمر اینقدر از زید حمایت وپشتیبانی نمیکردند وی قادر بود چنین اعمالی را انجام دهد ؟!

وروى البغوي بإسناد صحيح عن خارجة بن زيد: كان عمر يستخلف زيد بن ثابت إذا سافر فقلما رجع إلا أقطعه حديقة من نخل.

و شکایت و درگیری اکابر اصحاب از گماشتن زید به امر جمع قران و .... تا جائیکه محمد پسر ابوبکر در لحظات آخر قتل عثمان ریشش را گرفت و گفت ای یهودی (نعثل) قران را تغییردادی و تبدیل کردی (بروایت ابن عساکر و ابن شبه وابن قتیبه )

ورابطه نقشه یهودیان برای تحریف اسلام با کنار زدن امیر المومنین ع و بقدرت رساندن خلفای یهودی آنجا که کعب الاحبار بروایت ابن عساکر میگفت در تورات آمده که ابوبکر عمر عثمان معاویه ! تا جائیکه معاویه هم تعجب کرد وگفت :
کسي در اطراف عثمان شعر مي خواند و مي گفت:
ان الامير بعده عليا و في الزبير خلفا رضيا
کعب الاحبار گفت: لا و لکنه صاحب البغلة الشهباء ، يعني معاوية. به معاويه گفتند: کعب تو را به تمسخر گرفته و گويد که تو حکومت را به دست خواهي گرفت. معاويه نزد کعب آمده گفت: چگونه اين سخن را مي گويي در حالي که علي و زبير و اصحاب رسول الله (ص) هستند؟ کعب گفت: انت صاحبها. (السنة، حديث شماره 348).
ابوبکر خلال اين روايت را در بحث جامع امر الخلافة بعد رسول الله (ص) آورده و گويي بر آن بوده است تا نشان دهد در کتب آسماني هم قيد شده بوده که کار علي بن ابي طالب به جايي نخواهد رسيد و طبق گفته کعب که از کتب آسماني خبر داشته مقدر بوده يا به عبارت ديگر خداوند چنين مقدر کرده بوده که معاويه به خلافت برسد

آیا این سخن کعب نشان از توطئه ای قدیم وبرنامه ای حساب شده از روز سقیفه برای تحریف اسلام ویهودی نمودن اسلام با کنار زدن امیر المومنین ع ندارد ؟!
ودلیل دیگر بر نقش یهود در تخریب اسلام :
عن روح بن زنباع قال : شهدت كعبا جاء إلى معاوية فقام على باب الفسطاط فناداه : يا معاوية يا معاوية يا معاوية فخرج إليه فأخذ بيده فانطلقا جميعا . فقلت : لأمر ما جاء كعب يدعو معاوية ! فاتبعت أثرهما فلما كنت قريبا منهما حيث أسمع كلامهما ولا أحب أن يرياني سمعت كعبا يقول : يا معاوية والذي نفسي بيده إن في كتاب الله المنزل : محمد أحمد صلى الله عليه و سلم أبو بكر الصديق - رحمه الله - عمر الفاروق عثمان الأمين . فالله الله يا معاوية في أمر هذه الأمة . ثم ناداه الثانية : إن في كتاب الله المنزل ثم عاد الثالثة ! تاریخ دمشق

کعب از کجا به این یقین میدانست که ابوبکر وعمر وعثمان ومعاویه خلیفه میشوند وامام علی ع نمیشود ؟؟؟!!!!
و قدرت جاسوسی یهود در بین مسلمین را آنجا ببینید که کعب الاحبار 3 روز قبل از قتل عمر به عمر میگوید وصیت کن که مرگت نزدیک است !!!!!!!
طبری گفته :
حدثني سلم بن جنادة قال حدثنا سليمان بن عبدالعزيز بن أبي ثابت بن عبدالعزيز بن عمر بن عبدالرحمن بن عوف قال حدثنا أبي عن عبدالله بن جعفر عن أبيه عن المسور بن مخرمة وكانت أمه عاتكة بنت عوف قال خرج عمر بن الخطاب يوما يطوف في السوق فلقيه أبو لؤلؤة غلام المغيرة بن شعبة وكان نصرانيا (ابولولو مسیحی بود) فقال يا أمير المؤمنين أعدني على المغيرة بن شعبة فإن علي خراجا كثيرا قال وكم خراجك قال درهمان في كل يوم قال وأيش صناعتك قال نجار نقاش حداد قال فما أرى خراجك بكثير على ما تصنع من الأعمال قد بلغني أنك تقول لو أردت أن أعمل رحا تطحن بالريح فعلت قال نعم قال فاعمل لي رحا قال لئن سلمت لأعملن لك رحا يتحدث بها من بالمشرق والمغرب ثم انصرف عنه فقال عمر رضي الله تعالى عنه لقد توعدني العبد آنفا قال ثم انصرف عمر إلى منزله فلما كان من الغد جاءه كعب الأحبار فقال له يا أمير المؤمنين اعهد فإنك ميت في ثلاثة أيام قال وما يدريك قال أجده في كتاب الله عز و جل التوراة قال عمر آلله إنك لتجد عمر بن الخطاب في التوراة قال اللهم لا ولكني أجد صفتك وحليتك وأنه قد فنى أجلك قال وعمر لا يحس وجعا ولا ألما فلما كان من الغد جاءه كعب فقال يا أمير المؤمنين ذهب يوم وبقي يومان قال ثم جاءه من غد الغد فقال ذهب يومان
وبقي يوم وليلة وهي تلك إلى صبحتها قال فلما كان الصبح خرج عمر إلى الصلاة وكان يوكل بالصفوف رجالا فإذا استوت جاء هو فكبر قال ودخل أبو لؤلؤة في الناس في يده خنجر له رأسان نصابه في وسطه فضرب عمر ست ضربات إحداهن تحت سرته وهي التي قتلته وقتل معه كليب بن أبي البكير الليثي وكان خلفه فلما وجد عمر حر السلاح سقط وقال أفي الناس عبدالرحمن بن عوف قالوا نعم يا أمير المؤمنين هو ذا قال تقدم فصل بالناس قال فصلى عبدالرحمن بن عوف وعمر طريح ثم احتمل فأدخل داره فدعا عبدالرحمن بن عوف فقال إني أريد أن أعهد إليك فقال يا أمير المؤمنين نعم إن أشرت علي قبلت منك قال وما تريد أنشدك الله أتشير علي بذلك قال اللهم لا قال والله لا أدخل فيه أبدا قال فهب لي صمتا حتى أعهد إلى النفر الذي توفي رسول الله صلى الله عليه و سلم وهو عنهم راض ادع لي عليا وعثمان والزبير وسعدا قال وانتظروا أخاكم طلحة ثلاثا فإن جاء وإلا فاقضوا أمركم أنشدك الله يا علي إن وليت من أمور الناس شيئا أن تحمل بني هاشم على رقاب الناس أنشدك الله يا عثمان إن وليت من أمور الناس شيئا أن تحمل بني أبي معيط على رقاب الناس أنشدك الله يا سعد إن وليت من أمور الناس شيئا أن تحمل أقاربك على رقاب الناس قوموا فتشاوروا ثم اقضوا أمركم وليصل بالناس صهيب ثم دعا أبا طلحة الأنصاري فقال قم على بابهم فلا تدع أحدا يدخل إليهم وأوصي الخليفة من بعدي بالأنصار الذين تبوؤوا الدار والإيمان أن يحسن إلى محسنهم وأن يعفو عن مسيئهم وأوصي الخليفة من بعدي بالعرب فإنها مادة الإسلام أن يؤخذ من صدقاتهم حقها فيوضع في فقرائهم وأوصي الخليفة من بعدي بذمة رسول الله صلى الله عليه و سلم أن يوفي لهم بعهدهم اللهم هل بلغت تركت الخليفة من بعدي على أنقى من الراحة يا عبدالله بن عمر اخرج فانظر من قتلني فقال يا أمير المؤمنين قتلك أبو لؤلؤة غلام المغيرة بن شعبة قال الحمد لله الذي لم يجعل منيتي بيد رجل سجد لله سجدة واحدة يا عبدالله بن عمر اذهب إلى عائشة فسلها أن تأذن لي أن أدفن مع النبي صلى الله عليه و سلم وأبي بكر يا عبدالله بن عمر إن اختلف القوم فكن مع الأكثر وإن كانوا ثلاثة وثلاثة فاتبع الحزب الذي فيه عبدالرحمن يا عبدالله ائذن للناس قال فجعل يدخل عليه المهاجرون والأنصار فيسلمون عليه ويقول لهم أعن ملأ منكم كان هذا فيقولون معاذ الله قال ودخل في الناس كعب فلما نظر إليه عمر أنشأ يقول ... فأوعدني كعب ثلاثا أعدها ...ولا شك أن القول ما قال لي كعب (یعنی عمر هم به سخن کعب معتقد بود) ... وما بي حذار الموت إني لميت ... ولكن حذار الذنب يتبعه الذنب ...
از مِسْور بن مَخْرمه روایت شده : پس از مذاکره ابولؤلؤ با عمر بر سر خراج او، و در خواست عمر از وی در ساختن یک آسیاب، ابولؤلؤ به کنایت او را تهدید کرد. فردای آن روز کعب الاحبار نزد خلیفه آمده، به وی گفت: وصیت کن! تو تا سه روز دیگر خواهی مرد. عمر پرسید: تو نام مرا در تورات دیده‌ای. کعب گفت: نه، اما وصف تو را دیده‌ام و این را که عمر تو به پایان رسیده است ـ در این هنگام، عمر هیچ احساس بیماری نمی‌کرد ـ فردای آن روز کعب آمد و گفت: از آن سه روز یک روز رفته و دو روز مانده است. کعب باز، روز سوم آمد و گفت: دو روز رفته و تنها یک روز و یک شب مانده است. صبح روز بعد ابولؤلؤ عمر را در مسجد مورد حمله قرار داد و شش ضربت بر او زد !!!!

 

روابط حسنه یهود وعمر در صلح فلسطین :

ذكر فتح بيت المقدس

وعن سالم بن عبد الله، قال: لما قدم عمر رحمه الله الجابية، قال له رجل من يهود: يا أمير المؤمنين ؛ لا ترجع إلى بلادك حتى يفتح الله عليك إيلياء ؛ فبينا عمر بن الخطاب بها ؛ إذ انظر إلى كردوس من خيل مقبل، فلما دنوا منه سلوا السيوف، فقال عمر: هؤلاء قوم يستأمنون، فأمنوهم ؛ فأقبلوا فإذا هم أهل إيلياء، فصالحوه على الجزية، وفتحوها له، فلما فتحت عليه دعا ذلك اليهودي، فقيل له: إن عنده لعماً. قال: فسأله عن الدجال - وكان كثير المسألة عنه - فقال له اليهودي: وما مسألتك عنه يا أمير المؤمنين! فأنتم والله معشر العرب تقتلونه دون باب لد ببضع عشرة ذراعاً.

وعن سالم، قال: لما دخل عمر الشأم تلقاه رجل من يهود دمشق، فقال: السلام عليك يا فاروق! أنت صاحب إيلياء لا والله لا ترجع حتى يفتح الله إيلياء ؛ وكانوا قد أشجوا عمراً وأشجاهم ؛ ولم يقدر عليها ولا على الرملة، فبينا عمر معسكراً بالجابية، فزع الناس إلى السلاح، فقال: ما شأنكم؟ فقالوا: ألا ترى الخيل والسيوف ! فنظر، فإذا كردوس يلمعون بالسيوف ؛ فقال عمر: مستأمنة، ولا تراعوا وأمنوهم ؛ فأمنوهم ؛ وإذا هم أهل إيلياء، فأعطوه واكتتبوا منه على إيلياء وحيزها، والرملة وحيزها ؛ فصارت فلسطين نصفين: نصف مع أهل إيلياء، ونصف مع أهل الرملة؛ وهم عشر كور، وفلسطين تعدل الشأم كله ؛ وشهد ذلك اليهودي الصلح، فسأله عمر عن الدجال ؛ فقال: هو من بني بنيامين ؛ وأنتم والله يا معشر العرب تقتلونه على بضع عشرة ذراعاً من باب لد.

وعن خالد وعبادة، قالا: كان الذي صالح فلسطين العوام من أهل إيلياء والرملة ؛ وذلك أن أرطبون والتذارق لحقاً بمصر مقدم عمر الجابية، وأصبيا بعد في بعض الصوائف .

وقيل: كان سبب قدوم عمر إلى الشأم، أن أبا عبيدة حضر بيت المقدس، فطلب أهله منه أن يصالحهم على صلح أهل مدن الشأم، وأن يكون المتولى للعقد عمر بن الخطاب ؛ فكتب إليه بذلك، فسار عن المدينة.

وعن عدى بن سهل، قال: لما استمد أهل الشأم عمر على أهل فلسطين، استخلف علياً، وخرج ممداً لهم، فقال على: أين تخرج بنفسك! إنك تريد عدواً كلباً، فقال: إني أبادر بجهاد العدو موت العباس ؛ إنكم لو قد فقدتم العباس لا نتقض بكم الشر كما ينتقض أول الحبل.

قال: وانضم عمرو وشرحبيل إلى عمر بالجابية حين جرى الصلح فيما بينهم، فشهد الكتاب.

وعن خالد وعباده، قالا: صالح عمر أهل إيلياء بالجابية، وكتب لهم فيها الصلح لكل كورة كتاباً واحداً، ما خلا أهل إيلياء.طبری

 

 

ومتن صلحنامه وامضای یهودیان اصحاب زیر آن :

 

بسم الله الرحمن الرحيم . هذا ما أعطى عبد الله عمر أمير المؤمنين أهل إيلياء من الأمان ؛ أعطاهم أماناً لأنفسهم وأموالهم، ولكنائسهم وصلبانهم، وسقيمها وبريئها وسائر ملتها ؛ أنه لا تسكن كنائسهم ولا تهدم ، ولا ينتقص منها ولا من حيزها، ولا من صليبهم، ولا من شئ من أموالهم، ولا يكرهون على دينهم، ولا يضار أحد منهم،(چرا نسبت به ایرانیان در فتح فارس چنین دستوری ندادی ؟!)  ولا يسكن بإيلياء معهم أحد من اليهود، وعلى أهل إيلياء أن يعطوا الجزية كما يعطى أهل المدائن، وعليهم أن يخرجوا منها الروم واللصوت ؛ فمن خرج منهم فإنه آمن على نفسه وماله مع الروم ويخلى بيعهم وصلبهم فإنهم مأمنهم ؛ ومن أقام منهم فهو آمن ؛ وعليه مثل ما على أهل إيلياء من الجزية، ومن أحب من أهل إيلياء أن يسير بنفسه وماله مع الروم ويخلى بيعهم وصلبهم فإنهم آمنوا على أنفسهم وعلى بيعهم وصلبهم، حتى يبلغوا مأمنهم، ومن كان بها من أهل الأرض قبل مقتل فلان، فمن شاء منهم قعدوا عليه مثل ما على أهل إيلياء من الجزية، ومن شاء سار مع الروم ؛ ومن شاء رجع إلى أهله فإنه لا يؤخذ منهم شئ حتى يحصد حصادهم ؛ وعلى ما في هذا الكتاب عهد الله وذمة رسوله وذمة الخلفاء وذمة المؤمنين إذا أعطوا الذي عليهم من الجزية. شهد على ذلك خالد بن الوليد، وعمرو بن العاص، وعبد الرحمن بن عوف، ومعاوية بن أبي سفيان. وكتب وحضر سنة خمس عشرة.

فأما سائر كتبهم فعلى كتاب لد. بسم الله الرحمن الرحيم . هذا ما أعطى عبد الله عمر أمير المؤمنين أهل لد ومن دخل معهم من أهل فلسطين أجمعين، أعطاهم أماناً لأنفسهم وأموالهم ولكنائسهم وصلبهم وسقيمهم وبريئهم وسائر ملتهم ؛ أنه لا تسكن كنائسهم ولا تهدم ولا ينتقص منها ولا من حيزها ولا مللها، ولا من صلبهم ولا من أموالهم، ولا يكرهون على دينهم ؛ ولا يضار أحد منهم ؛ وعلى أهل لد ومن دخل معهم من أهل فلسطين أن يعطوا الجزية كما يعطى أهل مدائن الشأم، وعليهم إن خرجوا مثل ذلك الشرط إلى آخره. ثم سرح إليهم، وفرق فلسطين على رجلين، فجعل علقمة بن حكيم على نصفها وأنزله الرملة، وعلقممة بن مجزز على نصفها وأنزله إيلياء ؛ فنزل كل واحد منهما في عمله في الجنود التي معه.

وعن سالم ، قال: استعمل علقمة بن مجزز على إيلياء وعلقمة بن حكيم على الرملة في الجنود التي كانت مع عمرو وضم عمراً وشرحبيل إليه بالجابية، فلما انتهيا إلى الجابية، وافقاً عمر رحمه الله راكباً، فقبلا ركبتيه، وضم عمر كل واحد منهما محتضنهما .

وعن عبادة وخالد، قالا: ولما بعث عمر بأمان أهل إيلياء وسكنها الجند، شخص إلى بيت المقدس من الجابية، فرأى فرسه يتوجى ، فنزل عنه، وأتى ببرذون فركبه، فهزه فنزل، فضرب وجهه بردائه، ثم قال: قبح الله من علمك هذا! ثم دعا بفرسه بعد ما أجمه أياماً يوقحه فركبه، ثم سار حتى انتهى إلى بيت المقدس.

وعن أبي صفية ؛ شيخ من بني شيبان، قال: لما أتى عمر الشأم أتى ببرذون فركبه، فلما سار جعل يتخلج به، فنزل عنه، وضرب وجهه، وقال: لا علم الله من علمك! هذا من الخيلاء ؛ ولم يركب برذونا قبله ولا بعده. وفتحت إيلياء وأرضها كلها على يديه، ما خلا أجنادين فإنها فتحت على يدى عمرو، وقيسارية على يدي معاوية وعن أبي عثمان وأبي حارثة، قالا: افتتحت إيلياء وأرضها على يدي عمر في ربيع الآخر سنة ست عشرة.

وعن أبى مريم مولى سلامة، قال: شهدت فتح إيلياء مع عمر رحمه الله، فسار من الجابية فاصلاً حتى يقدم إيلياء، ثم مضى حتى يدخل المسجد، ثم مضى نحو محراب داود ؛ ونحن معه، فدخله ثم قرأ سجده داود، فسجد وسجدنا معه.

 



تفصیل :


Download


برچسب‌ها: یهود, عمر, زید بن ثابت, کعب الاحبار, تحریف
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:40  توسط عبدالله  | 

ناپاک ترین عید شده عید پاک !!!!!!

به صلیب کشیدن وقربانی مسیح رحمت شده بدست یهود شده عید پاک !!!!!!!

https://sites.google.com/site/hojjah/paseh.jpg?attredirects=0&d=1

 

blood passpver : پاساژ خون یا عبور خون ؛ پسح = پاساژ

 

 

کت وشلواراتو کشیده در کنار خانم خندان خرگوش سفید مهربان ، تخم مرغ رنگی جذاب  ،  موسیقی دلکش ، مگر ممکن است  اینها آدمکش وخونریز باشند ؟!

 

آنطرف ماجرا در پشت خنجرو بمب های اتمی وشیمیایی و کوره های آدمسوزی  بت مردوک جنگل بوهم کالیفرنیا پاتوق ماسونها وصیهونیستها ی جهان .....

 

 

ریشه‌ی لاتین پاسخا و ریشه‌ی عبریِ آن پِسَح گرفته شده که بین فرانسوی‌زبان‌ها به Pâque یا همان پاک تبدیل شده است.

 

عید پاک یا قیام در پایان هفتهٔ مقدسی است که عیسی وارد اورشلیم می‌شود و توسط سربازان رومی یهودی دستگیر و پس از تحمل مصائب و سختی‌ها بر فراز تپه جلجتا در اورشلیم مصلوب می‌شود

مسیحیان روز یکشنبه را جایگزین روز شنبه (شبات =سبت) کردند .

 

 

در باور مردم، خرگوش‌ها در این روز وارد لانه مرغ‌ها مي‌شوند و تخم‌مرغ‌های آنها را می‌دزدند. بنابراین مردم تلاش می‌کنند با رنگ‌آمیزی تخم مرغ‌ها آن‌ها را از دید خرگوش‌ها پنهان کنند.

تخم‌مرغ نماد یک قبر است که با خارج شدن از آن یک زندگی جدید آغاز می‌شود. در کل، تخم‌مرغ نماد رستاخیز است. اکثر اوقات، این تخم مرغ به رنگ قرمز است که در فرهنگ مسیحیان، نماد خون حضرت عیسی است که در هنگام به صلیب کشیده شدن ریخته شد.

 

 

در شبِ واقعۀ پسح خون بره که بر سر درِ منازل قوم خدا پاشیده شده بود سبب رهایی آنان گردید، در واقعه صلیب و قیام مسیح نیز خونِ بره خدا سبب رهایی و رستگاریِ قوم جدید خدا ‌شد

 

رود نیل خون شد ....قربانی  وسوزاندن نخست زادگان مقابل بت مولک .....

 

اما حقیقت امر وسابقه این پاکی !!!!!

 

الخروج ١٣:‏٧ فَطِيرٌ يُؤْكَلُ السَّبْعَةَ الأَيَّامِ، وَلاَ يُرَى عِنْدَكَ مُخْتَمِرٌ، وَلاَ يُرَى عِنْدَكَ خَمِيرٌ فِي جَمِيعِ تُخُومِكَ.

 

أخبار الايام الثانى ٣٥:‏١٧ وَعَمِلَ بَنُو إِسْرَائِيلَ الْمَوْجُودُونَ الْ‍فِصْحَ فِي ذلِكَ الْوَقْتِ، وَعِيدَ الْفَطِيرِ سَبْعَةَ أَيَّامٍ.

 

مرقص ١٤:‏١ وَكَانَ الْ‍فِصْحُ وَأَيَّامُ الْفَطِيرِ بَعْدَ يَوْمَيْنِ. وَكَانَ رُؤَسَاءُ الْكَهَنَةِ وَالْكَتَبَةُ يَطْلُبُونَ كَيْفَ يُمْسِكُونَهُ بِمَكْرٍ وَيَقْتُلُونَهُ،

 

 

 

پسح

در منابع يهودي آمده است كه خداوند به بني اسرائيل در آستانه خروج از مصر  فرمان داد كه قوم به نسبت نياز براي يك وعده غذا ، گوسفنداني را ذبح نمايند و خون آن را بر چارچوب هاي درِ منزل خود به پاشند زيرا در آن شب ملائك خداوند از شهرها و آبادي هاي مصر عبور مي كنند تا كليه نخست زادگان فرعونيان را هلاك نمايند و خون گوسفند روي درهاي منازل بني اسرائيل به مثابه علامتي بود كه خانه هاي آن ها را از فرعونيان متمايز مي كرد و هر منزلي كه علامت خون بر آستانه آن بود از اين بلا مصون مي ماند .

 

علت تقارن عید نوروز وسیزده بدر وجشن سده با عید پاک (فطیر) وخونخواری و آتش زدن ونیسان عربی عبری تصادفی است ؟!

 

جشن پوریم و کشتار 77000 ایرانی بدست یهودیان بروایت تورات .....

نـام پسح از معجزه و لطف الهي در آخرين ضربت وارد شده به مصريان گرفته شده است. در ضربت دهم كه منجر به مرگ اولزادهاي (فرزندان نخست)  مصريان شد، خداوند از آسيب رساندن به فرزندان اولزاد عبري چشم پوشي كرد. اين لطف الهي در تـورا با لفظ «پاسَحْ» به معني گذر كردن، جَستن و رحم نمودن بيان شده است. پس اين عيد را «پِسَح» ناميده اند و به نامهاي ديگري نيز خوانده مي شود ...

 

عيد پسح از پانزدهم ماه نيسان به مدت هشت روز در سراسر دنيا و هفت روز در داخل اسرائيل برگزار مي شود كه دو روز اول و دو روز آخر آن مقدس و تعطيل است .  در ايران ، مراسم عيد با نوروز شباهت زيادي دارد . ديد و بازديدهاي عيدانه، پوشيدن لباس هاي نو ، خانه تكاني و همانند سيزده نوروز به دشت و صحرا رفتن ... وهمه نشاني از تاثير مراسم نوروزدر عيد پسح است مضافاَ به اينكه اين دو عيد از لحاظ تقويمي نيز به هم بسيار نزديك مي باشند.

در اين ايام سفره اي مي اندازند بنام سدر ، كه نان فطير اصلي ترين جزء آن مي باشد . نان فطير يا مصا ، ناني است كه بني اسرائيل موقع خروج از مصر از آن خوردند و به همين علت اين نان از خميري تهيه مي شود كه ور نيامده است . در طول عيد ، يهوديان به ياد خروج از مصر ، نان فطير مي خورند و از تناول خميرمايه (نان ورآمده) خودداري مي نمايند . در موقع پختن نخستين فطير نيز احتياط مي كنند كه خمير ور نيايد و به همين منظور تمام وسايل و تنور پخت را كاشر مي كنند . يهوديان افراطي "  مصا شمورا " ( فطير محفوظ) مي خورند يعني فطيري كه در تهيه آن ، از روز برداشت گندم دقت شده باشد .

هر نوع خوراكي كه خوردن آن در عيد حرام است را حامص گويند به همين علت در بامداد روزِ قبل از عيد بايد همه اين نوع خوراكي ها را جمع آوري كرده و سوزاند . معمولاَ رسم بر آن است كه در اين بامداد اگر آذوقه هاي حامص زياد باشد به جاي سوزاندن ، آن ها را به صورت تشريفاتي و ظاهري به يك غير يهودي مي فروشند .     رژيم صهيونيستي هم براي اجراي فرامين عيد پسح ، با تنظيم قرار دادي ظاهري تمام مواد مايه دارِ موجود در انبارهاي اسرائيل را به يك غير يهودي مي فروشند و نسخه دوم قرار داد را به خاخام بزرگ اسرائيل تحويل مي دهند و بعد از پايان عيد ، شخص غير يهودي با ابطال همان قرار داد اجناس خريداري شده را به يهوديان باز مي گرداند .

در خصوص نان تهيه شده در اين عيد حرف و حديث هاي زيادي وجود دارد كه يهوديان به شدت آن را تكذيب مي كنند . آبا ابان از وزاري اسبق رژيم صهيونيستي در كتاب " قوم من تاريخ بني اسرائيل " مي نويسد : اتهامي بسيار عجيب و غريب و ناگوار كه به يهودي ها نسبت مي دادند اين بود كه مي گفتند يهوديان براي آغشتن نان فطير با خون ، يك نفر مسيحي را كشته اند . علامه محمد قزويني نيز مطلبي به اين شرح دارد كه هر وقت يهوديان دست شان برسد ، طفل مسلمانِ " محمد " نامي را پيدا مي كنند و او را دزديده به خانه اي مي برند و چندين نفر از يهوديان جمع شده و هر يك در يك دست سيب و در دست ديگر زوبين تيزي گرفته و به طور دايره مي نشينند و آن بچه را به ميان آورده و يكي از يهوديان به بچه مي گويد : " محمدو بيا سيبت بدو " يعني اي محمد بيا سيب به تو بدهم . آن بچه بيچاره به عشق سيب به طرف آن نفر مي دود و دست دراز مي كند كه سيب بگيرد اما يك زوبين در بدن او فرو مي كنند و بچه فريادش بلند مي شود . يهودي ديگر مي گويد اين آدم بدي است " محمدو بيا سيبت بدو " بچه پيش او مي دود تا سيب بگيرد اما او هم ضربت ديگري به او مي زند و هكذا تا كار بچه را تمام كنند و خون وي را ...

حبيب لوي نويسنده معروف يهودي و صاحب كتاب سه جلديِ " تاريخ يهود در ايران " نيز از قتل عام هفت هزار يهوديِ ساكن تبريز در سال 1209 شمسي ياد مي كند . علت روي آوردن يهودِ مشهد به اسلام هم از اين موضوع نشات مي گيرد . آورده اند كه شايعه مي شود در اطراف حرم بچه اي دزديده شده و در اين حال مردم به يهوديان شك مي كنند . اين داستان در بين مردم رواج داشت كه يهوديان در ايام عيد فطير ، در تهيه نان ِعيد از خون طفل مسلمان استفاده مي نمايند . مردم مسلمان نيز عليه آنان تاخته و چندين نفر را به قتل مي رسانند كه به همين دليل يهوديان تا زماني كه شهر آرام گيرد در منازل شان پنهان مي گردند . پس از مدتي نيز عده اي از سوي يهوديان نزد علماء رفته و براي پذيرش اسلام اعلام آمادگي مي كنند و بدين ترتيب پس از روي آوردن آنان به اسلام ، به يهوديان جديدالسلام معروف مي شوند تا اين بار در لباسي ديگر به هم كيشان خود خدمت نمايند . !

http://bena.blogfa.com/post-17.aspx

 

 

 

یادمه از بچگی والدین و دیگران بما میگفتند تنهایی تو محله یهودیا نروید که میگرند میکشندتان وخونتان را میخورند ولی من بچه میخندیدم !!!!!!

 

 

موسی خون گوساله ها وبزها را بر کتاب وبر همه قوم پاشید وگفت :

 

اینست خون آن عهدی که خداوند با شما قرارداد

 

 

 وبحسب شریعت همه چیز با خون پاک میشود وبدون ریختن خون آمرزش نیست !

 

عبرانيان 9-22

 

خشن ترین ونژاد پرست ترین وبی رحم ترین .... ترین = یهود

 


جای جای عهدین و تلمود و تعالیم یهود بر خون خوری و خشونت وسوختن و ویرانگری وغارت وتجاوز استوار است :

khoon.jpg View Download خونخواري وقساوت يهود

https://sites.google.com/site/hojjah/khon.jpg?attredirects=0&d=1 توحش يهود :
https://sites.google.com/site/hojjah/khon1.jpg?attredirects=0&d=1خوردن خون ختنه توسط يهوديان

 




ciresh1.jpg View Download

افشاگری در مورد ماهیت ضد انسانی عید پوریم نیز چند سالی است که کم و بیش مورد توجه برخی هموطنان قرار گرفته است. هرچند تلاشها برای برملا کردن ماهیت این عید، ناکافی بوده است.

اما در مورد پاشنه آشیل سوم که شاید ضربه بزدن به آن، کاری ترین ضربه باشد: متاسفانه یهودیت تلمودی به برکت چند دهه تسلط خود بر بزرگترین دستگاههای تبلیغاتی و اطلاع رسانی جهان، موفق شده است مساله «فطیر خون» را یک تهمت و شایعه بی اساس جلوه دهد. با این حال مدتی پیش در یک جستجوی اینترنتی متوجه شدم که در سال ۲۰۰۷، کتابی مفصل و مستند به نام «خون پسح، یهودیان اروپا و آیین قتل» (BLOOD PASSOVER The Jews of Europe and Ritual Murder) منتشر شده است. نسخه اصلی این کتاب، به زبان ایتالیایی است که به انگلیسی هم ترجمه شده است. نکته مهم در مورد کتاب این است که نویسنده آن، «آریل توآف» (Ariel Toaff)، استاد دانشگاه اسرائیلی «بار ایلان»، یهودی و حاخام زاده است و پدر او زمانی حاخام ارشد شهر رم بوده است! درست به همین دلیل، انتشار این کتاب خشم شدید یهویان تلمودی و صهیونیستها را برانگیخت و آنها را به تهدید جانی و اعمال فشار بر آریل توآف واداشت. تا جاییکه او را به پس گرفتن حرفش و خارج کردن کتابش از چرخه انتشار کشاندند.

 

 

http://menhaj313.persianblog.ir/tag/%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%AD

 

 


يهود داراي دو عيد مقدس است كه اين عيدها بدون تناول خون تمام نمي‌شودند:
اول- عيد يوريم در مارس Purim.
دوم- عيد فصح در آپريل Passover. (37)
هر ساله افراد زيادي قرباني اين دو عيد «مقدس» مي‌شوند، به نمونه‌هاي زير توجه فرمائيد:
1- روز چهارشنبه سال 1840 م، كشيش ايتاليايي آقاي اپ، فرانسوا، انطون توما به اتفاق خدمتكار خود ابراهيم از خانه بيرون آمده و ناپديد مي‌شوند. پس از تحقيق و جستجوي بسياري كه از طرف ملت و دولت شروع شد، معلوم مي‌شود كه كشيش بيچاره بدست يهود به قتل رسيده است. سليمان سرتراش كه يكي از متهمين بود، در اعترافات خويش چنين اظهار داشت: نيم ساعت از مغرب گذشته بود كه خدمتكار داود هراري وارد شده و درخواست كرد كه فوراً خود را به خانه داود برسانم، من هم فوراً خود را به منزل او رساندم، در آنجا هارون هراري، اسحاق هراري، يوسف هراري، يوسف لينيوده، خاخام موسي ابوالعافيه، خاخام موسي بخوريو دامسلونكي و داود هراري «صاحب خانه» را ديدم كه جمع بودند, من به مجرد آن كه وارد منزل شدم و كشيش «توما» را دست و پا بسته ديدم، فهميدم براي چه مرا احضار كردند. خلاصه، پس از آن كه من وارد شدم، درهاي منزل را بسته و طشت بزرگي را حاضر نمودند و از من خواهش كردند كه او را بكشم، ولي من امتناع كردم. داود گفت: پس تو و بقيه، سرش را بر طشت نگه داريد، تا ما كارش را يكسره كنيم.
در اين وقت كشيش را پيش آورده، محكم بر زمينش زده و بي‌آنكه قطره‌اي از خونش بر زمين بچكد, سرش را از بدن جدا كردند. بعداً جسد بي‌جان او را به انبار برده و با هيزم آتش زديم. سپس جسد او را قطعه قطعه كرديم و در كيسه‌هاي بزرگي جاي داده و درصرافي واقع در اول خيابان يهود دفن نموديم.
مأموريتمان كه تمام شد، به ابراهيم خادم كشيش وعده دادند,كه اگر اين سر را براي كسي فاش نكند، او را از مال خودشان داماد خواهند كرد. بازپرس سؤال كرد:
- : استخوانهايش را چه كرديد؟
- : با دسته هاونگ خورد كرديم!
- : سرش را چه كرديد؟
- : با دسته هاونگ! خورد كرديم!
- : روده‌هايش را چه كرديد؟
- : آنها را قطعه، قطعه كرده و در يكي از صرافيهاي نزديك دفن نموديم!
- : آنگاه بازپرس رو به اسحاق هراري كرده و سؤال نمود:
- : آيا به اعتراف «سليمان» اعتراض داريد؟
- : آنچه «سليمان» مي‌گويد صحيح است، ولي شما نمي‌توانيد اين عمل را جرم حساب كنيد، زيرا يكي از مراسم هاي مذهبي ما در اين عيد, استفاده از خون غيريهود است.
- : خونهاي كشيش را چه كرديد؟
- : در شيشه كرده و به خاخام موسي ابوالعافيه داديم. - : در مراسم مذهبي شما، در چه چيزي از خون استفاده مي‌شود؟
- : در «خمير نان عيد».
- : آيا همه يهود بايد از اين نان استفاده كنند؟ نه، ولي چنين ناني حتماً بايد نزد خاخام بزرگ موجود باشد.
2- در سال 1823 روز عيد فصح در شهر Valisob واقع در شوروي سابق كودك دو ساله‌اي ناپديد گشت و پس از يك هفته جستجو جسد بيجان او را در يكي از لجن‌زارهاي خارج شهر پيدا نمودند و با آن كه آثار فرو بردن ميخ و سوزن، بر آن نمايان بود، ولي قطره‌اي خون بر لباسهايش وجود نداشت و چنانچه بعداً معلوم شد، جسد را بعد از قتل شسته بودند.
خانمي كه تازه يهودي شده بود1 و در اين قصه متهم بود, در اعترافات خود چنين گفته است : ما از طرف يهود مأمور شديم كه اين كودك مسيحي را ربوده و در ساعت معيني در منزل يكي از آنها حاضر كنيم. هنگامي كه ما با اين كودك وارد منزل شديم, ديديم همه دور ميزي نشسته و منتظر ما هستند.
طفل را روي ميز گذاشته و با قدري شكلات و بيسكويت و شيريني سر او را گرم كرديم، كودك بيچاره همين كه مشغول خوردن شد, يكي از آنها ميخ تيز و درازي را در رانش فرو برد.
صداي دلخراش كودك بلند شد, هراسان به يكي از آنها پناه برد، او هم نامردي نكرد و با سوزن درازي كه در دست داشت كمرش را مجروح كرد، طفل باز فريادي زد و به سومي پناه برد, او هم سينه‌اش را سوراخ نمود و خلاصه آن قدر ميخ و سوزن به تنش فرو كردند, كه همانجا جان سپرد.
سپس خونهايش را در شيشه كرده و به خاخام بزرگ تسليم كردند. 3- در يكي از روزهاي گرم تابستان، يهوديان به يكي از خانه‌هاي مسلمانان فلسطيني حمله كردند, در مورد اين واقعه دختر بزرگ آن خانواده چنين مي‌گويد: وقتي سربازان يهودي وارد منزل ما شدند چنان وحشت‌زده شده بودم كه مي‌خواستم هلاك شوم، ‌خواهر كوچكم به گوشه‌اي فرار كرد، پدر و مادرم فرياد مي‌زدند و كسي نبود كه به ما كمكي كند. مردان وحشي و حيوان صفت و قسي‌القلب يهود، مادرم را گرفته در موضع مخصوصش چند گلوله شليك كردند! بعد هم پدرم را با لگد و مشت و ته تفنگ كشته و ما را دست و پا بسته, كشان كشان از خانه بيرون آوردند. او مي‌افزايد: من نمي‌دانم بر سر خواهرم چه آمد، ‌من را با يك عده مردان خشن يهودي به پشت كاميون سوار كردند و به سمت مكان نا شناسي روانه نمودند.
در ميان راه خواستند با من عمل منافي عفت انجام دهند, مقاومت كردم ولي مرا بيهوش كرده و وقتي به هوش آمدم, فهميدم كه ديگر آبرويم رفته است.
اي واي كار مسلمانان به كجا رسيده كه يهود, دختر و ناموس آنها را بر باد دهند؟! مسلماً مسلمانان مرگ را هزار مرتبه بر اين فاجعه ترجيح مي‌دهند... در روزي كه قشون «معاويه» به شهر «انبار» حمله كردند و زينت زنان مسلمان و ذمي را ربودند، اميرالمؤمنين عليه‌السلام بالاي منبر رفته مي‌فرمايد: بخدا قسم اگر كسي در شنيدن اين فاجعه بميرد، من ملامتش نخواهم كرد.
من نمي‌دانم اگر حضرت علي عليه‌السلام امروز مي‌بودند و از اين قصه با خبر مي‌شدند چه مي‌گفتند و چه مي‌كردند.

 

http://www.yahood.net/N1/6.htm

 

 

کتاب «دنیا بازیچه یهود» به نقل از کتاب خطر الیهودیه العالمیه و اینهم به نقل از کتاب الکنز المرصود فی قواعد التلمود چاپ 1899 بغداد، یعنی بیش از 90 سال پیش واقعیه قتل کشیش فرانسوا توما را به اختصار نقل می کند.10

  خانواده روچیلد که در قرن نوزدهم و به هبنگام وقوع این واقعه، سلطان بی تاج و تخت اروپا بود، «مخصوصا از سال 1840 در ارتباط با مساله دمشق و بعد در امور ... فعال بودند.»11

آبا ابان مینویسد: « اتفاقاتی که در سال 1840 در دمشق به وقوع پیوست و مجددا یهودیها را متهم به آغشتن نان فطیر با خون مسیحیان نمودند، سبب گردید تا یهودیان اروپای غربی به خود آمده از خواب غفلت و بی خبری بیدار گردند و موجب گردید یهودیان آمریکا از وضع آشفته برادران خود در اروپا و جاهای دیگر متاثر شده بپا خیزند. »12

در واقع این قضیه آنقدر واضح و مشخص و غیر قابل انکار بود که یهودیهای دنیا را سخت به تلاش واداشت تا به هر شکل ممکن جلوی انتشار خبر آنرا بگیرند یا آنرا وارونه جلوه دهند.

دولت آمریکا اخطار شدید اللحنی به عثمانی داد13 و همه این تلاش و کوشش نشان می داد که ضربه این خبر بر پیکر یهود چقدر شکننده بوده است.

در هر حال وجود چنین رسمی را در بین یهود می توان اینگونه توجیه و تحلیل کرد که :                   یهود قومی است که خودرا ملت برگزیده و نژاد برترمی داندو بنابراین نه تنهاجان و مال و ناموس غیر یهودیان رامباح می داند بلکه خود را مالک به حق آن می شناسد. 14 طبیعی است که با چنین اعتقاد سخیف جاهلی، خوردن خون یهودی، نه تنها غیر ممکن و یا مکروه و مشمئز کننده نیست، بلکه شادی بخش قدرت افزا و ضروری و دینی هم هست. به خصوص که با جشن بزرگ آزادی قوم از بند اسارت و بندگی همراه و قرین باشد.

نگارنده این سطور گمان می کند که حتی خرافه نحوست روز 13 فروردین در میان عوام ایرانی، به علت تقارن این روز  با 13 نیسان عربی و ایام عید فصح است. چه بسا گم شدن مکرر افراد در این ایام ، به تدریج به صورت خرافه در آمده است که روز سیزده نوروز روزی نحس است و برای پرهیز از رخدادهای نامطلوب باید به دشت و صحرا پناه برد.

 

 

قوم من، تاریخ بنی اسرائیل ، ص 438 ، توجه شود که صهیونیستها نام دولت عثمانی را نمی آورند و این قضیه را با عنوان « مسئله دمشق » یادآوری می کنند.

http://essraeel.persianblog.ir/

 

 

چرا کوئیکرها از انجام مراسم عید پاک، خودداری می­کنند?!

پس قبل از جوزدگی وابراز احساسات کمی تعقل و تعمق بکنیم !

 

شباهت بیت سخنان امیر المومنین ع با ابن ملجم  با عیسی ع قبل از شهادت :

 

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۲۷ - ۳۱ و لوقا ۲۲: ۳۱ - ۳۴ و یوحنا ۱۳: ۳۶ - ۳۸)

31آنگاه عیسی به آنها فرمود: «امشب همۀ شما مرا ترک خواهید کرد، زیرا نوشته شده است: چوپان را می زنم و گوسفندان گله پراگنده خواهند شد. 32اما پس از آنکه دوباره زنده شوم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.» 33پِترُس جواب داد: «حتی اگر همه تو را ترک نمایند، من هرگز چنین کاری نخواهم کرد.» 34عیسی به او گفت: «بیقین بدان که همین امشب پیش از آنکه خروس بانگ بزند، تو سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی.» 35پِترُس گفت: «حتی اگر لازم شود با تو بمیرم. هرگز نخواهم گفت که تو را نمی شناسم.» بقیه شاگردان نیز همین را گفتند.

 

گستردگى و اهمیت این موضوع به آن حد است كه ویل دورانت در تاریخ تمدن از آن به عنوان‏ یك مصیبت بزرگ براى یهودیان یاد مى‏كند و مى‏گوید: گر چه مى‏بایست مسیحیان اعتقاد داشته باشند كه كشیش هنگام انجام دادن مراسم‏ دینى قرص نان را تبدیل به جسم و خون مسیح مى‏سازد،اما برخى از مسیحیان‏ مانند لالردها،نسبت به این امر مشكوك بودند.رواج داستان‏هایى راجع به نان‏ مقدس و خون آمدن از آن،بر اثر زخم كارد یا خراش نوك سنجاق،موجب تحكیم‏ این اعتقاد مى‏شد،و چه كسى جرئت مى‏كرد،به چنین عمل مهیبى دست بزند مگر یك یهودى؟

 

ویل دورانت،ج 6؛ص 860.

 

http://fatemeh-51214.blogfa.com/post/29

 

 

 


برچسب‌ها: یهود, پسح, خون, فطیر, پاک
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ساعت 9:21  توسط عبدالله  | 

 

اسلام نبوی علوی دین سمحه وسهله (تسامح وتساهل وتغافل) ...

اسلام عمری اموی دین عسر وحرج وخشونت وضیق .....


يريد الله بكم اليسر, (يريد الله أن يخفف عنكم) (مايريد الله ليجعل عليكم من حرج)

در اثر ورود اسرائیلیات بدین اسلام توسط یهود بتدریج سخت گیریها وخشونت وحرجی که در یهود بود وارد اسلام گشت مثلا در دین یهود اگر ترشح ادرار به بدن میشد با قیچی گوشت جای آنرا میچیدند !!!!!

ویا اگر زنی در دفاع از شویش عورت مردی دیگر را بگیرد دستش را بدون ترحم قطع مینمودند!!!!!!(تثنیه 27-11)

حتی رهبانیت و عزلت از دنیا وترک گوشتخواری وازدواج نیز شدت گرفت اما ائمه تشیع با چنین انحرافاتی مقابله نمودند و رحمت اسلام نبوی وعلوی را نمایان ساختند :

أخبرت عن مسعر بن كدام عن القاسم بن عبد الرحمن قال كان أبو الدرداء من الذين أوتو العلم وأخبرت عن معاوية بن صالح الحضرمي عن عبد الرحمن بن جبير بن نفير قال قال معاويه ألا إن أبا الدرداء أحد الحكماء ألا إن عمرو بن العاص أحد الحكماء ألا إن كعب الأحبار أحد العلماء إن كان عنده لعلم كالثمار وإن كنا فيه لمفرطين

[ الطبقات الكبرى - ابن سعد ]

الكتاب : الطبقات الكبرى

 


معاويه مي گفت: آگاه باشید که کعب از علماست ودانشمند، و ما در حقش کوتاهی کردیم ! برخي ديگر هم در قرون بعد او را در زمره نخستين طبقه تابعين آورده اند که از آن جمله اللالکائي در شرح اصول اعتقاد أهل السنة و الجماعة است.

 

ابن‌ حجر عَسْقَلاني‌ در «إصابَه‌» آورده‌ است‌ كه‌ معاويه‌ بود كه‌ به‌ كعب‌ الاحبار امر كرد تا در شام‌ داستان‌ قصّه‌سرائي‌ را به‌ كار اندازد !

 

چرا چون معاویه رومی  زاده که قصد نابودی اسلام ودفن نام محمد ص را داشت و بهترین شخص برای نابودی و تحریف اسلام یک یهودی بظاهر مسلمان شده بنام کعب الاحبار بود .

 

همین معاویه توسط چه کسانی بقدرت رسید وچرا ؟

 

توسط عمربن الخطاب ، که همواره از معاویه بخوبی تمجید میکرد بر خلاف امر رسول خدا ص ،  وی را تحت حمایت خویش قرار داد چرا ؟


يکي از کساني که اخبار و گفته هايي از کعب الاحبار نقل کرده ابوبکر خلال در کتاب السنه است. حکايت نقل شده جالب توجه است: کسي در اطراف عثمان شعر مي خواند و مي گفت:
ان الامير بعده عليا و في الزبير خلفا رضيا
کعب الاحبار گفت: لا و لکنه صاحب البغلة الشهباء ، يعني معاوية. به معاويه گفتند: کعب تو را به تمسخر گرفته و گويد که تو حکومت را به دست خواهي گرفت. معاويه نزد کعب آمده گفت: چگونه اين سخن را مي گويي در حالي که علي و زبير و اصحاب رسول الله (ص) هستند؟ کعب گفت: انت صاحبها. (السنة، حديث شماره 348).
ابوبکر خلال اين روايت را در بحث جامع امر الخلافة بعد رسول الله (ص) آورده و گويي بر آن بوده است تا نشان دهد در کتب آسماني هم قيد شده بوده که کار علي بن ابي طالب به جايي نخواهد رسيد و طبق گفته کعب که از کتب آسماني خبر داشته مقدر بوده يا به عبارت ديگر خداوند چنين مقدر کرده بوده که معاويه به خلافت برسد

 

آیا این سخن کعب نشان از توطئه ای قدیم وبرنامه ای حساب شده از روز سقیفه برای تحریف اسلام ویهودی نمودن اسلام با کنار زدن امیر المومنین ع  ندارد ؟!

 

همچنین حافظ ابن عساکر در تاریخش آورده :

 

 

 وسمع حميد بن عبد الرحمن معاوية يحدث رهطا من قريش وهو بالمدينة فذكر كعب الأحبار فقال : إن كان لمن أصدق هؤلاء المحدثين الذين يتحدثون عن الكتاب وإن كنا مع ذلك لنبلو عليه الكذب

 عن روح بن زنباع قال : شهدت كعبا جاء إلى معاوية فقام على باب الفسطاط فناداه : يا معاوية يا معاوية يا معاوية فخرج إليه فأخذ بيده فانطلقا جميعا . فقلت : لأمر ما جاء كعب يدعو معاوية ! فاتبعت أثرهما فلما كنت قريبا منهما حيث أسمع كلامهما ولا أحب أن يرياني سمعت كعبا يقول : يا معاوية والذي نفسي بيده إن في كتاب الله المنزل : محمد أحمد صلى الله عليه و سلم أبو بكر الصديق - رحمه الله - عمر الفاروق عثمان الأمين . فالله الله يا معاوية في أمر هذه الأمة . ثم ناداه الثانية : إن في كتاب الله المنزل ثم عاد الثالثة !

 

کعب از کجا به این یقین میدانست که ابوبکر وعمر وعثمان ومعاویه خلیفه میشوند ؟؟؟!!!!

 

جالبست ابن کثیر ورشید رضا  بعلت تعصب نتوانسته اند راه را به پایان برند و یهودی کردن اسلام توسط خلفا را فهمیده انداما ناقص گذاشته اند :

 

تأکيد خاص رشيد رضا روي اسرائيليات ، همه جا براي حمله به کعب الاحبار و وهب بن منبه است (نيز بنگريد: تفسير المنار: 1/175). رشيد رضا از فريب خوردن محدثان قديم سخن مي گويد (تفسير المنار:1/8) و گهگاه از نقل تابعين هم از او به عنوان يک نکته منفي ياد مي کند اما هيچ اشاره اي به اين که خليفه دوم و سوم تا چه اندازه نسبت به مطالب وي نظر مثبت داشته و شيفته وعظ و نصيحت وي بوده و زمينه را براي توجه ديگر صحابه و تابعين هم فراهم کرده اند ، نکرده است.
حرکت مخالفت و معارضه با کعب الاحبار در دوره جديد به رشيد رضا خاتمه نيافت. کساني مانند محمود ابوريه که کتاب عمده اش اضواء علي السنة المحمدية و در نقد حديث سني بود به شدت بر ضد اسرائيليات و کعب الاحبار موضع گرفتند و او را به تحريف احاديث و مخدوش کردن انديشه هاي اسلامي متهم کرده حرکت او را مغرضانه و از سر عناد با اسلام دانستند.

 

ابن کثیر در تفسیرش گفته :

وَقَالَ عَبْد الرَّحْمَن بْن زَيْد بْن أَسْلَمَ فِي قَوْله " وَآتَيْنَاهُ مِنْ كُلّ شَيْء سَبَبًا " قَالَ تَعْلِيم الْأَلْسِنَة قَالَ كَانَ لَا يَغْزُو قَوْمًا إِلَّا كَلَّمَهُمْ بِلِسَانِهِمْ وَقَالَ اِبْن لَهِيعَة : حَدَّثَنِي سَالِم بْن غَيْلَان عَنْ سَعِيد بْن أَبِي هِلَال أَنَّ مُعَاوِيَة بْن أَبِي سُفْيَان قَالَ لِكَعْبِ الْأَحْبَار : أَنْتَ تَقُول إِنَّ ذَا الْقَرْنَيْنِ كَانَ يَرْبِط خَيْله بِالثُّرَيَّا ؟ فَقَالَ لَهُ كَعْب إِنْ كُنْت قُلْت ذَلِكَ فَإِنَّ اللَّه قَالَ " وَآتَيْنَاهُ مِنْ كُلّ شَيْء سَبَبًا " وَهَذَا الَّذِي أَنْكَرَهُ مُعَاوِيَة رَضِيَ اللَّه عَنْهُ عَلَى كَعْب الْأَحْبَار هُوَ الصَّوَاب وَالْحَقّ مَعَ مُعَاوِيَة فِي ذَلِكَ الْإِنْكَار فَإِنَّ مُعَاوِيَة كَانَ يَقُول عَنْ كَعْب : إِنْ كُنَّا لَنَبْلُو عَلَيْهِ الْكَذِب يَعْنِي فِيمَا يَنْقُلهُ لَا أَنَّهُ كَانَ يَتَعَمَّد نَقْل مَا لَيْسَ فِي صُحُفه وَلَكِنَّ الشَّأْن فِي صُحُفه أَنَّهَا مِنْ الْإِسْرَائِيلِيَّات الَّتِي غَالِبهَا مُبَدَّل مُصَحَّف مُحَرَّف مُخْتَلَق وَلَا حَاجَة لَنَا مَعَ خَبَر اللَّه تَعَالَى وَرَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَى شَيْء مِنْهَا بِالْكُلِّيَّةِ فَإِنَّهُ دَخَلَ مِنْهَا عَلَى النَّاس شَرّ كَثِير وَفَسَاد عَرِيض....

 

یعنی غالب اخبار کعب تحریف شده و مفسده برانگیزند !

 

وَهَذِهِ الْأَقْوَال وَاَللَّه أَعْلَم كُلّهَا مَأْخُوذَة عَنْ كَعْب الْأَحْبَار فَإِنَّهُ لَمَّا أَسْلَمَ فِي الدَّوْلَة الْعُمَرِيَّة جَعَلَ يُحَدِّث عُمَر رَضِيَ اللَّه عَنْهُ عَنْ كُتُبِهِ قَدِيمًا فَرُبَّمَا اِسْتَمَعَ لَهُ عُمَر رَضِيَ اللَّه عَنْهُ فَتَرَخَّصَ النَّاس فِي اِسْتِمَاع مَا عِنْده ! وَنَقَلُوا مَا عِنْده عَنْهُ غَثّهَا وَسَمِينهَا وَلَيْسَ لِهَذِهِ الْأُمَّة وَاَللَّه أَعْلَم حَاجَة إِلَى حَرْف وَاحِد مِمَّا عِنْده وَقَدْ حَكَى الْبَغَوِيّ الْقَوْل بِأَنَّهُ إِسْحَاق عَنْ عُمَر وَعَلِيّ وَابْن مَسْعُود وَالْعَبَّاس رَضِيَ اللَّه عَنْهُمْ وَمِنْ التَّابِعِينَ عَنْ كَعْب الْأَحْبَار وَسَعِيد بْن جُبَيْر وَقَتَادَة وَمَسْرُوق عِكْرِمَة وَعَطَاء وَمُقَاتِل وَالزُّهْرِيّ وَالسُّدِّيّ قَالَ وَهُوَ إِحْدَى الرِّوَايَتَيْنِ عَنْ اِبْن عَبَّاس رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا وَقَدْ وَرَدَ فِي ذَلِكَ حَدِيث لَوْ ثَبَتَ لَقُلْنَا بِهِ عَلَى الرَّأْس وَالْعَيْن وَلَكِنْ لَمْ يَصِحَّ سَنَدُهُ .

الكتاب : تقسير القرآن العظيم

شهرة الكتاب: تفسير ابن كثير

المؤلف : عماد الدين أبو الفداء إسماعيل بن كثير الدمشقي

قال الحافظ ابن كثير في تفسيره، فيه وفي وهب بن منبه: سامحهما الله تعالى فيما نقلاه إلى هذه الامة من أخبار بني إسرائيل من الاوابد والغرائب والعجائب، مما كان ومما لم يكن، ومما حرف وبدل ونسخ، وقد أغنانا الله بما هو أصح منه وأنفع وأوضح وأبلغ، ولله الحمد والمنة.

 

 

باین جمله دقت شود : فَرُبَّمَا اِسْتَمَعَ لَهُ عُمَر رَضِيَ اللَّه عَنْهُ فَتَرَخَّصَ النَّاس فِي اِسْتِمَاع مَا عِنْده .... چرا عمر اینقدر به یهودیان و تورات علاقه دارد واجازه انتشاراسرائیلیات به کعب میدهد ؟ و چرا متقابلا یهودیان به عمر میگویند والله تو صاحب مایی ومحبوبترین فرد نزد یهود تویی وبه عمر لقب فاروق میدهند بعوض صلح در بیت المقدس ونکشتن یهود در خیبر و فتح خشن ایران ؟؟؟!!!!

 

چرا عثمان که از نسل برده رومی امیه بی اصل و نسب است یک جاسوس یهودی بنام زید بن ثابت را مامور جمع مهمترین کتاب مسلمین می گرداند ؟؟؟؟!!!!!!

 بقول ابي بن كعب وابن مسعود رض  زمانی که من قرآن می‌خواندم، زید کودکی بود که با زلف هاي بافته شده مانند يهوديان دو طرف صورتشان ، در مکتب با یهودی‌ها بازی می‌کرد (ذوابتين) يا در صلب يهودي بود ( فرزند ضحاك اشهلي يهودي) و.... حتي ابوهريره به وي لقب حبر امت داد !!!... 

 

....وإن زيد بن ثابت ليهودي له ذؤابتان !!!!

ونتیجه این یهودی شدن اسلام ، همان تحریف اسلام ناب محمدی ص و تخریب از درون و  ورود خشونت به اسلام بود که هر چند ثمراتی مانند فتوحات و غنائم وبردگان زیاد در اوائل داشت اما بتدریج موجب تنفر ملل از خشونت اسلام عمری اموی یهودی گردید و امروز هم داعش وبوکو حرام والقاعده و .... میوه همان یهودی شدن اسلامند .

 

 

نمونه هایی از سخت گیریهای بی مورد بنی اسرائیلی در اواخر عمر حضرت رسول ص در حجة الوداع هنگامیکه به تمتع تشریع کردند عده ای از همین اصحاب یهودی منش گفتند چگونه حج بگزاریم در حالیکه از فروجمان ‫#‏منی بچکد ؟؟!!!! وبا امر رسول خدا ص مخالفت آشکار نمودند ونژاد پرستی یهود هم در سقیفه  توسط زید بن ثابت یهودی که فریاد میزد با ابوبکر که صاحبتان است بیعت کنید ، عمق رذالت خود را با تمرد از امر الله و رسولش در امامت ورهبری بشریت نشان داد که باعث بدبختی و حرمان بشریت از کمال وسعادت دین ودنیا گردید :

عن جابر بن عبد الله قال : كثرت القالة من الناس (چرا ودر باره چی سخن زیاد شد ؟) فخرجنا حجاجا حتى لم يكن بيننا و بين أن نحل إلا ليالي قلائل أمرنا بالإحلال فيروح أحدنا إلى عرفة و فرجه يقطر منيا فبلغ رسول الله صلى الله عليه و سلم فقام خطيبا فقال : أبالله تعلموني أيها الناس فأنا و الله أعلمكم بالله و أتقاكم له..... هذا حديث صحيح على شرط مسلم

وهمین افراطیون بعدا تمتع در حج را بر خلاف امر الله ورسولش تحریم نمودند !!!!

سخنرانی پیامبر ص و هشدار به ایشان که از من مسلمانتر نشوید و به من دستورات شرع را یاد ندهید چون من از همه شما با تقواتر وبه احکام الله داناترم !!!!!!!!!
حتی الله ورسولش هم قبلا هشدار داده بودند که : لا تقدموا بین یدی الله و رسوله : لطفا مسلمانتر از خدا و رسولش نشوید

ویا در مورد شستن پا بر خلاف صریح مصحف شریف و جمع بین صلاتین که بنص قول رسول الله ص برای تسهیل و آسانی وعدم مشقت امت بود ، همچنین نماز تراویح که بدستورعمر به جماعت شد و.....

وبعد از رسول الله ص هم خشونت اصحاب سقیفه در جنگ با مخالفین که گفتند ‫#‏مرتد شدند و سوزاندن زنده زنده ایشان بدستور ابوبکر توسط خالدبن ولید که امروز مبنای آتش زدن انسانها توسط داعش گردیده است !

البته فتوحات وغنائمی هم نصیب مسلمین کرد اما بقیمت تحریف اسلام ویهودی شدن دین وتنفر از رسول رحمت ص وقتل فجیع  فرزند رسول خدا ص در کربلا و.... در تورات نیز نژاد پرستی وقبیله گرایی شدیدی بچشم میخورد وقساوت وخشونت نسبت به غیر یهود و نجس دانستن آنها و به بندگی کشاندن غیر یهود که همگی اینها در رفتار خلفا علیه عجم بخوبی دیده کیشود مثلا در حمله به ایران و خشونت یهودی که عمر وعثمان ومعاویه در کشتن وغارت و به بردگی کشاندن ایرانیان انجام دادند .

 .

عن محمد بن يحيى، عن محمد بن أحمد، عن سهل بن زياد، عن محمد بن سنان، عن المفضل بن عمر، عن يونس بن ظبيان، عن أبي عبدالله (عليه السلام) ـ في حديث ـ قال : المحمدية السمحة(سهله) : إقام الصلاة، وإيتاء الزكاة، وصيام شهر رمضان، وحج البيت الحرام، والطاعة للإمام، وأداء حقوق المؤمن.

محمد بن علي بن الحسين قال: سئل علي (عليه السلام) أيتوضأ من فضل وضوء جماعة المسلمين أحب إليك أو يتوضأ من ركو أبيض مخمر؟
قال: لا، بل من فضل وضوء جماعة المسلمين، فإن أحب دينكم إلى الله الحنيفية السمحة السهلة.

از حضرت على سؤال شد: وضو گرفتن از باقى مانده آبى كه گروهى مسلمان از آن وضو گرفته اند نزدت محبوب تر است يا وضو گرفتن از دلو سفيد سرپوشيده؟
فرمود: خير, بلكه از باقى مانده گروهى مسلمان [محبوب تر است], زيرا محبوب ترين دين شما نزد خداوند, حنيفيه آسان و سازگار است.


محمد بن الحسن في (المجالس والاخبار) بإسناده الاتي (1) عن أبي ذر، عن النبي (صلى الله عليه وآله)، في وصيته له قال: يا أبا ذر، إن الله بعث عيسى بن مريم بالرهبانية وبعثت بالحنيفية السمحة، وحببت إلي النساء والطيب وجعلت في الصلاة قرة عيني، يا أبا ذر أيما رجل تطوع في يوم باثنتى عشرة ركعة سوى المكتوبة كان له حقا واجبا بيت في الجنة .


محمد بن يعقوب، عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن جعفر بن محمد الاشعري، عن ابن القداح، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال: جاءت امرأة عثمان بن مظعون إلى النبي (صلى الله عليه وآله)
فقالت: يا رسول الله، انّ عثمان يصوم النهار ويقوم الليل، فخرج رسول الله (صلى الله عليه وآله) مغضبا يحمل نعليه حتى جاء إلى عثمان فوجده يصلي فانصرف عثمان حين رأى رسول الله (صلى الله عليه وآله)، فقال له: يا عثمان، لم يرسلني الله بالرهبانيّة، ولكن بعثني بالحنيفية السمحة، أصوم واصلي وألمس أهلي، فمن أحب فطرتي فليستن بسنتي، ومن سنتي النكاح.


امام صادق فرمود: همسر عثمان بن مظعون نزد پيامبر آمد و گفت: اى رسول خدا! عثمان, روزها روزه مى گيرد و شب ها به عبادت مشغول است. رسول اكرم با حالت غضب آلود به سوى خانه او حركت كرد. عثمان به نماز مشغول بود و با ديدن پيامبر از نماز منصرف شد. حضرت به او فرمود:
اى عثمان! خداوند مرا براى رهبانيت [زهدگرايى و ترك دنيا] نفرستاد بلكه مرا به دين مستقيم, آسان و سازگار فرستاد. من روزه مى گيرم, نماز مى خوانم و با همسرم آميزش مى كنم. هركس فطرت مرا دوست دارد, بايد به روش من عمل كند و از روش هاى من نكاح است.

(الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيوب عن الحسين بن عثمان عن سماعة بن مهران عن أبى بصير قال: قلت لأبي عبدالله إنّا نسافر فربّما بلينا بالغدير من المطر يكون إلى جانب القرية فيكون فيه العذرة و يبول فيه الصبي و تبول فيه الدابة و تروث, فقال: إن عرض في قلبك شيء فقل [فافعل] هكذا يعنى اخرج الماء بيدك ثمّ توضأ فإن الدين ليس بمضيق. فإنّ الله عزوجل يقول: سما جعل عليكم في الدين من حرجز).

به امام صادق گفتم: ما مسافرت مى كنيم و چه بسا به گودالى از آب باران, در كنار روستايى برمى خوريم كه در آن عَذَره است. بچه در آن ادرار مى كند و چارپا در آن ادرار و مدفوع مى كند. چه كنيم؟ فرمود: اگر در قلبت چيزى [شكى يا…] عارض شد, چنين كن [با دست آب را بشكاف] سپس وضو بگير, زيرا دين تنگ نيست و خداوند عزوجل مى فرمايد: (در دين بر شما سختى قرار نداده.

وتغافل وچشم پوشی :

از امام سجاد علیه السلام و هم از امام باقر علیه السلام و هم از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
صلاح حال التعایش والتعاشر ملا مکیال ثلثاه فطنة و ثلثه تغافل

مصلحت همزیستی سالم و معاشرت با مردم درپیمانه ای است که دو سوم آن هوشیاری و یک سوم آن تغافل باشد.

واعلم ان رأس العقل بعد الايمان بالله عزوجل مدارأة الناس، ولا خير فيمن لا يعاشر بالمعروف من لابد من معاشرته حتى يجعل الله إلى الخلاص منه سبيلا، فإنى وجدت جميع ما يتعايش به الناس وبه يتعاشرون مل ء مكيال ثلثاه استحسان وثلثه تغافل .من لا یحضره الفقیه.

حضرت باقر می فرماید:تمام زندگی دینا و معایش عباد اگر در یک پیمانه ای ریخته شود این پیمانه یک سومش زیرکیه اگر سه قسمت کنیم دو سومش تغافله



واز طریق جماعت :

أفضل الإسلام الحنيفية السمحة(الطبرانى فى الأوسط عن ابن عباس)


إنى إنما بعثت بالحنيفية السمحة ولم أبعث بالرهبانية البدعة ألا وإن أقواما ابتدعوا الرهبانية فكتبت عليهم فما رعوها حق رعايتها ألا فكلوا اللحم وأتوا النساء وصوموا وأفطروا وصلوا وناموا فإنى بذلك أمرت (الطبرانى عن أبى أمامة)

إنى لم أبعث باليهودية ولا بالنصرانية ولكن بعثت بالحنيفية السمحة والذى نفسى بيده لغدوة أو روحة فى سبيل الله خير من الدنيا وما فيها ولمقام أحدكم فى الصف خير من صلاته ستين سنة (أحمد ، والطبرانى عن أبى أمامة)


ابو امامه نقل كرده كه همراه رسول خدا براى جنگى از جنگ ها بيرون رفتيم. فردى از افراد به غارى كه در آن مقدارى آب بود, رسيد و با خودش گفت كه در آن غار بماند و با آب و گياهانى كه در اطراف آن هست, تغذيه كند و از دنيا رو بگرداند. سپس با خود گفت كه نزد رسول خدا بروم و اين مطلب را با او در ميان بگذارم كه اگر اجازه داد, چنين كنم. وقتى كه به پيامبر گفت, حضرت فرمود:
من به يهوديت يا نصرانيت مبعوث نشدم بلكه به حنيفيّت آسان گير مبعوث شده ام.

خذوا لتعلم يهود أن فى ديننا فسحة وأنى بعثت بالحنيفية السمحة(الديلمى عن عائشة)

دعهن يا أبا بكر فإنها أيام عيد فتعلم يهود أن فى ديننا فسحة إنى أرسلت بحنيفية سمحة(أحمد عن عائشة)


يا عثمان إن الله قد أبدلنا بالرهبانية الحنيفية السمحة والتكبير على كل شرف فإن كنت منا فاصنع كما نصنع (الطبرانى عن أبى أمية الطائفى عن جده سعيد بن العاص)


عن عباد بن يعقوب الرواجنى أنبأنا عيسى بن عبد الله بن محمد بن عمر ابن على حدثنى أبى عن أبيه عن جده عن على قال : قال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - إن الله يحب أن يؤخذ برخصه كما يحب أن يؤخذ بعزائمه إن الله بعثنى بالحنيفية السمحة دين إبراهيم ثم قرأ {ما جعل عليكم فى الدين من حرج} قال لى أبى ما حرج قلت لا أدرى قال الضيق (ابن عساكر)

(أحب الدين إلى الله الحنيفية السمحة)
هذا الحديث رواه الإمام أحمد في مسنده، والبخاري في كتابه الأدب المفرد من طريق محمد بن إسحاق ،عن داود بن الحصين ،عن عكرمة ،عن ابن عباس ،عن النبي- صلى الله عليه وسلم -.
ورواه البخاري في صحيحه معلقاً مجزوماً بصحته . قال السخاوي لروایه احمد (وسنده صحيح)).

ودر لسان العرب در معنی سمح آمده :

وفي الحديث يقول الله عز وجل أَسْمِحُوا لعبدي كإِسماحه إِلى عبادي الإِسماح لغة في السَّماحِ يقال سَمَحَ وأَسْمَحَ إِذا جاد وأَعطى عن كَرَمٍ وسَخاءٍ وقيل إِنما يقال في السَّخاء سَمَح وأَما أَسْمَح فإِنما يقال في المتابعة والانقياد ويقال أَسْمَحَتْ نَفْسُه إِذا انقادت والصحيح الأَول وسَمَح لي فلان أَي أَعطاني وسَمَح لي بذلك يَسْمَحُ سَماحة وأَسْمَح وسامَحَ وافَقَني على المطلوب أَنشد ثعلب لو كنتَ تُعْطِي حين تُسْأَلُ سامَحَتْ لك النَّفسُ واحْلَولاكَ كلُّ خَليلِ والمُسامَحة المُساهَلة وتَسامحوا تَساهَلوا وفي الحديث المشهور السَّماحُ رَباحٌ أَي المُساهلة في الأَشياء تُرْبِحُ صاحبَها وسَمَحَ وتَسَمَّحَ فَعَلَ شيئاً فَسَهَّل فيه أَنشد ثعلب ولكنْ إِذا ما جَلَّ خَطْبٌ فسامَحَتْ به النفسُ يوماً كان للكُرْه أَذْهَبا ابن الأَعرابي سَمَح له بحاجته وأَسْمَح أَي سَهَّل له وفي الحديث أَن ابن عباس سئل عن رجل شرب لبناً مَحْضاً أَيَتَوَضَّأُ ؟ قال اسْمَحْ يُسْمَحْ لك قال شمر قال الأَصمعي معناه سَهِّلْ يُسَهَّلْ لك وعليك وأَنشد فلما تنازعْنا الحديثَ وأَسْمَحتْ قال أَسْمَحتْ أَسهلت وانقادت أَبو عبيدة اسْمَحْ يُسْمَحْ لك بالقَطْع والوصل جميعاً وفي حديث عطاء اسْمَحْ يُسْمَحْ بك وقولهم الحَنِيفِيَّة السَّمْحة ليس فيها ضيق ولا شدة وما كان سَمْحاً ولقد سَمُحَ بالضم سَماحة وجاد بما لديه وأَسْمَحَتِ الدابة بعد استصعاب لانت وانقادت ويقال سَمَّحَ اللبعير بعد صُعوبته إِذا ذلَّ وأَسْمَحتْ قَرُونَتُه لذلك الأَمر إِذا أَطاعت وانقادت ويقال أَسْمَحَتْ قَرِينتُه إِذا ذلَّ واستقام وسَمَحَتِ الناقة إِذا انقادت فأَسرعت وأَسْمَحَتْ قَرُونَتُه وسامحت كذلك أَي ذلت نفسه وتابعت ويقال فلانٌ سَمِيحٌ لَمِيحٌ وسَمْحٌ لَمْحٌ والمُسامحة المُساهَلة في الطِّعان والضِّراب والعَدْو قال وسامَحْتُ طَعْناً بالوَشِيجِ المُقَوَّم وتقول العرب عليك بالحق فإِن فيه لَمَسْمَحاً أَي مُتَّسَعاً كما قالوا إِن فيه لَمَندُوحةً وقال ابن مُقْبل وإِن لأَسْتَحْيِي وفي الحَقِّ مَسْمَحٌ إِذا جاءَ باغِي العُرْفِ أَن أَتَعَذَّرا.


یعنی سمحه ضد تنگی وشدت است یعنی سهل وآسانی .

 

 

 

 

 

 

البته اهل سنت مانند یهود که اولی الامر را کسی میدانند که ولو با زور حاکم شود سپس مورد رضای خداوند قرار میگیرد ، یهودیان نیز شاهان را واسطه خداوند میدانند ! همچنانکه برخی از اصحاب یهودی رسول الله ص در فتوحات همان خشونت یهود و غارت وتجاوز را بکار گرفتند و اسلام را تحریف کردند هرچند که پیروزیهای جغرافیای زیادی هم نصیبشان شد .

 

 قبلا هم مفصل توضیح دادم که چطور عمر وزید بن ثابت یهودی وعثمان و .... در سقیفه ابوبکر را خلیفه کردند و بعد با حمایت از یهودیانی مانند معاویه وعثمان ومروان و ... اسلام رحمانی نبوی را تبدیل به اسلام خشن و طبقاتی عمری اموی نمودند ...

 

 

 


مورخین ونسب شناسان نوشته اند که بنی امیه یعنی همین عثمان ومعاویه و مروان (پسر عموی عثمان) و پسرانش عبدالملک وعبدالعزیز که به امویان شهرت داشتند از نسل امیه که یک برده رومی بود ، بودند واین یعنی بنی امیه اصلا عرب نبودند بلکه یهودی بودند وبا حمایت شیخین (پدر ابوبکر استاد یهود بود وخود عمر هم بنص اخبار اهل سنت تابع شریعت یهود ومحبوب وصاحب یهودیان و عاشق تورات بود) از ابوسفیان و پسرانش یزید ومعاویه ، بخوبی توانستند خشونت یهود را در قرائت جدیدشان از اسلام وقران با زور وخفقان بر مسلمین تحمیل کنند . (انقلبتم علی اعقابکم )

حتی عثمان در تالیف قران از زیدبن ثابت #یهودی که در سقیفه از ابوبکر حمایت کرد ، استفاده نمود که با شورش ابن مسعود ومصریان سرانجام وی را بجرم تغییر وتبدیل در قران کشتند (بنص روایات اهل سنت در تاردیخ دمشق وتاریخ مدینه والامامه والسیاسه و ....) حتی به او لقب یهودی داده بوده و #نعثل میگفتند ومهمتر اینکه حتی اجازه دفن عثمان را در قبرستان مسلمین ندادند اما سرانجام با روی کار آمدن دولت یهودی امویان ، قبرستان را آنقدر گسترش دادند تا قبر عثمان را شامل شود !

 

 

 

ونتیجه این یهودی شدن اسلام ، همان تحریف اسلام ناب محمدی ص و ورود خشونت به اسلام بود که هر چند ثمراتی مانند فتوحات و غنائم در اوائل داشت اما بتدریج موجب تنفر ملل از خشونت اسلام عمری اموی یهودی گردید و امروز هم داعش وبوکو حرام والقاعده و .... میوه همان یهودی شدن اسلامند .

 

 

 

 

 

 

 

https://sites.google.com/site/hojjah/omar1.zip

 

یا :

Download


برچسب‌ها: یهودی شدن, اسلام, خلفاء, سقیفه, زید بن ثابت
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 8:23  توسط عبدالله  |